سالروز تولد کوروش کبیر

 

 کوروش کبیر

پادشاه پادشان

 " تویی زاده کورش نامدار ♥ شهنشاه پیروز و دشمن شکار

که منشور آزادگی برنوشت ♥ بشر را بر آیین برابر نوشت "



درود بر تو ای شهسوار و بزرگ مرد تاریخ جهان
افتخار من است زیر پرچم زیبای تو رشد کردن.

 

 


 

نوشته شده توسط منوچهر ایزدی در چهارشنبه پنجم شهریور 1393 ساعت 9:57 قبل از ظهر موضوع | لينک ثابت


شهادت ششمین امام برحق جعفر صادق بر مسلمین جهان تسلیت باد

 

سیره زندگی امام جعفر صادق (ع)‏

استاد شهيد مرتضى مطهرى

زندگانى امام صادق عليه السلام (1)

به مناسبت اينكه امروز روز وفات امام ششم،صادق اهل البيت عليهم السلام است،سخنان من در اطراف آن خصيت‏بزرگوار و نكاتى از سيرت آن حضرت خواهد بود.

امام صادق عليه السلام در ماه ربيع الاول سال 83 هجرى در زمان خلافت عبد الملك بن مروان اموى به دنيا آمد،و در ماه شوال يا ماه رجب در سال 148 هجرى در زمان خلافت ابو جعفر منصور عباسى از دنيا رحلت كرد.در زمان يك خليفه با هوش سفاك اموى به دنيا آمد و در زمان يك خليفه مقتدر با هوش سفاك عباسى از دنيا رحلت كرد،و در آن بين شاهد دوره فترت خلافت و انتقال آن از دودمانى به دودمان ديگر بود.

مادر آن حضرت،همان طورى كه در كافى و بحار و ساير كتب ضبط شده،ام فروه دختر قاسم بن محمد بن ابى بكر بود، لذا از طرف مادر نسب آن حضرت به ابوبكر مى‏رسيد و چون قاسم بن محمد بن ابى بكر با دختر عموى خود اسماء دختر عبد الرحمن بن ابى بكر ازدواج كرده بود،بنابر اين مادر آن حضرت،هم از طرف پدر نواده ابو بكر است و هم از طرف مادر، و لهذا حضرت صادق مى‏فرموده:«ولدنى ابو بكر مرتين‏»يعنى ابو بكر دو بار مرا به دنيا آورد،از دو راه نسب من به ابو بكر مى‏رسد.

فرصت طلايى

امام صادق عليه السلام شيخ الائمه است،از همه ائمه ديگر عمر بيشترى نصيب ايشان شد،شصت و پنج‏ساله بود كه از دنيا رحلت فرمود.عمر نسبتا طويل آن حضرت و فتورى كه در دستگاه خلافت رخ داد كه امويان و عباسيان سر گرم زد و خورد با يكديگر بودند فرصتى طلايى براى امام به وجود آورد كه بساط افاضه و تعليم را بگستراند و به تعليم و تربيت و تاسيس حوزه علمى عظيمى بپردازد،جمله‏«قال الصادق‏»شعار علم حديث گردد،و به نشر و پخش حقايق اسلام موفق گردد.از آن زمان تا زمان ما هر كس از علما و دانشمندان اعم از شيعى مذهب و غيره كه نام آن حضرت را در كتب و آثار خود ذكر كرده‏اند با ذكر حوزه و مدرسه‏اى كه آن حضرت تاسيس كرد و شاگردان زيادى كه تربيت كرد و رونقى كه به بازار علم و فرهنگ اسلامى داد توام ذكر كرده‏اند،همان طورى كه همه به مقام تقوا و معنويت و عبادت آن حضرت نيز اعتراف كرده‏اند.

شيخ مفيد از علماى شيعه مى‏گويد آنقدر آثار علمى از آن حضرت نقل شده كه در همه بلاد منتشر شده.از هيچ كدام از علماى اهل بيت آنقدر كه از آن حضرت نقل شد،نقل نشده.اصحاب حديث نام كسانى را كه در خدمت آن حضرت شاگردى كرده‏اند و از خرمن وجودش خوشه گرفته‏اند ضبط كرده‏اند،چهار هزار نفر بوده‏اند و در ميان اينها از همه طبقات و صاحبان عقايد و آراء و افكار گوناگون بوده‏اند.

محمد بن عبد الكريم شهرستانى،از علماى بزرگ اهل تسنن و صاحب كتاب معروف الملل و النحل،درباره آن حضرت مى‏گويد:«هو ذو علم غزير،و ادب كامل فى الحكمة،و زهد فى الدنيا،و ورع عن الشهوات.»يعنى او،هم داراى علم و حكمت فراوان و هم داراى زهد و ورع و تقواى كامل بود،بعد مى‏گويد مدتها در مدينه بود،شاگردان و شيعيان خود را تعليم مى‏كرد،و مدتى هم در عراق اقامت كرد و در همه عمر متعرض جاه و مقام و رياست نشد و سر گرم تعليم و تربيت‏بود.در آخر كلامش در بيان علت اينكه امام صادق توجهى به جاه و مقام و رياست نداشت اين طور مى‏گويد:«من غرق فى بحر المعرفة لم يقع فى شط،و من تعلى الى ذروة الحقيقة لم يخف من حط.»يعنى آن كه در درياى معارف غوطه‏ور است‏به خشكى ساحل تن در نمى‏دهد،و كسى كه به قله اعلاى حقيقت رسيده نگران پستى و انحطاط نيست.

كلماتى كه بزرگان اسلامى از هر فرقه و مذهب در تجليل مقام امام صادق صلوات الله عليه گفته‏اند زياد است،منظورم نقل آنها نيست،منظورم اشاره‏اى بود به اينكه هر كس امام صادق عليه السلام را مى‏شناسد آن حضرت را با حوزه و مدرسه‏اى عظيم و پر نفع و ثمر كه آثارش هنوز باقى و زنده است مى‏شناسد.حوزه‏هاى علميه امروز شيعه امتداد حوزه آن روز آن حضرت است.

سخن در اطراف امام صادق سلام الله عليه ميدان وسيعى دارد.در قسمتهاى مختلف مى‏توان سخن گفت زيرا اولا سخنان خود آن حضرت در قسمتهاى مختلف مخصوصا در حكمت عملى و موعظه زياد است و شايسته عنوان كردن است،ثانيا در تاريخ زندگى آن حضرت قضاياى جالب و آموزنده فراوان است.بعلاوه احتجاجات و استدلالات عالى و پر معنى با دهريين و ارباب اديان و متكلمان فرق ديگر اسلامى و صاحبان آراء و عقايد مختلف،بسيار دارد كه همه قابل استفاده است.گذشته از همه اينها تاريخ معاصر آن حضرت كه با خود آن حضرت يا شاگردان آن حضرت مرتبط است‏شنيدنى و آموختنى است.

سيرت و روش امام

اين بنده امروز عرايض خود را اختصاص مى‏دهم به مقايسه‏اى بين سيرت و روشى كه امام صادق عليه السلام در زمان خود انتخاب كرد با سيرت و روشى كه بعضى از اجداد بزرگوار آن حضرت داشتند كه گاهى به ظاهر مخالف يكديگر مى‏نمايد.رمز و سر اين مطلب را عرض مى‏كنم و از همين جا يك نكته مهم را استفاده مى‏كنم كه براى امروز ما و براى هميشه بسيار سودمند است.

فايده سيره‏ هاى گوناگون معصومين

ما شيعيان كه به امامت ائمه دوازده‏گانه اعتقاد داريم و همه آنها را اوصياء پيغمبر اكرم و مفسر و توضيح دهنده حقايق اسلام مى‏دانيم و گفتار آنها را گفتار پيغمبر و كردار آنها را كردار پيغمبر و سيرت آنها را سيرت پيغمبر صلى الله عليه و آله مى‏دانيم،از امكاناتى در شناخت‏حقايق اسلامى بهره‏منديم كه ديگران محرومند،و چون وفات حضرت امام حسن عسكرى عليه السلام-كه امام يازدهم است و بعد از ايشان دوره غيبت پيش آمد-در سال 260 واقع شد،از نظر ما شيعيان مثل اين است كه پيغمبر اكرم تا سال 260 هجرى زنده بود و در همه اين زمانها با همه تحولات و تغييرات و اختلاف شرايط و اوضاع و مقتضيات حاضر بود.

البته نمى‏خواهم بگويم كه اثر وجود پيغمبر اكرم اگر زنده بود چه بود و آيا اگر فرضا آن حضرت در اين مدت حيات مى‏داشت چه حوادثى در عالم اسلام[پيش]مى‏آمد،نه،بلكه مقصودم اين است كه از نظر ما شيعيان كه معتقد به امامت و وصايت هستيم،وجود ائمه اطهار از جنبه حجيت قطعى گفتار و كردار و سيرت در اين مدت طولانى مثل اين است كه شخص پيغمبر-ولى نه در لباس نبوت و زعامت‏بلكه در لباس يك فرد مسلمان عامل به وظيفه-وجود داشته باشد و دوره‏هاى مختلفى را كه بر عالم اسلام در آن مدت گذشت‏شاهد باشد و در هر دوره‏اى وظيفه خود را بدون خطا و اشتباه، متناسب با همان دوره انجام دهد.

بديهى است كه با اين فرض،مسلمانان بهتر و روشنتر مى‏توانند وظايف خود را در هر عصر و زمانى در يابند و تشخيص دهند.

تعارض ظاهرى سيره‏ ها و ضرورت حل آنها

ما در سيرت پيشوايان دين به امورى بر مى‏خوريم كه به حسب ظاهر با يكديگر تناقض و تعارض دارند،همچنان كه در اخبار و آثارى كه از پيشوايان دين رسيده احيانا همين تعارض و تناقض ديده مى‏شود.در آن قسمت از اخبار و روايات متعارض كه مربوط به فقه و احكام است،علما در مقام حل و علاج آن تعارضها بر آمده‏اند كه در محل خود مذكور است.در سيرت و روش پيشوايان دين هم همين تعارض و تناقض در بادى امر ديده مى‏شود،بايد ديد راه حل آن چيست؟

اگر در اخبار متعارض كه در فقه و احكام نقل شده،تعارضها حل نگردد و هر كسى يك خبر و حديثى را مستمسك خود قرار دهد و عمل كند مستلزم هرج و مرج خواهد بود.سيرت و روش پيشوايان دين هم كه با يكديگر به ظاهر اختلاف دارد همين طور است،اگر حل نگردد و رمز مطلب معلوم نشود مستلزم هرج و مرج اخلاقى و اجتماعى خواهد بود.ممكن است هر كسى به هواى نفس خود يك راهى را پيش بگيرد و بعد آن را با عملى كه در يك مورد معين و يك زمان معين از يكى از ائمه نقل شده توجيه و تفسير كند،باز يك نفر ديگر به هواى خود و مطابق ميل و سليقه خود راهى ديگر ضد آن راه را پيش بگيرد و او هم به يك عملى از يكى از ائمه عليهم السلام كه در مورد معين و زمان معين نقل شده استناد كند و بالاخره هر كسى مطابق ميل و سليقه و هواى نفس خود راهى پيش بگيرد و براى خود مستندى هم پيدا كند.

مثلا ممكن است‏يك نفر طبعا و سليقتا و تربيتا سختگير باشد و زندگى با قناعت و كم خرجى را بپسندد،همينكه از او بپرسند چرا اينقدر بر خودت و خانواده‏ات سخت مى‏گيرى بگويد رسول خدا و على مرتضى همين طور بودند،آنها هرگز جامه خوب نپوشيدند و غذاى لذيذ نخوردند و مركوب عالى سوار نشدند و مسكن مجلل ننشستند،آنها نان جو مى‏خوردند و كرباس مى‏پوشيدند و بر شتر يا الاغ سوار مى‏شدند و در خانه گلى سكنى مى‏گزيدند.

و باز يك نفر ديگر طبعا و عادتا خوشگذران و اهل تجمل باشد،و اگر از او سؤال شود كه چرا به كم نمى‏سازى و قناعت نمى‏كنى و زهد نمى‏ورزى،بگويد چون امام حسن مجتبى و يا امام جعفر صادق اين طور بودند،آنها از غذاى لذيذ پرهيز نداشتند،جامه خوب مى‏پوشيدند،مركوب عالى سوار مى‏شدند،مساكن مجلل هم احيانا داشتند.

همچنين ممكن است‏يك نفر يا افرادى طبعا و مزاجا سر پرشورى داشته باشند و طبعشان سكون و آرامش را نپسندد و براى توجيه عمل خود به سيرت پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله در صدر اسلام يا به نهضت‏حسينى عليه السلام استدلال كنند،و يك نفر يا افراد ديگر كه بر عكس مزاجا عافيت طلب و گوشه‏گير و منزوى‏اند و در نفس خود شهامت و جراتى نمى‏بينند،موضوع تقيه و راه و روش امام صادق عليه السلام يا ائمه ديگر را مورد استناد خود قرار دهند.آن كس كه مثلا طبعا معاشرتى و اجتماعى است‏به عمل و سيرت يك امام و آن كس كه طبعا اهل عزلت و تنهايى است‏به سيرت يك امام ديگر متوسل شود.

بديهى است در اين صورت نه تنها سيرت و روش پاك و معنى دار رسول اكرم و ائمه اطهار مورد استفاده قرار نمى‏گيرد، بلكه وسيله‏اى خواهد بود براى اينكه هر كسى راه توجيهى براى عمل خود پيدا كند و به دعوت و سخن كسى گوش ندهد و جامعه دچار هرج و مرج گردد.

واقعا هم همچون تعارض و تناقض ظاهرى در سيرت ائمه اطهار عليهم السلام ديده مى‏شود،مى‏بينيم مثلا حضرت امام حسن عليه السلام با معاويه صلح مى‏كند و اما امام حسين عليه السلام قيام مى‏كند و تسليم نمى‏شود تا شهيد مى‏گردد، مى‏بينيم كه رسول خدا و على مرتضى در زمان خودشان زاهدانه زندگى مى‏كردند و احتراز داشتند از تنعم و تجمل،ولى ساير ائمه اين طور نبودند.پس بايد اين تعارضها را حل كرد و رمز آنها را دريافت.

درس و تعليم نه تعارض

گفتم بايد اين تعارض را حل كرد و رمز آن را دريافت.بلى بايد رمز آن را دريافت.واقعا رمز و سرى دارد.اين تعارض با ساير تعارضها فرق دارد،تعارضى نيست كه روات و ناقلان احاديث‏به وجود آورده باشند و وظيفه ما آن گونه حل و رفع باشد كه معمولا در تعارض نقلها مى‏شود،بلكه تعارضى است كه خود اسلام به وجود آورده،يعنى روح زنده و سيال تعليمات اسلامى آن را ايجاب مى‏كند.بنابراين اين تعارضها در واقع درس و تعليم است نه تعارض و تناقض،درس بسيار بزرگ و پر معنى و آموزنده.

مطلب را در اطراف همان دو مثالى كه عرض كردم توضيح مى‏دهم.يكى مثال سختگيرى و زندگى زاهدانه،در مقابل زندگى مقرون به تجمل و توسعه در وسائل زندگى،و يكى هم مثال قيام و نهضت،در مقابل سكوت و تقيه.همين دو مثال براى نمونه كافى است.اما مثال اول:

فلسفه زهد

به طور مسلم رسول خدا و على مرتضى عليهما السلام زاهدانه زندگى مى‏كردند و در زندگى بر خود سخت مى‏گرفتند. اين عمل را دو نحو مى‏توان تفسير كرد.يكى اينكه بگوييم دستور اسلام به طور مطلق براى بشر اين است كه از نعمتها و خيرهاى اين جهان محترز باشد.اسلام همان طورى كه به اخلاص در عمل،و توحيد در عبادت،و به صدق و امانت و صفا و محبت دستور مى‏دهد،به احتراز و اعراض از نعمتهاى دنيا هم دستور مى‏دهد.همان طورى كه آن امور بالذات براى بشر كمالند و در همه زمانها مردم بايد موحد باشند،صدق و امانت و صفا و محبت داشته باشند،از دروغ و دغل و زبونى پرهيز داشته باشند،همين طور در همه زمانها و در هر نوع شرايطى لازم است كه از نعمتها و خيرات دنيا احتراز داشته باشند.

تفسير ديگر اينكه بگوييم فرق است‏بين آن امور كه مربوط به عقيده و يا اخلاق و يا رابطه انسان با خداى خودش است و بين اين امر كه مربوط به انتخاب طرز معيشت است.اينكه رسول خدا و على مرتضى بر خود در غذا و لباس و مسكن و غيره سخت مى‏گرفتند نه از اين جهت است كه توسعه در زندگى بالذات زشت و نا پسند است،بلكه مربوط به چيزهاى ديگر بوده،يكى مربوط بوده به وضع عصر و زمانشان كه براى عموم مردم وسيله فراهم نبود،فقر عمومى زياد بود.در همچو اوضاعى مواسات و همدردى اقتضا مى‏كرد كه به كم قناعت كنند و ما بقى را انفاق كنند.بعلاوه آنها در زمان خود زعيم و پيشوا بودند،وظيفه زعيم و پيشوا كه چشم همه به اوست‏با ديگران فرق دارد.

وقتى كه على عليه السلام در بصره بر مردى به نام علاء بن زياد حارثى وارد شد،او از برادرش شكايت كرد و گفت‏برادرم تارك دنيا شده و جامه كهنه پوشيده و زن و فرزند را يكسره ترك كرده.فرمود حاضرش كنيد.وقتى كه حاضر شد فرمود چرا بر خود سخت مى‏گيرى و خود را زجر مى‏دهى؟چرا بر زن و بچه‏ات رحم نمى‏كنى؟آيا خداوند كه نعمتهاى پاكيزه دنيا را آفريده و حلال كرده كراهت دارد كه تو از آنها استفاده كنى؟آيا تو اين طور فكر مى‏كنى كه خداوند دوست نمى‏دارد بنده‏اش از نعمتش بهره ببرد؟

عرض كرد:«هذا انت فى خشونه ملبسك و جشوبة ماكلك‏» (2) گفت‏يا امير المؤمنين!خودت هم كه مثل منى،تو هم كه از جامه خوب و غذاى خوب پرهيز دارى.

فرمود من با تو فرق دارم،من امام و پيشواى امتم،مسؤول زندگى عمومى هستم،بايد در توسعه و رفاه زندگى عمومى تا آن حدى كه مقدور است‏سعى كنم.آن اندازه كه ميسر نشد و مردمى فقير باقى ماندند،بر من از آن جهت كه در اين مقام هستم لازم است در حد ضعيف‏ترين و فقيرترين مردم زندگى كنم تا فقر و محروميت،فقرا را زياد ناراحت نكند،لا اقل از آلام روحى آنها بكاهم،موجب تسلى خاطر آنها گردم.

اين بود دو نوع تفسيرى كه از طرز زندگانى زاهدانه رسول خدا و على مرتضى عليهما السلام مى‏توان كرد.

اگر تفسير اول صحيح مى‏بود مى‏بايست همه در همه زمانها خواه آنكه وسيله براى عموم فراهم باشد خواه نباشد،خواه آنكه مردم در وسعت‏باشند خواه نباشند آن طور زندگى كنند و البته ساير ائمه عليهم السلام هم در درجه اول از آن طرز زندگى پيروى مى‏كردند،و اما اگر تفسير دوم صحيح است،نه،لازم نيست همه از آن پيروى كنند،آن طور زندگى مربوط به اوضاعى نظير اوضاع آن زمان بوده،در زمانهاى غير مشابه با آن زمان،پيروى لازم نيست.

وقتى كه به احوال و زندگى و سخنان امام صادق عليه السلام مراجعه مى‏كنيم مى‏بينيم آن حضرت كه ظاهر زندگى‏اش با پيغمبر و على فرق دارد،به خاطر همين نكته بوده و خود آن حضرت اين نكته را به مردم زمانش درباره فلسفه زهد گوشزد كرده است.

اينها كه عرض كردم از تعليمات آن حضرت اقتباس شد.

در زمان امام صادق عليه السلام گروهى پيدا شدند كه سيرت رسول اكرم را در زهد و اعراض از دنيا به نحو اول تفسير مى‏كردند،معتقد بودند كه مسلمان هميشه و در هر زمانى بايد كوشش كند از نعمتهاى دنيا احتراز كند.به اين مسلك و روش خود نام‏«زهد»مى‏دادند و خودشان در آن زمان به نام‏«متصوفه‏»خوانده مى‏شدند.سفيان ثورى يكى از آنهاست.سفيان يكى از فقهاى تسنن به شمار مى‏رود و در كتب فقهى اقوال و آراء او زياد نقل مى‏شود.اين شخص معاصر با امام صادق است و در خدمت آن حضرت رفت و آمد و سؤال و جواب مى‏كرده.

در كافى مى‏نويسد روزى سفيان بر آن حضرت وارد شد،ديد امام جامه سفيد و لطيف و زيبايى پوشيده،اعتراض كرد و گفت‏يا ابن رسول الله سزاوار تو نيست كه خود را به دنيا آلوده سازى،امام به او فرمود:ممكن است اين گمان براى تو از وضع زندگى رسول خدا و صحابه پيدا شده باشد.آن وضع در نظر تو مجسم شده و گمان كرده‏اى اين يك وظيفه‏اى است از طرف خداوند مثل ساير وظايف،و مسلمانان بايد تا قيامت آن را حفظ كنند و همان طور زندگى كنند.اما بدان كه اين طور نيست.رسول خدا در زمانى و جايى زندگى مى‏كرد كه فقر و تنگدستى مستولى بود،عامه مردم از داشتن وسايل و لوازم اوليه زندگى محروم بودند.اگر در عصرى و زمانى وسايل و لوازم فراهم شد،ديگر دليلى براى آن طرز زندگى نيست، بلكه سزاوارترين مردم براى استفاده از موهبتهاى الهى،مسلمانان و صالحانند نه ديگران.

اين داستان بسيار مفصل و جامع است و امام در جواب سفيان كه بعد رفقايش هم به او ملحق شدند استدلالات زيادى بر مدعاى خود و بطلان مدعاى آنها كرد كه فعلا مجال نقل همه آنها نيست (3) .

اصول ثابت و اصول متغير

اين اختلاف و تعارض ظاهرى سيرت،به كمك بياناتى كه از پيشوايان دين رسيده،براى ما روشن مى‏كند از نظر اسلام در باب معيشت و لوازم زندگى چيزهايى است كه اصول ثابت و تغيير ناپذير به شمار مى‏روند و چيزهايى است كه اين طور نيست.

يك اصل ثابت و تغيير ناپذير اين است كه يك نفر مسلمان بايد زندگى خود را از زندگى عمومى جدا نداند،بايد زندگى خود را با زندگى عموم تطبيق دهد.معنى ندارد در حالى كه عموم مردم در بدبختى زندگى مى‏كنند عده ديگر با مستمسك قرار دادن قل من حرم زينة الله التى اخرج لعباده و الطيبات من الرزق (4) در درياى نعمت غوطه‏ور بشوند هر چند فرض كنيم كه از راه حلال به چنگ آورده باشند.

خود امام صادق سلام الله عليه كه به اقتضاى زمان،زندگى را بر خاندان خود توسعه داده بود،يك وقت اتفاق افتاد كه نرخ خواربار ترقى كرد و قحط و غلا پديد آمد.به خادم خود فرمود چقدر آذوقه و گندم ذخيره موجود داريم؟عرض كرد:زياد داريم،تا چند ماه ما را بس است.فرمود همه آنها را ببر و در بازار به مردم بفروش،گفت اگر بفروشم ديگر نخواهم توانست گندمى تهيه كنم.فرمود لازم نيست،بعد مثل ساير مردم روز به روز از نانوايى تهيه خواهيم كرد،و دستور داد از آن به بعد خادم نانى كه تهيه مى‏كند نصف جو و نصف گندم باشد،يعنى از همان نانى باشد كه اكثر مردم استفاده مى‏كردند.فرمود: من تمكن دارم به فرزندان خودم در اين سختى و تنگدستى نان گندم بدهم،اما دوست دارم خداوند ببيند من با مردم مواسات مى‏كنم.

اصل ثابت و تغيير ناپذير ديگرى كه در همه حال و همه زمانها پسنديده است،زهد به معنى عزت نفس و مناعت طبع و بلند نظرى است كه انسان در همه حال و همه زمانها خوب است نسبت‏به امور مادى بى اعتنا باشد،دين را به دنيا،و فضيلت و اخلاق را به پول و مقام نفروشد،به امور مادى به چشم وسيله نگاه كند نه به چشم هدف و مقصد.

اما ساير امور كه مربوط به توسعه و تضييق و بود و نبود وسايل زندگى است‏يك امر ثابت و تغيير ناپذيرى نيست.ممكن است در زمانى تكليف جورى اقتضا كند و در زمانى ديگر جور ديگر،همان طورى كه رسول خدا و على مرتضى عليهما السلام طورى زندگى كردند و ساير ائمه عليهم السلام طور ديگر.

قيام يا سكوت؟

مثال ديگر كه مثال زدم مساله قيام و سكوت بود.اين مساله هم بسيار قابل بحث است،فرصت نخواهد بود كه در اين جلسه به طور كامل در اطراف اين مطلب بحث كنم.براى نمونه سيد الشهداء سلام الله عليه را از يك طرف،و امام صادق عليه السلام را از طرف ديگر ذكر مى‏كنم.

امام حسين عليه السلام بدون پروا،با آنكه قرائن و نشانه‏ها حتى گفته‏هاى خود آن حضرت حكايت مى‏كرد كه شهيد خواهد شد،قيام كرد.ولى امام صادق عليه السلام با آنكه به سراغش رفتند اعتنا ننمود و قيام نكرد،ترجيح داد كه در خانه بنشيند و به كار تعليم و تدريس و ارشاد بپردازد.

به ظاهر،تعارض و تناقضى به نظر مى‏رسد كه اگر در مقابل ظلم بايد قيام كرد و از هيچ خطر پروا نكرد پس چرا امام صادق عليه السلام قيام نكرد بلكه در زندگى مطلقا راه تقيه پيش گرفت،و اگر بايد تقيه كرد و وظيفه امام اين است كه به تعليم و ارشاد و هدايت مردم بپردازد پس چرا امام حسين عليه السلام اين كار را نكرد؟در اينجا لازم است اشاره‏اى به اوضاع سياسى زمان حضرت صادق عليه السلام بكنم و بعد به جواب اين سؤال بپردازم.

اوضاع سياسى در عهد امام صادق (عليه السلام)

در زمان امام صادق خلافت از دودمان اموى به دودمان عباسى منتقل شد.

عباسيان از بنى هاشم‏اند و عموزادگان علويين به شمار مى‏روند.در آخر عهد امويين كه كار مروان بن محمد،آخرين خليفه اموى،به عللى سست‏شد،گروهى از عباسيين و علويين دست‏به كار تبليغ و دعوت شدند.

علويين دو دسته بودند:بنى الحسن كه اولاد امام مجتبى بودند،و بنى الحسين كه اولاد سيد الشهداء عليهما السلام بودند.غالب بنى الحسين كه در راسشان حضرت صادق عليه السلام بود از فعاليت ابا كردند.مكرر حضرت صادق دعوت شد و نپذيرفت.ابتداى امر سخن در اطراف علويين بود.عباسيين به ظاهر به نفع علويين تبليغ مى‏كردند.سفاح و منصور و برادر بزرگترشان ابراهيم الامام با محمد بن عبد الله بن الحسن ابن الحسن،معروف به‏«نفس زكيه‏»بيعت كردند و حتى منصور-كه بعدها قاتل همين محمد شد-در آغاز امر ركاب عبد الله بن حسن را مى‏گرفت و مانند يك خدمتكار جامه او را روى زين اسب مرتب مى‏كرد،زيرا عباسيان مى‏دانستند كه زمينه و محبوبيت از علويين است.عباسيين مردمى نبودند كه دلشان به حال دين سوخته باشد.هدفشان دنيا بود و چيزى جز مقام و رياست و خلافت نمى‏خواستند.حضرت صادق عليه السلام از اول از همكارى با اينها امتناع ورزيد.

بنى العباس از همان اول كه دعات و مبلغين را مى‏فرستادند،به نام شخص معين نمى‏فرستادند،به عنوان‏«الرضا من آل محمد»يا«الرضى من آل محمد»يعنى‏«يكى از اهل بيت پيغمبر صلى الله عليه و آله كه شايسته باشد»تبليغ مى‏كردند و در نهان جاده را براى خود صاف مى‏كردند.دو نفر از دعات آنها از همه معروفترند،يكى عرب به نام‏«ابو سلمه خلال‏»كه در كوفه مخفى مى‏زيست و ساير دعات و مبلغين را اداره مى‏كرد و به او«وزير آل محمد»لقب داده بودند،و اولين بار كلمه‏«وزير»در اسلام به او گفته شد،و يكى ايرانى كه همان سردار معروف،ابو مسلم خراسانى است و به او«امير آل محمد»لقب داده بودند.

مطابق نقل مسعودى در مروج الذهب،بعد از كشته شدن ابراهيم امام(برادر بزرگتر سفاح و منصور كه سفاح را وصى و جانشين خود قرار داده بود)نظر ابو سلمه بر اين شد كه دعوت را از عباسيين به علويين متوجه كند.دو نامه به يك مضمون به مدينه نوشت و به وسيله يك نفر فرستاد،يكى براى حضرت صادق عليه السلام كه راس و رئيس بنى الحسين بود و يكى براى عبد الله بن الحسن بن الحسن كه بزرگ بنى الحسن بود.امام صادق عليه السلام به آن نامه اعتنايى نكرد و هنگامى كه فرستاده اصرار كرد و جواب خواست،در حضور خود او نامه را با شعله چراغ سوخت و فرمود جواب نامه‏ات اين است.اما عبد الله بن الحسن فريب خورد و خوشحال شد و با اينكه حضرت صادق عليه السلام به او فرمود كه فايده ندارد و بنى العباس نخواهند گذاشت كار بر تو و فرزندان تو مستقر گردد عبد الله قانع نشد،و قبل از آنكه جواب نامه عبد الله به ابو سلمه برسد سفاح كه به ابو سلمه بدگمان شده بود با جلب نظر و موافقت ابو مسلم ابو سلمه را كشت و شهرت دادند كه خوارج او را كشته‏اند،و بعد هم خود عبد الله و فرزندانش گرفتار و كشته شدند.اين بود جريان ابا و امتناع امام صادق عليه السلام از قبول خلافت.

علت امتناع امام

ابا و امتناع امام صادق تنها به اين علت نبود كه مى‏دانست‏بنى العباس مانع خواهند شد و آن حضرت را شهيد خواهند كرد.اگر مى‏دانست كه شهادت آن حضرت براى اسلام و مسلمين اثر بهترى دارد شهادت را انتخاب مى‏كرد همان طورى كه امام حسين عليه السلام به همين دليل شهادت را انتخاب كرد.در آن عصر-كه به خصوصيات آن اشاره خواهيم كرد-آن چيزى كه بهتر و مفيدتر بود رهبرى يك نهضت علمى و فكرى و تربيتى بود كه اثر آن تا امروز هست،همان طورى كه در عصر امام حسين آن نهضت ضرورت داشت و آن نيز آنطور بجا و مناسب بود كه اثرش هنوز باقى است.

جان مطلب همين جاست كه در همه اين كارها،از قيام و جهاد و امر به معروف و نهى از منكرها و از سكوت و تقيه‏ها،بايد به اثر و نتيجه آنها در آن موقع توجه كرد.اينها امورى نيست كه به شكل يك امر تعبدى از قبيل وضو و غسل و نماز و روزه صورت بگيرد.اثر اين كارها در مواقع مختلف و زمانهاى مختلف و اوضاع و شرايط مختلف فرق مى‏كند.گاهى اثر قيام و جهاد براى اسلام نافعتر است و گاهى اثر سكوت و تقيه.گاهى شكل و صورت قيام فرق مى‏كند.همه اينها بستگى دارد به خصوصيت عصر و زمان و اوضاع و احوال روز،و يك تشخيص عميق در اين مورد ضرورت دارد،اشتباه تشخيص دادن زيانها به اسلام مى‏رساند.

اوضاع اجتماعى عهد امام

امام صادق عليه السلام در عصر و زمانى واقع شد كه علاوه بر حوادث سياسى،يك سلسله حوادث اجتماعى و پيچيدگيها و ابهامهاى فكرى و روحى پيدا شده بود،لازمتر اين بود كه امام صادق جهاد خود را در اين جبهه آغاز كند.مقتضيات زمان امام صادق عليه السلام كه در نيمه اول قرن دوم مى‏زيست‏با زمان سيد الشهداء عليه السلام كه در حدود نيمه قرن اول بود خيلى فرق داشت.

در حدود نيمه قرن اول در داخل كشور اسلامى براى مردانى كه مى‏خواستند به اسلام خدمت كنند يك جبهه بيشتر وجود نداشت و آن جبهه مبارزه با دستگاه فاسد خلافت‏بود،ساير جبهه‏ها هنوز به وجود نيامده بود و يا اگر به وجود آمده بود اهميتى پيدا نكرده بود،حوادث عالم اسلام همه مربوط به دستگاه خلافت‏بود و مردم از لحاظ روحى و فكرى هنوز به بساطت و سادگى صدر اول زندگى مى‏كردند.اما بعدها و در زمانهاى بعد تدريجا به علل مختلف جبهه‏هاى ديگر به وجود آمد،جبهه‏هاى علمى و فكرى.يك نهضت علمى و فكرى و فرهنگى عظيم در ميان مسلمين آغاز شد.نحله‏ها و مذهبها در اصول دين و فروع دين پيدا شدند.به قول يكى از مورخين،مسلمانان در اين وقت از ميدان جنگ و لشكر كشى متوجه فتح دروازه‏هاى علم و فرهنگ شدند.علوم اسلامى در حال تدوين بود.در اين زمان يعنى در زمان امام صادق عليه السلام از يك طرف زد و خورد امويها و عباسيها فترتى به وجود آورد و مانع بيان حقايق را تا حدى از بين برد،و از طرف ديگر در ميان مسلمانان يك شور و هيجان براى فهميدن و تحقيق پيدا شد،لازم بود شخصى مثل امام صادق عليه السلام اين جبهه را رهبرى كند و بساط تعليم و ارشاد خود را بگستراند و به حل معضلات علمى در معارف و احكام و اخلاق بپردازد. در زمانهاى قبل همچو زمينه‏ها نبود،همچو استعداد و قابليت و شور و هيجانى در مردم نبود.

در تاريخ زندگى امام صادق عليه السلام يك جا مى‏بينيم زنادقه و دهريينى از قبيل ابن ابى العوجا و ابو شاكر ديصانى و حتى ابن مقفع مى‏آيند و با آن حضرت محاجه مى‏كنند و جوابهاى كافى مى‏گيرند.احتجاجات بسيار مفصل و طولانى از آن حضرت در اين زمينه‏ها باقى است كه به راستى اعجاب آور است.توحيد مفضل كه رساله‏اى است طولانى در اين زمينه، در اثر يك مباحثه بين مفضل از اصحاب آن حضرت و بين يك نفر دهرى مسلك و رجوع كردن مفضل به امام صادق عليه السلام پديد آمد.

در جاى ديگر مى‏بينيم كه اكابر معتزله از قبيل عمرو بن عبيد و واصل بن عطا كه مردمان مفكرى بودند مى‏آمدند و در مسائل الهى يا مسائل اجتماعى سؤال و جواب مى‏كردند و مى‏رفتند.

در جاى ديگر فقهاى بزرگ آن عصر را مى‏بينيم كه يا شاگردان آن حضرتند و يا بعضى از آنها مى‏آمدند و از آن حضرت سؤالاتى مى‏كردند.ابو حنيفه و مالك معاصر امام صادق‏اند و هر دو از محضر امام عليه السلام استفاده كرده‏اند.شافعى و احمد بن حنبل شاگردان شاگردان آن حضرتند.مالك در مدينه بود و مكرر به حضور امام عليه السلام مى‏آمد و خود او مى‏گويد وقتى كه به حضورش مى‏رسيدم و به من احترام مى‏كرد خيلى خرسند مى‏شدم و خدا را شكر مى‏كردم كه او به من محبت دارد.مالك درباره امام صادق مى‏گويد:«كان من عظماء العباد و اكابر الزهاد و الذين يخشون الله عز و جل،و كان كثير الحديث،طيب المجالسة،كثير الفوائد.»يعنى از بزرگان و اكابر عباد و زهاد بود و از كسانى بود كه خوف و خشيت الهى در دلش قرار داشت.او مردى بود كه حديث پيغمبر را زياد مى‏دانست،خوش محضر بود،مجلسش پر فايده بود.و باز مالك مى‏گويد:«ما رات عين و لا سمعت اذن و لا خطر على قلب بشر افضل من جعفر بن محمد.»يعنى چشمى نديده و گوشى نشنيده و به دلى خطور نكرده كسى از جعفر بن محمد فاضلتر باشد.ابو حنيفه مى‏گفت:«ما رايت افقه من جعفر بن محمد»از جعفر بن محمد فقيه‏تر و داناتر نديدم.مى‏گويد وقتى كه جعفر بن محمد به امر منصور به عراق آمد منصور به من گفت كه سخت‏ترين مسائل را براى سؤال از او تهيه كنم.من چهل مساله اينچنين تهيه كردم و رفتم به مجلسش. منصور مرا معرفى كرد،امام فرمود او را مى‏شناسم،پيش ما آمده است.بعد به امر منصور مسائل را طرح كردم.در جواب هر يك فرمود عقيده شما علماى عراق اين است،عقيده فقهاى مدينه اين است،و خودش گاه با ما موافقت مى‏كرد و گاه با اهل مدينه،گاهى هم نظر سومى مى‏داد.

در جاى ديگر متصوفه را مى‏بينيم كه به حضور آن حضرت رفت و آمد و سؤال و جواب مى‏كردند كه نمونه مختصرى از آن را قبلا عرض كردم.

زمان امام صادق عليه السلام زمانى بود كه برخورد افكار و آراء و جنگ عقايد شروع شده بود و ضرورت ايجاب مى‏كرد كه امام كوشش خود را در اين صحنه و اين جبهه قرار دهد.هميشه بايد در اين گونه امور به اثر كار توجه داشت.سيد الشهداء عليه السلام دانست كه شهادتش اثر مفيد دارد،قيام كرد و شهيد شد و اثرش هنوز هم باقى است.امام صادق عليه السلام فرصت را براى تعليم و تاسيس كانون علمى مناسب ديد،به اين كار همت گماشت.بغداد كه كانون جنبش علمى اسلامى صدر اسلام است در زمان امام صادق عليه السلام بنا شد.ظاهرا ايشان آخر عمر سفرى به بغداد آمده است.اثر امام صادق عليه السلام است كه مى‏بينيم شيعه،در مقدم ساير فرق،در علوم اسلامى پيشقدم و مؤسس شد و يا لا اقل دوش به دوش ديگران حركت كرد و در همه رشته‏ها از ادب و تفسير و فقه و كلام و فلسفه و عرفان و نجوم و رياضى و تاريخ و جغرافى كتابها نوشت و رجال بزرگ بيرون داد،عالى‏ترين و نفيس‏ترين آثار علمى را به جهان تحويل داد.اگر امروز مى‏بينيم اصلاح طلبانى به رسميت مذهب شيعه-بعد از هزار سال-اقرار و اعتراف مى‏كنند به خاطر اين است كه شيعه يك مكتب واقعى اسلامى است و آثار شيعى در هر رشته نشان مى‏دهد كه ديگر نمى‏توان اتهامات سياسى به آن بست.اين آثار مولود ايمان و عقيده است،سياست نمى‏تواند اينچنين فقه يا اخلاق يا فلسفه و عرفان يا تفسير و حديثى به وجود آورد.رسميت امروز شيعه معلول طرز كار و عمل آن روز امام صادق سلام الله عليه است.

مقصود اين است كه ائمه اطهار در هر زمانى مصلحت اسلام و مسلمين را در نظر مى‏گرفتند و چون دوره‏ها و زمانها و مقتضيات زمان و مكان تغيير مى‏كرد خواه و ناخواه همان طور رفتار مى‏كردند كه مصالح اسلامى اقتضا مى‏كرد و در هر زمان جبهه‏اى مخصوص و شكلى نو از جهاد به وجود مى‏آمد و آنها با بصيرت كامل آن جبهه‏ها را تشخيص مى‏دادند.

اين تعارضها نه تنها تعارض واقعى نيست،بلكه بهترين درس آموزنده است‏براى كسانى كه روح و عقل و فكر مستقيمى داشته باشند،جبهه شناس باشند و بتوانند مقتضيات هر عصر و زمانى را درك كنند كه چگونه مصالح اسلامى اقتضا مى‏كند كه يك وقت مثل زمان سيد الشهداء عليه السلام نهضت آنها شكل قيام به سيف به خود بگيرد و يك زمان مثل زمان امام صادق عليه السلام شكل تعليم و ارشاد و توسعه تعليمات عمومى و تقويت مغزها و فكرها پيدا كند و يك قت‏شكل ديگر. ان فى ذلك لذكرى لمن كان له قلب او القى السمع و هو شهيد (5) .

پى‏نوشت‏ها:

1- اين سخنرانى در 25 شوال 1381 هجرى قمرى به مناسبت وفات امام صادق عليه السلام ايراد شده است.

2- نهج البلاغه،خطبه 200.

3- به كتاب كافى،ج 5/ص 65 الى 70 و جلد اول داستان راستان تحت عنوان‏«امام صادق و متصوفه‏»مراجعه شود.

4- اعراف/32.

5- ق/37.

 

پنجاه سال در جستجوى رهبر آگاه

بُرَيْهْ يا بُرَيْهه  از علماى بزرگ هفتاد ساله مسيحى در عصر امام صادق (ع ) بود كه مسيحيان به وجود او افتخار مى كردند؛ او مدتى بود كه عقيده اش نسبت به آئين مسيحيت سست شده بود؛ و به دنبال دين حق مى گشت و با بسيارى از مسلمانان بحث و مناظره نموده بود؛ او همسر خدمتگزارى داشت كه مطالب دينى را با او در ميان مى گذاشت ؛ ولى با آن همه بحث و بررسى هنوز به نتيجه نرسيده بود؛ تا اينكه شيعيان او را به هشام بن حكم  يكى از شاگردان زبردست و دانشمند امام صادق (ع ) معرفى كردند.

بُرِيْهَه روزى با جمعى از مسيحيان به مغازه هشام در كوفه رفتند؛ ديدند هشام به عده اى قرآن ياد مى دهد؛ بريهه به هشام گفت : با همه عالمان و متكلمان اسلام  بحث و مناظره كرده ام ؛ ولى به نتيجه نرسيده ام ؛ اينك آمده ام با تو مناظره كنم .

هشام در حالى كه خنده بر لب داشت ؛ به او گفت : اگر معجزات حضرت مسيح (ع ) را مى خواهيد ندارم.

سپس او سؤالاتى درباره اسلام ازهشام كرد و پاسخ كافى شنيد؛ آنگاه هشام از او سؤالاتى درباره مسيحيت كرد؛ ولى او در پاسخ درمانده شد.
سرانجام بريهه شرمسار شد؛ و همراهانش اظهار پشيمانى مى كردند؛ و با اين وضع متفرق شدند.

بريهه به خانه خود بازشگت و جريان ملاقات خود با هشام را براى همسرش تعريف كرد؛ و همسرش گفت : اگر در جستجوى دين حق هستى ؛ غمگين نباش ؛ هر كجا حق را ديدى بپذير و در اين مسير لجاجت نكن .

بريهه سخن او را پذيرفت ؛ و روز ديگر نزد هشام رفت و به او گفت : آيا تو معلم و رهبرى نيز دارى ؟

- آرى .

او كيست و در كجاست و در چه حال است ؟

اندكى از نژاد و عصمت و علم و سخاوت و شجاعت امام صادق (ع ) را بيان كرد؛ و سپس گفت : اى بريهه ! خداوند هر حجتى را كه بر مردم دورانهاى گذشته منصوب نموده ؛ براى مردم دوران وسط و اخير نيز اقامه كرد؛ و هيچگاه حجت خدا و دين از ميان نرود.

سخن بسيار درستى گفتى آنگاه بريهه همراه همسر خود با هشام به سوى مدينه رهسپار شدند؛ تا به حضور امام صادق (ع ) برسند.

هشام همراه بريهه و همسر او (مسافرت طولانى بين كوفه ومدينه را به پايان رسانده ) به مدينه رسيدند. براى ديدار امام صادق (ع ) به خانه آن حضرت رفتند؛ در آنجا با امام كاظم (ع ) فرزند امام صادق (ع ) (كه در آن وقت كمتر از بيست سال داشت ) ملاقات نمودند.

هشام داستان خود با بريهه را براى امام كاظم (ع ) نقل كرد؛ در اين هنگام امام كاظم (ع ) به بريهه فرمود: تا چه اندازه به كتاب دينت (انجيل ) آگاهى دارى ؟

آن را مى دانم .

- تا چه اندازه اطمينان دارى كه معنيش را بدانى ؟

به آن به خوبى آگاه هستم ؛ و در اين جهت ؛ اطمينان بسيار دارم .

آنگاه امام كاظم (ع ) مقدارى از فرازهاى كتاب انجيل را خواند؛ بريهه (آنچنان تحت تأثير جاذبه قرائت امام قرار گرفت كه هماندم نور ايمان بر سراسر قلبش تابيد و) عرض كرد:

اياك كنت اطلب منذ خمسين سنة او مثلك

پنجاه سال است كه من در جستجوى تو يا مانند تو بودم 

 

ملاقات عالم بزرگ مسيحى با امام صادق (ع )

بريهه ؛ عالم بزرگ ميسحيان از آن پس به خدا (و اسلام ) ايمان آورد؛ و در راه ايمان ؛ به خوبى استوار ماند؛ بانوئى كه همراهش بود نيز مسلمان شد؛ آنگاه هشام همراه بريهه و آن بانو به حضور امام صادق (ع ) رسيدند؛ و هشام جريان ملاقات حضرت كاظم (ع ) را با بريهه ؛ براى امام صادق بازگو گرد.

امام صادق (ع ) اين آيه (34آل عمران ) را خواند: ذرية بعضها من بعض و الله سميع عليم : آنها فرزندان و دودمانى بودند كه (از نظر علم و كمال ) بعضى از بعض ديگر گرفته شده بودند؛ و خداوند شنوا و دانا است .

(يعنى حضرت كاظم (ع ) گلى از نژاد رسالت و نبوت است كه آن گونه بريهه را تحت تأثير قرار داده است ).

در اين هنگام بريهه به امام صادق (ع ) عرض كرد: تورات و انجيل و كتابهاى آسمانى كه بر پيامبران نازل شد؛ از كجا به دست شما رسيده است ؟!

ـ اين كتابها از ناحيه خود آن پيامبران ؛ به ارث به ما رسيده است (منظور ارث معنوى و علمى است ) همانگونه كه آنها كتابهاى آسمانى را مى خواندند؛ ما هم مى خوانيم ؛ و همانگونه كه آنها بيان مى كردند؛ ما نيز بيان مى كنيم .

و اين را بدان كه :

ان اللّه لا يجعل حجةً فى ارضه يسأل عن شيى قبقول : لا أَدرى : همانا خداوند حجتى در زمين خود نمى گذارد كه چيز از او بپرسند و او بگويد: نمى دانم  بلكه او قدرت پاسخگويى به همه سؤالات را دارد .


 

نوشته شده توسط منوچهر ایزدی در سه شنبه بیست و هشتم مرداد 1393 ساعت 8:11 بعد از ظهر موضوع | لينک ثابت


غزه در خون و آتش

 

تجلی وحدت در همبستگی شیعیان با مردم مظلوم فلسطین

همزمان با افزایش کشتار مردم مظلوم فلسطین و تشدید محاصره نوار غزه توسط رژیم غاصب صهیونیستی، مراجع تقلید، شخصیت ها، نهادها و اقشار مختلف شیعیان با صدور بیانیه، تظاهرات و تجمعات، کمک های معنوی و مادی، سعی در یاری رساندن به فلسطینی ها و کاهش درد و رنج آنها نموده اند. بخشی از این امور به شرح زیر ارائه شده است:

 

صرف وجوه شرعیه برای کمک به مردم غزه جایز است

 

آیت الله موسوی اردبیلی، با صدور بیانیه ای صرف وجوهات شرعیه برای کمک رسانی به محاصره شدگان غزه را جایز دانست. در این بیانیه آمده است: برادران و خواهران ایمانی! همه ما عقلاً و شرعاً موظف هستیم هرچه در توان داریم برای یاری بی پناهان غزه و دیگر بلاد و قرا سرزمین های اشغالی به کار گیریم. دستگیری از کسانی که به هر شکل از اقدامات دشمن صهیونیستی متحمل خسارت شده اند و کاشانه خود را از دست داده اند و به وسایل اولیه زندگی نیازمند هستند، بر همه کسانی که می توانند برای رفع نیاز آنان قیام و اقدام کنند، واجب کفایی است و هرکس علی رغم توان، این تکلیف الهی را ترک کند، عندالله معاقب و مؤاخذ است. در بخش دیگری از این بیانیه آمده است: مسلمانان درکشورهایی که دولت هایشان به این وظیفه خویش قیام کرده اند، اعتماد و کمک کنند و مؤمنانی که دولت هایشان از این کار مهم رویگردان هستند، خود به هر طریق ممکن به یاری مظلومان فلسطین برخیزند. صرف وجوهات شرعیه، اعم از زکات و سهم امام(ع) برای مصارف فوق ، بلااشکال و ان انشاء الله تعالی مجزی، بلکه از بهترین طرق برا ئت ذمه از واجبات مالیه است.

آیت الله موسوی اردبیلی در ادامه، به جنایات رژیم اشغالگر قدس علیه فلسطین ها اشاره کرده وآورده است: دربیش از شش دهه اشغال سرزمین های مسلمانان توسط صهیونیست های غاصب، روزی را نمی توان سراغ داشت که در آن جنایتی هولناک علیه برادران وخواهران ایمانی ما رخ نداده باشد و شبی را نمی توان یاد کرد که صاحبان اصلی آن سرزمین، بی هراس و بی تشویش صبح کرده باشند. کارنامه ننگین غاصبان قدس، آکنده از فساد در ارض و هلاک حرث و نسل، از هجوم به خانه های فلسطینی های بی پناه و تخریب آنها گرفته تا دستگیری و حبس بی محاکمه و کشتار مردمان، حتی زنان بی دفاع و کودکان شیرخوار می باشد، اما ازآنجا که گویی درنده خویی غاصبان قدس حد نهایتی ندارد و در ماه های اخیر دست به اقدامی زده اند که جز جنایت علیه بشریت و کشتار تدریجی بیش از یک و نیم میلیون انسان دربند، حاصلی ندارد. اینک در نتیجه جنایات بیدادگران و در پرتو سکوت بسیاری ازدولت های جهان، ساکنان غزه از همه حقوق انسانی خویش، مانند: حق دسترسی به غذا و آب آشامیدنی سالم، حق دسترسی به دارو و بهداشت، حق داشتن امنیت و دیگر حقوقی که هر آدمی به دلیل انسان بودن از آن برخوردار است، محروم شده اند. در این میان، آنچه مایه شگفتی است بی تفاوتی یا واکنش محتاطانه و دیرهنگام برخی نهادهای عریض و طویل مدعی دفاع از حقوق بشر است. رویه تبعیض آمیز و محافظه کارانه-« این سازمان ها سبب می شود از سویی، خدمات و اقدامات شایسته ای که برخی از آنها در صحنه های دیگر انجام داده اند کم اثر و حتی از اذهان جهانیان، بخصوص مردم خاورمیانه، زدوده شود و از سویی، این شا ئبه را تقویت کند که این سازمان ها عمدتاً تحت نفوذ ابرقدرت ها بوده و از شایستگی لازم درخصوص ایفای رسالت خویش برخوردار نیستند. محاصره غزه و فاجعه انسانی در آن سرزمین ستمدیده، میدانی است که مردم آزاده جهان، به ویژه مسلمانان، کارآمدی و صداقت سازمان ملل متحد و نهادهای وابسته به آن و دیگر سازمان های حقوق بشر را بیازمایند. اینجانب آنان را به بازنگری در روش و منش خود دعوت می کنم و از آنان می خواهم از سیاست های تبعیض آمیز و اِعمال معیارهای دوگانه فاصله گرفته، خویش را وقف خدمت صادقانه به بشریت کرده و در پی تحقق شعار -«همه حقوق انسانی برای همه انسان ها و توسعه پایدار انسانی برای سراسر جهان-» باشند. آیت الله موسوی اردبیلی دربخش دیگری از این بیانیه، از رفتار دولت های اسلامی نیز انتقاد و آن را مایه شرمساری دانسته و آورده است: سران برخی از این کشورها و شماری از جاهلان عالم نما، پس از سال ها رابطه پنهانی با سران رژیم غاصب قدس شریف، اینک در این روزهای پرآشوب، زیر یک سقف با آن شیطان صفتان گرد هم می آیند و گفت وشنود می کنند. دولتمردان در شماری از کشورهای اسلامی نه تنها خود گامی برای یاری محاصره شدگان در غزه پیش نمی نهند، بلکه رخصت نمی دهند کمک های مسلمانان دیگر کشورها، از جمله ملت سرافراز ایران، نیز به دست خواهران بی پناه و برادران رنجدیده و کودکان گرسنگی کشیده ما در غزه برسد. به حق باید گفت که اینان تعهد خویش در همسویی با جنایتگران صهیونیست را به نحو احسن انجام داده اند.

 

 

 

مسلمانان به کمک مردم مظلوم فلسطین بشتابند

 

آیت الله مکارم شیرازی طی سخنانی، با محکوم کردن جنایات صهیونیست ها علیه مردم غزه و محاصره آنان، گفت: مسلمانان باید به کمک مردم مظلوم فلسطین بشتابند و فریب قطعنامه های بی تأثیر سازمان ملل را در این زمینه نخورند. وی افزود: سکوت محافل ومجامع مدعی حقوق بشر غرب نسبت به جنایات اسرا ئیل در غزه، بار دیگر ماهیت آنها را آشکار کرد و نشان داد که ماهیت آنان فریب کارانه است. آیت الله مکارم شیرازی تصریح کرد: دبیرکل سازمان ملل متحد با انتشار بیانیه ای این اقدامات جنایتکارانه اسرا ئیل را محکوم کرده، اما این اقدام هم به نظر می رسد فقط برای فریب افکار عمومی است؛ چون پی گیری دیگری انجام نشده است. این مرجع تقلید غربی ها را یکی از اصلی ترین ناقضان حقوق بشر در جهان دانست و گفت: غربی ها، به ویژه آمریکا، طی قرن اخیر همواره ادعای دفاع از حقوق بشر را سر داده اند، اما جنایات 60 ساله صهیونیست ها را نادیده گرفته اند. به همین دلیل، از مسلمانان می خواهم فریب ادعاهای پوچ غربی ها، به ویژه آمریکا را در خصوص دفاع از حقوق بشر نخورند. این مرجع تقلید در بخش دیگری از سخنانش، گفت: باید به علت شرایط بحرانی پیش آمده در غزه، به ویژه جنایات هولناک اخیر اسرائیل علیه مردم فلسطین، از سران برخی کشورهای عربی منطقه گلایه کرد. آیت الله مکارم شیرازی خاطرنشان کرد: برخی کشورهای عربی واسلامی در حالی که خواهران و برادران مسلمان آنها در بدترین شرایط در حال دست وپنجه نرم کردن با مرگ تدریجی هستند، در یک اقدام سازشکارانه، با سران جنایتکار رژیم صیونیستی نشست برگزار می کنند. وی ادامه داد: اکنون یک و نیم میلیون آواره فلسطینی در غزه، با وجود سرما و گرسنگی در بدترین شرایط محاصره شده اند، اما نه از سران عرب و نه از غرب صدایی شنیده نمی شود و این تأسف بار است. این اوضاع اسفناک، تنها به دلیل تسلط لابی صهیونیست بر سیاستمداران آمریکا، اروپا و برخی کشورهای عربی به وجود آمده است.

نتیجه نشست ادیان، حمام خون در غزه بود

 

 

آیت الله نوری همدانی در دیدار تعدادی از هنرمندان، با انتقاد شدید از محاصر غزه و کشتار مردم، تصریح کرد: امروز همه جهانیان شاهد کشتار بی رحمانه مردم غزه هستند و هنرمندان می توانند به زیبایی این بی تفاوتی و ظلم جهانی را به تصویر بکشند. آیت الله نوری همدانی با اشاره به برگزاری نشست ادیان، گفت: در آن نشست قرار بود که مشکلات مردم فلسطین رفع شود، ولی امروز ما شاهد هستیم همان افراد در غزه حمام خون به راه انداخته اند و کشورهای عربی و مسلمان، به راحتی از کنار آن می گذرند. وی با اشاره به نقش و تأثیر هنر در احساسات و عواطف انسانی، اظهار داشت: هنرمندان، به ویژه حوزویان، می توانند با مهارت های هنری خود، ظلم ستمکاران درغزه را به تصویر بکشند تا شعور و احساسات به خواب رفته سران برخی کشورها بیدار شود. این مرجع تقلید با انتقاد شدید از سکوت جوامع بین المللی در برابر محاصر غزه، تصریح کرد: مردم جهان اسلام حمایت خود را از مظلومان فلسطین اعلام و نسبت به چنین جنایت های بی رحمانه اعلام انزجار کنند.

 

آه مظلومان غزه گریبان برخی کشورهای عربی را خواهد گرفت

 

آیت الله جوادی آملی در خطبه های نماز عید قربان قم، گفت: متأسفانه برخی از کشورهای عربی و مسلمان در برابر جنایات رژیم صهیونیستی سکوت کرده اند، ولی آه مظلومان گریبان گیر آنها خواهد شد. وی با اشاره به آیات و روایات مبنی بر حمایت از مظلوم، تأکید کرد: براساس آموزه های دینی و قرآنی باید از مظلوم حمایت کرد، از این رو، نباید بگذاریم مسلمانان این چنین مظلومانه مورد ستم ظالمان قرار گیرند. بر همه کشورهای اسلامی و عربی لازم است که از مردم مظلوم فلسطین حمایت و از این گونه رفتار ظالمانه اسرا ئیلی ها اعلام انزجار کنند. وی تأکید کرد: متأسفانه برخی کشورهای عربی به جای حمایت از مردم مظلوم فلسطین، از اسرا ئیل غاصب حمایت و این رژیم جعلی را یاری می کنند. خطیب نماز عید قربان قم گفت: هم اکنون بیش از یک میلیون مسلمان در غزه محاصره هستند و ما باید بر اساس تأکیدات پیامبر اعظم(ص) از آنان حمایت کنیم.

اوضاع فلسطین نتیجه تفرقه امت اسلامی است

 

آیت الله مظاهری، رئیس حوزه علمیه اصفهان، طی سخنانی در درس خارج خود، با اشاره به حوادث غزه، تشدید جنایت های صهیونیست ها را یکی از مصائب بزرگ عالم اسلام دانسته و گفت: هدف اصلی اشغالگران صهیونیست، نسل کشی مسلمانان در فلسطین و اعلام نابودی اسلام در آن سرزمین مقدس است. آیت الله مظاهری بر نیاز ضروری جهان اسلام به اتحاد و انسجام هرچه بیشتر به منظور مقابله با تهدیدهای نظام سلطه جهانی، تأکید کرد و گفت: اختلاف و تفرقه، یکی از مشکلات اصلی مسلمانان در دنیای معاصر است و آنچه امروز در غزه می گذرد و آنچه در دیگر کشورهای اسلامی ، همچون عراق و افغانستان می گذرد، ناشی از تفرقه و نبود اتحاد کلمه میان مسلمانان است. وی افزود: این درد بزرگی است که اگر درمان نشود، دنیای استکبار هر روز خود را برای مقابله با اسلام و تهاجم به مسلمانان آماده تر خواهد کرد. ر ئیس حوزه علمیه اصفهان ادامه داد: بی اعتنایی و بی غیرتی سران کشورهای اسلامی، زمینه ساز اصلی جنایت های رژیم صهیونیستی است و ذلت و خواری آنها در مقابل آمریکا و اسرا ئیل، سبب شده است تا نظام سلطه جهانی افزون بر تسلط و استثمار منابع نفتی و اقتصادی ملت های مسلمان، به منظور مقابله با اسلام و مسلمانان، به هر جنایت پیدا و پنهانی دست بزند. وی با یادآوری مجاهدت و پایمردی جوانان و مبارزان حزب الله لبنان در برابر هجوم رژیم صهیونیستی، پیرروزی مسلمانان در جنگ 33 روزه را نمونه ای بارز از عقب نشینی استکبار در برابر انسجام و پایداری مسلمانان دانسته و خاطرنشان کرد: بی تردید اگر همه جهان اسلام و همه سران کشورهای اسلامی با جدیت و پایمردی، به صورت یکپارچه در برابر جنایت رژیم صهیونیستی متحد شوند، استکبار جهانی ناگزیر خواهد شد از مسئله فلسطین عقب نشینی کند.

 

تبعات هر نوع سرپوش گذاشتن بر تجاوزهای رژیم صهیونیستی، دامن گیر کشورهای عربی خواهد شد

آیت الله سیدمحمد حسین فضل الله، نسبت به سرپوش گذاشتن برخی اعراب بر جنایت های رژیم صهیونیستی هشدار داد و گفت: این احتمال وجود دارد که صهیونیست ها برنامه جدیدی برای حمله علیه اعراب و فلسطینی ها در دست داشته باشند. تبعات هر نوع سرپوش گذاشتن بر تجاوزهای رژیم صهیونیستی، دامن گیر کشورهای عربی خواهد شد و اوضاع داخلی این کشورها را تحت تأثیر قرار خواهد داد. این مرجع تقلید مقیم لبنان از اینکه کشورهای غربی تصمیم گرفته اند به دلیل شکست رژیم صهیونیستی از مقاومت لبنان، به نمایندگی از سوی این رژیم با اعراب نبرد کنند، ابراز نگرانی کرد. همچنین وی از مصوبه جدید شورای امنیت در حمایت از گفت وگوهای به اصطلاح صلح بین رژیم صهیونیستی و حکومت خودگردان فلسطین انتقاد کرد و گفت: این مصوبه بازی جدید نومحافظه کاران آمریکا برای مختومه کردن پرونده فلسطین با کمک کشورهای به اصطلاح میانه روی عرب و گشودن پرونده ای دیگر با هدف ایجاد نگرانی در کشورهای معتدل عرب است، چنان که کاندولیزا رایس، وزیر امور خارجه آمریکا در نشست اخیر نیویورک، به نام جبهه میانه روی عرب سخن گفت.

آیت الله فضل الله اظهار داشت: تلاش می شود محاصره غزه از محاصره امنیتی، غذایی و بهداشتی به محاصره سیاسی تبدیل شود که از یک سو، مقدمه مهاجرت فلسطینی ها از وطنشان را فراهم کند و از سوی دیگر، آنها را به تسلیم در برابر شروط اسرا ئیل برای مذاکره سوق دهد. وی خاطرنشان کرد: اسرائیل در برابر دیدگان جهان عرب و غرب، به تجاوزات و جنایات خود ادامه می دهد تا جایی که تمامی قوانین حقوق بشری را که غربی ها از آن استفاده می کنند، از بین ببرد و جرت می کند مانع از ورود هماهنگ کننده حقوق بشر سازمان ملل به اراضی اشغالی فلسطین شود و این موضوعی است که دبیر کل سازمان ملل متحد تنها به ابراز نگرانی از آن اکتفا کرد. آیت الله فضل الله تصریح کرد: در چنین شرایطی امت اسلامی، چه شیعه و چه سنی، باید به جای سخن گفتن درخصوص سلاح مقاومت در فلسطین، لبنان و عراق یا هر مکان عربی اشغال شده، با یکدیگر متحد باشند و خطرات مداوم صهیونیسم، مبتنی بر فتنه انگیزی در کشورهای اسلامی را برای امت خویش تشریح کنند.همچنین نبیه بری، رئیس مجلس لبنان از اتحادیه عرب خواست در راستای اعمال فشار بر دولت های عربی و اسلامی جهت شکستن تحریم نوار غزه به طور نهایی وارد عمل شود. وی از وزیران امور خارجه عرب خواست در راستای پایان دادن به رنج ملت فلسطین وارد عمل شوند.

 

 

سخنان سیدحسن نصرالله در مورد فلسطین

جهان اسلام به کمک غزه بشتابدسیدحسن نصرالله، دبیر کل حزب الله، در سخنانی تلویزیونی که از سوی شبکه المنار پخش شد، خواستار مشارکت گسترده تمامی امت اسلامی و عربی طی فعالیت هایی برای خاتمه محاصرهغزه شد. بخشی از سخنان وی به شرح زیر است:

از مدتی قبل برادران مقاوم ما در نوار غزه زیر محاصره هستند، بدون اینکه دری از سوی این جهان گسترده به سوی آنها باز شود. اگر بخواهیم افزایش تحرکات سیاسی و میدانی و تهدیدات نظامی اسرائیل را در نظر بگیریم، می بینیم که هیچ امیدی برای شکستن این محاصره در آینده نزدیک نیست. بر همه ما در موقعیت های مختلف واجب است که پیرامون این موضوع تأمل کرده و به دنبال مسئولیت های خود در قبال این مصیبت انسانی باشیم. در نگاهی گسترده تر باید شصت سال پس از اشغال فلسطین، خود را در برابر مرحله جدیدی ببینم که در آن آمریکا و اسرا ئیل سعی دارند آرمان فلسطین را کاملاً از بین ببرند. به عنوان مثال، می بینیم که موضوع آوارگان فلسطینی در برابر توافق نظر آمریکا و اسرائیل و همراهی بین المللی و سکوت عربی به بوته فراموشی سپرده شده است و همه سعی دارند آوارگان فلسطینی را در کشورهایی که در آن ساکن هستند، برای همیشه نگاه دارند. در قدم بعدی، موضوع قدس و آواره کردن فلسطینی های ساکن قدس شرقی است. موضوع سوم، مهاجرت تدریجی خانواده های ما در آن سوی دیوار جداساز است که مردم با بازداشت ها و انواع فشارها روبه رو هستند؛ به طوری که به مزارع زیتون و شهروندان فلسطینی، بخصوص در الخلیل تعرض می شود.

اخیراً هم که فلسطینی های ساکن سرزمین های 1948، تهدید به هجرت شدند. آنچه که لیونی، وزیر خارجه اسرائیل گفت، لغزش زبان نبود، بلکه موضوعی است که همه احزاب اسرا ئیلی درخصوص آن توافق داشته و برای آن تلاش می کنند تا در نهایت صاحب دولتی یهودی و خالص شوند و این موضوع با موافقت آمریکا و جهانیان همراه است. برخی از کسانی که باید در موقعیت حمایت از فلسطینیان باشند نیز با این موضوع همراهی می کنند. هزاران اسیر فلسطینی هم وجود دارند که در کنار محاصره غزه، تصمیم بر آن است که غزه را تبدیل به مکانی غیر قابل زندگی کنند تا فلسطینی ها مجبور به مهاجرت شوند. ما امروز در برابر تصفیه حسابی کامل با آرمان فلسطین هستند و بزرگ ترین نماد آن نیز محاصره غزه است. هدف این محاصره شکستن اراده ملت فلسطین و اعمال شروط اسرائیل و آمریکا بر آنها و سرانجام پذیرش حل و فصلی خوار و ذلیل بر آنهاست.

شصت سال است که این ملت عزیز مقاومت کرده و در این راه فداکاری های بی شماری کرده است. این همان ملتی است که تاکنون مانع از بین رفتن آرمان فلسطین شده است، در حالی که همه با آنها دشمن هستند و حتی برادران عربشان نیز قصد دارند از هر طریقی که شده از این بار رها شوند. از مهم ترین نشانه های این مقاومت، آن چیزی بود که در انتفاضه فلسطین و مقاومت در غزه شاهد بودیم و هستیم. در غزه اکنون شاهد ظلم و تاریکی و فشار و مریضی و حملات هوایی اسرا ئیل هستیم، در حالی که در مقابل، فلسطینی ها صبر کرده و مقاومت می نمایند و بر موضع برحق خود پافشاری می کنند. نیازی به اثبات حرف های خود نداریم؛ چرا که رسانه ها همه آنچه که در غزه می گذرد را نشان می دهند. بیشترین و بزرگ ترین نشانه از مصیبتی که در غزه می گذرد، در گردهمایی مردمی در غزه دیده شد که حماس برگزار کرد و خواستار تحمل مسئولیت ها شدند.

برادران و خواهران! شصت سال قبل اگر امت عرب و رهبران آن مسئولیت های خود را قبول کرده و به آن عمل کرده بودند، اکنون اشغالگری وجود نداشته و اسرائیلی اصلاً وجود نداشت که تا این حد ملت فلسطین را از پیر و جوان و زن و مرد تحقیر کند.

برادران و خواهران! امروز مسئولیت همه این است که دست به تحرکی بزنیم. امروز من از شما و مسلمانان و اعراب از جایگاهی اسلامی و انسانی و عربی می خواهم تا دست به اقدامی بزنید.

از جهانیان و پیروان ادیان مختلف، بخصوص مسیحیان در این روزها همزمان با میلاد حضرت مسیح(ع)، می خواهم تا موضع گیری انسانی داشته باشند. امروز یک و نیم میلیون نفر در غزه با گرسنگی و خطر مرگ روبه رو هستند. تمام کسانی که به انسان و حقوق انسانی پایبند هستند را دعوت می کنیم. از رهبران دینی و سیاسی و حقوقی در جهان می پرسیم که آیا مسیح(ع) راضی خواهد شد که یک و نیم میلیون نفر در غزه محاصره باشند، به خاطر اینکه به زمین و خانه خود پایبند هستند؟ به مسلمانان می گویم که همه ما می گوییم که به دین محمد(ص) پایبند هستیم. پیامبر(ص) به ما گفت: مسلمانان چون بدنی یکسان هستند یا اگر کسی صبح کند، در حالی که به امور مسلمانان اهتمامی ندارد، مسلمان نیست.

ای مسلمانان دین ما که دین همکاری و کمک به مظلومان است، امروز یک و نیم میلیون انسان در غزه از ما می خواهند که در کنار آنها باشیم. آیا این واجب شرعی و دینی و اسلامی ما نیست که موضع گیری مناسبی داشته باشیم؟

امروز مشغول جشن گرفتن بازگشت حجاج از مکه و مدینه هستیم. پی گیری موضوع فلسطینی ها اهمیتی کمتر از حج بیت الله الحرام ندارد، بلکه لازمه قبولی حج و احرام و رجم شیاطین و نماز و گرسنگی و دعاست. من به همه مسلمانان می گویم که حج شما و قبولی آن، بستگی به موضع گیری شما در قبال این مظلومیت است تا یک و نیم میلیون نفر از برادران دینی و ایمانی شما آزاد شوند.

فلسطین آرمان اصلی ما باقی خواهد ماند

شیخ نعیم قاسم، معاون دبیر کل حزب الله، در مراسم تظاهراتی که به دعوت سیدحسن نصرالله در حمایت از مردمغزه و با حضور هزاران تن از اقشار مختلف مردم لبنان در بیروت برگزار شد، گفت: ما امروز آمده ایم تا ندای نشست های ملی گرایی و اسلامی و عربی و دعوت سیدحسن نصرالله را اجابت کنیم و برگی دیگر بر برگ های همبستگی خود با ملت غیور فلسطین بیافزاییم. وی افزود: آرمان فلسطین، آرمان اصلی ما باقی خواهد ماند. ما معتقدیم که تمامی اعراب باید برای آزادی فلسطین تلاش کنند. شیخ نعیم قاسم گفت: غزه مجازات می شود؛ چرا که ملت آن گزینه مقاومت را انتخاب کرده اند. این حق مردم فلسطین است که قدرت انتخاب داشته باشند. ما یادآور می شویم که ملت فلسطین نمایندگان خود را تحت محاصره و بر اساس شرایط دمکراتیک انتخاب کردند و تصمیم گرفتند که با اشغالگری مبارزه کنند. اسرا ئیل نیز غزه را بار دیگر محاصره کرده تا گزینه ملت فلسطین را تغییر دهد. وی شورای امنیت سازمان ملل و کشورهای بزرگ و برخی کشورهای عربی را متهم به همراهی با اشغالگری و اعمال فشار بر زنان و کودکان غزه کرد. معاون دبیر کل حزب الله افزود: ای بزدلان جهان! بدانید که غزه این گونه مجازات نمی شود. کودکان غزه از شما باشرف تر هستند و به اراده خدا پیروز خواهند شد؛ چراکه ملت فلسطین، به عنوان یک ملت مقاوم شکست نخواهد خورد. وی از قطعنامه 1850 شورای امنیت انتقاد کرده و افزود: آنها دور یکدیگر جمع شدند تا چهره جدیدی برای آمریکا ترسیم کنند و نگاه ها را از محاصره غزه منحرف سازند. با این حال، بدانند که توافق آنها اصلاً از اراده و باور ما کم نمی کند و آمریکا برایمان نوک پیکان تروریسم است. معاون دبیر کل حزب الله گفت: وقتی که خواستار مهاجرت فلسطینیان 1948 می شوند؛ عدالتی که از آن سخن می گویند کجاست؟ مسئولیت اعراب این است که به آرمان فلسطین با جان و مال خود کمک کنند. هیچ چهره رسمی و یا مردمی عربی و اسلامی در قبال سکوت خود در برابر محاصره غزه، بهانه ای ندارد.

وی در پایان خطاب به مصر گفت: در صورتی که گذرگاه ها را باز کرده و ملت فلسطین را از گرسنگی نجات دهید، آنگاه تمام جهان عرب با شما متحد خواهند شد.

 

آیت الله عبدالامیر قبلان، رئیس مجلس اعلای شیعیان لبنان، نیز از همه ملت های عرب و مسلمان خواست تا برای بررسی اوضاع فلسطین و شکستن محاصره غزه، به برگزاری همایشی مردمی در یکی از شهرهای تهران، مکه و یا قاهره اقدام شود. وی تأکید کرد: همه ما باید برای نجات ملت مظلوم فلسطین تلاش کنیم و سکوت در برابر این ظلم و جنایت جایز نیست؛ چراکه نوک پیکان اسرا ئیل به سمت همه بی گناهان نشانه می رود و امنیت و آسایش از جانب این متجاوزان، همواره در معرض تهدید است.محاصره غزه برای دولت های عربی ننگ است

آیت الله عفیف نابلسی، رئیس هیأت علمای جبل عامل، نیز طی سخنانی گفت: اسرا ئیل مانند تارعنکبوت، وهمی بیش نیست و این برای دولت های عربی باروکردنی نبود؛ اما مقاومت اسلامی این وهم را برای همه اعراب تبیین کرد. وی با اشاره به محاصر غزه گفت: برای دولت های عربی و اسلامی ننگ است که این گونه غزه در محاصر اسرا ئیل قرار گرفته و مردم آن از ابتدایی ترین امکانات زندگی بی بهره باشند. این روحانی سرشناس شیعه در لبنان یادآور شد: غزه گرسنه و تشنه است و هم اینک بیماران مختلفی را در خود جای داده است؛ در حالی که کشورهای غربی دم از حقوق بشر می زنند، ولی از حقوق بشر در غزه خبری نیست. وی تأکید کرد: غزه محاصره شده از کشورهای عربی می خواهد مواضع واحدی در برابر رژیم صهوینستی داشته باشند و نگذارند چنین مردمان مظلومی جان خود را از دست دهند. ر ئیس هیأت علمای جبل عامل گفت: همه مسلمانان را دعوت می کنیم تا از اسرا ئیل اعلام بیزاری کنند.

غزه با نسل کشی آشکار اسرائیل روبه روست

حجت الاسلام والمسلمین خاتمی طی پیامی، محاصره ساکنان بی دفاع نوار غزه از سوی رژیم اشغالگر فلسطین و فاجعه ترور عده ای بی گناه در هند را شدیداً محکوم کرد. در این پیام آمده است: جهان در این ایام، با نگرانی ها و تهدیدهای هراس آوری از تشدید تروریسم دولتی و خشونت های سازمان یافته روبه رو شده است. ماه هاست غزهمظلوم رسماً به محاصره رژیم اشغالگر فلسطین در آمده است و بزرگ ترین فجایع انسانی، قطع سوخت و برق و کمیابی مواد غذایی و دارویی در حال وقوع است و در سوی دیگری از جهان، جامعه متکثر و متنوع هند در معرض بی رحمانه ترین نوع خشونت ها قرار گرفته است. فاجعه در آنجا فاجعه آمیزتر است که آنان که می توانند سخنی بگویند و کاری بکنند، از کنار این جنایت های ضد انسانی بگذرند. اکنون کودکان و زنان و مردان بی دفاع فلسطینی، در فصل سرما با نسل کشی آشکار رژیم صهیونیستی روبه رو هستند و مناطق بی شماری از منطقه، زندگی خویش را با بیم و هراس از تروریسم می گذرانند، سکوت و بی تفاوتی سازمان های بین المللی و مسئولان کشورها، آتش این جنایت ها را فروزان تر می کند.

انتظار می رفت که روِسای کشورهای اسلامی و منطقه، دست به اقدام های عاجل و مؤثری در مهار و اصلاح وضع خطربار کنونی بزنند و ر ئیس جمهوری منتخب آمریکا که با شعارهای متفاوت روی کار آمده است، به عنوان یک عمل انسانی و برای نشان دادن حسن نیت، جنایات اخیر غزه را ببیند و به نفع مظلومان و علیه جنایتکاران، موضع مناسب بگیرد تا امیدها به آینده و به تغییر اساسی به نفع نوع بشر بیشتر شود. همچنین انتظار می رفت نهادها و سازمان های بین المللی، خطر تروریسم و خشونت سازمان یافته را به هر نام و از سوی هر سیاست و اعتقادی که باشد، جدی تر بگیرند. من اکنون وظیفه می دانم که به عنوان مسلمانی که دغدغه اصلی او، حاکمیت صلح و عدالت و گفت وگو در جهان است و به محو خشونت و ستم و سلطه از تمامی عرصه های زندگی انسان می اندیشد، از همه صلح دوستان جهان و سازمان های بین المللی و منطقه ای، دولت ها و نهادهای غیردولتی بخواهم که برای جلوگیری از وقوع حوادث دیگر در فلسطین، منطقه و تمامی جهان، چاره ای نو بیاندیشد. من با همه اصحاب رنج و مصیبت در سراسر جهان، اعلام همدردی می کنم و برای ملت شریف و مظلوم فلسطین پایداری، وحدت و پیروزی و از خداوند متعال برای همه مردم جهان، رهایی از بیداد، ترس و خشونت و ترور مسئلت دارم.

رژیم صهیونیستی به نابودی نزدیک تر می شود

 

حجت الاسلام والمسلمین حسین المعتوق، دبیرکل جنبش پیمان ملی اسلامی کویت، طی نامه ای به خالد مشعل به مناسبت بیست و یکمین سالگرد تأسیس حماس، با ابراز تأسف از سکوت برخی کشورهای اسلامی و عربی در برابر مظلومیت ملت فلسطین، آن را شرم آور توصیف کرد و افزود: علی رغم محاصره مردم غزه و ادامه پایداری آنان، رژیم صهیونستی به نابودی نزدیک تر می شود. این روحانی سرشناش شیعه در کویت در نامه خود، وظیفه تمامی مسلمانان و ملت های آزاده را حمایت سیاسی، مالی و اجتماعی از مردم فلسطین در برابر غده سرطانی صهیونستی عنوان کرده و آورده است: بسیار تأسف آور است که در کنار کشورهای بزرگ و آمریکا، وجدان برخی کشورهای اسلامی و عربی نیز خواب است و احساسی برای دفاع از ملت مظلوم و پایدار فلسطین و قدس شریف مشاهده نمی شود. وی اقدامات جنایتکارانه رژیم صهیونستی علیه مردم فلسطین را به دلیل عدم رکوع در برابر هیمنه رژیم صهیونستی و نقشه های استکباری برای محو فلسطین دانسته و لزوم بیداری واقعی و هوشیاری جهان اسلام را برای مقابله با سیاست های استکباری و صهیونستی خواستار شده است.

ناکامی در حل عادلانه موضوع فلسطین، بزرگ ترین شکست سازمان ملل است

محمد خزاعی، سفیر و نماینده دا ئم ایران در سازمان ملل، ناکامی در حل عادلانه و دا ئمی موضوع فلسطین را بزرگ ترین شکست در تاریخ این سازمان برشمرد و رژیم صهیونیستی را جدی ترین تهدید برای صلح و امنیت منطقه ای و بین المللی خواند. خزاعی طی سخنانی در جلسه مجمع عمومی سازمان ملل متحد که به مناسبت روز بین المللی همبستگی با مردم فلسطین برگزار شد، بار دیگر بر همبستگی مردم و دولت جمهوری اسلامی ایران با مبارزات حق طلبانه مردم فلسطین، تأکید کرد. نماینده جمهوری اسلامی ایران خاطرنشان کرد: 60 سال از اشغال سرزمین فلسطین، آوارگی مردم بی پناه و بی گناه این سرزمین و نابودی خانه و کاشانه آنها می گذرد و همچنان فلسطینی ها آماج خشونت ها و حملات بی رحمانه صهیونیست ها قرار دارند و قتل و کشتار زنان و کودکان جریان دارد. بسیاری از فلسطینی ها در دوران اشغال خارجی به دنیا آمده اند، در دوران اشغال زندگی کرده اند و در دوران اشغال، از دنیا رفته اند و همزمان مواجه با قتل عام، تعقیب و آزار، تنبیه دسته جمعی و محرومیت از حقوق مشروع خود، به ویژه حق زندگی در سرزمین مادری بوده اند. وی افزود: در نتیجه این اشغال و بر اساس گزارش کمیته اعمال حقوق لاینفک مردم فلسطین، 7 میلیون فلسطینی هم اکنون در آوارگی به سر می برند و این جمعیت، مسن ترین و بزرگ ترین گروه آوارگان در جهان را تشکیل می دهد.

بیش از 11 هزار فلسطینی، از جمله صدها کودک و زن، در شرایط بسیار سخت در زندان ها و یا بازداشتگاه های اسرائیل به سر می برند؛ ضمن آنکه متأسفانه و بر اساس گزارش های موثق، حتی کودکان در دوره بازداشت خود در معرض شکنجه، ضرب و جرح و بدرفتاری اسرائیلی ها قرار دارند. خزاعی در ادامه، خواستار توجه جدی جامعه بین المللی به گزارش این کمیته شد که سند روشنی مبنی بر جنایت تاریخی رژیم صهیونیستی علیه بشریت به شمار می رود. وی تصریح کرد: براساس گزارش کمیته اعمال حقوق لاینفک مردم فلسطین، از زمان شروع انتفاضه از سال 2000 تاکنون، حدود 700 هزار فلسطینی یا به عبارتی یک پنجم فلسطینی ها، تحت تعقیب قرار گرفته، بازداشت شده و یا با حبس های موقت روبه رو بوده اند و دست کم 5500 فلسطینی کشته و 32 هزار و 600 نفر زخمی و مصدوم شده اند. سفیر کشورمان افزود: متأسفانه وضعیت در سرزمین فلسطین طی سال های اخیر، نه تنها بهبود نیافته، بلکه بسیار دشوارتر شده و نقض بدیهی ترین حقوق فردی و اجتماعی مردم فلسطین توسط رژیم صهیونیستی ادامه یافته است و این در حالی است که ارتش اسرائیل به عملیات نظامی در مراکز جمعیتی ادامه داده و قتل و جرح بسیاری از شهروندان عادی از جمله قتل عام 59 فلسطینی در تاریخ اول مارس 2008، فقط در طول یک روز را مرتکب شده است. همچنین سفیر و نماینده جمهوری اسلامی ایران، با اشاره به محاصره و شرایط غیرانسانی تحمیل شده بر ساکنان نوار غزه و تأکید بر گزارش سازمان ملل که اعلام کرده است که بیش از یک و نیم میلیون نفر از ساکنان منطقه در شرایط محاصره شدید قرار داشته، ارتباط آنان با جهان خارج قطع شده و از هرگونه آذوقه، مایحتاج، دارو و درمان و حتی ابتدایی ترین امکانات بهداشتی و امنیتی محروم هستند، افزود: متأسفانه رژیم صهیونیستی در نقض آشکار حقوق بین الملل و قطعنامه های متعدد سازمان ملل متحد و در چارچوب سیاست حفظ و تثبیت وضع موجود، به توسعه غیرقانونی شهرک ها و نیز احداث دیوار نژادپرستانه حائل ادامه داده و حکم دیوان دادگستری بین المللی را نادیده گرفته است. خزاعی در بخش دیگری از سخنان خود، به انتظارات مردم فلسطین از سازمان ملل متحد، مجمع عمومی و شورای امنیت برای توجه جدی تر به آلام و رنج عمیق آنها اشاره و تأکید کرد: سؤال جدی مردم فلسطین این است که افرادی که خود را به اصطلاح حامی حقوق بشر معرفی می کنند، کجا رفته اند؟ وی افزود: این یک طنز تلخ و تأسف آور است که مدعیان حقوق بشر، نه تنها نگران رنج های این مردم مظلوم نیستند، بلکه حتی از جنایات فجیع طرف متجاوز حمایت به عمل می آورند. وی خاطرنشان کرد: ناکامی در حل عادلانه، مؤثر و دائمی این مسئله، بزرگ ترین شکست در تاریخ سازمان ملل متحد تلقی خواهد شد و چنین شکست و ناکامی باعث تقویت انگیزه های رژیم اسرائیل برای ادامه اشغال و تجاوز به سرزمین فلسطین و سایر سرزمین های اشغالی و به طور مشخص بلندی های جولان و سرزمین های لبنان خواهد شد. سفیر ایران در ادامه گفت: از نظر ما، مسئله فلسطین علت اصلی و ریشه ای بحران خاورمیانه می باشد و بدیهی است صلح دائم و کامل، فقط در صورت رعایت عدالت، رفع ظلم و اعاده کامل حقوق از دست رفته مردم فلسطین، به ویژه حق بازگشت آوارگان، پایان اشغالگری سرزمین های فلسطینی، سوری و لبنانی و ایجاد سازوکار دمکراتیک که تمام مردم فلسطین امکان مشارکت در تعیین سرنوشت و آینده خود را پیدا کنند، میسر خواهد شد.

رژیم صهیونیستی جان انسان های بی گناه غزه را به گروگان گرفته است

در بیانیه جامعه روحانیت مبارز آمده است: ضجه کودکان گرسنه، اشک مادران داغدار و فریاد غیر نظامیان بی پناه، دل هر آزاده ای را به درد آورده و جان انسان های بی گناه، ارزان ترین متاعی است که رژیم تا دندان مسلح صهیونیستی برای رسیدن به اهداف شوم خود، در نوار غزه به گروگان گرفته است. ای مسلمانان شرق و غرب عالم! ای آزادگان جهان و ای مدعیان حقوق بشر! آیا صدای آه و ناله و ندای مظلومانه -«یا للمسلمین-» مردم فلسطین و ساکنان گرفتار شده در نوار غزه را نمی شنوید؟ ای کاخ نشینان سیاه و متحدان اروپایی و ای سران کشورهای اسلامی! چگونه رضایت می دهید که حداقل حقوق انسانی به بازی گرفته شود؟ آیا گمان می کنید با تنظیم قطعنامه، بیانیه و اطلاعیه و ارسال کمک های به ظاهر بشردوستانه، به وظیفه انسانی و دینی خود عمل کرده اید؟ آیا سکوت مرگبارتان به معنی همراهی با ظالم نیست؟ چرا به پا نمی خیزید و شر این جرثومه فساد را برای همیشه از سر انسان ها و مسلمانانی که بیش از نیم قرن گرفتار آرواره های این خون آشامان پلید هستند، کم نمی کنید؟ رژیم منحوس صهیونیستی نیز اطمینان داشته باشد که هرگز این گونه اعمال شیطانی، مرگ قطعی و نزدیک او را به تأخیر نمی اندازد و تنها این اعمال ددمنشانه، هولوکاست دیگری را برای چشمان باز جهانیان تداعی خواهد کرد که نفرین ابدی انسان های آزاده را در پی خواهد داشت.

بیانیه علمای بحرین در محکومیت محاصره غزه

مجلس اسلامی علمای شیعه بحرین طی بیانیه ای، جنایت های وحشیانه نیروهای اسرائیلی در حق مردم مظلوم فلسطین و بخصوص مردم غزه را محکوم کرد. در این بیانیه آمده است: جنایت های وحشیانه ارتش صهیونیستی ادامه دارد و این جنایت ها برای همه مردم جهان روشن و سبب شده تا با ماهیت این رژیم آشنا شوند، اما سکوت و سستی جهان در برابر این جنایت ها به بهانه های واهی همچنان ادامه یافته است و حتی برخی از کشورها فشار بیشتری به مردم غزه وارد می کنند تا مقاومت آنها را در هم بشکنند، ولی حملات نظامی و نقشه های سیاسی قادر به برهم شکستن عزم و استقامت ملت فلسطین نیست. علمای شیعه بحرین ضمن محکوم کردن محاصره ظالمانه غزه و فعالیت های مخالف حقوق بشر توسط نیروهای اشغالگر، حمایت و همراهی کامل خود را با ملت فلسطین و مردم غزه اعلام نمودند. در بخش دیگری از این بیانیه، ضمن انتقاد شدید از سکوت کشورهای عربی تأکید شده است: کشورهای عربی و اسلامی باید مسئولیت خود را در قبال محاصره غزه انجام دهند و به هر شیوه ممکن به این محاصره پایان دهند و بدانند که سکوت در برابر این جنایت وحشیانه همراهی و قانونمند ساختن اشغال و جنایت های رژیم صهیونیستی است. اعضای مجلس اسلامی علمای شیعه بحرین محاصره وحشیانه غزه و حملات ارتش اسرائیل به سراسر فلسطین را عامل استحکام وحدت میان مسلمانان و ادامه یافتن مقاومت ملت فلسطین دانستند.

 

جامعه روحانیت مبارز ضمن اعلام همدردی با ملت فلسطین، آزادگان و مسلمانان عالم درخصوص حل این معظل جهانی، نظر دست اندرکاران بین المللی را به نکات زیر جلب می کند:

الف. اتحاد مسلمانان جهان در خصوص تحریم همه جانبه رژیم صهیونیستی و حامیان آن؛

ب. تهدید و مسدود کردن تمامی منافع رژیم صهیونیستی در سطح جهان؛

ج. ورود فوری سازمان های بین المللی به منظور امدادرسانی و شکستن حصر نوار غزه؛

د. بهره گیری از تمامی توان های منطقه ای و فرامنطقه ای برای آرام کردن اوضاع نوار غزه؛

ه. اعلام حکم جهاد از سوی مراجع عظام تقلید شیعه و مفتیان اهل تسنن، در تمام کشورهای اسلامی؛

و. بسیج همه مسلمانان جهان به منظور انجام عملیات استشهادی؛

ز. اقدام عاجل در راستای حل اختلافات داخلی جنبش های فتح و حماس.

 

 

 

بیانیه جامعة المصطفی العالمیة

همچنین جامعة المصطفی العالمیة طی بیانیه ای در محکومیت اعمال ددمنشانه رژیم اشغالگر قدس در محاصره نوارغزه ، آورده است: سال هاست که سکوت و حمایت مجامع بین المللی و سران کشورهای به ظاهر متمدن و طرفدار حقوق بشر، دستا~ ویزی برای استکبار جهانی و در رس آن آمریکای جنایتکار و رژیم نامشروع و اشغالگر صهیونیستی در سرتاسر جهان ، به ویژه در فلسطین و نوار غزه گردیده است و در حال حاضر، رژیم غاصب صهیونیستی با حمایت های هم کیشان خود روز به روز بر جنایات وحشیانه خود می افزاید. در ادامه این بیانیه آمده است: اقدام به محاصره انسان های آزاده و مسلمان در موطن مادری خود، تنها به جرم دفاع مشروع از میهن، رهایی از ذلت، پشتیبانی از دولت قانونی و منتخب مردمی فلسطین، حتی حق حیات را از آنان گرفته و اهالی ستمدیده غزه هر لحظه شاهد پرپرشدن عزیزترین کسان خود، به ویژه کودکان مظلوم می باشند.

 

تظاهرات شیعیان نیجریه در حمایت از فلسطینیان غزه

صدها نفر از شیعیان نیجریه نسبت به ادامه محاصره نوار غزه و جنایات جنگی علیه مسلمانان توسط اسرا ئیل، تظاهرات کردند و از دولت خواستند که روابط دیپلماتیک خود را با رژیم اشغالگر قدس قطع کند. شیخ ابراهیم زاکزاکی، رهبر شیعیان نیجریه، طی سخنانی در جمع معترضان گفت: دیگر وقت آن رسیده است که تمام مردم جهان، با وحدت و اتحاد علیه اسرا ئیل به پا خیزند و جلوی اقدامات آن را بگیرند. وی افزود: سکوت در برابر این همه جنایت و نقض حقوق بشر توسط رژیم اشغالگر قدس، غیر انسانی و تأسف برانگیز است. وی با اشاره به وضع وخیم مردم گرفتار در محاصره نیروهای اسرا ئیلی، از جوامع بین المللی خواست در کوتاه ترین زمان ممکن، اقداماتی را برای نجات جان مردم غزه انجام دهند.

تظاهرات شیعیان عربستان در اعتراض به محاصره غزه

صدها شهروند شیعی در شهر قطیف عربستان در اعتراض به ادامه محاصره غزه توسط نیروهای اشغالگر قدس، تظاهرات کردند. تظاهرات کنندگان که پلاکاردهایی در محکومیت جنایت های اسرائیل حمل می کردند، شعارهایی در اعتراض به اقدامات وحشیانه و غیرانسانی رژیم صهیونیستی و حمایت آمریکا از حملات نژادپرستانه این رژیم سردادند. همچنین شیعیان منطقه قطیف پوسترهایی از سیدحسن نصرالله، دبیرکل جنبش حزب الله لبنان، در دست داشتند و از اقدام منتظر الزیدی، خبرنگار عراقی که جرج بوش، رئیس جمهور آمریکا را با پرتاب کفش های خود تحقیرکرد، حمایت کردند.

تجلی وحدت در همبستگی شیعیان با مردم مظلوم فلسطین

همزمان با افزایش کشتار مردم مظلوم فلسطین و تشدید محاصره نوار غزه توسط رژیم غاصب صهیونیستی، مراجع تقلید، شخصیت ها، نهادها و اقشار مختلف شیعیان با صدور بیانیه، تظاهرات و تجمعات، کمک های معنوی و مادی، سعی در یاری رساندن به فلسطینی ها و کاهش درد و رنج آنها نموده اند. بخشی از این امور به شرح زیر ارائه شده است:

 

صرف وجوه شرعیه برای کمک به مردم غزه جایز است

 

آیت الله موسوی اردبیلی، با صدور بیانیه ای صرف وجوهات شرعیه برای کمک رسانی به محاصره شدگان غزه را جایز دانست. در این بیانیه آمده است: برادران و خواهران ایمانی! همه ما عقلاً و شرعاً موظف هستیم هرچه در توان داریم برای یاری بی پناهان غزه و دیگر بلاد و قرا سرزمین های اشغالی به کار گیریم. دستگیری از کسانی که به هر شکل از اقدامات دشمن صهیونیستی متحمل خسارت شده اند و کاشانه خود را از دست داده اند و به وسایل اولیه زندگی نیازمند هستند، بر همه کسانی که می توانند برای رفع نیاز آنان قیام و اقدام کنند، واجب کفایی است و هرکس علی رغم توان، این تکلیف الهی را ترک کند، عندالله معاقب و مؤاخذ است. در بخش دیگری از این بیانیه آمده است: مسلمانان درکشورهایی که دولت هایشان به این وظیفه خویش قیام کرده اند، اعتماد و کمک کنند و مؤمنانی که دولت هایشان از این کار مهم رویگردان هستند، خود به هر طریق ممکن به یاری مظلومان فلسطین برخیزند. صرف وجوهات شرعیه، اعم از زکات و سهم امام(ع) برای مصارف فوق ، بلااشکال و ان انشاء الله تعالی مجزی، بلکه از بهترین طرق برا ئت ذمه از واجبات مالیه است.

آیت الله موسوی اردبیلی در ادامه، به جنایات رژیم اشغالگر قدس علیه فلسطین ها اشاره کرده وآورده است: دربیش از شش دهه اشغال سرزمین های مسلمانان توسط صهیونیست های غاصب، روزی را نمی توان سراغ داشت که در آن جنایتی هولناک علیه برادران وخواهران ایمانی ما رخ نداده باشد و شبی را نمی توان یاد کرد که صاحبان اصلی آن سرزمین، بی هراس و بی تشویش صبح کرده باشند. کارنامه ننگین غاصبان قدس، آکنده از فساد در ارض و هلاک حرث و نسل، از هجوم به خانه های فلسطینی های بی پناه و تخریب آنها گرفته تا دستگیری و حبس بی محاکمه و کشتار مردمان، حتی زنان بی دفاع و کودکان شیرخوار می باشد، اما ازآنجا که گویی درنده خویی غاصبان قدس حد نهایتی ندارد و در ماه های اخیر دست به اقدامی زده اند که جز جنایت علیه بشریت و کشتار تدریجی بیش از یک و نیم میلیون انسان دربند، حاصلی ندارد. اینک در نتیجه جنایات بیدادگران و در پرتو سکوت بسیاری ازدولت های جهان، ساکنان غزه از همه حقوق انسانی خویش، مانند: حق دسترسی به غذا و آب آشامیدنی سالم، حق دسترسی به دارو و بهداشت، حق داشتن امنیت و دیگر حقوقی که هر آدمی به دلیل انسان بودن از آن برخوردار است، محروم شده اند. در این میان، آنچه مایه شگفتی است بی تفاوتی یا واکنش محتاطانه و دیرهنگام برخی نهادهای عریض و طویل مدعی دفاع از حقوق بشر است. رویه تبعیض آمیز و محافظه کارانه-« این سازمان ها سبب می شود از سویی، خدمات و اقدامات شایسته ای که برخی از آنها در صحنه های دیگر انجام داده اند کم اثر و حتی از اذهان جهانیان، بخصوص مردم خاورمیانه، زدوده شود و از سویی، این شا ئبه را تقویت کند که این سازمان ها عمدتاً تحت نفوذ ابرقدرت ها بوده و از شایستگی لازم درخصوص ایفای رسالت خویش برخوردار نیستند. محاصره غزه و فاجعه انسانی در آن سرزمین ستمدیده، میدانی است که مردم آزاده جهان، به ویژه مسلمانان، کارآمدی و صداقت سازمان ملل متحد و نهادهای وابسته به آن و دیگر سازمان های حقوق بشر را بیازمایند. اینجانب آنان را به بازنگری در روش و منش خود دعوت می کنم و از آنان می خواهم از سیاست های تبعیض آمیز و اِعمال معیارهای دوگانه فاصله گرفته، خویش را وقف خدمت صادقانه به بشریت کرده و در پی تحقق شعار -«همه حقوق انسانی برای همه انسان ها و توسعه پایدار انسانی برای سراسر جهان-» باشند. آیت الله موسوی اردبیلی دربخش دیگری از این بیانیه، از رفتار دولت های اسلامی نیز انتقاد و آن را مایه شرمساری دانسته و آورده است: سران برخی از این کشورها و شماری از جاهلان عالم نما، پس از سال ها رابطه پنهانی با سران رژیم غاصب قدس شریف، اینک در این روزهای پرآشوب، زیر یک سقف با آن شیطان صفتان گرد هم می آیند و گفت وشنود می کنند. دولتمردان در شماری از کشورهای اسلامی نه تنها خود گامی برای یاری محاصره شدگان در غزه پیش نمی نهند، بلکه رخصت نمی دهند کمک های مسلمانان دیگر کشورها، از جمله ملت سرافراز ایران، نیز به دست خواهران بی پناه و برادران رنجدیده و کودکان گرسنگی کشیده ما در غزه برسد. به حق باید گفت که اینان تعهد خویش در همسویی با جنایتگران صهیونیست را به نحو احسن انجام داده اند.

 

مسلمانان به کمک مردم مظلوم فلسطین بشتابند

 

آیت الله مکارم شیرازی طی سخنانی، با محکوم کردن جنایات صهیونیست ها علیه مردم غزه و محاصره آنان، گفت: مسلمانان باید به کمک مردم مظلوم فلسطین بشتابند و فریب قطعنامه های بی تأثیر سازمان ملل را در این زمینه نخورند. وی افزود: سکوت محافل ومجامع مدعی حقوق بشر غرب نسبت به جنایات اسرا ئیل در غزه، بار دیگر ماهیت آنها را آشکار کرد و نشان داد که ماهیت آنان فریب کارانه است. آیت الله مکارم شیرازی تصریح کرد: دبیرکل سازمان ملل متحد با انتشار بیانیه ای این اقدامات جنایتکارانه اسرا ئیل را محکوم کرده، اما این اقدام هم به نظر می رسد فقط برای فریب افکار عمومی است؛ چون پی گیری دیگری انجام نشده است. این مرجع تقلید غربی ها را یکی از اصلی ترین ناقضان حقوق بشر در جهان دانست و گفت: غربی ها، به ویژه آمریکا، طی قرن اخیر همواره ادعای دفاع از حقوق بشر را سر داده اند، اما جنایات 60 ساله صهیونیست ها را نادیده گرفته اند. به همین دلیل، از مسلمانان می خواهم فریب ادعاهای پوچ غربی ها، به ویژه آمریکا را در خصوص دفاع از حقوق بشر نخورند. این مرجع تقلید در بخش دیگری از سخنانش، گفت: باید به علت شرایط بحرانی پیش آمده در غزه، به ویژه جنایات هولناک اخیر اسرائیل علیه مردم فلسطین، از سران برخی کشورهای عربی منطقه گلایه کرد. آیت الله مکارم شیرازی خاطرنشان کرد: برخی کشورهای عربی واسلامی در حالی که خواهران و برادران مسلمان آنها در بدترین شرایط در حال دست وپنجه نرم کردن با مرگ تدریجی هستند، در یک اقدام سازشکارانه، با سران جنایتکار رژیم صیونیستی نشست برگزار می کنند. وی ادامه داد: اکنون یک و نیم میلیون آواره فلسطینی در غزه، با وجود سرما و گرسنگی در بدترین شرایط محاصره شده اند، اما نه از سران عرب و نه از غرب صدایی شنیده نمی شود و این تأسف بار است. این اوضاع اسفناک، تنها به دلیل تسلط لابی صهیونیست بر سیاستمداران آمریکا، اروپا و برخی کشورهای عربی به وجود آمده است.

 

نتیجه نشست ادیان، حمام خون در غزه بود

 

 

 

آیت الله نوری همدانی در دیدار تعدادی از هنرمندان، با انتقاد شدید از محاصر غزه و کشتار مردم، تصریح کرد: امروز همه جهانیان شاهد کشتار بی رحمانه مردم غزه هستند و هنرمندان می توانند به زیبایی این بی تفاوتی و ظلم جهانی را به تصویر بکشند. آیت الله نوری همدانی با اشاره به برگزاری نشست ادیان، گفت: در آن نشست قرار بود که مشکلات مردم فلسطین رفع شود، ولی امروز ما شاهد هستیم همان افراد در غزه حمام خون به راه انداخته اند و کشورهای عربی و مسلمان، به راحتی از کنار آن می گذرند. وی با اشاره به نقش و تأثیر هنر در احساسات و عواطف انسانی، اظهار داشت: هنرمندان، به ویژه حوزویان، می توانند با مهارت های هنری خود، ظلم ستمکاران درغزه را به تصویر بکشند تا شعور و احساسات به خواب رفته سران برخی کشورها بیدار شود. این مرجع تقلید با انتقاد شدید از سکوت جوامع بین المللی در برابر محاصر غزه، تصریح کرد: مردم جهان اسلام حمایت خود را از مظلومان فلسطین اعلام و نسبت به چنین جنایت های بی رحمانه اعلام انزجار کنند.

 

آه مظلومان غزه گریبان برخی کشورهای عربی را خواهد گرفت

 

آیت الله جوادی آملی در خطبه های نماز عید قربان قم، گفت: متأسفانه برخی از کشورهای عربی و مسلمان در برابر جنایات رژیم صهیونیستی سکوت کرده اند، ولی آه مظلومان گریبان گیر آنها خواهد شد. وی با اشاره به آیات و روایات مبنی بر حمایت از مظلوم، تأکید کرد: براساس آموزه های دینی و قرآنی باید از مظلوم حمایت کرد، از این رو، نباید بگذاریم مسلمانان این چنین مظلومانه مورد ستم ظالمان قرار گیرند. بر همه کشورهای اسلامی و عربی لازم است که از مردم مظلوم فلسطین حمایت و از این گونه رفتار ظالمانه اسرا ئیلی ها اعلام انزجار کنند. وی تأکید کرد: متأسفانه برخی کشورهای عربی به جای حمایت از مردم مظلوم فلسطین، از اسرا ئیل غاصب حمایت و این رژیم جعلی را یاری می کنند. خطیب نماز عید قربان قم گفت: هم اکنون بیش از یک میلیون مسلمان در غزه محاصره هستند و ما باید بر اساس تأکیدات پیامبر اعظم(ص) از آنان حمایت کنیم.

اوضاع فلسطین نتیجه تفرقه امت اسلامی است

 

آیت الله مظاهری، رئیس حوزه علمیه اصفهان، طی سخنانی در درس خارج خود، با اشاره به حوادث غزه، تشدید جنایت های صهیونیست ها را یکی از مصائب بزرگ عالم اسلام دانسته و گفت: هدف اصلی اشغالگران صهیونیست، نسل کشی مسلمانان در فلسطین و اعلام نابودی اسلام در آن سرزمین مقدس است. آیت الله مظاهری بر نیاز ضروری جهان اسلام به اتحاد و انسجام هرچه بیشتر به منظور مقابله با تهدیدهای نظام سلطه جهانی، تأکید کرد و گفت: اختلاف و تفرقه، یکی از مشکلات اصلی مسلمانان در دنیای معاصر است و آنچه امروز در غزه می گذرد و آنچه در دیگر کشورهای اسلامی ، همچون عراق و افغانستان می گذرد، ناشی از تفرقه و نبود اتحاد کلمه میان مسلمانان است. وی افزود: این درد بزرگی است که اگر درمان نشود، دنیای استکبار هر روز خود را برای مقابله با اسلام و تهاجم به مسلمانان آماده تر خواهد کرد. ر ئیس حوزه علمیه اصفهان ادامه داد: بی اعتنایی و بی غیرتی سران کشورهای اسلامی، زمینه ساز اصلی جنایت های رژیم صهیونیستی است و ذلت و خواری آنها در مقابل آمریکا و اسرا ئیل، سبب شده است تا نظام سلطه جهانی افزون بر تسلط و استثمار منابع نفتی و اقتصادی ملت های مسلمان، به منظور مقابله با اسلام و مسلمانان، به هر جنایت پیدا و پنهانی دست بزند. وی با یادآوری مجاهدت و پایمردی جوانان و مبارزان حزب الله لبنان در برابر هجوم رژیم صهیونیستی، پیرروزی مسلمانان در جنگ 33 روزه را نمونه ای بارز از عقب نشینی استکبار در برابر انسجام و پایداری مسلمانان دانسته و خاطرنشان کرد: بی تردید اگر همه جهان اسلام و همه سران کشورهای اسلامی با جدیت و پایمردی، به صورت یکپارچه در برابر جنایت رژیم صهیونیستی متحد شوند، استکبار جهانی ناگزیر خواهد شد از مسئله فلسطین عقب نشینی کند.

 

تبعات هر نوع سرپوش گذاشتن بر تجاوزهای رژیم صهیونیستی، دامن گیر کشورهای عربی خواهد شد

آیت الله سیدمحمد حسین فضل الله، نسبت به سرپوش گذاشتن برخی اعراب بر جنایت های رژیم صهیونیستی هشدار داد و گفت: این احتمال وجود دارد که صهیونیست ها برنامه جدیدی برای حمله علیه اعراب و فلسطینی ها در دست داشته باشند. تبعات هر نوع سرپوش گذاشتن بر تجاوزهای رژیم صهیونیستی، دامن گیر کشورهای عربی خواهد شد و اوضاع داخلی این کشورها را تحت تأثیر قرار خواهد داد. این مرجع تقلید مقیم لبنان از اینکه کشورهای غربی تصمیم گرفته اند به دلیل شکست رژیم صهیونیستی از مقاومت لبنان، به نمایندگی از سوی این رژیم با اعراب نبرد کنند، ابراز نگرانی کرد. همچنین وی از مصوبه جدید شورای امنیت در حمایت از گفت وگوهای به اصطلاح صلح بین رژیم صهیونیستی و حکومت خودگردان فلسطین انتقاد کرد و گفت: این مصوبه بازی جدید نومحافظه کاران آمریکا برای مختومه کردن پرونده فلسطین با کمک کشورهای به اصطلاح میانه روی عرب و گشودن پرونده ای دیگر با هدف ایجاد نگرانی در کشورهای معتدل عرب است، چنان که کاندولیزا رایس، وزیر امور خارجه آمریکا در نشست اخیر نیویورک، به نام جبهه میانه روی عرب سخن گفت.

آیت الله فضل الله اظهار داشت: تلاش می شود محاصره غزه از محاصره امنیتی، غذایی و بهداشتی به محاصره سیاسی تبدیل شود که از یک سو، مقدمه مهاجرت فلسطینی ها از وطنشان را فراهم کند و از سوی دیگر، آنها را به تسلیم در برابر شروط اسرا ئیل برای مذاکره سوق دهد. وی خاطرنشان کرد: اسرائیل در برابر دیدگان جهان عرب و غرب، به تجاوزات و جنایات خود ادامه می دهد تا جایی که تمامی قوانین حقوق بشری را که غربی ها از آن استفاده می کنند، از بین ببرد و جرت می کند مانع از ورود هماهنگ کننده حقوق بشر سازمان ملل به اراضی اشغالی فلسطین شود و این موضوعی است که دبیر کل سازمان ملل متحد تنها به ابراز نگرانی از آن اکتفا کرد. آیت الله فضل الله تصریح کرد: در چنین شرایطی امت اسلامی، چه شیعه و چه سنی، باید به جای سخن گفتن درخصوص سلاح مقاومت در فلسطین، لبنان و عراق یا هر مکان عربی اشغال شده، با یکدیگر متحد باشند و خطرات مداوم صهیونیسم، مبتنی بر فتنه انگیزی در کشورهای اسلامی را برای امت خویش تشریح کنند.همچنین نبیه بری، رئیس مجلس لبنان از اتحادیه عرب خواست در راستای اعمال فشار بر دولت های عربی و اسلامی جهت شکستن تحریم نوار غزه به طور نهایی وارد عمل شود. وی از وزیران امور خارجه عرب خواست در راستای پایان دادن به رنج ملت فلسطین وارد عمل شوند.

سخنان سیدحسن نصرالله در مورد فلسطین

جهان اسلام به کمک غزه بشتابدسیدحسن نصرالله، دبیر کل حزب الله، در سخنانی تلویزیونی که از سوی شبکه المنار پخش شد، خواستار مشارکت گسترده تمامی امت اسلامی و عربی طی فعالیت هایی برای خاتمه محاصرهغزه شد. بخشی از سخنان وی به شرح زیر است:

از مدتی قبل برادران مقاوم ما در نوار غزه زیر محاصره هستند، بدون اینکه دری از سوی این جهان گسترده به سوی آنها باز شود. اگر بخواهیم افزایش تحرکات سیاسی و میدانی و تهدیدات نظامی اسرائیل را در نظر بگیریم، می بینیم که هیچ امیدی برای شکستن این محاصره در آینده نزدیک نیست. بر همه ما در موقعیت های مختلف واجب است که پیرامون این موضوع تأمل کرده و به دنبال مسئولیت های خود در قبال این مصیبت انسانی باشیم. در نگاهی گسترده تر باید شصت سال پس از اشغال فلسطین، خود را در برابر مرحله جدیدی ببینم که در آن آمریکا و اسرا ئیل سعی دارند آرمان فلسطین را کاملاً از بین ببرند. به عنوان مثال، می بینیم که موضوع آوارگان فلسطینی در برابر توافق نظر آمریکا و اسرائیل و همراهی بین المللی و سکوت عربی به بوته فراموشی سپرده شده است و همه سعی دارند آوارگان فلسطینی را در کشورهایی که در آن ساکن هستند، برای همیشه نگاه دارند. در قدم بعدی، موضوع قدس و آواره کردن فلسطینی های ساکن قدس شرقی است. موضوع سوم، مهاجرت تدریجی خانواده های ما در آن سوی دیوار جداساز است که مردم با بازداشت ها و انواع فشارها روبه رو هستند؛ به طوری که به مزارع زیتون و شهروندان فلسطینی، بخصوص در الخلیل تعرض می شود.

اخیراً هم که فلسطینی های ساکن سرزمین های 1948، تهدید به هجرت شدند. آنچه که لیونی، وزیر خارجه اسرائیل گفت، لغزش زبان نبود، بلکه موضوعی است که همه احزاب اسرا ئیلی درخصوص آن توافق داشته و برای آن تلاش می کنند تا در نهایت صاحب دولتی یهودی و خالص شوند و این موضوع با موافقت آمریکا و جهانیان همراه است. برخی از کسانی که باید در موقعیت حمایت از فلسطینیان باشند نیز با این موضوع همراهی می کنند. هزاران اسیر فلسطینی هم وجود دارند که در کنار محاصره غزه، تصمیم بر آن است که غزه را تبدیل به مکانی غیر قابل زندگی کنند تا فلسطینی ها مجبور به مهاجرت شوند. ما امروز در برابر تصفیه حسابی کامل با آرمان فلسطین هستند و بزرگ ترین نماد آن نیز محاصره غزه است. هدف این محاصره شکستن اراده ملت فلسطین و اعمال شروط اسرائیل و آمریکا بر آنها و سرانجام پذیرش حل و فصلی خوار و ذلیل بر آنهاست.

شصت سال است که این ملت عزیز مقاومت کرده و در این راه فداکاری های بی شماری کرده است. این همان ملتی است که تاکنون مانع از بین رفتن آرمان فلسطین شده است، در حالی که همه با آنها دشمن هستند و حتی برادران عربشان نیز قصد دارند از هر طریقی که شده از این بار رها شوند. از مهم ترین نشانه های این مقاومت، آن چیزی بود که در انتفاضه فلسطین و مقاومت در غزه شاهد بودیم و هستیم. در غزه اکنون شاهد ظلم و تاریکی و فشار و مریضی و حملات هوایی اسرا ئیل هستیم، در حالی که در مقابل، فلسطینی ها صبر کرده و مقاومت می نمایند و بر موضع برحق خود پافشاری می کنند. نیازی به اثبات حرف های خود نداریم؛ چرا که رسانه ها همه آنچه که در غزه می گذرد را نشان می دهند. بیشترین و بزرگ ترین نشانه از مصیبتی که در غزه می گذرد، در گردهمایی مردمی در غزه دیده شد که حماس برگزار کرد و خواستار تحمل مسئولیت ها شدند.

برادران و خواهران! شصت سال قبل اگر امت عرب و رهبران آن مسئولیت های خود را قبول کرده و به آن عمل کرده بودند، اکنون اشغالگری وجود نداشته و اسرائیلی اصلاً وجود نداشت که تا این حد ملت فلسطین را از پیر و جوان و زن و مرد تحقیر کند.

برادران و خواهران! امروز مسئولیت همه این است که دست به تحرکی بزنیم. امروز من از شما و مسلمانان و اعراب از جایگاهی اسلامی و انسانی و عربی می خواهم تا دست به اقدامی بزنید.

از جهانیان و پیروان ادیان مختلف، بخصوص مسیحیان در این روزها همزمان با میلاد حضرت مسیح(ع)، می خواهم تا موضع گیری انسانی داشته باشند. امروز یک و نیم میلیون نفر در غزه با گرسنگی و خطر مرگ روبه رو هستند. تمام کسانی که به انسان و حقوق انسانی پایبند هستند را دعوت می کنیم. از رهبران دینی و سیاسی و حقوقی در جهان می پرسیم که آیا مسیح(ع) راضی خواهد شد که یک و نیم میلیون نفر در غزه محاصره باشند، به خاطر اینکه به زمین و خانه خود پایبند هستند؟ به مسلمانان می گویم که همه ما می گوییم که به دین محمد(ص) پایبند هستیم. پیامبر(ص) به ما گفت: مسلمانان چون بدنی یکسان هستند یا اگر کسی صبح کند، در حالی که به امور مسلمانان اهتمامی ندارد، مسلمان نیست.

ای مسلمانان دین ما که دین همکاری و کمک به مظلومان است، امروز یک و نیم میلیون انسان در غزه از ما می خواهند که در کنار آنها باشیم. آیا این واجب شرعی و دینی و اسلامی ما نیست که موضع گیری مناسبی داشته باشیم؟

امروز مشغول جشن گرفتن بازگشت حجاج از مکه و مدینه هستیم. پی گیری موضوع فلسطینی ها اهمیتی کمتر از حج بیت الله الحرام ندارد، بلکه لازمه قبولی حج و احرام و رجم شیاطین و نماز و گرسنگی و دعاست. من به همه مسلمانان می گویم که حج شما و قبولی آن، بستگی به موضع گیری شما در قبال این مظلومیت است تا یک و نیم میلیون نفر از برادران دینی و ایمانی شما آزاد شوند.

فلسطین آرمان اصلی ما باقی خواهد ماند

شیخ نعیم قاسم، معاون دبیر کل حزب الله، در مراسم تظاهراتی که به دعوت سیدحسن نصرالله در حمایت از مردمغزه و با حضور هزاران تن از اقشار مختلف مردم لبنان در بیروت برگزار شد، گفت: ما امروز آمده ایم تا ندای نشست های ملی گرایی و اسلامی و عربی و دعوت سیدحسن نصرالله را اجابت کنیم و برگی دیگر بر برگ های همبستگی خود با ملت غیور فلسطین بیافزاییم. وی افزود: آرمان فلسطین، آرمان اصلی ما باقی خواهد ماند. ما معتقدیم که تمامی اعراب باید برای آزادی فلسطین تلاش کنند. شیخ نعیم قاسم گفت: غزه مجازات می شود؛ چرا که ملت آن گزینه مقاومت را انتخاب کرده اند. این حق مردم فلسطین است که قدرت انتخاب داشته باشند. ما یادآور می شویم که ملت فلسطین نمایندگان خود را تحت محاصره و بر اساس شرایط دمکراتیک انتخاب کردند و تصمیم گرفتند که با اشغالگری مبارزه کنند. اسرا ئیل نیز غزه را بار دیگر محاصره کرده تا گزینه ملت فلسطین را تغییر دهد. وی شورای امنیت سازمان ملل و کشورهای بزرگ و برخی کشورهای عربی را متهم به همراهی با اشغالگری و اعمال فشار بر زنان و کودکان غزه کرد. معاون دبیر کل حزب الله افزود: ای بزدلان جهان! بدانید که غزه این گونه مجازات نمی شود. کودکان غزه از شما باشرف تر هستند و به اراده خدا پیروز خواهند شد؛ چراکه ملت فلسطین، به عنوان یک ملت مقاوم شکست نخواهد خورد. وی از قطعنامه 1850 شورای امنیت انتقاد کرده و افزود: آنها دور یکدیگر جمع شدند تا چهره جدیدی برای آمریکا ترسیم کنند و نگاه ها را از محاصره غزه منحرف سازند. با این حال، بدانند که توافق آنها اصلاً از اراده و باور ما کم نمی کند و آمریکا برایمان نوک پیکان تروریسم است. معاون دبیر کل حزب الله گفت: وقتی که خواستار مهاجرت فلسطینیان 1948 می شوند؛ عدالتی که از آن سخن می گویند کجاست؟ مسئولیت اعراب این است که به آرمان فلسطین با جان و مال خود کمک کنند. هیچ چهره رسمی و یا مردمی عربی و اسلامی در قبال سکوت خود در برابر محاصره غزه، بهانه ای ندارد.

وی در پایان خطاب به مصر گفت: در صورتی که گذرگاه ها را باز کرده و ملت فلسطین را از گرسنگی نجات دهید، آنگاه تمام جهان عرب با شما متحد خواهند شد.

 

آیت الله عبدالامیر قبلان، رئیس مجلس اعلای شیعیان لبنان، نیز از همه ملت های عرب و مسلمان خواست تا برای بررسی اوضاع فلسطین و شکستن محاصره غزه، به برگزاری همایشی مردمی در یکی از شهرهای تهران، مکه و یا قاهره اقدام شود. وی تأکید کرد: همه ما باید برای نجات ملت مظلوم فلسطین تلاش کنیم و سکوت در برابر این ظلم و جنایت جایز نیست؛ چراکه نوک پیکان اسرا ئیل به سمت همه بی گناهان نشانه می رود و امنیت و آسایش از جانب این متجاوزان، همواره در معرض تهدید است.محاصره غزه برای دولت های عربی ننگ است

آیت الله عفیف نابلسی، رئیس هیأت علمای جبل عامل، نیز طی سخنانی گفت: اسرا ئیل مانند تارعنکبوت، وهمی بیش نیست و این برای دولت های عربی باروکردنی نبود؛ اما مقاومت اسلامی این وهم را برای همه اعراب تبیین کرد. وی با اشاره به محاصر غزه گفت: برای دولت های عربی و اسلامی ننگ است که این گونه غزه در محاصر اسرا ئیل قرار گرفته و مردم آن از ابتدایی ترین امکانات زندگی بی بهره باشند. این روحانی سرشناس شیعه در لبنان یادآور شد: غزه گرسنه و تشنه است و هم اینک بیماران مختلفی را در خود جای داده است؛ در حالی که کشورهای غربی دم از حقوق بشر می زنند، ولی از حقوق بشر در غزه خبری نیست. وی تأکید کرد: غزه محاصره شده از کشورهای عربی می خواهد مواضع واحدی در برابر رژیم صهوینستی داشته باشند و نگذارند چنین مردمان مظلومی جان خود را از دست دهند. ر ئیس هیأت علمای جبل عامل گفت: همه مسلمانان را دعوت می کنیم تا از اسرا ئیل اعلام بیزاری کنند.

غزه با نسل کشی آشکار اسرائیل روبه روست

حجت الاسلام والمسلمین خاتمی طی پیامی، محاصره ساکنان بی دفاع نوار غزه از سوی رژیم اشغالگر فلسطین و فاجعه ترور عده ای بی گناه در هند را شدیداً محکوم کرد. در این پیام آمده است: جهان در این ایام، با نگرانی ها و تهدیدهای هراس آوری از تشدید تروریسم دولتی و خشونت های سازمان یافته روبه رو شده است. ماه هاست غزهمظلوم رسماً به محاصره رژیم اشغالگر فلسطین در آمده است و بزرگ ترین فجایع انسانی، قطع سوخت و برق و کمیابی مواد غذایی و دارویی در حال وقوع است و در سوی دیگری از جهان، جامعه متکثر و متنوع هند در معرض بی رحمانه ترین نوع خشونت ها قرار گرفته است. فاجعه در آنجا فاجعه آمیزتر است که آنان که می توانند سخنی بگویند و کاری بکنند، از کنار این جنایت های ضد انسانی بگذرند. اکنون کودکان و زنان و مردان بی دفاع فلسطینی، در فصل سرما با نسل کشی آشکار رژیم صهیونیستی روبه رو هستند و مناطق بی شماری از منطقه، زندگی خویش را با بیم و هراس از تروریسم می گذرانند، سکوت و بی تفاوتی سازمان های بین المللی و مسئولان کشورها، آتش این جنایت ها را فروزان تر می کند.

انتظار می رفت که روِسای کشورهای اسلامی و منطقه، دست به اقدام های عاجل و مؤثری در مهار و اصلاح وضع خطربار کنونی بزنند و ر ئیس جمهوری منتخب آمریکا که با شعارهای متفاوت روی کار آمده است، به عنوان یک عمل انسانی و برای نشان دادن حسن نیت، جنایات اخیر غزه را ببیند و به نفع مظلومان و علیه جنایتکاران، موضع مناسب بگیرد تا امیدها به آینده و به تغییر اساسی به نفع نوع بشر بیشتر شود. همچنین انتظار می رفت نهادها و سازمان های بین المللی، خطر تروریسم و خشونت سازمان یافته را به هر نام و از سوی هر سیاست و اعتقادی که باشد، جدی تر بگیرند. من اکنون وظیفه می دانم که به عنوان مسلمانی که دغدغه اصلی او، حاکمیت صلح و عدالت و گفت وگو در جهان است و به محو خشونت و ستم و سلطه از تمامی عرصه های زندگی انسان می اندیشد، از همه صلح دوستان جهان و سازمان های بین المللی و منطقه ای، دولت ها و نهادهای غیردولتی بخواهم که برای جلوگیری از وقوع حوادث دیگر در فلسطین، منطقه و تمامی جهان، چاره ای نو بیاندیشد. من با همه اصحاب رنج و مصیبت در سراسر جهان، اعلام همدردی می کنم و برای ملت شریف و مظلوم فلسطین پایداری، وحدت و پیروزی و از خداوند متعال برای همه مردم جهان، رهایی از بیداد، ترس و خشونت و ترور مسئلت دارم.

رژیم صهیونیستی به نابودی نزدیک تر می شود

 

حجت الاسلام والمسلمین حسین المعتوق، دبیرکل جنبش پیمان ملی اسلامی کویت، طی نامه ای به خالد مشعل به مناسبت بیست و یکمین سالگرد تأسیس حماس، با ابراز تأسف از سکوت برخی کشورهای اسلامی و عربی در برابر مظلومیت ملت فلسطین، آن را شرم آور توصیف کرد و افزود: علی رغم محاصره مردم غزه و ادامه پایداری آنان، رژیم صهیونستی به نابودی نزدیک تر می شود. این روحانی سرشناش شیعه در کویت در نامه خود، وظیفه تمامی مسلمانان و ملت های آزاده را حمایت سیاسی، مالی و اجتماعی از مردم فلسطین در برابر غده سرطانی صهیونستی عنوان کرده و آورده است: بسیار تأسف آور است که در کنار کشورهای بزرگ و آمریکا، وجدان برخی کشورهای اسلامی و عربی نیز خواب است و احساسی برای دفاع از ملت مظلوم و پایدار فلسطین و قدس شریف مشاهده نمی شود. وی اقدامات جنایتکارانه رژیم صهیونستی علیه مردم فلسطین را به دلیل عدم رکوع در برابر هیمنه رژیم صهیونستی و نقشه های استکباری برای محو فلسطین دانسته و لزوم بیداری واقعی و هوشیاری جهان اسلام را برای مقابله با سیاست های استکباری و صهیونستی خواستار شده است.

 

ناکامی در حل عادلانه موضوع فلسطین، بزرگ ترین شکست سازمان ملل است

 

 

محمد خزاعی، سفیر و نماینده دا ئم ایران در سازمان ملل، ناکامی در حل عادلانه و دا ئمی موضوع فلسطین را بزرگ ترین شکست در تاریخ این سازمان برشمرد و رژیم صهیونیستی را جدی ترین تهدید برای صلح و امنیت منطقه ای و بین المللی خواند. خزاعی طی سخنانی در جلسه مجمع عمومی سازمان ملل متحد که به مناسبت روز بین المللی همبستگی با مردم فلسطین برگزار شد، بار دیگر بر همبستگی مردم و دولت جمهوری اسلامی ایران با مبارزات حق طلبانه مردم فلسطین، تأکید کرد. نماینده جمهوری اسلامی ایران خاطرنشان کرد: 60 سال از اشغال سرزمین فلسطین، آوارگی مردم بی پناه و بی گناه این سرزمین و نابودی خانه و کاشانه آنها می گذرد و همچنان فلسطینی ها آماج خشونت ها و حملات بی رحمانه صهیونیست ها قرار دارند و قتل و کشتار زنان و کودکان جریان دارد. بسیاری از فلسطینی ها در دوران اشغال خارجی به دنیا آمده اند، در دوران اشغال زندگی کرده اند و در دوران اشغال، از دنیا رفته اند و همزمان مواجه با قتل عام، تعقیب و آزار، تنبیه دسته جمعی و محرومیت از حقوق مشروع خود، به ویژه حق زندگی در سرزمین مادری بوده اند. وی افزود: در نتیجه این اشغال و بر اساس گزارش کمیته اعمال حقوق لاینفک مردم فلسطین، 7 میلیون فلسطینی هم اکنون در آوارگی به سر می برند و این جمعیت، مسن ترین و بزرگ ترین گروه آوارگان در جهان را تشکیل می دهد.

بیش از 11 هزار فلسطینی، از جمله صدها کودک و زن، در شرایط بسیار سخت در زندان ها و یا بازداشتگاه های اسرائیل به سر می برند؛ ضمن آنکه متأسفانه و بر اساس گزارش های موثق، حتی کودکان در دوره بازداشت خود در معرض شکنجه، ضرب و جرح و بدرفتاری اسرائیلی ها قرار دارند. خزاعی در ادامه، خواستار توجه جدی جامعه بین المللی به گزارش این کمیته شد که سند روشنی مبنی بر جنایت تاریخی رژیم صهیونیستی علیه بشریت به شمار می رود. وی تصریح کرد: براساس گزارش کمیته اعمال حقوق لاینفک مردم فلسطین، از زمان شروع انتفاضه از سال 2000 تاکنون، حدود 700 هزار فلسطینی یا به عبارتی یک پنجم فلسطینی ها، تحت تعقیب قرار گرفته، بازداشت شده و یا با حبس های موقت روبه رو بوده اند و دست کم 5500 فلسطینی کشته و 32 هزار و 600 نفر زخمی و مصدوم شده اند. سفیر کشورمان افزود: متأسفانه وضعیت در سرزمین فلسطین طی سال های اخیر، نه تنها بهبود نیافته، بلکه بسیار دشوارتر شده و نقض بدیهی ترین حقوق فردی و اجتماعی مردم فلسطین توسط رژیم صهیونیستی ادامه یافته است و این در حالی است که ارتش اسرائیل به عملیات نظامی در مراکز جمعیتی ادامه داده و قتل و جرح بسیاری از شهروندان عادی از جمله قتل عام 59 فلسطینی در تاریخ اول مارس 2008، فقط در طول یک روز را مرتکب شده است. همچنین سفیر و نماینده جمهوری اسلامی ایران، با اشاره به محاصره و شرایط غیرانسانی تحمیل شده بر ساکنان نوار غزه و تأکید بر گزارش سازمان ملل که اعلام کرده است که بیش از یک و نیم میلیون نفر از ساکنان منطقه در شرایط محاصره شدید قرار داشته، ارتباط آنان با جهان خارج قطع شده و از هرگونه آذوقه، مایحتاج، دارو و درمان و حتی ابتدایی ترین امکانات بهداشتی و امنیتی محروم هستند، افزود: متأسفانه رژیم صهیونیستی در نقض آشکار حقوق بین الملل و قطعنامه های متعدد سازمان ملل متحد و در چارچوب سیاست حفظ و تثبیت وضع موجود، به توسعه غیرقانونی شهرک ها و نیز احداث دیوار نژادپرستانه حائل ادامه داده و حکم دیوان دادگستری بین المللی را نادیده گرفته است. خزاعی در بخش دیگری از سخنان خود، به انتظارات مردم فلسطین از سازمان ملل متحد، مجمع عمومی و شورای امنیت برای توجه جدی تر به آلام و رنج عمیق آنها اشاره و تأکید کرد: سؤال جدی مردم فلسطین این است که افرادی که خود را به اصطلاح حامی حقوق بشر معرفی می کنند، کجا رفته اند؟ وی افزود: این یک طنز تلخ و تأسف آور است که مدعیان حقوق بشر، نه تنها نگران رنج های این مردم مظلوم نیستند، بلکه حتی از جنایات فجیع طرف متجاوز حمایت به عمل می آورند. وی خاطرنشان کرد: ناکامی در حل عادلانه، مؤثر و دائمی این مسئله، بزرگ ترین شکست در تاریخ سازمان ملل متحد تلقی خواهد شد و چنین شکست و ناکامی باعث تقویت انگیزه های رژیم اسرائیل برای ادامه اشغال و تجاوز به سرزمین فلسطین و سایر سرزمین های اشغالی و به طور مشخص بلندی های جولان و سرزمین های لبنان خواهد شد. سفیر ایران در ادامه گفت: از نظر ما، مسئله فلسطین علت اصلی و ریشه ای بحران خاورمیانه می باشد و بدیهی است صلح دائم و کامل، فقط در صورت رعایت عدالت، رفع ظلم و اعاده کامل حقوق از دست رفته مردم فلسطین، به ویژه حق بازگشت آوارگان، پایان اشغالگری سرزمین های فلسطینی، سوری و لبنانی و ایجاد سازوکار دمکراتیک که تمام مردم فلسطین امکان مشارکت در تعیین سرنوشت و آینده خود را پیدا کنند، میسر خواهد شد.

رژیم صهیونیستی جان انسان های بی گناه غزه را به گروگان گرفته است

در بیانیه جامعه روحانیت مبارز آمده است: ضجه کودکان گرسنه، اشک مادران داغدار و فریاد غیر نظامیان بی پناه، دل هر آزاده ای را به درد آورده و جان انسان های بی گناه، ارزان ترین متاعی است که رژیم تا دندان مسلح صهیونیستی برای رسیدن به اهداف شوم خود، در نوار غزه به گروگان گرفته است. ای مسلمانان شرق و غرب عالم! ای آزادگان جهان و ای مدعیان حقوق بشر! آیا صدای آه و ناله و ندای مظلومانه -«یا للمسلمین-» مردم فلسطین و ساکنان گرفتار شده در نوار غزه را نمی شنوید؟ ای کاخ نشینان سیاه و متحدان اروپایی و ای سران کشورهای اسلامی! چگونه رضایت می دهید که حداقل حقوق انسانی به بازی گرفته شود؟ آیا گمان می کنید با تنظیم قطعنامه، بیانیه و اطلاعیه و ارسال کمک های به ظاهر بشردوستانه، به وظیفه انسانی و دینی خود عمل کرده اید؟ آیا سکوت مرگبارتان به معنی همراهی با ظالم نیست؟ چرا به پا نمی خیزید و شر این جرثومه فساد را برای همیشه از سر انسان ها و مسلمانانی که بیش از نیم قرن گرفتار آرواره های این خون آشامان پلید هستند، کم نمی کنید؟ رژیم منحوس صهیونیستی نیز اطمینان داشته باشد که هرگز این گونه اعمال شیطانی، مرگ قطعی و نزدیک او را به تأخیر نمی اندازد و تنها این اعمال ددمنشانه، هولوکاست دیگری را برای چشمان باز جهانیان تداعی خواهد کرد که نفرین ابدی انسان های آزاده را در پی خواهد داشت.

بیانیه علمای بحرین در محکومیت محاصره غزه

مجلس اسلامی علمای شیعه بحرین طی بیانیه ای، جنایت های وحشیانه نیروهای اسرائیلی در حق مردم مظلوم فلسطین و بخصوص مردم غزه را محکوم کرد. در این بیانیه آمده است: جنایت های وحشیانه ارتش صهیونیستی ادامه دارد و این جنایت ها برای همه مردم جهان روشن و سبب شده تا با ماهیت این رژیم آشنا شوند، اما سکوت و سستی جهان در برابر این جنایت ها به بهانه های واهی همچنان ادامه یافته است و حتی برخی از کشورها فشار بیشتری به مردم غزه وارد می کنند تا مقاومت آنها را در هم بشکنند، ولی حملات نظامی و نقشه های سیاسی قادر به برهم شکستن عزم و استقامت ملت فلسطین نیست. علمای شیعه بحرین ضمن محکوم کردن محاصره ظالمانه غزه و فعالیت های مخالف حقوق بشر توسط نیروهای اشغالگر، حمایت و همراهی کامل خود را با ملت فلسطین و مردم غزه اعلام نمودند. در بخش دیگری از این بیانیه، ضمن انتقاد شدید از سکوت کشورهای عربی تأکید شده است: کشورهای عربی و اسلامی باید مسئولیت خود را در قبال محاصره غزه انجام دهند و به هر شیوه ممکن به این محاصره پایان دهند و بدانند که سکوت در برابر این جنایت وحشیانه همراهی و قانونمند ساختن اشغال و جنایت های رژیم صهیونیستی است. اعضای مجلس اسلامی علمای شیعه بحرین محاصره وحشیانه غزه و حملات ارتش اسرائیل به سراسر فلسطین را عامل استحکام وحدت میان مسلمانان و ادامه یافتن مقاومت ملت فلسطین دانستند.

 

جامعه روحانیت مبارز ضمن اعلام همدردی با ملت فلسطین، آزادگان و مسلمانان عالم درخصوص حل این معظل جهانی، نظر دست اندرکاران بین المللی را به نکات زیر جلب می کند:

الف. اتحاد مسلمانان جهان در خصوص تحریم همه جانبه رژیم صهیونیستی و حامیان آن؛

ب. تهدید و مسدود کردن تمامی منافع رژیم صهیونیستی در سطح جهان؛

ج. ورود فوری سازمان های بین المللی به منظور امدادرسانی و شکستن حصر نوار غزه؛

د. بهره گیری از تمامی توان های منطقه ای و فرامنطقه ای برای آرام کردن اوضاع نوار غزه؛

ه. اعلام حکم جهاد از سوی مراجع عظام تقلید شیعه و مفتیان اهل تسنن، در تمام کشورهای اسلامی؛

و. بسیج همه مسلمانان جهان به منظور انجام عملیات استشهادی؛

ز. اقدام عاجل در راستای حل اختلافات داخلی جنبش های فتح و حماس.

بیانیه جامعة المصطفی العالمیة

همچنین جامعة المصطفی العالمیة طی بیانیه ای در محکومیت اعمال ددمنشانه رژیم اشغالگر قدس در محاصره نوارغزه ، آورده است: سال هاست که سکوت و حمایت مجامع بین المللی و سران کشورهای به ظاهر متمدن و طرفدار حقوق بشر، دستا~ ویزی برای استکبار جهانی و در رس آن آمریکای جنایتکار و رژیم نامشروع و اشغالگر صهیونیستی در سرتاسر جهان ، به ویژه در فلسطین و نوار غزه گردیده است و در حال حاضر، رژیم غاصب صهیونیستی با حمایت های هم کیشان خود روز به روز بر جنایات وحشیانه خود می افزاید. در ادامه این بیانیه آمده است: اقدام به محاصره انسان های آزاده و مسلمان در موطن مادری خود، تنها به جرم دفاع مشروع از میهن، رهایی از ذلت، پشتیبانی از دولت قانونی و منتخب مردمی فلسطین، حتی حق حیات را از آنان گرفته و اهالی ستمدیده غزه هر لحظه شاهد پرپرشدن عزیزترین کسان خود، به ویژه کودکان مظلوم می باشند.

 

تظاهرات شیعیان نیجریه در حمایت از فلسطینیان غزه

صدها نفر از شیعیان نیجریه نسبت به ادامه محاصره نوار غزه و جنایات جنگی علیه مسلمانان توسط اسرا ئیل، تظاهرات کردند و از دولت خواستند که روابط دیپلماتیک خود را با رژیم اشغالگر قدس قطع کند. شیخ ابراهیم زاکزاکی، رهبر شیعیان نیجریه، طی سخنانی در جمع معترضان گفت: دیگر وقت آن رسیده است که تمام مردم جهان، با وحدت و اتحاد علیه اسرا ئیل به پا خیزند و جلوی اقدامات آن را بگیرند. وی افزود: سکوت در برابر این همه جنایت و نقض حقوق بشر توسط رژیم اشغالگر قدس، غیر انسانی و تأسف برانگیز است. وی با اشاره به وضع وخیم مردم گرفتار در محاصره نیروهای اسرا ئیلی، از جوامع بین المللی خواست در کوتاه ترین زمان ممکن، اقداماتی را برای نجات جان مردم غزه انجام دهند.

تظاهرات شیعیان عربستان در اعتراض به محاصره غزه

صدها شهروند شیعی در شهر قطیف عربستان در اعتراض به ادامه محاصره غزه توسط نیروهای اشغالگر قدس، تظاهرات کردند. تظاهرات کنندگان که پلاکاردهایی در محکومیت جنایت های اسرائیل حمل می کردند، شعارهایی در اعتراض به اقدامات وحشیانه و غیرانسانی رژیم صهیونیستی و حمایت آمریکا از حملات نژادپرستانه این رژیم سردادند. همچنین شیعیان منطقه قطیف پوسترهایی از سیدحسن نصرالله، دبیرکل جنبش حزب الله لبنان، در دست داشتند و از اقدام منتظر الزیدی، خبرنگار عراقی که جرج بوش، رئیس جمهور آمریکا را با پرتاب کفش های خود تحقیرکرد، حمایت کردند.

امروز غزه دیگر آن قبیله 16 قرن پیش نیست که عده ای خود را به آن منتسب بدانند و به آن افتخار بکنند . غزه امروز عضو زنده و فعال امت است و از عمق وجود قضیه و مردمی برخاسته است که دیگر برای نشان دادن هویت والای آن خون و نژاد و جغرافیای سیاسی و ایدئولوژی تاثیری ندارد . غزه تصغیر و تحقیر شدنی نیست . هیچ انسان عاقلی نمی تواند؛ بپذیرد که چگونه امروز تمامی عرب ها از گشودن راز این معمای فلسطینی عاجز مانده اند.

چرا باید غزه در مقابل انبوه دشمنان سنگدل و بیرحم تنها رها شود ؟ آیا غزه باید به تنهایی در مقابل دشمنان ایستادگی و از حریم و مقدسات و ارزش های امت دفاع کند؟ آیا شرم آور نیست که ما هر روز نظاره گر سریال زنده و غمبار باشیم و از کنار آن به طور عادی  بگذریم ؟ حجاج با تابوت های سفید به غزه باز می گردند وکودکان در کوچه وخیابان می میرند و قتل و کشتار ادامه می یابد و دشمن به شیوه نازی های آلمان به کشتار و نسل کشی به عنوان بهترین گزینه می پردازد تا به صلح و آرامش خیالی برسد . آن وقت عرب ها و مسلمانان نه تنها به جهاد و مبارزه و دفاع نمی پردازند بلکه گویی اصلا زنده نیستند.

این گونه مرگ و خاموشی که ما به آن عادت کرده ایم؛ سطر اول کتاب خاکستر شدن است و از قتل و آواره کردن و محاصره از پنچ جهت نیز دردناکتر است و این فرهنگ سیاسی و شیوه جدیدی است که این گونه القا می کند که هرکس که زیر سم اسبان و زنجیر تانک ها قرار بگیرد؛ فقط باید خودش از خود دفاع کند و سرنوشت محتوم خود را بپذیرد و دیگر انسان غیور و شرافتمندی نیست که دست عرق شدگان در دریای خون را بگیرد. اکنون این گونه می نماید که میان کسانی که محکوم به سرنوشت سراسر محنت هستند و کسانی که حاضر به درگیری و مقابله با دشمنان تاریخی خود نیستند و حاضرند این دشمنان را در کنار خود جای دهند؛ هیچ گونه ارتباط و سنخیتی وجود ندارد.

آن چه که امروز در غزه می گذرد؛ به همه ما مربوط است و تنها یک مسئله و موضوع صرفا فلسطینی نیست و ما نباید از تحمل بار مسئولیت و مشارکت در درد و رنج آنان شانه خالی کنیم و خون های به ناحق ریخته شده آنان را نادیده بگیریم . ما راه گریزی نداریم و داستان ما ادامه خواهد داشت و دفاع از حق ما را در معرض مرگ قرار داده است ولی با این حال کناره گیری و بی تفاوتی نسبت به امور مسلمانان گرفتار، اکنون به صورت قاعده کلی در آمده است . 
غزه اکنون غرق در خون و تاریکی است و دود های تیره و تار فضای این منطقه را فرا گرفته است و هیچ نور امیدی به چشم نمی خورد و صرفا جغدهای شوم بر خرابه های آن آواز می خوانند.

ما می دانیم که ادامه نواختن ساز مرگ و خونریزی و به صدا در آوردن ناقوس مرگ تمامی تلاش ها را ناکام خواهد گذاشت و زندگی برای کسانی که در محیط های وحشتناک و بسیار سرد و تاریک به سر می برند؛ مفهوم خود را از دست داده است . یک و نیم میلیون انسان فلسطینی به جرایمی محکوم شده اند که هیچ گاه مرتکب نشده اند . مرتکبان این جنایات اختاپوس های سفیدی هستند که شعار دمکراسی سر می دهند و خود را متولیان اصلی و انحصاری آن می دانند. دمکراسی زیر یوغ اشغالگری و تحت ائتلاف ژنرال و خاخام و شب و تاریکی و اشغالگری چه معنی دارد؟

این امت نباید تنگ نظر باشد و صرفا پیش پای خود را بنگرد و نباید طرح های موقت را تحت هر شرایطی بپذیرد و به اجبار و از روی سرخوردگی و ناامیدی به راه حل های غیر اصولی تن در دهد . صلح با جنگ ویرانگر در تضاد و تعارض است؛ اگر چه در جهان کنونی همه چیز معنای عکس می دهد و وارونه شده است.

تاریکی غزه باید آن قدر ادامه یابد تا دیگر هیچ روزنه امیدی باقی نماند . کسانی که برق بیمارستان ها و مساجد و مدارس و پروشگاه ها را قطع می کنند؛ اگر بتوانند خورشید و ماه و ستارگان را نیز از آسمان عرب ها محو می کنند و این اتفاق نیز به وقوع خواهد پیوست اگر این سکوت مرگبار فراگیر ادامه یابد.

 


 

نوشته شده توسط منوچهر ایزدی در جمعه سوم مرداد 1393 ساعت 7:51 قبل از ظهر موضوع | لينک ثابت


میلاد با سعادت امام حسن مجتبی علیه السلام و کریم اهل البیت مبارک باد .

طلوع خورشید در خانه وحی در سال سوم هجرت و در شب نیمه ماه رمضان ـ که بهترین ماه های خداست ـ خانه امیرالمؤمنین و فاطمه علیهماالسلام میزبان قدوم مولود مبارکی شد که شادی را با خود به خانه وحی آورد. در این شب فرخنده، سبط اکبر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم ، حضرت امام حسن علیه السلام چشم به جهان گشود و شهر مدینه را غرق نور کرد. مژده میلاد هنگامی که امام حسن علیه السلام به دنیا آمد رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم در سفر بودند و امیرالمؤمنین و فاطمه علیه السلام چشم به راه بازگشت. ایشان پیامبر پس از مراجعت از سفر، طبق معمول ابتدا به خانه فاطمه علیهاالسلام وارد شد. هنگامی که خبر تولد نوزاد را به ایشان دادند، شادمانی وجود حضرت را فرا گرفت. نام گذاری کودک هنگامی که کودک را نزد پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم آوردند، حضرت رو به علی علیه السلام کرده، فرمود: «آیا او را نام گذاری کرده ای؟» عرض کرد: «من در نام گذاری وی بر شما پیشی نمی گیرم». رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: «من هم در نام گذاری بر خداوند سبقت نمی جویم». در این هنگام جبرئیل از آسمان فرود آمد و از سوی خدای متعال به وی تهنیت گفت و سپس اظهار داشت: «خداوند تو را فرمان داده که نام پسر هارون، «شبر» را بر او بگذاری». حضرت فرمود: «زبان من عربی است». جبرئیل عرض کرد: نامش را «حسن» بگذار و پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم او را «حسن» نامید. شرافت نسب حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام اولین مولودی است که از نظر شرافت نسب هیچ کسی به پای او نمی رسد. جد بزرگوارش پیامبر و خاتم الانبیا، پدر گرامی اش اولین امام و سیدالاوصیا، و مادر مکرمش، صدیقه اطهر سیدة النساست. هیچ کس قبل از امام حسن علیه السلام دارای چنین شرافت نسب و خاندانی نبوده است. او در مکتب پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم و امیرالمؤمنین علیه السلام رشد یافت و در دامان برترین زنان عالم، حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام ، بزرگ شد. کنیه و القاب حضرت کنیه آن حضرت «ابومحمد» بوده است. جد بزرگوارش او را «ابومحمد» خطاب می نمود و کنیه دیگری برای آن حضرت ذکر نشده است. اما برخی از القاب آن حضرت بدین شرح است: زکیّ، مجتبی، سیّد، تقی، نقی، طیّب، ولی و برّ مشهورترین این القاب، مجتبی و تقی است و نیز سیّد، که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم امام حسن علیه السلام را بدان ملقب فرموده اند. ریحانه رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم می توان گفت بهترین و شادترین دوران زندگانی امام حسن علیه السلام همان دورانی است که با رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله وسلم گذشت. امام حسن علیه السلام حدود هفت سال و شش ماه از عمر شریفش را در کنار جد بزرگوارش سپری نمود و از محبت های بی دریغ و بسیار ایشان بهره برد. علاقه و محبت پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم به حسن و حسین علیه السلام به جایی رسیده بود که آن دو کودک را «ریحانه» می خواند و در جواب یکی از صحابه که عرض کرد: «ای رسول خدا، آیا ایشان را دوست داری؟»، فرمود: «چگونه ایشان را دوست ندارم این دو تن گل های خوش بوی من از دنیا هستند و من آن دو را می بویم»، و همین مضمون را درباره امام حسن علیه السلام فرمودند: «به راستی که او گل خوش بوی من در دنیاست و به راستی که این پسر من سیّد و آقاست». شأن و مقام امام حسن علیه السلام در کودکی بزرگی منش و سترگی روح آن امام، چندان بود که پیامبر ارجمند اسلام صلی الله علیه و آله وسلم او را با کمی سن، در برخی از عهدنامه ها گواه می گرفت. آن گاه که پیامبر به امر خدا، با اهل نجران، به مباهله برخاست، امام حسن و امام حسین و حضرت علی و فاطمه علیهاالسلام را نیز به فرمان خدای، همراه خویش برد و آیه تطهیر در پاک دامنی آن گرامیان فرود آمد. شباهت به رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم حضرت امام حسن علیه السلام از نظر صورت و سیرت در بین ائمه اطهار علیه السلام شبیه ترین آنان به رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله وسلم است.

وقتی امام حسن علیه السلام به دنیا آمد شباهت بسیاری به جد بزرگوارش داشت و این شباهت بعدها در چهره، رفتار و گفتار آن حضرت بیشتر نمایان شد. علاوه بر چهره جذاب و نورانی، راه رفتن و صحبت کردن حضرت نیز مانند پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم بود. حُسنِ خلق، کرامت، جوان مردی، یتیم نوازی و دیگر سجایای اخلاقی را نیز آن حضرت از جدّ گرامی اش به ارث برده بود. شیخ مفید در کتاب معروف خود، ارشاد، آورده است: «و حسن علیه السلام چنان بود که از نظر خلقت و سیرت و سیادت شبیه ترین مردم به رسول خدا بود». آقای جوانان اهل بهشت در روایات بسیاری نقل شده است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم به امام حسن و امام حسین علیه السلام محبت فراوان داشت و می فرمود که آن دو سید جوانان اهل بهشت هستند. هم چنین در روایتی آمده است که رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: «هرکس دوست دارد به آقای جوانان اهل بهشت بنگرد، به حسن بنگرد». و این گفتار پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم نیز مشهور است که فرمود: «اهل بهشت همگی جوان هستند» و این تذکر پیامبر به این دلیل است که عده ای فکر نکنند که برای پیران اهل بهشت نیز سیّد و آقایی خواهد بود. چنان که امام جواد علیه السلام فرمود: «به خدا سوگند، در بهشت پیری وجود ندارد؛ بلکه همگی جوان هستند». فضایل امام حسن علیه السلام در کلام امام سجاد علیه السلام امام سجاد علیه السلام می فرمایند: حسن بن علی بن ابی طالب علیه السلام در زمان خود از همه عابدتر، زاهدتر و با فضیلت تر بود و هرگاه حج می رفت، پیاده، و چه بسا پابرهنه می رفت و هرگاه مرگ را به خاطر می آورد می گریست، و هرگاه رستاخیز و زنده شدن را از نظر می گذراند، اشک از دیده می ریخت و هرگاه گذر از صراط را در اندیشه می آورد، گریان می شد... و هرگاه به نماز بر می خاست، تنش در برابر خداوند عزوجل به لرزه می افتاد و هرگاه بهشت و دوزخ را به یاد می آورد چونان مار گزیده بی تابی می کرد و از خداوند، بهشت را طلب می کرد و از آتش دوزخ به او پناه می برد. او هرگاه عبارت «یا ایّهاالذین امنوا» را از قرآن می خواند، می گفت: «لبیک اللهم لبیک». بوی بهشت عجبا کار مسیحا کند این بوی نسیم بارالها، زکجا می رسد این لطف عمیم عطر گیسوی پیمبر بود این بویْ مگر یا که از باغ بهشت آید و جنات نعیم یا رب این معجزه ها از اثر مقدم کیست که چنین باد صبا زنده کند عظم رمیم مگر از راه رسد شاه جوانان بهشت کاورد بوی بهشت از همه سو پیک نسیم خاکیان غرق سرورند، چو آید به زمین گوشواری که مزیّن شد از او عرش عظیم تا که نور «حسن» از منزل «زهرا» سر زد طور ثانی شده آن خانه به موسای کلیم میزبان گشته خدا و، پی اتمام کرم شد به ماه رمضان جلوه گر آن نور قدیم برتر از معجز شق القمر این جا بنگر کامد آن شمس ضحی، ماه خدا گشت دونیم خال رخسار «حسن» نقطه «بسم اللّه» است خلق نیکوش بود معنی «رحمان» و «رحیم» بحر حلم و کرمش را نبود پایانی چون که او مظهر اسماء «حلیم» است و «کریم» نار نمرود اگر سرد شد از یمن خلیل به خدا مهر «حسن» سرد کند نار جحیم «انا اعطيناک الکوثر فصل لربک و انحر. ان شانئک هو الابتر» نخستين مظهر و نشانه‏ي کوثر که بر دامان پاک فاطمه‏ي اطهر (سلام الله عليها) پا به عرصه‏ي گيتي نهاد امام حسن عليه السلام بود. نشانه‏اي از تجلي مقدس‏ترين پديده‏اي که از خجسته‏ترين پيوند برين انساني، نصيب حضرت محمد صلي الله عليه و آله، علي مرتضي عليه السلام و فاطمه زهرا (سلام الله عليها) گرديد. همان لؤلؤي که از برزخ دو اقيانوس نبوت و امامت‏به ظهور پيوست ومعجزه‏ي بزرگ «مرج البحرين يلتقيان، بينهما برزخ لا يبغيان، يخرج منهما اللؤلوء والمرجان‏» .

(1) را تجسم بخشيد و کلام خدا در کلمه‏ي وجود چنين ظاهر شد. از نيايي الهام گير و پدري پيشوا، وارثي برخاکيان و جلوه‏اي برافلاکيان پديد آمد با وراثتي ابراهيمي، مقصدي محمدي، منهجي علوي، زهره‏اي زهرايي که عصاي فرعون کوب موسي را در دست صلح آفرين عيسوي داشت و تنديس زنده‏ي اخلاق قرآن بود و رايت جاودانگي اسلامي را در زندگي توام با مجاهده و شکيبايي تضمين کرد و بقاع امن و ايمان را به ابديت در بقيع شهادت بر افراشت و مکتبش از خاک گرم مدينه به همه سوي جهان جهت‏يافت و با همه‏ي مظلوميتش در برابر سياهي و تباهي جبهه گرفت و به حقيقت اصالت‏بخشيد و مشعلدار گمراهان و زعيم ره يافتگان گرديد. حضرتش در بقيع بي بقعه; در جوار جده‏ي پدريش فاطمه بنت اسد، برادر زاده نازنينش امام سجاد عليه السلام و مضجع امام باقر و امام صادق عليهما السلام آرميده است. (2) امام حسن عليه السلام دوبار تمام ثروت خود را در راه خدا خرج کرد و سه بار دارايي‏اش را به دو نصف کرده، نيمي را براي خود گذاشت و نصف ديگر را در راه خدا انفاق کرد تولد و کودکي فرزند گرامي رسول الله و نخستين نوه‏ي او در مقدس‏ترين ماه‏هاي سال قمري يعني پانزدهم (3) رمضان سال سوم هجرت چشم به جهان گشود. امام مجتبي عليه السلام در دامان حضرت زهرا (سلام الله عليها) بزرگ شد. او از همان دوران کودکي از نبوغ سرشاري برخوردار بود وي با حافظه‏ي نيرومندش، آياتي را که بر پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله نازل مي‏شد، مي‏شنيد و همه را حفظ مي‏کرد و وقتي به خانه مي‏رفت‏براي مادرش مي‏خواند و حضرت فاطمه (سلام الله عليها) آن آيات و سخنان رسول الله صلي الله عليه و آله را براي حضرت علي عليه السلام نقل مي‏کرد و علي عليه السلام به شگفتي مي‏پرسيد: اين آيات را چگونه شنيده است؟ و زهراي مرضيه مي‏فرمود: از حسن عليه السلام شنيده‏ام. (4) به داستاني در اين مورد توجه کنيد: «روزي علي عليه السلام پنهان از ديدگان فرزندش به انتظار نشست، تا ببيند فرزندش چگونه آيات را بر مادرش تلاوت مي‏کند. امام حسن عليه السلام به خانه آمد و خواست آيات قرآن را براي مادرش بخواند; ولي زبانش به لکنت افتاد و از گفتار باز ماند و چون مادرش علت را پرسيد، گفت: مادر جان! گويا شخصيت‏بزرگي در اين خانه است که شکوه وجودش، مرا از سخن گفتن باز مي‏دارد» .

(5) درس اخلاق از امام مجتبي عليه السلام خواستند که سخني و مطلبي درباره‏ي اخلاق نيکوي پيامبر صلي الله عليه و آله بگويد. او فرمود: هر کس نيازي به حضور پيامبر صلي الله عليه و آله مي‏برد حاجتش رد نمي‏شد و هرچه در توان داشت‏براي رفع نياز مردم به کار مي‏برد و شنيدم پيغمبر صلي الله عليه و آله فرمود: هر کس نماز صبح را بگذارد، آن نماز بين او و آتش دوزخ ديواري ايجاد مي‏کند. (6) امام حسن عليه السلام از منظر رسول الله صلي الله عليه و آله حضرت ختمي مرتبت صلي الله عليه و آله فضايل و امتيازات فرزندش امام حسن مجتبي عليه السلام را بين مسلمانان تبليغ مي‏کرد و از ارتباط او با مقام نبوت و علاقه‏ي حقيقي که به وي داشت همه‏جا سخن مي‏گفت. آنچه از زبان پيامبر صلي الله عليه و آله در مورد حضرت مجتبي عليه السلام بيان شده است چنين است: «هر کس مي‏خواهد آقاي جوانان بهشت را ببيند به حسن عليه السلام نگاه کند» . (7) «حسن گل خوشبويي است که من از دنيا برگرفته‏ام‏». (8) روزي پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله به منبر رفت و امام حسن عليه السلام را در کنارش نشانيد و نگاهي به مردم کرد و نظري به امام حسن عليه السلام انداخت و فرمود: «اين فرزند من است و خداوند اراده کرده که به برکت و جود او بين مسلمانان صلح را برقرار سازد» . (9) يکي از ياران رسول الله صلي الله عليه و آله مي‏گويد: پيغمبر صلي الله عليه و آله را ديدم که امام حسن عليه السلام را بر دوش مي‏کشيد و مي‏فرمود: «خدايا من حسن را دوست دارم، تو هم دوستش بدار» . (10) هر کس مي‏خواهد آقاي جوانان بهشت را ببيند به حسن عليه السلام نگاه کند روزي پيامبر معظم اسلام صلي الله عليه و آله امام حسين عليه السلام را بر دوش گرفته بود، مردي گفت: اي پسر بر مرکب خوبي سوار شده‏اي. پيامبر فرمود: «او هم سوار خوبي است‏» . (11) شبي پيغمبر خدا صلي الله عليه و آله نماز عشاء مي‏خواند و سجده‏اي طولاني به جا آورد. پس از پايان نماز، دليل را از حضرتش پرسيدند، فرمود: پسرم حسن، بر پشتم نشسته بود و ناراحت‏بودم که پياده‏اش کنم. (12) انس بن مالک نقل مي‏کند که: رسول الله صلي الله عليه و آله درباره‏ي امام حسن عليه السلام به من فرمود: اي انس! حسن فرزند و ميوه‏ي دل من است، اگر کسي او را اذيت کند، مرا اذيت کرده و هر کس مرا بيازارد، خدا را اذيت کرده است. (13) زينب دختر ابو رافع مي‏گويد: حضرت زهرا (سلام الله عليها) در هنگام بيماري رسول الله صلي الله عليه و آله هر دو فرزندش را نزد پيامبر صلي الله عليه و آله آورد و فرمود: اينان فرزندان شما هستند. اکنون ارثي به آنان بدهيد. حضرت فرمود: «شرف و مجد و سيادتم را به حسن عليه السلام دادم و شجاعت وجود خويش را به حسين عليه السلام بخشيدم‏» . (14) اسوه‏ي بزرگواري امام حسن عليه السلام در طول زندگي پر برکتش همواره در راه هدايت و ارشاد مردم گام بر مي‏داشت و شيوه‏ي برخوردش با عموم مردم - حتي دشمنان - چنان جالب و زيبا بود که همه را به خود جذب مي‏کرد. مورخين نوشته‏اند «روزي امام مجتبي عليه السلام سواره از راهي مي‏گذشت. مردي شامي بر سر راه آن حضرت آمد و ناسزا گفت. وقتي که فحش‏هايش تمام شد، امام عليه السلام رو به او کرده و سلامش کرد! آنگاه خنديد و گفت: اي مرد! فکر مي‏کنم در اين جا غريب هستي... اگر از ما چيزي بخواهي، به تو عطا خواهيم کرد. اگر گرسنه‏اي سيرت مي‏کنيم، اگر برهنه‏اي مي‏پوشانيمت، اگر نيازي داري، بي‏نيازت مي‏کنيم، اگر از جايي رانده شده‏اي پناهت مي‏دهيم، اگر حاجتي خواسته باشي برآورده مي‏کنيم، هم‏اينک بيا و مهمان ما باش. تا وقتي که اين‏جا هستي مهمان مايي... مرد شامي که اين همه دل‏جويي و محبت را از امام مشاهده کرد به گريه افتاد و گفت: «شهادت مي‏دهم که تو خليفه‏ي خدا روي زمين هستي و خداوند بهتر مي‏داند که مقام خلافت و رسالت را در کجا قرار دهد. من پيش از اين، دشمني تو و پدرت را به سختي در دل داشتم. اما اکنون تو را محبوب ترين خلق خدا مي‏دانم.

آن مرد، از آن پس، از دوستان و پيروان امام عليه السلام به شمار آمد و تا هنگامي که در مدينه بود، همچنان مهمان آن بزرگوار بود. (15) اسوه‏ي ايثارگري يکي ديگر از صفات برجسته‏ي امام مجتبي عليه السلام انفاق و بخشش بي‏سابقه‏ي اوست. تاريخ نگاران نوشته‏اند: امام حسن عليه السلام دوبار تمام ثروت خود را در راه خدا خرج کرد و سه بار دارايي‏اش را به دو نصف کرده، نيمي را براي خود گذاشت و نصف ديگر را در راه خدا انفاق کرد. (16) امام حسن عليه السلام ملجاء درماندگان، آرام بخش دل‏هاي دردمندان و اميد تهيدستان بود، هيچ گاه نشد که فقيري به حضور آن بزرگوار برسد و دست‏خالي برگردد. در همين مورد نقل کرده‏اند: مردي به حضور امام حسن عليه السلام آمد و اظهار فقر و حاجت کرد. امام حسن عليه السلام دستور داد تا پنجاه هزار درهم، به اضافه‏ي پانصد دينار به او بدهند. مرد سائل حمالي را صدا زد که پول‏هايش را برايش ببرد. امام مجتبي عليه السلام پوستين خود را هم به آن مرد داد و فرمود: اين را هم به جاي کرايه به آن مرد بده. (17) حسن گل خوشبويي است که من از دنيا برگرفته‏ام‏ امام حسن مجتبي عليه السلام بعد از پدر پس از آن که حضرت علي عليه السلام در محراب عبادت خون خويش را به پاي درخت توحيد نثار کرد امام مجتبي غمگين در سوگ اسوه‏ي صبر و بردباري، برفراز منبر رفت و بعد از حمد و سپاس خداوند در فرازي از سخنانش فرمود: ... لقد قبض في هذه الليلة رجل لم يسبقه الاولون بعمل ولا يدرکه الاخرون بعمل... (18) «شب گذشته مردي از اين جهان در گذشت که هيچ يک از پيشينيان - در انجام وظيفه و اعمال شايسته بر او سبقت نگرفتند و از آيندگان نيز کسي را ياراي پا به پايي او نيست... و سپس فرمود: علي عليه السلام در شبي رخت از جهان بست که در آن شب عيساي مسيح به آسمان عروج کرد، يوشع بن نون جانشين موساي پيامبر نيز در آن شب درگذشت. پدرم در حالتي دنيا را ترک کرد که هيچ سيم و زر و اندوخته‏اي نداشت. مگر تنها هفتصد درهم که از هداياي مردم به جا مانده بود که قصد داشت‏با آن خدمتکاري بگيرد. در اينجا، امام گريست و مردم نيز همصدا با حضرت مجتبي عليه السلام گريستند. سپس ادامه داد: من پسر بشيرم، من پسر نذيرم، من از خانواده‏اي هستم که خداوند دوستي آنان را در کتاب خويش (قرآن) واجب کرده است آن جا که مي‏فرمايد: «قل لا اسئلکم عليه اجرا الا المودة في القربي ومن يقترف حسنة نزد له فيها حسنا..» . (19) بگو من هيچ پاداشي از شما بر رسالتم در خواست نمي‏کنم جز دوست داشتن نزديکانم [ اهل بيتم] ; و هر کس کار نيکي انجام دهد، بر نيکي‏اش مي‏افزاييم‏» . بر اين اساس دوستي ما - خاندان - همان حسنه و خوبي است که خداوند بدان اشاره کرده است. سپس بر جاي خود نشست. در اين هنگام «عبدالله بن عباس‏» برخاست و به مردم گفت: اين فرزند پيامبر شما و جانشين امام علي عليه السلام است، اکنون او رهبر و امام شماست. بياييد و با او بيعت نماييد! مردم گروه گروه به سوي حضرت مجتبي عليه السلام روي آوردند و بيعت کردند. سپس امام عليه السلام خطبه‏اي بيان فرمود که در آن بر لزوم اطاعت از خدا و پيامبر و اولي الامر تاکيد شده بود و مردم را از پيروي شيطان برحذر داشت و اهميت ايمان و عمل خير را يادآور گرديد (20) . امام مجتبي عليه السلام در سال چهلم هجرت و در سن 37 سالگي با مردم بيعت کرد و با آن‏ها شرط کرد که: با هر که من صلح کنم شما هم صلح کنيد، با هر که من جنگ کنم شما هم جنگ کنيد و آن‏ها قبول کردند (21) . در ضمن امام عليه السلام نامه‏اي به معاويه نوشت و او را دعوت به بيعت کرد و متذکر شد که اگر در امر اداره‏ي جامعه اخلال کند و جاسوس بگمارد با قاطعيت‏برخورد خواهد کرد و در مورد دستگيري و اعدام دو جاسوس وي به او هشدار داد (22) . معاويه در پاسخ امام نوشت: ... من از تو سابقه بيشتري دارم، پس بهتر آن که تو پيرو من باشي. من نيز قول مي‏دهم که خلافت مسلمانان، پس از من با تو باشد و هر چه بيت‏المال عراق است در اختيار تو خواهم گذارد... (23) و چنين بود که معاويه از پذيرش حق امتناع ورزيد و نه تنها از بيعت‏با امام حسن عليه السلام خودداري کرد، بلکه عملا به طرح توطئه عليه حضرت پرداخت و با خدعه و فريب و تطميع، افرادي را برانگيخت تا نسبت‏به قتل امام عليه السلام اقدام نمايند و سرانجام اين امام مظلوم در بيت‏خودش به دست همسرش «جعده‏» زهر خورانده شد و به جاي اين که نوشي براي مولي باشد نيشي شد که جگر امام مجتبي عليه السلام را پاره کرد. امام عليه السلام با دسيسه معاويه مسموم گرديد... (24) و پس از چهل روز در روز بيست و هشتم ماه صفر سال پنجاهم هجري به شهادت رسيد و در قبرستان بقيع به خاک سپرده شد. چونان خورشيدي در دل زمين (25) . -------------------------------------------------------------------------------- پي نوشت : 1) الرحمن، 19، 20 و 22. 2) با استفاده از مقدمه‏ي مترجم کتاب زندگاني امام حسن عليه السلام تاليف باقر شريف القرشي. 3) تاريخ خلفاء، ص 73، سيوطي - دائرة المعارف بستاني واژه‏ي حسن. 4) ترجمه‏ي زندگاني امام حسن، ص‏59، باقر شريف القرشي. 5) همان، ص‏60. 6) اسد الغابه، ج‏2 ص‏185. 7) البداية والنهاية، ج‏8 . 8) الاستيعاب، ج‏2. 9) مسند احمد حنبل، ج‏5 ص‏44. 10) البداية والنهاية، ج‏8. 11) صواعق المحرقة، ص‏280- حلية اولياء، ص‏226. 12) الاصابه، ج‏2. 13) کنز العمال، ج‏6 ص‏222، متقي هندي. 14) ترجمه‏ي اعلام الوري ص‏304، طبرسي. 15) ستارگان درخشان، ص‏42، محمد جواد نجفي. 16) تاريخ يعقوبي، ج‏2 ص‏215- اسد الغابه، ج‏2 ص‏13، تذکره سبط بن جوزي، ص‏196. 17) ستارگان درخشان، ص‏46. 18) ارشاد مفيد، ص‏348- جلاء العيون مجلسي، ص‏378، تهران، انتشارات اسلامي، چاپ 1353. 19) شوري / 23. 20) زندگاني چهارده معصوم عليه السلام، ص‏543، عماد زاده . 21) جلاء العيون، ص‏378 . 22) ارشاد مفيد، ص‏350 . 23) نهج البلاغه، شرح ابن ابي الحديد، ج‏16، ص‏35 . 24) پيشواي دوم، ص‏28 . 25) آفتابي در هزاران آيينه، ص‏119، جواد نعيمي. نويسنده: سيد عباس رفيعي پور منبع: پايگاه حوزه سیری در حیات طیبّه عترت پيامبر (ص)سال پيامبر اعظم (ص)شعرو ادبويژه نامه هاپيامبر اعظمسيره نبويتاريخ حياتحديثپيامبر از نگاه بزرگانپيامبر در نهج البلاغهپيامبر شناسياعجازخاتميتضرورت نبوتعصمتعلم پيامبروحيقرآن شناسيپيامبر اسلامعترت پيامبركتابخانهپرسش و پاسخپايگاه هاي مرتبطعترت امام علي (ع)عترت حضرت زهرا (س)عترت امام حسن (ع)عترت امام حسين (ع)عترت امام سجاد (ع)عترت امام باقر (ع)عترت امام صادق (ع)عترت امام كاظم (ع)عترت امام رضا (ع)عترت امام جواد (ع)عترت امام هادي (ع)عترت امام عسگري (ع)عترت امام مهدي (ع)خاندان نورامام رضا عليه السلامامام جواد عليه السلامامام هادي عليه السلامامام عسکري عليه السلامپيامبر اکرم صلي الله عليه و اله و سلمحضرت علي عليه السلامحضرت زهرا سلام الله عليهاامام حسن عليه السلامامام حسين عليه السلامامام سجاد عليه السلامامام باقر عليه السلامامام صادق عليه السلامامام کاظم عليه السلامامام زمان عليه السلاماز سلاله پاکانبني هاشمتقويم تاريخ اسلامويژه نامه‌هامحرّمصفرربیع الأوّلربیع الثانیجمادی الأوّلجمادی الثانیرجبشعبانرمضانشوّالذی القعدهذی الحجّهتاریخپيامبر اعظم صلي الله عليه و الهاز ولادت تا شهادتجامعه عرب پیش از اسلاماز ولادت تا بعثتاز بعثت تا هجرتاز هجرت تا شهادتجنگ‌هاغزواتسرایامعراجامام علي عليه السلاماز ولادت تا شهادتواقعه غدیر خمواقعه سقیفهجنگ هاجمل (فتنه ناکثین)صفین (فتنه قاسطین)نهروان (فتنه مارقین)حضرت زهرا سلام الله عليهااز ولادت تا شهادتماجرای فدکامام حسن عليه السلاماز ولادت تا شهادتماجرای صلحامام حسين عليه السلاماز ولادت تا شهادتواقعه عاشوراتاریخ عاشورامقتلتاریخ تحلیلیفرهنگ عاشورا (أعلام)قیام های توّابینامام سجاد عليه السلامامام باقر عليه السلامامام صادق عليه السلامامام کاظم عليه السلامامام رضا عليه السلامامام جواد عليه السلامامام هادي عليه السلامامام عسکري عليه السلامامام مهدی علیه السلامسیرهفردیاخلاقیعبادیجمعیفرهنگیتربیتیخانوادهجامعهسیاسیاقتصادیقضایینظامیکرامات و فضایلپيامبر اعظم صلي الله عليه و الهامام علي عليه السلامحضرت زهرا سلام الله عليهاامام حسن عليه السلامامام حسين عليه السلامامام سجاد عليه السلامامام باقر عليه السلامامام صادق عليه السلامامام کاظم عليه السلامامام رضا عليه السلامامام جواد عليه السلامامام هادي عليه السلامامام عسکري عليه السلامامام مهدی علیه السلامآثار مکتوبپيامبر اعظم صلي الله عليه و الهامام علي عليه السلامحضرت زهرا سلام الله عليهاامام حسن عليه السلامامام حسين عليه السلامامام سجاد عليه السلامصحيفه سجاديهامام باقر عليه السلامامام صادق عليه السلامامام کاظم عليه السلامامام رضا عليه السلامامام هادي عليه السلامامام عسکري عليه السلامامام مهدی علیه السلامخاندان نورحضرت خدیجه علیهاالسلامحضرت ام البنین علیهاالسلامحضرت زینب علیهاالسلامحضرت عباس علیه السلامحضرت علی اکبر علیه السلامحضرت مسلم علیه السلامحضرت معصومه علیهاالسلامحضرت رقیه علیهاالسلامحضرت سکینه علیهاالسلامعبدالعظیم حسنی علیه السلاماحمد بن موسی علیه السلام(شاهچراغ)حکایت خوباناصحاباماکن متبرکهصحن حضرت زهرا سلام الله علیهابازگشت مطالب مرتبطسیره و سیمای امام حسن نخستین مظهر و نشانه‏ی کوثر که بر دامان پاک فاطمه‏ی اطهر (سلام الله علیها) پا به عرصه‏ی گیتی نهاد امام حسن علیه السلام بود. قرآن در سخن امام حسن مجتبی (علیه... امام حسن علیه السلام در مواضع مختلف ÷یرامون کتاب آسمانی قرآن سخنانی بر زبان رانده است که درس آموز و معرفت زاست حکایت های شگرف از امام حسن ان هذا ریحانتی و ان ابنی هذا سید این كودك گل من است، و این پسرم آقا است عضویت در خبرنامه ارسال مطالب پیشنهادی ◦جنجالی های ماه رمضان ◦مربی ایتالیا: مهم بازیکنان ایران هستند ◦این راه پولدار شدن را هم امتحان کنید ◦آمار جالب از وابستگی ایران به دژاگه ◦روحانی از نمایشگاه قرآن بازدید کرد ◦گام های روحانی برای آتش بس ◦تنبلی بد دردیه! ◦حرام خواری در فوتبال !! ◦روزگار تلخ ماه عسل ◦عزت اللهی در آستانه پیوستن به اتلتیکو ◦اخبار رسمی از اختلافات و توافقات مذاکرات ◦از تمرینات پرسپولیس چه خبر؟ ◦شیوه نامه اجرایی اردو(2) ◦نزدیک‌ترین انسان به پیامبر کیست؟ ◦دولت مهدوی، بهار مومنان و زمستان کافران ◦مهمترین عناوین روزنامه های صبح امروز کشور ◦ماه عسل تان به سلامت ◦کامرانی فر: قضاوت نکردن در جام جهانی برایم سخت تمام شد ◦مصاحبه با دانش آموزان مدرسه فرزانگان 1(فلسطین)، امواج فارادی ◦چرا نکونام به استقلال برنگشت؟ تعداد بازديد : 3255 پنج شنبه 12/6/1388 تاريخ : امام حسن (عليه السّلام) اسوه احسان اگر به زندگي امام حسن مجتبي (عليه السّلام) براساس گزارش هاي قرآني و روايي و تاريخي نگاه گذرا شود به خوبي مي توان دريافت كه آن امام همام (عليه السّلام) الگوي كامل احسان بوده است. خداوند در سوره انسان (هل اتي) گزارشي كامل از احسان و ايثارگري امام و خانواده آن حضرت (عليه السّلام) از پدر و مادر و برادر و خواهر بيان مي كند. آن حضرت (عليه السّلام) در خردسالي در زماني كه هر كودكي براي امور كوچك و جزيي گريه مي كند و در برابر غذا و گرسنگي بي تابي مي كند، نه تنها يك شبانه روز بلكه سه شبانه روز از غذاي خويش مي گذرد و همانند برادر خردسالش آن را به افراد فقير و يتيم و اسير مي دهد. (انسان آيه8) اين خصوصيت و منش اخلاقي كه در كنف تربيت رسول خدا (صلّي الله عليه و آله و سلّم) و اميرمؤمنان علي (عليه السّلام) و فاطمه (سلام الله عليها) پديد آمده بود، موجب شد كه وي تا آخر عمر به عنوان يكي از محسنان و نيكوكاران روزگار مطرح باشد. در روايات بسياري از احسان و ايثارگري امام سخن به ميان آمده است. در كتاب ارزشمند «الحياه” كه با ترجمه احمد آرام منتشر شده آمده است كه امام حسن مجتبي «ع»، دو بار از همه مال خود دست كشيد، و سه بار اموالش را در راه خدا تقسيم كرد، حتي كفشي را مي بخشيد و كفشي ديگر را نگاه مي داشت (ج3، 301، ص299) اين كه حضرت دو بار همه دارايي و ثروت خويش را ميان خود و فقيران تقسيم كرد عملي است كه از بسياري برنمي آيد و كم تر كسي به خود چنين جرأت مي دهد كه از آن همه اندوخته ها و مالي كه به سختي و زحمت از راه كشاورزي و جهاد و تجارت به دست آورده دست بكشد و به ديگران بخشد. تنها خاندان اهل بيت (عليهم السلام) و پيروان صديق ايشان هستند كه از چنين منش و خلق و خويي بهره مند مي باشند. آن حضرت خود چنان بود كه با عمل و گفتار ديگران را به احسان دعوت مي كرد و مي فرمود: تمام كردن احسان از آغاز كردن آن بهتر است. چنان كه از آن حضرت نقل كرده اند كه مي فرمود: هركس احسان هاي خود را به زبان آورد بخشندگي خود را تباه كرده است. و يا مي فرمود: احسان آن است كه تأخيري در پيش و منتهي در پس نداشته باشد. در روايات آمده است كه مردي خدمت امام حسن (عليه السّلام) آمد و عرض كرد: اي فرزند اميرالمؤمنين به حق آن خدايي كه نعمت بسيار بر شما كرامت فرموده تو را قسم مي دهم كه به فرياد من برسي و مرا از دشمني كه حرمت پيران را نگه نمي دارد و به كودكان و نوجوانان رحم نمي كند، نجات دهي. امام پرسيد: دشمن تو كيست تا از او دادخواهي كنم؟ آن مرد گفت: فقر است. امام به خادم خود دستور داد: «هر چه مال در نزد تو هست به او بده». او پنج هزار درهم حاضر كرد و به او داد. امام (عليه السّلام) رو به مرد فقير كرد و گفت: «تو را به خداوند متعال قسم مي دهم كه هر وقت اين دشمن بر تو رو آورد شكايتش را نزد من بياور تا از تو دفع شر كنم». احسان و ايثار امام تنها در مال و اموال نبود بلكه هم چنان كه در قرآن آمده، در برابر اعمال ديگران كه خشم را به دنبال مي آورد روش كظم الغيظ را پيش مي گرفت (آل عمران آيه 134) و با عفو و گذشت احسان مي نمود. چنان كه در روايات آمده روزي امام (عليه السّلام) از راهي عبور مي كرد مردي از اهل شام با آن حضرت روبرو شد و بدون مقدمه شروع به ناسزا گفتن نسبت به ايشان كرد. حضرت هيچ عكس العملي نشان نداد. وقتي آن مرد از ناسزا گفتن باز ايستاد، امام به او نزديك تر شد و با تبسم به او سلام كرد. آن گاه فرمود: «اگر اجازه بدهيد حاضرم به شما كمك كنم. اگر چيزي لازم داري آن را برايت فراهم كنم يا اگر راه را گم كرده اي آن را به تو نشان دهم و اگر گرسنه اي ترا سير كنم، اگر فقيري بي نيازت سازم. به هر حال اگر حاجتمندي حاضرم در برآوردن حاجت تو بكوشم». چون مرد شامي اين رفتار را از امام حسن ديد، ناگهان به گريه افتاد و گفت: «اشهد انك خليفه الله في ارضه؛ گواهي مي دهم كه تو خليفه خدا در روي زمين هستي». در تاريخ آمده است كه حسن بن علي (عليه السّلام) پس از جد بزرگوارش پيامبر اكرم (صلّي الله عليه و آله و سلّم) و پدر گرامي اش علي بن ابيطالب (عليه السّلام) از همه مردم زاهدتر بود. شخصي به نام مدرك بن زياد مي گويد: روزي در يكي از باغ هاي ابن عباس بوديم. غذاي مناسبي آوردند. امام حسن دستور دادند كه كارگران و خدمت گزاران را جمع كنند و آن غذاي خوب را به آنها بدهند. مدرك مي گويد: خود امام لب به آن غذا نزد و مشغول خوردن نان با قدري نمك شد. وقتي به آن حضرت گفته شد شما چرا از آن غذاي خوب ميل نمي كنيد، در جواب فرمودند: «ان ذاك الطعام احب عندي؛ اين خوراك را بيشتر دوست دارم». نگاهي گذرا به فرازهاي زندگي آن حضرت پيشواي دوم جهان تشيع در نيمه ماه رمضان سال سوم هجرت در شهر مدينه ديده به جهان گشود. حسن بن علي (عليه السّلام) از دوران جد بزرگوارش چند سال را بيشتر درك نكرد؛ زيرا او تقريبا هفت سال بيش نداشت كه پيامبر اسلام بدرود زندگي گفت. پس از درگذشت پيامبر (صلّي الله عليه و آله و سلّم) تقريبا سي سال در كنار پدرش اميرمؤمنان (عليه السّلام) قرار داشت و پس از شهادت علي (عليه السّلام) شش ماه بر مسلمين خلافت كرد. آن امام والامقام در طول عمر مبارك خود دوبار تمام ثروت و دارايي خويش را در راه خدا بخشيد و سه بار تمام اموال خود را وقف كرد. به گفته مورخان، امام حسن مجتبي (عليه السّلام)، فردي شجاع، دلير و مبارز بود و در غالب جنگ هايي كه امام علي (عليه السّلام) حضور داشتند آن حضرت نيز حضور داشت. امام حسن (عليه السّلام) مسئوليت امامت و رهبري شيعيان را در فضايي نابسامان به عهده گرفت. در اين زمان امام (عليه السّلام) در برابر مكر معاويه قرار گرفت و ناچار شد صلح كند. بي شك ارزش صلح امام حسن (عليه السّلام)، با توجه به شرايط زماني و مكاني خاص خود، كمتر از جنگ و شهادت امام حسين (عليه السّلام) نبود. خيانت طرفداران ايشان، تهديد و تطميع هاي معاويه و نهايتا تشكيل مثلث زر و زور و تزوير باعث بروز وقايعي شد كه امام (عليه السّلام) را مجبور به امضاي صلحنامه با معاويه كرد. در اين شرايط امام مجتبي (عليه السّلام) منطقا و قاعدتا نمي توانست وارد مبارزه با معاويه گردد تا اينكه ايشان ناچار به پذيرش صلح تحميلي شد. براساس اين صلحنامه، حكومت به اين شرط كه به كتاب خدا و سنت رسول او و سيره خلفاي صالح، عمل كند به معاويه سپرده مي شود. در ضمن، پس از معاويه خلافت به امام حسن (عليه السّلام) واگذار مي گرديد. همچنين معاويه براساس اين صلحنامه ملزم شد كه دشنام دهي به اميرالمؤمنين علي (عليه السّلام) و بد گفتن از ايشان در منابر را ممنوع سازد. در امان بودن ياران امام علي (عليه السّلام) عدم تعرض به آنان و محفوظ ماندن جان و مال و فرزند و ناموس شان از هر گزندي از ديگر مفاد اين صلحنامه به شمار مي رفت. بي ترديد مي توان گفت صلح امام حسن (عليه السّلام)، چهره واقعي معاويه را آشكار ساخت و دستگاه جور او را به مردم شناساند. از اين رو معاويه درصدد حذف فيزيكي امام برآمد و سرانجام، نقشه كشتن او را طراحي كرد. امام حسن (عليه السّلام) در سال پنجاه هجري، به وسيله زهري كه همسرش جعده به دستور معاويه به او خوراند، در 84 سالگي به شهادت رسيد. مزار شريفش در قبرستان بقيع، در كنار سه امام معصوم ديگر است. 


 

نوشته شده توسط منوچهر ایزدی در یکشنبه بیست و دوم تیر 1393 ساعت 7:35 بعد از ظهر موضوع | لينک ثابت


میلاد با سعادت امام زمان بقیه الله الاعظم و نیمه شعبان را تبریک عرض می کنم


خلاصه زندگى
  

نامش: پيشوايان معصوم عليهم السلام، پيروان خويش را از ذكر نام امام قائم(ع) نهى كرده و همين قدر فروده اند كه او همنام پيامبر(ص) و كنيه پيامبر(ص) است، و جايز و روانيست نام اصلى او را آشكار بر زبان آورند تا هنگامى كه ظهور فرمايد.

لقبش: مشهورترين القاب آن گرامى«مهدى»،«قائم»،حجت»و«بقية الله»است.

پدرش:پيشواى يازدهم حضرت امام حسن عسكرى  عليه السلام.

مادرش: بانوى گرامى«نرجس»نواده قيصر روم.

تاريخ تولد: جمعه نيمه شعبان سال 255 هجرى قمرى.

محل تولد: شهر سامراء از شهرهاى عراق.

عمر شريفش: تا كنون كه سال 1421 قمرى است حدود يكهزار و يكصد و شصت و هفت سال از عمر شريفش ميگذرد و تا هر وقت خداى متعال بخواهد ادامه خواهد داشت، و روزى بفرمان خدا ظهور مى فرمايد و جهان را پر از عدل و داد مى سازد.

ميلاد امام

دوازدهمين پيشواى آسمانى اسلام حضرت حجة بن الحسن المهدى صلوات الله عليه و على آبائه، در اوان سپيده دم جمعه نيمه شعبان سال 255 هجرى قمرى، مطابق 868 ميلادى در شهر« سامّراء» در خانه امام يازدهم عليه لسلام چشم به جهان گشود.

پدر گرامى او پيشواى يازدهم حضرت امام حسن عسكرى(ع) است، و مادرش بانوى بزرگور «نرجس» كه «سوسن» و «صيقل» نيز ناميده شده و دختر «يوشعا» پسر قيصر روم، و از نسل «شمعون» يكى از حواريين مسيح(ع) است. نرجس چنان با فضيلت بود كه«حكيمه» خواهر امام هادى عليه السلام كه خود از بزرگان بانوان خاندان امامت است او را سيّده خود و سيّده خانواده خود، و خود را خدمتگزار او خطاب كرد.

هنگامى كه «نرجس» در روم بود خوابهاى شگفت انگيزى ديد; يكبار در خواب پيامبر عزيز اسلام صلّى الله عليه و آله و عيساى مسيح(ع) را ديد كه و را به عقد ازدواج امام حسن عسكرى(ع) درآوردند، و در خواب ديگرى شگفتيهاى ديگرى ديد و به دعوت حضرت فاطمه زهرا عليهاالسلام مسلمان شد، اما اسلام خود را از خانواده و اطرافيان خويش پنهان مى داشت، تا آنگاه كه ميان مسلمانان و روميان جنگ در گرفت و قيصر خود به همراه لشكر روانه جبهه هاى جنگ شد. «نرجس» در خواب فرمان يافت كه بطور ناشناس همراه كنيزان و خدمتكاران به دنبال سپاهى كه به مرز مى روند بروند، و او چنين كرد و در مرز برخى از جلوداران سپاه مسلمانان آنان را اسير ساختند، و بى آنكه بدانند او از خانواده قيصر است او را همراه ساير اسيران به بغداد بردند.

اين واقعه در اواخر دوران امام امام دهم حضرت هادى عليه السلام روى داد، و كارگزار امام (ع) نامه اى را كه امام به زبان رومى نوشته بود به فرمان آن گرامى در بغداد به «نرجس» رساند و او را از برده فروش خريدارى كرد و به سامراء نزد امام هادى برد، امام آنچه نرجس در خوابهاى خود ديده بود به او يادآورى كرد، و بشارت داد كه او همسر امام يازدهم و مادر فرزندى است كه بر سراسر جهان مستولى مى شود، و زمين را از عدل و داد پر مى سازد. آنگاه امام هادى عليه السلام «نرجس» را به خواهر خود «حكيمه» كه از بانوان بزرگوار خاندان امامت بود سپرد تا آداب اسلامى و احكام را به او بياموزد. و مدتى بعد «نرجس» بهمسرى امام حسن عسكرى عليه السلام در آمد.

«حكيمه» هر گاه خدمت امام عسكرى(ع)مى رسيد دعا مى كرد خداوند به او فرزندى عطا فرمايد; مى گويد: يكروز كه مطابق عادت به ديدار امام عسكرى(ع) رفته بودم همان دعا را تكرار كردم، آن گرامى فرمود: فرزندى كه دعا مى كنى خدا به من عطا فرمايد امشب به دنيا مى آيد.

«نرجس» پيش آمد تا كفش مرا در آورد، و گفت: بانوى من كفشت را به من بده.

گفتم: تو سرور و بانوى منى، به خدا سوگند نمى گذارم كفش مرا در آورى، و نمى گذارم به من خدمت كنى، من بر روى چشم خويش ترا خدمت مى كنم.

امام عسكرى(عليه السلام) سخن مرا شنيد و فرمود: عمّه خدا به تو پاداش نيكو دهد.

تا غروب نزد او بودم، و كنيز را صدا زدم و گفتم لباس مرا بياور تا بروم، امام فرمود: عمّه، امشب نزدما بمان زيرا امشب مولودى كه نزد خداى متعال گرامى است به دنيا مى آيد كه خدا بوسيله او زمين را پس از مردن زنده مى گرداند.

عرض كردم: سرور من از چه كسى متولّد مى شود؟ من در نرجس اثرى از حمل نمى بينم!

فرمود: از نرجس نه غير او.

من برخاستم و نرجس را دقيقا جستجو كردم، هيچ اثرى از حاملگى در او نبود، به سوى امام بازگشتم و او رااز كار خود آگاه ساختم، امام تبسّم كرد و فرمود: سپيده دم بر تو آشكار مى شود كه او فرزندى دارد، زيرا او نيز همچون مادر موسى كليم الله است كه حمل او آشكار نبود، و كسى تا هنگام ولادت نمى دانست، زيرا فرعون در جستجوى موسى(براى آنكه چنان طفلى بوجود نيايد) شكم زنان حامله را مى دريد، و اين(طفل كه امشب متولد مى شود) مانند موسى عليه السلام است(طومار حكومت فرعونيان را در هم خواهد پيچيد) و در جستجوى اويند.

«حكيمه» مى گويد: من تا سپيده دم مراقب نرجس بودم، و او با آرامش نزد من خوابيده بود، و هيچ حركتى هم نمى كرد، تا در پايان شب و به هنگام طلوع فجر هراسان از جاى جست، من او را در آغوش گرفتم و نام خدا را بر او خواندم.

امام عليه السلام ـ از اطاق ديگر ـ صدا زد: سوره «انّا انزلنا» را بر او بخوان! و من خواندم و از نرجس حالش را جويا شدم، گفت: آنچه مولاى من به تو خبر داد آشكار شده است.

من همچنانكه امام فرمان داد بود به خواندن «انا انزلنا» ادامه دادم، در اين هنگام جنين از درون شكم بامن همصدا شد و همچنانكه من اناانزلنا مى خواندم او نيز مى خواند، و بر من سلام كرد. سخت هراسان شدم، امام عليه السلام صدا زد: از امر خداى متعال تعجب مكن، خداى متعال ما ـ ائمه ـ را در كوچكى به حكمت گويا مى سازد و در بزرگى حجت در زمين قرار مى دهد.

هنوز سخن امام به پايان نرسيده بود كه نرجس از نزد من ناپديد شد چنانكه گويى پرده يى ميان من و او آويخته اند كه او را نمى ديدم; فرياد كشيدم و به سوى امام دويدم، امام فرمود: عمّه بازگرد، او را در جاى خويش خواهى يافت.

بازگشتم، و طولى نكشيد كه حجاب ميان من و او برطرف شد ونرجس را ديدم كه چنان در نور غرق است كه چشمم را از ديدنش مى پوشاند، و پسرى را كه متولد شده بود ديدم كه در سجده است و به زانو افتاده  انگشتان سبابه بلند كرده و مى گويد: «اَشهَدُ اَن لا اِلَهَ اِلا الله وَحدهُ لا شَريكَ لَهُ و اَّ نَّ جَدّى مُحَمَّداً رَسُولُ اللّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَيهِ وَ آلِه وَ أنّ أبى اَميرُ المُؤمنينَ...» و آنگاه بر امامت يكايك امامان تا خودش گواهى داد، و گفت: بارخدايا ميعاد مرا عملى ساز، و كارم را به سرانجام برسان، و گامم را استوار بدار، و زمين را بوسيله من از عدل و داد پر كن..».

پنهان بودن ميلاد امام

تاريخ دوران بنى اميّه و بنى عبّاس، به ويژه از زمان امام ششم حضرت صادق عليه السلام به بعد، گواه آنست كه خلفاء نسبت به امامان معصوم بسيار حسّاس شده بودند، و هر چه زمان پيش مى رفت نفوذ آنان بيشتر و علاقه مردم به آن بزرگواران افزونتر مى شد، تا آنجا كه خلفاء عباسى حكومت خود را درمعرض خطر مى ديدند، به ويژه كه شهرت داشت مهدى موعود(ع) از نسل پيامبر و از دودمان امامان معصوم و حضرت عسكرى بوجود خواهد آمد و دنيا را از عدل و داد پر مى سازد; از اين رو امام عسكرى(ع) سخت مورد مراقبت بود و همانند پدر و جدّ و جدّ اعلاى خويش در مركز حكومت عباسى« سامرّاء» زير نظر قرار داشت، و از سوى عباسيان كوشش مى شد تا از به وجود آمدن و پرورش كودك موعود جلوگيرى شود، ولى مشيت الهى بر حتميت اين تولد قرار گرفته بود  و تلاش آنان بى ثمر ماند، و خداى متعال ولادت او را همانند موسى مخفى قرار داد، در عين حال اصحاب خاص امام عسكرى(ع) بارها امام موعود را در زمان حيات پدرش ديدند، و به هنگام درگذشت حضرت عسكرى(ع) نيز امام عصر(عج) ظاهر شد و بر جنازه پدر نماز گزارد و مردم او را مشاهده كردند و پس از آن غايب گرديد.

از هنگام تولد امام قائم(ع) تا شهادت پدرش حضرت عسكرى(ع) بسيارى از بستگان و ياران ويژه امام يازدهم موفق به ديدار او شدند يا از وجود او در خانه امام آگاه گشتند; اصولاً روش امام عسكرى(ع) چنين بود كه در عين پنهان داشتن فرزند ارجمند خويش، در فرصتهاى مناسب ياران مورد اطمينان را از وجود او  آگاه مى فرمود تا آنان به شيعيان برسانند و پس از او در گمراهى نمانند; براى نمونه به چند مورد اشاره مى كنيم:

1ـ «احمد بن اسحاق» كه از بزرگان شيعه و پيروان ويژه امام عسكرى(ع) است مى گويد: «خدمت امام عسكرى(ع) شرفياب شدم، و مى خواستم در مورد جانشين پس از او پرسش كنم، و آن گرامى بدون آنكه سؤال كنم فرمود: اى احمد، همانا خداى متعال از آن هنگام كه آدم را آفريد زمين را از حجت خدا خالى نگذاشته و نيز تا قيامت خالى نخواهد گذاشت، به جهت حجت خدا از اهل زمين رفع بلا مى شود و باران مى بارد و بركات زمين خارج مى گردد.

عرض كردم: اى پس رسول خدا، امام و جانشين پس از شما كسيت؟

آن حضرت با شتاب به درون خانه رفت و بازگشت در حاليكه پسرى سه ساله كه رويى همانند ماه تمام داشت بر دوش خويش حمل مى كرد و فرمود: اى احمد بن اسحاق، اگر نزد خداى متعال و حجتهاى او گرامى نبودى اى پسرم را به تو نشان نمى دادم، همانا او همنام رسول خدا و هم كنيه اوست، او كسى است كه زمين را از عدل و داد پر مى سازد همچنانكه از ظلم و جور پر شده باشد. اى احمد بن اسحاق مَثَل او در اين امّت مثل «خضر» عليه السلام و «ذوالقرنين» است، سوگند به خدا غايب مى شود بطوريكه در زمان غيبت او از هلاكت نجات نمى يابد مگر كسى كه خداوند او را بر اعتراف به امامت وى ثابت قدم بدارد و موفق سازد كه براى تعجيل فرج او دعا كند.

عرض كردم: سرور من، آيا نشانه اى دارد كه دل من به آن اطمينان (بيشترى) پيدا كند؟

(در اين هنگام) آن پسر به عربى فصيح گفت: «منم بقية الّله در زمين، همانكه از دشمنان خدا انتقام مى گيرد، اى احمد بن اسحاق پس از مشاهده عينى دنبال اثر نگرد...»

مرحوم صدوق مى فرمايد اين روايت را به خط «سعد بن عبداللّه» و او از «احمد بن اسحاق» نقل كرد.

اعتقد به حضرت مهدى موعود در ساير ادايان

اعتقاد به امام مهدى موعود عليه السلام كه مصلحى الهى و جهانى است در بسيارى از مذاهب و اديان وجود دارد، و نه تنها شيعه كه اهل تسنّن و حتى پيروان اديان ديگر مانند يهود و نصارى و زردشتيان و هندويان به ظهور يك مصلح بزرگ الهى اذعان و اعتراف دارند و آنرا انتظار مى برند.

در كتاب «ديد» كه نزد هندويان از كتب آسمانى است آمده: پس از خرابى دنيا پادشاهى در آخرالزمان پيدا شود كه پيشواى خلايق باشد و نام  او منصور باشد، و تمام عالم را بگيرد و بدين خود در آورد و همه كس را از مؤمن و كافر بشناسد و هر چه از خدا خواهد برآيد.

و در كتاب «جاماسب» شاگرد زردشت ذكر شده: مردى بيرون آيد از زمين تازيان از فرزندان هاشم، مردى بزرگ سر و بزرگ تن و بزرگ ساق و بر دين جدّ خويش بود با سپاه بسيارى و روى به ايران نهد و آبادان كند و زمين پرداد كند و از داد وى باشد گرگ با ميش آب خورد.

در كتاب «زند» كه از كتابهاى مذهبى زردشتيان است آمده:

آنگاه فيروزى بزرگ از طرف ايزدان مى شود، و اهريمنان را منقرض مى سازد و تمام اقتدار اهريمنان در زمين است و در آسمان راه ندارد، و بعد از پيروزى ايزدان و برانداختن تبار اهريمنان، عالم كيهان به سعادت اصلى خود رسيده بنى آدم بر تخت نيكبختى خواهند نشست.

و در تورات، در سفر تكوين از دوازده امام كه از نسل اسماعيل پيامبر بوجود مى آيند سخن گفته شده است: «و در حق اسماعيل ترا شنيدم اينكه او را بركت داده ام و او را بارور گردانيده به غايت زياد خواهم نمود و دوازده سرور توليد خواهد نمود و او را امت عظيم خواهم نمود»

و در مزامير حضرت داود عليه السلام نوشته است:

«.. و اما صالحان را خداوند تأييد مى كند...صالحان وارث زمين خواهند بود و در آن تا هميشه ساكن خواهند بود»

و در قرآن كريم نيز ذكر شده است:

«وَلَقَد كَتَبنا فِى الزَّبُورِ مِن بَعدِ أَ نَّ الاَرضَ يَرِثُها عِبادِىَ الصالِحونَ »

ما در زبور (داود) بدنبال ذكر(يعنى تورات) نوشتيم كه بندگان شايسته ماوارث زمين خواهند شد.

و باز قرآن مى فرمايد:

«وعد الله الذين آمنوا منكم و عملو  الصالحات ليستخلفنهم فى الارض كما استخلف الذين من قبلهم و ليمكنن لهم دينهم الذى ارتضى لهم و ليبدلنهم من بعد خوفهم امنا يعبدوننى لايشركون بى شيئاً»

خداوند به كسانى از شمايان كه ايمان آورده اند و كارهاى شايسته كرده اند و عده داده است كه آنان را در زمين خليفه و جانشين سازد چنانكه گذشتگان را خلافت و جانشينى بخشيد و دينى را كه خدا بر ايشان پسنديده است برقرار نمايد و ترس آنان را به ايمنى تبديل كند كه مرا عبادت مى كنند و چيزى را شريك من قرار نمى دهند.

و نيز مى فرمايد:

«و نريد ان نمن على الذين استضعفوا فى الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثين»

اراده كرده ايم كه بر مستعفان (خداپرستانى كه زير بار ستم ستمگران ناتوان شده اند) منت نهيم و آنان را پيشوا و وارث زمين سازيم. اين گونه آيات كه نمونه اى از آن ذكر شد گواه آنست كه سرانجام، جهان در درست بندگان شايسته الهى قرار خواهد گرفت و اين ميراث به آنان خواهد رسيد و به مقام رهبرى و پيشوايى جهانيان نائل خواهند آمد. اگر بشر از مسير صحيح و راه خدا منحرف مانده و تا عمق پرتگاههاى انحراف و پستى سقوط و نزول كرده است، در واقع به حدّ نهائى اين قوس نزولى چيزى نمانده است و به زودى وجدان بشريت بيدار مى شود و درمى يابد كه با تكيه بر زور و توانائى، يا خرد و انديشه خود و تكنيك و علوم مادى نمى تواند نظم و عدالت و سعادت فراگير را در جهان مستقر سازد، و راهى جز اين ندارد كه مناسبات خود را بر اساس ايمان و وحى و پذيرش ولايت الهى استوار سازد و با رهبرى مصلحى الهى و جهانى خود را از گرداب خطرها نجات بخشد و راه كمال را بپيمايد تا حكومتى جهانى بر اساس عدالت همراه با امنيت، صفا و صميميت برقرار گردد.

اعتقاد به مهدى موعود عليه السلام در منابع اسلامى

پيامبر عزيز اسلام صلى الله عليه و آله و نيز هر يك از ائمه اطهار عليهم السلام، بارها و بارها در مناسبتهاى گوناگون از حضرت مهدى(ع) و ظهور و قيام و غيبت طولانى و ديگر ويژگيهاى آن گرامى خبر داده اند و بسيارى از ياران و پيروان اين اخبار و احاديث را نقل كرده اند، مؤلف كتاب «الامام المهدى» نام پنجاه نفر از صحابه پيامبر و نيز نام پنجاه نفر از تابعين (كسانى كه صحابه پيامبر را ديده اند) را كه احاديث مربوط به حضرت مهدى را نقل كرده اند ذكر مى كند.

و نيز بواسطه شهرت همين اخبار و احاديث بود كه حتى پيش از تولد آن حضرت عده اى به دروغ ادعاى مهدويت كردند، يا به آنان چنين ادعايى بستند و از اين راه سوء استفاده نمودند; بعنوان مثال «فرقه كيسانيّه» حدود دو قرن پيش از تولد امام زمان (عليه السلام)، «محمد حنفيه» را امام و «مهدى منتظر» مى پنداشتند و معتقد بودند كه او از نظرها پنهان شده و روزى ظهور خواهد كرد، و در مورد ادعاى خود به اخبارى كه از پيامبر(ص) و ائمه قبل(ع) در مورد غيبت قائم عليه السلام نقل شده بود تمسك مى جستند. و يا مهدى عباسى خود را «مهدى» ناميد تا از انتظار مردم به نفع خويش بهره بردارى نمايد.

بسيارى از علماى اهل تسنن و علماى شيعه احاديث و اخبار مربوط به حضرت مهدى عليه السلام را در كتابهاى خود ذكر كرده اند، «مسند احمد بن حنبل» متوفاى 241 هجرى و «صحيح بخارى» متوفاى 256 هجرى، از جمله كتب معتبر اهل تسنن است كه قبل از تولد امام قائم(ع) نوشته شده اند و احاديث مربوط به امام قائم(ع) را نقل كرده اند.

كتاب «مشيخه» تأليف «حسن بن محبوب» نيز از جمله مؤلفات شيعه است كه به گفته مرحوم طبرسى; متجاوز از يكصد سال قبل از غيبت كبراى امام زمان عليه السلام تأليف شده و در آن اخبار مربوط به غيبت امام عصر(عج) ذكر شده است، و نيز مرحوم طبرسى تصريح مى كند كه محدثين شيعه در زمان امام باقر و امام صادق(عليه السلام) اخبار غيبت را در مؤلفات خويش ذكر كرده اند.

و نيز گروهى از دانشمندان شيعه و سنى در مورد حضرت مهدى منتظر (عليه السلام)مستقلاً كتاب نوشته اند كه برخى از اين كتابها پيش از تولد امام عصر(عج) تدوين شده است; «رواجنى» متوفاى 250 هجرى قمرى از علماى اهل تسنن است كه كتاب «اخبارالمهدى» را پيش از تولد امام زمان (عليه السلام) نوشته است، و نيز برخى از اصحاب ائمه عليهم السلام مانند «انماطى» و «محمد بن الحسن بن جمهور» پيش از تولد و غيبت امام زمان (عليه السلام) درباره آن حضرت و غيبت او كتاب نوشته اند.

احاديث و اخبار مربوط به آن حضرت آنقدر زياد است كه كمتر موضوعى از مسائل اسلامى به اين پايه مى رسد، و قطعيت اين احاديث از نظر شيعه و سنى مسلم است و علاوه بر علماى شيعه گروهى از علماى اهل تسنن نيز به تواتر و قطعى بودن آنها تصريح كرده اند;از آن جمله «سجزى» صاحب كتاب« مناقب الشافعى» متوفاى سال 363 هجرى قمرى ميگويد اخبارمربوط به حضرت مهدى(ع) كه از رسول گرامى نقل شده به حد تواتر رسيده است

مؤلف كتاب «امام مهدى» (ع) مى نويسد: «اگر اخبار رسيده از طريق شيعه و سنى شماره گردد، رويهمرفته در باره امام مهدى (عليه السلام)به بيش از شش هزار روايت بر مى خوريم كه مسلماً شماره بزرگى است و حتى درمورد بسيارى از مسائل بديهى اسلام كه مسلمانان در آنها ترديدى ندارند و مورد پذيرش هستند به اين مقدار روايت وارد نشده است.

بر اين اساس، مسلمين از همان اول تاريخ اسلام با وعده قيام «مهدى موعود» آشنا بودند و بويژه شيعيان و پرورش يافتگان مكتب اهل بيت بر اين حقيقت، اعتقادى استوار داشتند و در تمام مدت زندگانى امامان عليهم السلام تولد او را انتظار مى بردند.

در احاديث وارد شده در مورد حضرت مهدى (عليه السلام) تصريح شده است كه آن گرامى از بنى هاشم و اولاد فاطمه و سلاله سيد الشهداء امام حسين است، و نام پدرش «حسن» و خودش همنام و هم كنيه پيامبر صلى الله عليه و آله مى باشد، پنهان متولد مى شود و پنهان زندگى مى كند و دو غيبت دارد كه يكى كوتاهتر و ديگرى طولانى است و تا هنگامى كه خدا بخواهد پنهان مى ماند و سرانجام بفرمان خدا ظهور و قيام خواهد كرد، و دين اسلام را بر سراسر جهان حكمفرما خواهد ساخت و جهان را پس از ظلم و جور فراگير از عدل و داد پر مى سازد.

در اين روايات حتى خصوصيات شخصى و جسمى امام دوازدهم و ديگر مطالب مربوط به او بيان شده و ما براى نمونه چند حديث را ذكر مى كنيم.

نمونه اى از احاديث سنيان:

 1ـ پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله در بيان حتميت ظهور حضرت مهدى (عليه السلام) فرمودند: اگر از عمر دنيا جز يك روز باقى نماند، خدا مردى از ما را مى فرستد كه دنيا را پر از عدل و داد نمايد، همانطور كه پر از ظلم و جور شده باشد.

2ـ پيامبر صلى الله عليه و آله فرمودند: قيامت بر پا نمى شود تا آنكه مردى از اهل بيت من امور را در دست گيرد كه اسم او اسم من است.

3ـ پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله فرمودند: همانا على بعد از من امام امت من است و قائم منتظر (از اولاد اوست كه) وقتى ظاهر شود زمين را پر از عدل و داد مى سازد همچنانكه از ظلم و جور پر شده باشد، آنانكه در غيبت او ثابت قدم بمانند از اكسير ناياب ترند.

«جابر» بر خاست وعرض كرد:اى رسول خدا، آيا براى فرزند شما قائم، غيبتى هست؟

فرمود: آرى سوگند به پروردگارم، مؤمنان امتحان و خالص و كفار هلاك مى شوند، اى جابر اين امر از امور الهى و سرى از اسرار خداست كه بر بندگانش پنهان داشته، از شك در آن بپرهيز چون شك در امر خداى عزيز و جليل كفر است.

4ـ «امّ سلمه» مى گويد رسول گرامى اسلام از مهدى (موعود) ياد مى كرد و مى فرمود: آرى او حق است و او از بنى فاطمه خواهد بود.

5ـ «سلمان فارسى» مى گويد خدمت رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله رسيدم، حسين بن على را روى زانوى خود نشانده بود و چشمها و لبهاى او را مى بوسيد و مى فرمود: تو سيد، پسر سيد، برادر سيدى، تو امام پسر امام، برادر امامى، توحجت خدا، پسر حجت خدا، برادر حجت خدائى، و تو پدر نه حجت خدايى كه نهم آنان قائم ايشان است.

6ـ امام رضا عليه السلام فرمود: خلف صلاح فرزند حسن بن على عسكرى، صاحب الزمان و همان مهدى موعود است.

7ـ رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمودند: شما را به مهدى بشارت مى دهم، او در امت من مبعوث مى شود در حاليكه امت در اختلاف و لغزشهاست، پس زمين را پر از عدل و داد نمايد همانطور كه پر از ظلم و جور شده باشد، اهل آسمان و اهل زمين از او راضى و خشنود مى شوند...

8ـ امام رضا عليه السلام فرمود:كسى كه پارسائى ندارد دين ندارد، همانا گرامى ترين شما نزد خدا كسى است كه به تقوى آراسته تر است. بعد فرمود: چهارمين فرزند از نسل من پسر بانوى كنيزان است كه خدا زمين را بوسيله او از هر ظلم و جورى پاك مى سازد، و او همان است كه مردم در تولدش شك مى كنند، و او صاحب غيبت است، وقتى خروج كند زمين به نور خدا روشن مى شود و ميزان عدل ميان مردم نصب مى گردد كه هيچكس به كسى ستم نمى كند....

9ـ اميرمؤمنان على (عليه السلام) فرمودند:خدا گروهى را مى آورد كه خدا را دوست دارند و خداوند نيز آنان را دوست دارد، و به سلطنت الهى مى رسد كسى كه ميان آنان غريب (و مستور) است، او همان مهدى موعود است...زمين را پر از عدل و داد مى سازد بدون آنكه براى او مشكلى پيش آيد، در كودكى از مادر و پدرش دور مى گردد...و بلاد مسلمانان را با امان فتح مى كند، زمان براى او آماده و صاف مى شود، كلام او مسموع خواهد بود و پير و جوان از او اطاعت مى كنند و زمين را پر از عدل و داد مى سازد چنانك از ظلم و جور پر شده باشد، در اين هنگام است كه امامت او به حد كمال مى رسد و خلافت او مستقر مى گردد، و خدا كسانى را كه در قبرها هستد مبعوث ميگرداند، آنان صبح مى كنند درحاليكه در قبرهاى خويش نيستد، و زمين به وجود مهدى آباد و خرم شده نهرها جارى مى گردد و فتنه ها و آشوبها و غارتها از بين مى رود و خير و بركات فزونى مى يابد، و نيازى به آنچه در مورد بعد آن بگويم ندارم، و از من بر دنياى آنروز سلام باد.

مسأله غيبت :

اصول اساسى اسلام و احكام سياسى و اجتماعى و اقتصادى و فرهنگى و تعليمات ديگر آن در طول رسالت پيامبر اسلام و طى مدتى كه امامان معصوم (عليه السلام)(تا سال 260 هجرى) در جامعه حضور داشتند، تبيين گرديدو به مرحله تدوين رسيد. در اين مدت گر چه فشار طاغوتيان و مخالفان شديد بود اما امامان معصوم(ع) از فرصتهاى استفاده كرده مسائل اسلام را در ابعاد گوناگون آن تبيين نمودند، احكام مختلف اسلامى چنان بخوبى بيان  شده كه قدرت و توانائى طرح همه جانبه و تشكيل يك حكومت بزرگ جهانى را داراست و در اين زمينه ترديدى نيست.

از سوى ديگر نمونه عالى حكومت توسط پيامبر عزيز اسلام صلى الله عليه و آله و امير المؤمنان على عليه السلام پياده شده تا جلوه هاى آنرا بشر ببيند و ازغير آن روى برتابد بنابراين تا عصر حضرت مهدى (عليه السلام) زمينه حكومت واحد جهانى از سوى خدا كاملاً آماده شده بود; قانون و احكام اسلام مدون و نمونه عملى عدالت اسلام نيز نمايان بود، اما از سوى مردم جهان براى تحقق اين حكومت الهى آمادگى وجود نداشت، اگر مردم جهان آماده پذيرش اين حكومت بودند امام غايب نمى شد و به اجراى قانون الهى مى پرداخت و حكومت عدل اسلامى را در سراسر جهان برقرار مى فرمود، پس ممكن است به اين جهت غيبت فرموده و به همين جهت غيبت صغرى به غيبت كبرى كشيده شده و ادامه يافته باشد، و امام عصر ارواحنا فداه وقتى ظاهر گردد كه مردم زمان همچون گذشتگان خوداز حكومت او روى برنتابند، واز هر جهت آماده و پذيراى حكومت او باشند.

مرحوم «خواجه نصيرالدين طوسى» مى نويسد: «غيبت حضرت مهدى(ع)نه از خداى سبحان است و نه از آن حضرت، پس از مكلفين و مردم است، و آن غلبه خوف و تمكين نداشتن مردم از امام است، موقعيكه سبب غيبت زايل گردد ظهور واقع مى شود».

البته غيبت بر اساس حكمت الهى صورت گرفت و ما به همه اسرار آن واقف نيستيم ولى ممكن است رمز اساسى غيبت همين نكته باشد.

سر پيچى و طغيان جوامع در طول امامت يازده معصوم به تجربه رسيد، و تخلف و حمايت نكردن مردم از آنان در اين مدت كاملاً روشن شد و جاى هيچ ابهامى باقى نماند كه مردم نمى خواهند زير بار حكومت عدل اسلامى بروند; در چنين وضعيتى، غيبت يك مسأله طبيعى است و ظهور و حضور او در جامعه محتاج سؤال است، و بايد گفت بااين وضع چرا امام در جامعه ظاهر باشد، امام غايب خواهد بود و به وظايف خويش پنهانى عمل مى كند تا زمينه ظهورش فراهم آيد، آنگاه ظاهر مى شودو خيل مشتاقان را به زيارت و حمايتش موفق مى سازد;

«ان الله لا يغير ما بقوم حتى يغيروا ما بانفسهم»

اين رمز تا هنگام ظهور پنهان است و در آنوقت مردم جهان در مى يابند علت غيبت در وجود خودشان نهفته بوده و از آن غافل بوده اند و چنانچه پيشتر خود را آماده مى ساختند امام بر آنان ظاهر مى شد، اما در صدد اصلاح و آمادگى خود برنيامدند و به رژيمهاى گوناگون و فاسد دل بستند و گمان كردند رژيمهاى فاسد موجود مى توانند دردى رادوا كنند، يا سازمانها و كنفرانسهاى پر زرق و برق مى توانند كارى از پيش ببرند.

البته معنى اينكه مى گوئيم مردم موجب غيبت امام عصر(ع) شده اند آن نيست كه همه به اين گناه بزرگ آلوده اند، بلكه مراد حد نصابى است كه براى ظهور آن حضرت لازم است، بديهى است كه بسيارى از شايستگان هميشه آماده ظهور بوده و هستند اما جامعه در حد نصاب خود اين آمادگى را ندارد، و اجتماعى كه آمادگى نداشته باشد طبعاً با حكومت او مصادم و معارض خواهد بود، و لذا غيبت ادامه مى يابد، و خداوند بوسيله غيبت، امام زمان (عليه السلام) را از قتل حفظ كرده است زيرا اگر پيش از موعد ظاهر شود او را خواهند كشت و به انجام ماموريت الهى خود موفق نمى گردد و به هدف اجتماعى ظهور خويش نائل نمى شود.

مرحوم كلينى در كتاب «كافى» و شيخ طوسى در كتاب «غيبت» از «زراره» نقل كرده اند كه گفت: خدمت امام صادق (عليه السلام) رسيدم و از آن گرامى  شنيدم كه فرمود براى قائم (عليه السلام) پيش از قيام، غيبتى است.

عرض كردم: چرا؟

امام(ع) به شكم خويش اشاره فرمود(كنايه از آنكه از كشته شدن بيم دارد)

امام قائم (عليه السلام) هيچ رژيمى و حكومتى را حتى از حاكمى و سلطانى نيست و تحت حكومت و سلطنت هيچ ستمگرى در نيامده و در نخواهد آمد; وقتى ظهور فرمايد بيعتى با كسى ندارد« يقومُ القائمُ و ليسَ لاحد فى عنقه عهدٌ و لا عقدٌ و لا بيعةٌ» چرا كه بايد مطابق واقع عمل كند و دين خدا را بطور كامل و بى هيچ پرده پوشى و بيم  و ملاحظه اى اجرا و در جامعه مستقر سازد، بنابرالين جاى عهد و ميثاق با كسى و مماشات و مراعات نسبت به كسى باقى نمى ماند.

چنين است كه با سابقه اى كاملاً روشن و بدون آنكه هيچ تعهدى نسبت به كسى برعهده او باشد ظهور مى فرمايد و طومار همه حكومتهاى فاسد را در هم مى پيچد و اسلام را بر سراسر گيتى حكمفرما مى سازد.

غيبت صغرى  و كبرى

پس از شهادت امام يازدهم (عليه السلام) از سال 260 قمرى تا سال 329 يعنى حدود 69 سال دوره «غيبت صغرى» بود، و از آن پس تاكنون و تا آنگاه كه امام قائم (عليه السلام) ظهور فرمايد دوره «غيبت كبرى» است.

در غيبت صغرى، رابطه مردم با امام(ع)بكلى قطع نشد اما محدود بود، و هر فردى از شيعه مى توانست بوسيله «نواب خاص» كه از بزرگان شيعه بودند مشكلات و مسائل خود را بعرض امام برساند و توسط آنان پاسخ دريافت دارد و احياناً به حضور امام شرفياب شود. اين دوره را مى تواند دوران آمادگى براى غيبت كبرى دانست كه در آن ارتباط قطع شد و مردم موظف شدند در امور خود به نواب عام يعنى فقهاء و آگاهان به احكام شرع مراجعه كنند.

اگر غيبت كبرى، يكباره و ناگهان رخ مى داد ممكن بود موجب انحراف افكار شود و ذهنها آماده پذيرش آن نباشد، اما به تدريج و در طول مدت غيبت صغرى، ذهنها آماده شد و بعد غيبت كامل آغاز گرديد. و نيز ارتباط با امام توسط نواب خاص در دوران غيبت صغرى، و همچنين شرفيابى برخى از شيعيان به خدمت امام قائم(عج) در آن دوره، مسأله ولادت و حيات آن گرامى را بيشتر تثبيت كرد، و اگر غيبت كبرى بدون اين مقدمات شروع مى شد شايد اين مسائل تا اين حد روشن نمى بود و ممكن بود براى برخى ايجاد ترديد و اشكال نمايد; خداى متعال به حكمت خويش، غيبت امام زمان(عج) را ـ همانطور كه از پيش پيامبر و ائمه (ع) خبرداده بودند ـ بدوگونه قرار داد، غيبتى خفيفتر طى مدتى كوتاهتر جهت آمادگى براى غيبت كامل، كه آن (غيبت صغرى) است، و پس از آن غيبت بزرگ و طولانى كه آن «غيبت كبرى» است; تا بدين ترتيب پيروان اهل بيت (عليه السلام)بر ايمان و پيروى خويش استوار و ثابت قدم بمانند و اعتقاد قلبى خود را نسبت به امام خويش از دست ندهند و در انتطار او و فرج الهى بسر برند و در مدت غيبت به دين الهى تمسك جويند و خودسازى كنند وبه وظايف مذهبى خود عمل نمايند تا فرمان الهى در مورد ظهور و قيام امام عصر(عج) در رسد و به سعادت و نجات كامل نائل آيند.

نواب اربعه

در زمان غيبت صغرى، چهارتن از بزرگان شيعه وكيل و سفير نايب خاص امام زمان (عليه السلام) بودند كه خدمت آن حضرت مى رسيدند و وكالتشان به خصوص مورد تأييد بود، و پاسخهاى امام در حاشيه نامه هاى سؤالى، توسط آنان بدست مردم مى رسيد.

البته غير از اين چهار نفر، وكلاى ديگرى هم از طرف امام (عليه السلام) در بلاد مختلف بودند كه يا بوسيله همين چهار نفر امور مردم را بعرض امام زمان (عليه السلام)مى رساندند و از سوى امام در مورد آنان توقيعهايى صادر شده بود، و يا به گفته مرحوم آيت الله سيد محسن امين، سفارت اين چهار نفر سفارت مطلق و عام بوده ولى ديگران در موارد خاصى سفارت داشتند، از قبيل «ابوالحسين محمد بن جعفر اسدى» و «احمد بن اسحاق اشعرى» و «ابراهيم بن محمد همدانى» و «احمد بن حمزة بن اليسع»

نواب اربعه به ترتيب عبارتند از:

1ـ جناب ابو عمرو عثمان بن سعيد عمرى (به فتح عين و سكون ميم)

2ـ جناب ابوجعفر محمد بن عثمان بن سعيد عمرى.

3ـ جناب ابوالقاسم حسين بن روح نو بختى.

4ـ جناب ابوالحسن على بن محمد سمرى (بفتح سين و ميم).

بهر صورت با پايان گرفتن دوران «غيبت صغرى» دوران «غيبت كبرى» آغاز شد و هنوز ادامه دارد; در زمان غيبت صغرى مردمى مى توانستند پاسخ مسائل خود رااز امام توسط نواب خاص دريافت دارند، ولى در اين زمان اين كار ممكن نيست، و مردم بايد مسائل خود را به نواب عام آن بزرگوار عرضه كنند و پاسخ مسائل رااز آنان بگيرند، زيرا نظر آنان به حكم تخصصى كه دارند و نيز به حكم رواياتى كه وارد شده حجت است; «مرحوم كشى» مى نويسد توقيعى از ناحيه امام(ع) صادر شد كه در آن فرموده اند: عذر و بهانه اى براى هيچيك از دوستان ما در تشكيك نسبت به آنچه ثقات ما از ما نقل مى كنند نيست، دانستند كه ما سر خود را به آنها واگذار كرديم و به آنان داديم.

و نيز «شيخ طوسى» و «مرحوم شيخ صدوق» و «شيخ طبرسى» از اسحاق بن عمار نقل كرده اند كه گفت: مولاى ما حضرت مهدى (عليه السلام) (در مورد وظيفه شيعه در زمان غيبت) فرموده است: «و اما الحوادثُ الواقعةُ فارجعوا فيها الى رواة حديثنا فانهم حجتى عليكم و انا حجةُ الله عليكم»

در حوادث و پيشامدهايى كه واقع مى شود به روايت كنندگان حديث ما رجوع كنيد كه آنان حجت من بر شما هستند و من حجت خدا بر آنان مى باشم.

مرحوم طبرسى نيز در كتاب «احتياج» از امام صادق (عليه السلام) نقل كرده است كه ضمن حديثى فرموده اند: «و اما من كان من الفقهاء صائنا لنفسه حافظا لدينه مخالفاً لهواه مطيعاً لامر مولاه فللعوام ان يقلدوهُ» هر يك از فقهاء كه مراقب نفسش و نگهبان دينش، و مخالف هوى و هوسش، و مطيع فرمان مولايش (يعنى ائمه (عليه السلام)) باشد بر عوام لازم است كه از او تقليد كنند.

بدين ترتيب امور مسلمين در زمان غيبت كبرى به دست ولى فقيه قرار گرفت كه با نظر او بايد انجام و جريان يابد، گرچه منصب فتوى و قضاوت و حكم براى فقهاء از پيش توسط ائمه معصومين جعل شده بود ولى رسميت مرجعيت و زعامت فقهاء اسلام از اين تاريخ پديد آمد و تا ظهور آن حضرت ادامه خواهد داشت.

آثار مثبت و منفى غيبت

ايمان به حضرت مهدى (عليه السلام) سبب رشد فكر و اميد است، ايمان به مهدى موعود و احتمال آنكه هر ساعتى ممكن است آن حضرت ظهور فرمايد در پاكدلان و شايستگان اثرى ژرف و سازنده دارد; آنان خود را آماده مى سازند و از ظلم ها و تجاوزها دورى مى جويند و به عدالت و برادرى عشق مىورزند تا توفيق يارى امام(ع) و درك محضرش را بيابند و از ديدار و زيارتش محروم نشنود و به آتش دورى و ناخوشنودى آن گرامى نسوزند. ايمان به حضرت مهدى( ع) كه زير بار هيچ حكومتى از حكومتهاى فاسد و ستم پيشه نرفته است حالتى در پيروانش بوجود مى آورد كه در برابر هر ظالم و طاغوتى مقاومت كنند و زير بار او نروند و او را نفى نمايند.

ايمان به ظهور آن گرامى نبايد موجب شود كه مسلمانان امور را به آينده واگذار كنند و گوشه گيرى و انزوا پيش گيرند و در امور امروز و فردا و تسلط كفار واشرار را بپذيرند واز كوشش در راه ترقى عملى و صنعتى دريغ ورزند و به اصلاحات اجتماعى دست نزنند.

اين پندار كه ايمان به ظهور مهدى (عليه السلام) موجب سستى و مسامحه و فتور مى گردد باطل است، مگر امامان معصوم و شاگردان پرتلاش و پايدار آنان به ظهور قائم(عليه السلام) ايمان نداشتد، مگر علماء بزرگ اسلام به آن گرامى معتقد نبودند; در عين حال از كوشش باز نمى ايستادند وبراى اعلاى كلمه اسلام از هيچ فداكارى و تلاشى خوددارى نمى كردند، و هرگز از مسؤليتهاى خويش طفره نمى رفتند و به وظايف سنگين خود مى پرداختند و نقش سازنده خويش را با كمال اميد پياده مى كردند.

مسلمانان صدر اسلام از پيامبر عزيز اسلام شنيده بودند كه اسلام پيش مى رود و فتوحاتى بزرگ در پيش دارند، اما اين بشارتها موجب سستى و كناره گيرى آنان نشد بلكه بر تلاش آنان افزود و با پايمردى و فداكارى به هدف رسيدند.

امروز هم مسلمين عهده دار مسؤليتهاى بزرگى هستند كه بايد با استفامت به انجام برسانند، و موقعيت را بشناسند و از فرصتها به خوبى استفاد نمايند، و هميشه در صحنه حاضر باشند و از منكرات منع و معروف را نشر و عملى نمايند، و از نفوذ دشمن جلوگيرى به عمل آورند، و در برابر هجومهاى فكرى و اقتصادى و سياسى و نظامى دشمن به دفاع از اسلام و مسلمين بپردازند، و هر چه بهتر و بيشتر خود سازى كنند تا قابليت درك و يارى امام عصر ارواحنا فداه در آنان تثبيت شود و مورد لطف او قرار گيرند، و زمينه را هر چه بيشتر براى ظهور آن گرامى فراهم آورند.

امير مؤمنان على (عليه السلام) از پيامبر عزيز اسلام (صلى الله عليه وآله) نقل فرموده است:

«افضلُ العبادةِ انتظارُ الفرج» انتظار فرج حضرت بقيه الله (عليه السلام) برترين عبادت است.

و نيز چهارمين امام زين العابدين (عليه السلام) فرمودند: غيبت امام دوازدهم طولانى مى شود، و مردم زمان غيبت او كه معتقد به امامت ا و منتظر ظهور او باشند برتر از مردم همه زمانها خواهند بود، زيرا خداى متعال از عقل و فهم و معرفت به آنان بحدى عطا كرده كه زمان غيبت نزد آنان مثل زمان حضور امام (ع) است، و خدا آنان را در آن زمان بمنزله مجاهدين در ركاب رسول خدا قرار داده است، آنان براستى مخلصند و واقعاً شيعه ما هستند، و آنانند كه در سر و پنهان مردم را به سوى خدا مى خوانند.

و فرمود:«انتظار الفرج من اعظم الفرج» درانتظار فرج بودن از بزرگترين فرج است.

مرحوم آية الله سيد صدر الدين صدر مى نويسد:

«انتظار، مراقبت حصول و تحقق امر مورد انتظار است، پوشيده نيست كه آثار انتظار حضرت مهدى(ع) از اصلاح خود و اصلاح اجتماع به ويژه اجتماع اماميه(شيعه) به شرح زير است.

1ـ انتظار خود بخود تمرين و رياضت مهمى براى نفس انسان است تا آنجا كه گفته شده«الانتظار اشد من القتل» و لازمه انتظار مشغول داشتن قوه متفكره و توجه دادن و جمع كردن نيروى فكر و خيال به سوى مطلب مورد انتظار مى باشد، و اين كار قهراً دو فايده ددر بر دارد:

الف ـ نيروى فكرى انسان موجب افزايش نيروى عمل مى گردد.

ب ـ انسان توانائى و قدرت متمركز كردن حواس و نيروى خود را پيرامون موضوع واحدى پيدا مى كند. و اين دو فايده ازمهمترين امورى است كه انسان در معاد و معاش خود به آن نياز دارد.

2ـ انتظار موجب آسانى مصيبتها و مشكلات بر انسان مى شود، زيرا مى داند در معرض جبران و برطرف شدن هستند، و چقدر تفاوت است ميان مصيبتى كه انسان بداند تدارك و جبران مى شود و مصيبتى كه تدارك و جبران آن معلوم نيست; بويژه آنكه احتمال تدارك و جبران نزديك باشد; حضرت مهدى (عليه السلام) با ظهور خود زمين را پر از قسط و عدل مى سازد(و همه مصيبتها را برطرف مى نمايد).

3ـ لازمه انتظار آنست كه انسان شوق و علاقه پيدا مى كند كه از اصحاب امام عصر(عج) و شيعه او بلكه از انصار و ياوران او شود، و لازمه اين علاقه سعى و تلاش در اصلاح نفس و تهذيب اخلاق است تا شايستگى مصاحبت با آن گرامى  جهاد در حضور او را پيدا كند; آرى اين نيازمند به اخلاق اسلامى است كه امروز در جامعه ما كمياب است.

4ـ انتظار همانطورى كه موجب اصلاح نفس فرد بلكه ديگرى مى گردد، موجب مى شود كه انسان به تهيه مقدمات و شرايطى بپردازد كه موجب غلبه حضرت مهدى (عليه السلام) بر دشمنانش گردد،و لازمه اين هدف تحصيل معارف و علوم و صنايعى است كه هدف نيازمند آنهاست بويژه آنكه معلوم شده غلبه آن گرامى بر دشمنانش بطريق عادى خواهد  بود، اين ها برخى از آثار انتظار راستين است)

«مرحوم مظفر» مى نويسد: انتظار مصلح جهان و نجات دهنده آنان كه بر حقند، حضرت مهدى(ع) به آن معنى نيست كه در اجراى حقايق دين دست روى دست گذاشته و كارى انجام ندهند، بخصوص در واجبات دينى مانند جهاد در راه اجراى قوانين دين امر به معروف و نهى از منكر نمى توان از خودسلب مسؤليت كرد، چرا كه مسلمان در هر حال موظف است به احكام خدايى عمل كند و رد راه شناخت درست  آن گام بردارد، و تا مى تواند امربه معروف و نهى از منكر كند و روانيست به بهانه انتظار مصلح از عمل به واجبات سر باززند; انتظار هيچگونه تكليفى را از مسلمان ساقط نمى كند و هيچگونه عملى را به تأخير نمى اندازد.

بدين ترتيب بديهى است كه شيعه در زمان غيبت نيز در امتحان و آزمايش بزرگى قرار ميگيرد، و بايد ازسويى دين خود را حفظ كند و از سوى ديگر زمينه سازى نمايد تا در ركاب آن گرامى به نصرت اسلامى بپردازد، و بسيارى ازمردم در اين امتحان و آزمايش موفق نخواهند بود.

«جابر جعفى» مى گويد به امام باقر (عليه السلام) عرض كردم: فرج شما چه وقت است؟

فرمودند:هيهات، هيهات. فرج ما نمى تواند تا غربال شويد، سپس غربال شويد(امام (ع) سه بار اين جمله را تكرار كردند) تا مردم كدر بروند و مردم صاف باقى بمانند.

آرى انتظار اين خاصيت را دارد كه پس از انجام وظايف و بذل كوشش باز يأس و نا اميدى ندارند و منتظر و اميدوارند كه فرج از سوى خدا برسد.

و نيز از جمله آثار مهم غيبت اين است كه  بشريت در اين دوران توان خود را بكار مى گيرد و به تجربه در مى يابد كه بدون وحى و الهام و امدادهاى غيبى نميتوان كاروان بشريت را به مقصد اصلى و نهايى كه قرب به خداست رساند و عاقبت بايد در مقابل وحى و تعليمات الهى و آسمانى سر تسليم فرود آورد.

فوائد وجود امام درغيبت

برخى از مردم از فلسفه وجودى امام معصوم به خوبى اطلاع ندارند مى پرسند پس فايده امام درعصر غيبت چيست؟ اينان نمى دانند كه غرض از آفرينش جهان هستى آنگاه كامل است كه حجت معصوم الهى وجود داشته باشد تا به معرفت كامل خويش به عبادت در پيشگاه قرب ربوبى بپردازد.

فرشتگان به اصل خلقت انسان اعتراض داشتند، و فسادهاى او را به اطاعتهاى او مقايسه مى كردند و ترجيحى براى آفريشن انسان نمى ديدند، و مى گفتند: «أتجعل فيها من يفسد فيها و يسفك الدماءَ و نحنُ نسبحُ بحمدكَ و نقدسُ لكَ». خداوند بانشان دادن علم و آگاهى آدم (عليه السلام) نسبت به خالق جهان و ملكوت آن ـ كه در نهايت موجب معرفت كامل خداى متعال و بندگى و عبادت او مى گردد ـ آنان را اقناع و ساكت ساخت.

وقتى آدم (عليه السلام) به فرمان خدا علم خود رابراى فرشتگان آشكار ساخت وآنان به حقيقت وجودى حجتهاى الهى و منزلت عظيم آنان نزد خدا آشنا شدند دريافتند تسبيح و تقديس فرشتگان قابل قياس با تسبيح و تقديس اولياء و حجج الهى نيست، و چون اين برجستگان از نوع بشرند آفرينش نوع بشر بجا و شايسته است و ترجيح دارد.

پس وجود اين برجستگان است كه فلسفه آفرينش را قانع كننده مى سازد و همه فرشتگان سر تسليم فرود مى آورند زيرا عبادت برجستگان بى ماننداست وعبادتى جاى عبادت آنان را نمى تواند بگيرد; و همانطور كه وجود حجتهاى الهى براى آغاز و آفرينش و پيدايش نوع بشر مقنع بود در ادامه حيات و استمرار سلسله بشريت نيز مقنع است و بايد حجت الهى هميشه درجامعه انسانى وجود داشته باشد، اگر نعمت هستى شامل حال ماست به بركت وجود اين شايستگان است و اگر اين بزرگواران نبودند ما بوجود نمى آمديم و هم اكنون كه لباس هستى بر تن داريم اگر كسى از آنان نباشد باز به عدم و نيستى خواهيم پيوست; بنابراين حجج الهى نه تنها در معارف و علوم ولى نعمت ابناء بشرند بلكه در نعمت هستى و وجود نيز ولى نعمتند و بر ما منت دارند.

در زيارت جامعه مى خوانيم:

«مولاى لا احصى ثنائكم و لا ابلغ منَ المدحِ كنهكم و من الوصف قدركم و انتم نورُ الاَخيار و هداةُ الابرار و حججُ الجبارِ بكم فتحَ اللهُو بكم يختمُ و بكم ينزلُ الغيثَ و بكم يمسكُ السماءَ ان تقعَ على الارض الا باذنه و بكم ينفس الهم و يكشفُ الضرَّ...»

اى ولى نعمتهاى من، ثنايتان را نمى توانم شماره كنم و كُنهِ حقيقت شمار را نميتوانم مدح نمايم و از توصيف قدر و منزلتتان ناتوانم، شما نور خوبان و هادى نيكان وحجتهاى خداى جباريد، خداوند بخاطر شما آفرينش را آغاز كرد و به خاطر شما به جهان پايان مى دهد، و بخاطر شما باران فرو مى فرستد و به خاطر شما آسمان را از فرو ريختن بر زمين نگهميدارد، و به خاطر شما گرفتارى را رفع و سختى و ناراحتى را برطرف مى سازد.»

امام كاظم از پدر گراميش امام صادق (عليه السلام) نقل مى فرمايد:

«...و بعبادتنا عُبدالله عز و جل و لولانا ما عبداللهُ» به معرفت  عبادت ما نسبت به خدا، خداى عزيز و جليل عبادت مى شود و اگر مانبوديم عبادت خدا نمى شد.

و در روايات زيادى فرموده اند: «ان الأرض لا تخلواالا و فيها امام...» زمين هرگز خالى از امام معصوم نخواهد بود.

امام باقر (عليه السلام) فرمودند: بخدا سوگند، خداوند زمين را از آن هنگام كه آدم را قبض روح فرموده وانگذاشته مگر آن كه در آن امامى بوده است كه مردم بوسيله او به سوى خدا هدايت مى شدند و او حجت خدا بر مردم مى بود و زمين بدون امامى كه حجت خدا بر مردم باشد باقى نمى ماند.

مسأله ديگر هدايت معنوى امام(ع) است; امام معصوم (عليه السلام) همانطور كه در مرحله اعمال ظاهرى هادى و راهنماست در مرحله حيات معنوى نيز هدايتگراست و حقايق اعمال با هدايت او سير مى كنند. خدا در قرآن كريم مى فرمايد: «و جعلناهم ائمة ً يهدونَ بامرنا و اوحينا اليهم فعلَ الخيراتِ» آنان را امامانى قرار داديم كه بوسيله امر ما مردم را هدايت كنند و انجام كارهاى نيك را به آنان وحى كرديم.

و نيز در جاى ديگر مى فرمايد:«و جعلنا منهم ائمة يهدون بامرنا لما صبروا» ما برخى از آنان را امامانى قرارداديم كه بوسيله امر ما هدايت كنند، چون صبر كردند.

علامه طباطبايى مى نويسد:«از اين گونه آيات استفاده مى شود كه امام علاوه بر ارشاد وهدايت ظاهرى داراى يك نوع هدايت و جذبه معنوى است كه از سنخ عالم امر و تجرد مى باشد و به وسيله حقيقت و نورانيت و باطن ذاتش در قلوب شايسه مردم تأثير و تصرف مى نمايد و آنها را به سوى مرتبه كمال و غايت ايجاد جذب مى كند» «و كسانى كه اعتراض مى كنند كه شيعه وجود امام را براى بيان احكام دين و حقايق آيين و راهنمائى مردم لازم مى دانند و غيبت امام ناقض اين غرض است زيرا امامى كه بواسطه غيبتش مردم هيچگونه دسترسى به وى ندارند فائده اى بر وجودش متربت نيست.....به حقيقت معنى امامت پى نبرده اند زيرا در بحث امامت روشن شد كه وظيفه امام تنها بيان صورى معارف و راهنمائى ظاهرى مردم نيست و امام چنانكه وظيفه راهنمايى صورى مردم را به عهده دارد همچنان ولايت و رهبرى باطنى اعمال را به عهده دارد و اوست كه حيات معنوى مردم را تنظيم مى كند و حقايق اعمال را به سوى خدا سوق مى دهد، بديهى است كه حضور و غيبت جسمانى امام در اين باب تأثير ندارد وامام از راه باطن به نفوس و ارواح مردم اشراف و اتصال دارد اگر چه از چشم جسمانى ايشان مستوراست، و وجودش پيوسته لازم است اگر چه موقع ظهور و اصلاح جهانيش تاكنون نرسيده است»

مرحوم خواجه نصير طوسى رحمه الله مى فرمايد: «وجودهُ لطفُّ و تصرفهُ لطفُ آخرُ و عدمهُ منا» وجود امام لطف است و تصرف او در امور لطفى ديگر است، و عدم تصرف او از ناحيه خود ماست.

خورشيد كه در سودمندى آن خلاف نيست اگر مردم از آن دورى كنند اشكالى متوجه وجود خورشيد نيست، تقصير از كار خود مردم است كه چرا از خورشيد دورى جستند و خود را از تابش آن پنهان ساختند، و باز نبايد گمان كنند هيچ استفاده اى از خورشيد نمى برند چرا كه اگر خورشيد نميبود مردم حتى در پناهگاههاى خود هم نمى توانستند زندگى كنند وهمين خورشيد كه از آن دورى جسته اند و از تابش مستقيم آن خود را پنهان داشته اند امكان كار و فعاليت و تغذيه و حيات را براى آنان فراهم ساخته است.

در روايات اسلامى نيز امام غائب (عليه السلام) از امام صادق (عليه السلام) پرسيد: چگونه مردم از حجت خدا كه غائب باشد استفاده مى كنند؟

فرمود: همانطور كه از خورشيد وقتى كه ابرها آنرا پوشانده استفاده مى نمايند.

و نيز «جابر بن عبدالله انصارى» از پيامبر اسلام(ص) سؤال كرد:

آيا شيعيان در زمان غيبت از امام غائب نفعى مى برند؟

فرمودند:آرى سوگندبه آنكه مرا به نبوت مبعوث ساخته است آنان به نور او روشنى مى گيرند و به ولايت او نفع مى برند از خورشيد هر چند ابرها آنرا پوشانده باشد.

علاوه بر اين، امام عصر ارواحنا فداه هر سال در مراسم حج شركت مى فرمايند،ودر مجالس و محافل رفت و آمد دارند، چه بسا مشكلات برخى از مؤمنين را بى واسطه يا با واسطه حل نمايد، و حتى ممكن است مردم او را ببينند ولى او را نشناسند و امام(ع) آنان را مى بيند و مى شناسد، و برخى صالحان وشايستگانرا مورد لطف خويش قرار مى دهد، و بسيارى از مردم در غيبت صغرى و كبرى به ديدار آن بزرگوار نائل شده اند و معجزات و كراماتى از آن گرامى ديده اند و مشكلاتشان حل شده است.

مرحوم آيت الله صدر الدين مى نويسد:

«كتب اخبار به ما خبر مى دهد كه جماعتى در زمان غيبت او را مشاهده كردند و خدمتش مشرف شدند، و اين با آنچه وارد شده كه مدعى رؤيترا تكذيب كنيد منافات ندارد، زيرا مقصود از آن روايت به قرينه صدر همانروايت، تكذيب مدعى نيابت خاصه است.

چه سؤالها كه امام در غيبت كبرى پاسخ داده، و چقدر مشكلات دينى و دنيوى كه مردم را از آنها نجات بخشيده،و چه بيمارانى كه شفا داده و بيچارگان و درماندگانى كه نجات داده، و چه  بسيار در راه مانده كه هدايت فرموده و تشنه كه سيراب ساخته و ناتوان كه دستگيرى كرده است.

اين كتابها و دفترهايى است كه در زمانهاى مختلف و نقاط گوناگون بدست افراد موثقى كه يكديگر را نمى شناختند تأليف شده در آنها آنقدر حكاياتى كه شاهد گفتار ماست ذكر شده كه قابل احصانيست، چه بسا انسان از ديدن آنها و احاطه به خصوصيات و شواهدى كه همراه آنهاست به پاره اى از آنها يقين حاصل نمايد».

تعيين وقت ظهور

چنانكه گفتيم: پس از وفات جناب ابوالحسن سمرى چهارمين نائب خاص امام زمان (عليه السلام) دوره غيبت كبرى آغاز شد و تا هم اكنون ادامه دارد، ظهور و قيام امام(عليه السلام) در پايان ايندوره و به فرمان خداى متعال خواهد بود،پيشوايان معصوم ما در روايات بسيار تصريح فرموده اند كه براى ظهور تعيين وقت نمى شود، و خدا مى داندوناگهان و به فرمان خدا واقع خواهد شد، و هر كس تعيين وقت كند دروغگوست.

«فضيل» از امام باقر (عليه السلام) پرسيد: آيابراى اين امر وقتى تعيين مى شود؟

امام سه بار فرمود:«كذبَ الوقاتونَ» تعيين كنندگان وقت دروغگويند.

«اسحق بن يعقوب» توسط جناب محمد بن عثمان عمرى نامه اى خدمت امام زمان (عليه السلام) فرستاد، و سؤالاتى نمود و امام در فرازى از پاسخ، در مورد وقت ظهور فرمودند:

«و اما ظهور الفرج فانه الى الله تعالى ذكره و كذب الوقاتونَ»، واما ظهور فرج به فرمان خداى متعال وابسته است،و تعيين وقت كنندگان دروغگويند.

البته منظور ازتعيين وقت، تعيين دقيق وقت ظهور است، و اين گونه تعيين وقت را پيشوايان معصوم(ع) بهيچ وجه جايز نشمرده اند و آن را از اسرار الهى دانسته اند ; ولى علاماتى را ذكر فرموده اند كه چون آنها واقع شوند نزديك بودن ظهور را نويد مى دهند.

علائم ظهور

روايات كه در مورد حوادث قبل از ظهور و علائم ظهور رسيده بسيار و متنوع است; برخى از اين روايات جو اجتماعات و بويژه وضع جوامع اسلامى را پيش از ظهور تشريح مى كند، و برخى ديگر حوادثى را كه نزديك به ظهور واقع مى شوند شرح مى دهد، و برخى هم بروز امورى عجيب را بيان مى نمايد.

بررسى همه اين روايات با پيچيدگيها و رمزهايى كه  در برخى وجود دارد بعهده كتابهاى مفصل است، و علاقمندان مى توانند به كتابها و متونى كه اين روايات را نقل كرده اند مراجعه نمايند; ما  در اين مقال چند علامت را كه روشنتر و به درك نزديكتر ند ذكر مى كنيم:

الف ـ رواياتى كه جو قبل از ظهور را مشخص مى سازد.

1ـ شيوع ظلم و جور و فسق و گناه وبى دينى در سراسر جهان و در جوامع اسلامى: در بسيارى از روايات كه پيشوايان، قيام مبارك امام زمان (عليه السلام) را نويد داده اند، به اين كه «قيام آن گرامى در وقتى است كه ظلم و جور جهان را فرا گرفته باشد» نيز تصريح فرموده اند. و در پاره اى از روايات هم يادآورى كرده اند كه پيش از ظهور امام قائم(عليه السلام)و بويژه نزديك به ظهور او، حتى در جوامع اسلامى فسق و فجور و انواع گناهان و زشتيها رواج كامل خواهد يافت، و از آن جمله به اين فجايع اشاره فرموده اند:

شراب خوارى و خريد و فروش مسكرات آشكارا انجام مى شود، رباخوارى رواج مى يابد، زنا و اعمال شنيع ديگر متداول و شايع و آشكار مى گردد، قساوت، تقلب، نفاق، رشوه خوارى، رياكارى، بدعت، غيبت و سخن چينى بسيار است; بى عفتى و بى حيايى و ظلم و ستم عمومى خواهد بود، و زنان بى حجاب و با لباسهاى زننده در اجتماع آشكار مى شوند، امر به معروف و نهى از منكر ترك مى گردد، و مؤمنان خوار و بى مقدار و محزون بوده و توانائى جلوگيرى از گناهان و زشتيها را نخواهند داشت. كفر و لحد و بى دنى رواج يافته و به اسلام و قرآن عمل نمى شود، فرزندان نسبت به پدران و مادران آزار و بى حرمتى روا داشته و كوچكتر احترام بزرگتر را رعايت نمى كند و بزرگتر به كوچكتر ترحم نمى نمايد و صله رحم مراعات نمى شود. خمس وزكات پرداخت نمى شود و يا به مصرف صحيح خود نمى رسد، بيگانگان و كافران و اهل باطل بر مسلمانان چيره مى شوند و مسلمانان با خود باختگى در همه امور و در لباس و گفتار و كردار از آنان تقليد و پيروى مى كنند و حدود الهى تعطيل مى شود و...

ب ـ حوادث پيش از ظهور.

2و3ـ «خروج سفيانى» و «فرو رفتن سپاه سفيانى به زمين»:

از علاماتى كه پيشوايان معصوم ما بر آن بسيار تأكيد كرده و صريح و روشن بيان فرموده اند، خروج سفيانى است; «سفيانى» طبق پاره اى از روايات مردم اموى و از نسل يزيد بن معاوية بن ابى سفيان و از پليدترين مردم است،نامش «عثمان بن عنبسه» است و با خاندان نبوت و امامت و شيعيان دشمنى ويژه دارد، در شام«سابق كه مشتمل بر دمشق و فلسطين و اردن و حمص و قنسرين است) قيام و به سرعت پنج شهر را تصرف مى كند، و با سپاهى بزرگ به سوى كوفه در عراق مى آيد و در شهرهاى عراق و بويژه در نجف و كوفه جنايات بزرگى مرتكب مى شود، و سپاهى ديگر به سوى مدينه در عربستان مى فرستد، سپاه سفيانى در مدينه به قتل و غارت مى پردازند و از آنجا به سوى مكه مى روند، و سپاه سفيانى در بيابانى ميان مدينه و مكه به فرمان خداى متعال به زمين فرو مى روند; آنگاه امام قائم (عليه السلام)پس از جرياناتى از مكه به مدينه واز مدينه به سوى عراق و كوفه مى آيد،و سفيانى از عراق به شام و دمشق فرار مى كند، و امام سپاهى را به تعقيب او روانه مى فرمايد كه سرانجام او را در بيت المقدس هلاك كرده و سرش را جدا مى سازند.

4ـ «خروج سيد حسنى»:

بنابر روايات ائمه عليهم السلام، سيد حسنى مردى از بزرگان شيعيان است كه در ايران و از ناحيه «ديلم و قزوين» (كوهستانهاى شمالى قزوين كه يك قسمت آن ديلمان نام دارد) خروج و قيام مى كند. مردى خدا جو و بزرگوار است كه ادعاى امامت و مهدويت نمى كند، و فقط مردم را به اسلام و روش ائمه معصومين(ع) دعوت مى نمايد، و كارش بالا مى گيرد و پيروان بسيار پيدا مى كند، واز محل خود تا كوفه را از ظلم وجور و فسق و فجور پاك مى سازد، و مطاع و رئيس است و مانند سلطان عادلى حكومت مى كند، و هنگامى كه با سپاهيان و ياران خود در كوفه است به او خبر ميدهند كه امام قائم (عليه السلام) با ياران و پيروان خودبه نواحى كوفه آمده است، سيد حسنى با لشكريان خود باامام (عليه السلام)ملاقات مى كند; امام صادق(ع) فرموده اند كه سيد حسنى امام را مى شناسد اما براى آنكه به ياران و پيروان خود امامت و فضايل امام را ثابت كند آشنائى خود را آشكار نمى سازد، و از امام مى خواهد كه دلائل امامت و مواريثى كه از پيامبرن نزد اوست ارائه دهد، و امام (عليه السلام) ارائه مى فرمايد ومعجزاتى آشكار مى فرمايد، و سيد حسنى با امام بيعت مى كند و پيروان او نيز با امام بيعت مى كنند، بجز گروهى حدود چهار هزار نفر كه نمى پذيرند و به امام(ع) نسبت سحر و جادوگرى مى دهند، و امام (عليه السلام) پس از سه روز موعظه و نصيحت، چون نمى پذيرند و ايمان نمى آورند، دستور قتل آنها را صادر مى فرمايند و همه آنان به فرمان امام كشته مى شوند.

5ـ «نداى آسمانى»:

يكى ديگر از علامات مشهور،نداى آسمانى است و آن چنان است كه پس از ظهور امام غائب در مكه، بانگى بسيار مهيب و رسا از آسمان شنيده مى شود كه امام را با اسم و نسب به همگان معرفى مى كند، و اين ندا از آيات الهى است; در اين ندا به مردم توصيه مى شود كه با امام بيعت كنيد تا هدايت يابيد و مخالفت حكم او را ننماييد كه گمراه مى شويد

 و نداى ديگرى قبل از ظهور صورت مى گيرد كه براى تثبيت حقانيت حضرت على (عليه السلام) و شيعيان او خواهد بود.

6ـ «نزول عيسى مسيح(ع) و اقتداى او به حضرت مهدى (عليه السلام)»:

در پاره اى از روايات نزول عيسى مسيح (عليه السلام) از آسمان و اقتداى او در نماز به حضرت مهدى (عليه السلام) جزو امورى كه همراه ظهور آن حضرت صورت ميگيرد ذكر شده است. رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله به دختر خويش فاطمه زهراء عليهاالسلام فرمودند:«و منا والله الذى لا اله الا هو مهدى هذه الامة الذى يصلى خلفه عيسى بن مريم» (و به خدائى كه پروردگارى جز او نيست سوگند كه مهدى اين امت از ما است همانكه عيسى بن مريم پشت سر او نماز مى خواند).

علائم و نشانه هاى ديگر نيز در كتابها جمع آورى شده است; اما آيا اين علائم همه واقع مى شوند يا ممكن است در آنهاتغييراتى بوجود آيد موضوعى است كه در جاى خود بررسى و مقرر شده و فرموده اند علائم بر دوقسم است: حتمى و غير حتمى،و آنچه حتمى است واقع مى شود. درپاره اى روايات فرموده اند حتى حتميات هم ممكن است تغيير يابد، و آنچه تغييرپذير نيست چيزهايى است كه خداى متعال وعده فرموده و خداوند خلف وعده نمى فرمايد: «ان الله لايخلف الميعادَ» بديهى است رواياتى كه محتومات را نيز قابل تغيير مى داند حالت انتظار را در  جامعه شيعه قوى تر مى سازد تا هميشه منتظر باشند و خود را آماده سازند زيرا ممكن است علائم واقع نشده باشد و در عين حال آن حضرت ظهور نمايد.

قيام امام عليه السلام

از مجموعه رواياتى كه پيشوايان معصوم (عليه السلام) درباره وقايع قيام حضرت مهدى موعود(ع) فرموده اند چنين بر مى آيد كه:

آن گرامى پس از غيبتى طولانى، به فرمان خدا درمكه و كنار كعبه (ميان ركن و مقام) ظهور مى فرمايد، پرچم و شمشير و عمامه و پيراهن پيامبر با اوست، و بوسيله فرشتگان يارى مى شود; خشمگين و خونخواه قيام مى كند، و به قتل بى امان دشمنان خدا و اسلام مى پردازد و از ستمگران انتقام مى گيرد.

ياران ويژه او سيصد و سيزده نفرند كه در مكه با او بيعت مى كنند، و امام مدتى در مكه مى ماند و بعد به سوى مدينه مى آيد.ياران او مردانى جنگجو و سلحشور و صالح و با ايمان و راهبان شب و شيران روزند، دلهاشان چون آهن محكم است، و در اطاعت از آن حضرت بسيار كوشا هستند، و به هر سو رو آورند پيروز مى شوند.

امام (عليه السلام) پس از مبارزاتى درمدينه با سپاه خود به سوى عراق و كوفه مى آيد، در كوفه با سيد حسنى ملاقات مى كند سيد حسنى و سپاهيانش باامام بيعت مى كنند، و عيساى مسيح(ع) نيز از آسمان فرود آمده امام را يارى مى كند و در نماز به امام اقتدا مى نمايد.

مركز حكومت امام كوفه است و امام شرق وغرب جهان را فتح كرده و اسلام را بر سراسر جهان حكمفرما مى سازد، و دين را تجديد مى كند و از چهره اسلام راستين غبار نادرستيها را مى زدايد; طبق كتاب خدا و سنت پيامبر رفتار و حكومت مى فرمايد و مانند اميرمؤمنان غذايش ساده و لباسش خشن است .

در حكومت امام، بركات زمين آشكار و ثروت و نعمت و ميوه و محصولات بسيارى مى شود، فقر از بين مى رود و همگان چنان در رفاه و نعمت خواهند بود كه كسى براى پرداخت زكات و صدقه فقيرى نمى يابد و بهر كس رجوع كند كسى از او نمى پذيرد. به شوق مجاورت با امام (عليه السلام) آنقدر از مؤمنان و پيروان در كوفه ساكن مى شوند كه براى گنجايش نمازگزارانى كه به امام اقتدا مى كنند مسجدى بسيار وسيع بنا مى كنند كه هزار در دارد.

در حكومت امام (عليه السلام) عدل و امنيت چنان در همه جا سايه گستر مى شود كه اگر پيرزنى طبقى طلا و جواهر ر سر گيرد و به تنهايى و پياده از شهرى به شهرى برود كسى مزاحم او نمى گردد و در ثروت او طمع نمى كند.

زمين گنجينه ها و دفينه هاى خود رابراى امام(ع) ظاهر مى سازد و امام تمام ويرانى هاى ستمديدگان را آباد مى كند، وقتى آن گرامى قيام كند خداوند به ديدگان و گوشهاى پيروان او مدد مى بخشد تا حائلى ميان آنان و امامشان نباشدو او با آنان سخن مى گويد و آنان سخن او را مى شنوند و به او مى نگرند در حاليكه امام در جاى خود قرار دارد; هنگام ظهور آن حضرت خدا دست لطف و رحمت خود را بر سر بندگان خويش مى گذارد وعقلهاى آنان كامل مى شود; آن گرامى ميان مردم بروش حضرت داود و حضرت محمد(ص) داورى مى كند و هر چه را رسول گرامى اسلام(ص) انجام داد انجام مى دهد و همانند رسول خدا سنت هاى جاهلى را از بين ميبرد و اسلام را دو باره حيات مى بخشد.

 

از سخنان و نامه هاى امام زمان

در توقيعى، حضرت عليه السلام شرايط كسانى را كه در زمان غيبت مردم بايد به آنها مراجعه كنند چنين بيان فرمود:

انظروا الى من كان منكم قد روى حديثنا و نظر فى حلالنا و حرامنا و عرف احكامنا فارضوا به حكماً فانى قد جعلته عليكم حاكماً فاذا حكم بحكمنا فلم يقبل منه فانما بحكم الله استخف و علينا رد و الراد علينا كالراد على الله و هو على حد الشرك بالله.

بنگريد به كسانى از شما كه حلال و حرام ما را مى شناسند و احكام ما را مى دانند پس به حكومت آنها راضى باشيد. من چنين فردى را بر شما حاكم قرار دادم، پس هر كس كه حكم آنها را نپذيرد حكم ما را كوچك شمرده است و رد كرده است و هر كس كه بر ما رد كند خدا را رد كرده است و چنين كسى در حد شرك به خداوند است.

و در روايت ديگرى فرمود:

و اما الحوادث الواقعة فارجعوا فيها الى رواة حديثنا فانهم حجتى عليكم و انا حجة الله عليهم;

در حوادث و احكامى كه نمى دانيد، به راويان احاديث ما مراجعه كنيد كه آنها حجت من بر شمايند و من حجت خدا بر آنهايم.

عصر مهدى

شيعيان همواره آرزوى ظهور و قيام حضرت مهدى را در دل و سينه دارند. اين آرزو به دو سبب است: يكى ناخرسندى از شرايط ظالمانه روزگار خود است و ديگرى نويد هايى است كه براى زمان ظهور در روايات وارد شده است. در اينجا بخشى از اين روايات را از كتاب «خورشيد مغرب» نوشته استاد محمد رضا حكيمى بازگو مى كنيم.

در زمان حكومت مهدى (ع) به همه مردم حكمت و علم بياموزند، تا آنجا كه زنان در خانه ها با كتاب و سنت، قضاوت كنند. در آن روزگار قدرت عقلى توده ها تمركز يابد.

مهدى با تأييد الهى خردهاى مردمان را به كمال رساند و در دل همگان فرزانگى پديد آورد. در روزگار ظهور دولت مهدى، عيب و آفت از شيعه بر طرف گردد، و دلهاى آنان چون پاره هاى پولاد شود. يك مرد به نيرو، چون چهل مرد باشد و حكومت و سرورى روى زمين به دست آنان افتد.

به هنگام رستاخير مهدى (ع) آنچه هست، دوستى و يگانگى است، تا آنجا كه هر كس هر چه نياز دارد، از جيب ديگرى بر مى دارد بى هيچ ممانعتى.

در زمان مهدى، مؤمنان در معاملات از يكديگر سود نگيرند. كينه ها از دل بيرون رود و همه جا را آسايش و امنيت فرا گيرد.

مهدى بخشنده است است و بى دريغ مال و خواسته به اين و آن دهد. نسبت به عمال و كارگزاران و مأموران دولت خويش بسيار سخت گير باشد و با ناتوانان و مستمندان بسيار دل رحم و مهربان.

چون مهدى(ع) در آيد، ظلم و ستم را براندازد و در سراسر زمين عدل و داد بپا كند. هيچ جايى در زمين باقى نماند، مگر آنكه از بركت عدل و احسان او فيض برد و زنده شود، حتى جانوران و گياهان نيز از اين بركت و عدالت و داد و نكويى بهره مند گردند و همه مردم در زمان مهدى توانگر و بى نياز شوند.

همه اموال جهان در نزد مهدى (ع) گرد آيد، آنچه در دل زمين است و آنچه بر روى زمين. آنگاه مهدى به مردمان بگويد: «بياييد و اين اموال را بگيريد! اينها همان چيزهايى است كه براى بدست آوردن آنها قطع رحم كرديد و خويشان خود را رنجانديد، خونهاى به ناحق ريختيد و مرتكب گناهان شديد بياييد و بگيريد!».

در جهان ويرانه اى نماند مگر آنكه مهدى (ع) آن را آباد سازد.

در قضاوتها و احكام مهدى (ع) و در حكومت او سر سوزنى ظلم و بيداد بر كسى نرود و رنجى بر دلى ننشيند. مهدى (ع) بر طبق احكام خالص دينى حكم و حكومت كند. مهدى ميزان عدل را در ميان مردم نهد و بدين گونه هيچ كس نتواند به ديگرى ستمى كند.

 

 

 « خدا كند تو بيايى »

 

 از عمق ناپيداى مظلوميت ما ، صدايى آمدنت را وعده مى داد .

صدا را ، عدل خداوندى صلابت مى بخشيد ومهرِ ربانى گرما مى داد .

وما هر چه استقامت ، از اين صدا گرفتيم وهر چه تحمل ، از اين نوا دريافتيم .

در زير سهمگينترين پنجه هاى شكنجه تاب مى آورديم كه شكنج زلف تو را مى ديديم . در كشاكش تازيانه ها و چكا چك شمشيرها ، برق نگاه تو تابمان مى داد وصداى گامهاى آمدنت توانمان مى بخشيد .

رايحه ات كه مژده حضور تو را بر دوش مى كشيد مرهمى بر زخمهاى نو به نومان بود و جبر جانهاى شكسته مان . دردها همه از آن رو تاب آوردنى بود كه تو آمدنى بودى .

تحمل شدائد از آن رو شدنى بود كه ظهورت شدنى بود وبه تحقق پيوستنى .

انگار تخم صبر بوديم كه در خاك انتظار تاب مى آورديم تا در هرم خورشيد تو به بال وپر بنشينيم .

سنگينى بار انتظاربر پشت ما ، سنگينى يك سال و دو سال نيست سنگينى يك قرن و دو قرن نيست . حتى از زمان توديع يازدهمين خورشيد نيست .

تاريخ انتظار وشكيبايى ما به آن ظلم كه در عاشورا بر ما رفته است بر مى گردد ، به آن تيرها كه از كمان قساوت بر خاست وبر گلوى مظلوميت نشست ، به آن سم اسبهاى كفر كه ابدان مطهر توحيد را مشبك كرد . به آن جنايتى كه دست و پاى مردانگى را بريد .

از آن زمان تا كنون ما به آب حياتِ انتظار زنده ايم ، انتظار ظهور منتقم خون حسين .

تاريخ استقامت ما از آن زمان هم دورتر مى رود ، از عاشورا مى گذرد وبه

بعثت پيامبر اكرم مى رسد . هم او در مقابل همه جهل و ظلم و كفر و شرك و عناد و فسادى كه جهان آن زمان را پوشانده بود وعده مى فرمود كه كسى خواهد آمد . نامش نام من ، كنيه اش كنيه من ، لقبش لقب من ، دوازدهمين وصى من خواهد بود و جهان را از توحيد و عدل و عشق و داد پر خواهد فرمود .

اما تاريخ صبر و انتظار ما به دورترها بر مى گردد ، به مظلوميت وتنهايى عيسى ، به غربت موسى ، به استقامت نوح و از همه اينها گذر مى كند تا به مظلوميت هابيل مى رسد .

انتظار و بردبارى ما را وسعتى است از هابيل تا كنون وتا برخاستن فرياد جبرئيل در زمين و آسمان و آوردن مژده ظهور امام زمان .

آرى و در آن زمان هستى حيات خواهد يافت ، عشق پر و بال خواهد گشود و در رگهاى خشكيده علم ، خون تازه خواهد دويد . پشت هيولاى ظلم و جهل با خاك ، انس جاودان خواهد گرفت ، شيطان خلع سلاح خواهد شد ، انسان بر مركب رشد خواهد نشست و عروج را زمزمه خواهد كرد .

 

اللهم عجل الولیک الفرج 
بی‌قرار تؤام و در دل تنگم گِله‌هاست

آه! بی‌تاب شدن عادت کم حوصله‌هاست

مثل عکس رُخ مهتاب که افتاده در آب

در دلم هستی و بین من و تو فاصله‌هاست

بی‌تو هر لحظه مرا، بیم فرو ریختن است

مثل شهری که به روی گُسل زلزله‌هاست

آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد؟

دیدنت آرزوی روز و شب چلچله‌هاست

باز می‌پرسم از آن مسئلة دوری و عشق

و ظهور تو جواب همة مسأله‌هاست
 

اللهم عجل الولیک الفرج 

کسی می‌آید

کسی می آید از یک راه دور آهسته آهسته

شبی هم می کند زینجا عبور آهسته آهسته

غبار غربت از رخسار غمگین دور می سازد

و ما را می کند غرق سرور آهسته آهسته

دل دریایی ما را به دریا می برد روزی

به سان ماهی از جام بلور آهسته آهسته

ازین رخوت رهایی می دهد جانهای محزون را

درونها می شود پر شوق و شور آهسته آهسته

نسیم وحشت پاییز را قدری تحمل کن

بهار آید اگر باشی صبور آهسته آهسته

کسی می آید و می گیرد احساس خدایی را

ز انسانهای سرشار از غرور آهسته آهسته

فنا می گردد این تاریکی و محنت ز دنیامان

ز هر سو می دمد صدگونه نور آهسته آهسته

به سر می‌آید این دوران تلخ انتظار آخر

و ناجی می کند اینجا ظهور آهسته آهسته

ز الطاف خداوندی حضورش را تمنا کن

که او مردانه می یابد حضور آهسته آهسته

 

 


 

نوشته شده توسط منوچهر ایزدی در چهارشنبه بیست و یکم خرداد 1393 ساعت 11:3 بعد از ظهر موضوع | لينک ثابت


ولادت با سعادت امام حسین علیه السلام بر شعیان جهان مبارکباد

تولد امام حسین علیه السلام نام : حسین ، لقب : سید الشهداء ، کنیه : ابو عبدالله ، نام پدر : علی (ع) ، نام مادر : فاطمه (س) ، تاریخ ولادت : ۳ شعبان ، محل ولادت : مدینه ، مدت امامت : ۱۱ سال ، مدت عمر : ۵۷ سال ، تاریخ شهادت : ۱۰ محرم ، علت شهادت : عدم بیعت با یزید ، نام قاتل : شمر بن ذی الجوشن ، محل دفن : کربلا معلی امام حسین فرزند دومین امام علی و حضرت زهرا علیهم السلام است . آن حضرت در شهر مدینه به روز سوم شعبان دیده به جهان گشود . آن حضرت شش ماه و ده روز با برادر بزرگترش امام حسن (ع) فاصله سنی داشت و مراحل رشد و نمو خویش را درمدت کمتر از هفت سال در مصاحبت با رسول (ص) و سی سال در کنار امیرالمومنین (ع) و ده سال با امام حسن (ع) گذراند. و در سال ۴۹ یا ۵۰ هجری پس از شهادت مظلومانه امام حسن (ع) امامت شیعیان را بر عهده گرفت . پیامبر اکرم (ص) فرمود: « ای جبرئیل! سلام مرا به پروردگارم برسان. مرا به مولودی که از فاطمه متولد شود و امتم او را بکشند نیازی نیست.» جبرئیل به آسمان عروج کرد و آنگاه فرود آمد و دوباره همان سخن را گفت. پیغمبر نیز همان پاسخ را تکرار کرد. جبرئیل به آسمان بالا رفت و آنگاه فرود آمد وگفت: « ای محمد! پروردگارت به تو سلام می‌رساند و به تو بشارت می‌دهد که امامت و ولایت و وصایت را در نسل آن مولود قرار می‌دهد.» آن‌گاه پیامبر فرمود: «راضی شدم.» چون خبر ولادتش به پیامبر گرامى اسلام (ص) رسید، به خانه‏ ى حضرت على و فاطمه (ع) آمد و اسماء (۱) را فرمود تا کودکش را بیاورد.اسماء او را در پارچه‏ اى سپید پیچید و خدمت رسول اکرم (ص) برد،آن گرامى به گوش راست او اذان و به گوش چپ او اقامه گفت (۲) . به روزهاى اول یا هفتمین روز ولادت با سعادتش، امین وحى الهى، جبرئیل، فرود آمد و گفت: سلام خداوند بر تو باد اى رسول خدا، این نوزاد را به نام ‏پسر کوچک هارون‏ «شبیر» (۳) که به عربى‏«حسین‏» خوانده مى‏شود، نام بگذار. (۴) چون على (ع) براى تو بسان هارون براى موسى بن عمران است جز آنکه تو خاتم پیغمبران هستى. و به این ترتیب نام پر عظمت ‏«حسین‏» از جانب پروردگار، براى دومین فرزند فاطمه انتخاب شد. به روز هفتم ولادتش، فاطمه‏ زهرا که سلام خداوند بر او باد، گوسفندى را براى فرزندش به عنوان عقیقه (۵) کشت، و سر آن حضرت را تراشید و هم وزن موى سر او نقره صدقه داد. (۶) . سلمان فارسى مى ‏گوید: دیدم که رسول خدا (ص) حسین (ع) را بر زانوى خویش نهاده او را مى ‏بوسید و مى‏ فرمود: تو بزرگوار و پسر بزرگوار و پدر بزرگوارانى، تو امام و پسر امام و پدر امامان هستى، تو حجت‏ خدا و پسر حجت‏خدا و پدر حجت‏هاى خدایى که نه نفرند و خاتم ایشان، قائم ایشان (امام زمان عج) مى ‏باشد. (۷) انس بن مالک روایت مى ‏کند: وقتى از پیامبر پرسیدند کدام یک از اهل بیت‏ خود را بیشتر دوست مى ‏دارى، فرمود:حسن و حسین را، (۸) بارها رسول گرامى حسن و حسین را به سینه مى ‏فشرد و آنان را مى‏ بویید و مى‏ بوسید. (۹) ابو هریره که از مزدوران معاویه و از دشمنان خاندان امامت است در عین حال اعتراف مى ‏کند که:رسول اکرم (ص) را دیدم که حسن و حسین (ع) را بر شانه‏ هاى خویش نشانده بود و به سوى ما مى‏ آمد، وقتى به ما رسید فرمود: هر کس این دو فرزندم را دوست‏ بدارد مرا دوست داشته و هر که با آنان دشمنى ورزد با من دشمنى نموده است. (۱۰) عالى ‏ترین، صمیمى‏ ترین و گویاترین رابطه‏ ى معنوى و ملکوتى بین پیامبر و حسین را مى‏ توان در این جمله‏ ى رسول گرامى اسلام (ص) خواند که فرمود: حسین از من و من از حسینم. (۱۱) جشن میلاد امام حسین (ع) در ملکوت : ابن عباس از پیامبر گرامی نقل می کند: وقتی امام حسین (ع) به‌دنیا آمد، خداوند در عالم ملکوت به فرشته خازن و عهده دار آتش جهنم، وحی کرد که به خاطر مولودی که به پیامبرش عطا کرده است، آتش جهنم را بر اهلش خاموش کند و به رضوان، نگهبان بهشت وحی کرد که بهشت را بیاراید و آن را خوشبو گرداند و به حورالعین وحی فرمود که خود را بیارایند و به دیدار یکدیگر بروند و به ملائکه وحی فرمود که در صفوفی بایستند و به تسبیح و تحمید و تمجید و تکبیر بپردازند. پی نوشته ها : ۱- احتمال دارد منظور از اسماء، دختر یزید بن سکن انصارى باشد. ر. به. ک. اعیان الشیعه ، جزء ۱۱ ، ص ۱۶۷٫ ۲- امالى شیخ طوسى ، ج ۱، ص ۳۷۷ ۳- شبر بر وزن حسن و شبیر بر وزن حسین و مشبر بر وزن محسن نام پسران هارون بوده است و پیغمبر اسلام (ص) فرزندان خود حسن و حسین و محسن را به این سه نام نامیده است- تاج العروس ج ۳ ص ۳۸۹، این سه کلمه در زبان عبرى همان معنى را دارد که حسن و حسین و محسن در زبان عربى دارد- لسان العرب ، ج ۶ ، ص ۶۰٫ ۴- معانى الاخبار ، ص ۵۷٫ ۵- در منابع اسلامى درباره عقیقه سفارش فراوان شده و براى سلامتى فرزند بسیار مؤثر دانسته شده است، ر.به.ک. وسائل الشیعه ، ج ۱۵ ، ص ۱۴۳ به بعد. ۶- کافى ، ج ۶ ، ص ۳۳٫ ۷- مقتل خوارزمى ، ج ۱ ، ص ۱۴۶- کمال الدین ، صدوق ، ص ۱۵۲٫ ۸- سنن ترمذى ، ج ۵ ، ص ۳۲۳٫ ۹- ذخائر العقبى ، ص ۱۲۲٫ ۱۰- الاصابه ، ج ۱۱ ، ص ۳۳۰٫ ۱۱- سنن ترمذى ، ج ۵ ، ص ۳۲۴- در این قسمت روایاتى که در کتاب هاى اهل تسنن آمده است نقل شد تا براى آنها هم سندیت داشته باشد. کتاب: پیشواى سوم – حضرت امام حسین (علیه السلام) نویسنده: هیئت تحریریه مؤسسه در راه حق سایت رهبران شیعه : سیره ائمه زندگانی امام حسين (ع ) دومين فرزند برومند حضرت علی و(1) در روز سوم ماه شعبان سال چهارم هجرت فاطمه ، که درود خدا بر ايشان باد، در خانه وحی و ولايت چشم به جهان گشود. چون خبر ولادتش به پيامبر گرامی اسلام (ص ) رسيد، به خانه حضرت علی (ع ) و فاطمه را فرمود تا کودکش را بياورد. اسما او را در پارچه ای سپيد (2) (س ) آمد و اسما پيچيد و خدمت رسول اکرم (ص ) برد، آن گرامی به گوش راست او اذان و به گوش چپ (3) او اقامه گفت . به روزهای اول يا هفتمين روز ولادت با سعادتش ، امين وحی الهي ، جبرئيل ، فرود آمد و گفت : سلام خداوند بر تو باد ای رسول خدا، اين نوزاد را به نام پسر کوچک هارون (شبير) چون علی برای تو بسان هارون (5) که به عربی (حسين ) خوانده مي شود نام بگذار. (4)برای موسی بن عمران است ، جز آن که تو خاتم پيغمبران هستي . و به اين ترتيب نام پرعظمت "حسين " از جانب پروردگار، برای دومين فرزند فاطمه (س ) انتخاب شد. به روز هفتم ولادتش ، فاطمه زهرا که سلام خداوند بر او باد، گوسفندی را برای کشت ، و سر آن حضرت را تراشيد و هم وزن موی سر او (6) فرزندش به عنوان عقيقه (7) نقره صدقه داد. حسين (ع ) و پيامبر (ص ) از ولادت حسين بن علی (ع ) که در سال چهارم هجرت بود تا رحلت رسول الله (ص ) که شش سال و چند ماه بعد اتفاق افتاد، مردم از اظهار محبت و لطفی که پيامبر راستين اسلام (ص ) درباره حسين (ع ) ابراز مي داشت ، به بزرگواری و مقام شامخ پيشوای سوم آگاه شدند. سلمان فارسی مي گويد: ديدم که رسول خدا (ص ) حسين (ع ) را بر زانوی خويش نهاده او را مي بوسيد و مي فرمود: تو بزرگوار و پسر بزرگوار و پدر بزرگواراني ، تو امام و پسر امام و پدر امامان هستي ، تو حجت خدا و پسر حجت خدا و پدر حجتهای خدايی که نه نفرند و خاتم ايشان ، (8) قائم ايشان (امام زمان "عج ") مي باشد. انس بن مالک روايت مي کند: وقتی از پيامبر پرسيدند کدام يک از اهل بيت خود را بيشتر دوست مي داري ، فرمود: بارها رسول گرامی حسن (ع ) و حسين (ع ) را به سينه مي فشرد و (9) حسن و حسين را، (10) آنان را مي بوييد و مي بوسيد. ابوهريره که از مزدوران معاويه و از دشمنان خاندان امامت است ، در عين حال اعتراف مي کند که : "رسول اکرم را ديدم که حسن و حسين را بر شانه های خويش نشانده بود و به سوی ما مي آمد، وقتی به ما رسيد فرمود هر کس اين دو فرزندم را دوست بدارد مرا دوست (11) داشته ، و هر که با آنان دشمنی ورزد با من دشمنی نموده است ". عالي ترين ، صميمي ترين و گوياترين رابطه معنوی و ملکوتی بين پيامبر و حسين را مي توان در اين جمله رسول گرامی اسلام (ص ) خواند که فرمود: "حسين از من و من از (12) حسينم ". حسين (ع ) با پدر شش سال از عمرش با پيامبر بزرگوار سپری شد، و آن گاه که رسول خدا (ص ) چشم ازجهان فروبست و به لقای پروردگار شتافت ، مدت سی سال با پدر زيست . پدری که جز به انصاف حکم نکرد، و جز به طهارت و بندگی نگذرانيد، جز خدا نديد و جز خدا نخواست و جز خدا نيافت . پدری که در زمان حکومتش لحظه ای او را آرام نگذاشتند، همچنان که به هنگام غصب خلافتش جز به آزارش برنخاستند. در تمام اين مدت ، با دل و جان از اوامر پدر اطاعت مي کرد، و در چند سالی که حضرت علی (ع ) متصدی خلافت ظاهری شد، حضرت حسين (ع ) در راه پيشبرد اهداف اسلامي ، مانند يک سرباز فداکار همچون برادر بزرگوارش مي کوشيد، و در جنگهای "جمل "، "صفين " و "نهروان " شرکت و به اين ترتيب ، از پدرش اميرالمؤمنين (ع ) و دين خدا حمايت کرد و (13) داشت . حتی گاهی در حضور جمعيت به غاصبين خلافت اعتراض مي کرد. در زمان حکومت عمر، امام حسين (ع ) وارد مسجد شد، خليفه دوم را بر منبر رسول الله (ص ) مشاهده کرد که سخن مي گفت . بلادرنگ از منبر بالا رفت و فرياد زد: "از منبر (14) پدرم فرود آي ...". امام حسين (ع ) با برادر پس از شهادت حضرت علی (ع )، به فرموده رسول خدا (ص ) و وصيت اميرالمؤمنين (ع )مامت و رهبری شيعيان به حسن بن علی (ع )، فرزند بزرگ اميرالمؤمنين (ع )، منتقل گشت و بر همه مردم واجب و لازم آمد که به فرامين پيشوايشان امام حسن (ع ) گوش فرادارند. امام حسين (ع ) که دست پرورد وحی محمدی و ولايت علوی بود، همراه و همکار و همفکر برادرش بود. چنان که وقتی بنا بر مصالح اسلام و جامعه مسلمانان و به دستور خداوند بزرگ ، امام حسن (ع ) مجبور شد که با معاويه صلح کند و آن همه ناراحتيها را تحمل نمايد، امام حسين (ع ) شريک رنجهای برادر بود و چون مي دانست که اين صلح به صلاح اسلام و مسلمين معاويه ، در حضور امام حسن (ع ) وامام حسين (ع ) دهان آلوده اش را به بدگويی نسبت به امام حسن (ع ) و پدر بزرگوارشان اميرمؤمنان (ع ) گشود، امام حسين (ع ) به دفاع برخاست تا سخن در گلوی معاويه بشکند و سزای ناهنجاريش را به کنارش بگذارد، ولی امام حسن (ع ) او را به سکوت و خاموشی فراخواند، امام حسين (ع ) پذيرا شد و به جايش بازگشت ، آن گاه امام حسن (ع ) خود به پاسخ معاويه (15) برآمد، و با بيانی رسا و کوبنده خاموشش ساخت . امام حسين (ع ) در زمان معاويه چون امام حسن (سلام خدا و فرشتگان خدا بر او باد) از دنيا رحلت فرمود، به گفته رسول خدا (ص ) و اميرالمؤمنين (ع ) و وصيت حسن بن علی (ع ) امامت و رهبری شيعيان به امام حسين (ع ) منتقل شد و از طرف خدا مأمور رهبری جامعه گرديد. امام حسين (ع ) مي ديد که معاويه با اتکا به قدرت اسلام ، بر اريکه حکومت اسلام به ناحق تکيه زده ، سخت مشغول تخريب اساس جامعه اسلامی و قوانين خداوند است ، و از اين حکومت پوشالی مخرب به سختی رنج مي برد، ولی نمي توانست دستی فراز آورد و قدرتی فراهم کند تا او را از جايگاه حکومت اسلامی پايين بکشد، چنانچه برادرش امام حسن (ع ) نيز وضعی مشابه او داشت . امام حسين (ع ) مي دانست اگر تصميمش را آشکار سازد و به سازندگی قدرت بپردازد، پيش از هر جنبش و حرکت مفيدی به قتلش مي رساند، ناچار دندان بر جگر نهاد و صبر را پيشه ساخت که اگر برمي خاست ، پيش از اقدام به دسيسه کشته مي شد، و از اين کشته شدن هيچ نتيجه ای گرفته نمي شد. بنابراين تا معاويه زنده بود، چون برادر زيست و علم مخالفتهای بزرگ نيفراخت ، جز آن که گاهی محيط و حرکات و اعمال معاويه را به باد انتقاد مي گرفت و مردم را به آينده نزديک اميدوار مي ساخت که اقدام مؤثری خواهد نمود. و در تمام طول مدتی که معاويه از مردم برای ولايت عهدی يزيد، بيعت مي گرفت ، حسين به شدت با او مخالفت کرد، و هرگز تن به بيعت يزيد نداد و ولي عهدی او را نپذيرفت و حتی گاهی (16) سخنانی تند به معاويه گفت و يا نامه ای کوبنده برای او نوشت . معاويه هم در بيعت گرفتن برای يزيد، به او اصراری نکرد و امام (ع ) همچنين بود و ماند تا معاويه درگذشت ... قيام حسيني يزيد پس از معاويه بر تخت حکومت اسلامی تکيه زد و خود را اميرالمؤمنين خواند،و برای اين که سلطنت ناحق و ستمگرانه اش را تثبيت کند، مصمم شد برای نامداران و شخصيتهای اسلامی پيامی بفرستد و آنان را به بيعت با خويش بخواند. به همين منظور، نامه ای به حاکم مدينه نوشت و در آن يادآور شد که برای من از حسين (ع ) بيعت بگير و اگر مخالفت نمود بقتلش برسان . حاکم اين خبر را به امام حسين (ع ) رسانيد و جواب مطالبه نمود. امام حسين (ع ) چنين فرمود: "انا لله و انا اليه راجعون و علی الاسلام السلام اذا بليت الامة براع مثل (17) يزيد". آن گاه که افرادی چون يزيد، (شراب خوار و قمارباز و بي ايمان و ناپاک که حتی ظاهر اسلام را هم مراعات نمي کند) بر مسند حکومت اسلامی بنشيند، بايد فاتحه اسلام را خواند. (زيرا اين گونه زمامدارها با نيروی اسلام و به نام اسلام ، اسلام را از بين مي برند.) امام حسين (ع ) مي دانست اينک که حکومت يزيد را به رسميت نشناخته است ، اگر در مدينه بماند به قتلش مي رسانند، لذا به امر پروردگار، شبانه و مخفی از مدينه به سوی مکه حرکت کرد. آمدن آن حضرت به مکه ، همراه با سرباز زدن او از بيعت يزيد، در بين مردم مکه و مدينه انتشار يافت ، و اين خبر تا به کوفه هم رسيد. کوفيان از امام حسين (ع ) که در مکه بسر مي برد دعوت کردند تا به سوی آنان آيد و زمامدار امورشان باشد. امام (ع ) مسلم بن عقيل ، پسر عموی خويش را به کوفه فرستاد تا حرکت و واکنش اجتماع کوفی را از نزديک ببيند و برايش بنويسد. مسلم به کوفه رسيد و با استقبال گرم و بي سابقه ای روبرو شد، هزاران نفر به عنوان نايب امام (ع ) با او بيعت کردند، و مسلم هم نامه ای به امام حسين (ع ) نگاشت و حرکت فوری امام (ع ) را لازم گزارش داد. هر چند امام حسين (ع ) کوفيان را به خوبی مي شناخت ، و بي وفايی و بي ديني شان را در زمان حکومت پدر و برادر ديده بود و مي دانست به گفته ها و بيعتشان با مسلم نمي توان اعتماد کرد، و ليکن برای اتمام حجت و اجرای اوامر پروردگار تصميم گرفت که به سوی کوفه حرکت کند. با اين حال تا هشتم ذي حجه ، يعنی روزی که همه مردم مکه عازم رفتن به "مني " بودند و هر کس در راه مکه جا مانده بود با عجله تمام مي خواست خود را به مکه (18) برساند، آن حضرت در مکه ماند و در چنين روزی با اهل بيت و ياران خود، از مکه به طرف عراق خارج شد و با اين کار هم به وظيفه خويش عمل کرد و هم به مسلمانان جهان فهماند که پسر پيغمبر امت ، يزيد را به رسميت نشناخته و با او بيعت نکرده ، بلکه عليه او قيام کرده است . يزيد که حرکت مسلم را به سوی کوفه دريافته و از بيعت کوفيان با او آگاه شده بود، ابن زياد را (که از پليدترين ياران يزيد و از کثيفترين طرفداران حکومت بنی اميه بود) به کوفه فرستاد. ابن زياد از ضعف ايمان و دورويی و ترس مردم کوفه استفاده نمود و با تهديد ارعاب ، آنان را از دور و بر مسلم پراکنده ساخت ، و مسلم به تنهايی با عمال ابن زياد به نبرد پرداخت ، و پس از جنگی دلاورانه و شگفت ، با شجاعت شهيد شد. (سلام خدا بر او باد). و ابن زياد جامعه دورو و خيانتکار و بي ايمان کوفه را عليه امام حسين (ع ) برانگيخت ، و کار به جايی رسيد که عده ای از همان کسانی که برای امام (ع ) دعوت نامه نوشته بودند، سلاح جنگ پوشيدند و منتظر ماندند تا امام حسين (ع ) از راه برسد و به قتلش برسانند. امام حسين (ع ) از همان شبی که از مدينه بيرون آمد، و در تمام مدتی که در مکه اقامت گزيد، و در طول راه مکه به کربلا، تا هنگام شهادت ، گاهی به اشاره ، گاهی به اعلان مي داشت که : "مقصود من از حرکت ، رسوا ساختن حکومت ضد اسلامی يزيد و صراحت ، برپاداشتن امر به معروف و نهی از منکر و ايستادگی در برابر ظلم و ستمگری است و جز حمايت قرآن و زنده داشتن دين محمدی هدفی ندارم ". و اين مأموريتی بود که خداوند به او واگذار نموده بود، حتی اگر به کشته شدن خود و اصحاب و فرزندان و اسيری خانواده اش اتمام پذيرد. رسول گرامی (ص ) و اميرمؤمنان (ع) و حسن بن علی (ع ) پيشوايان پيشين اسلام ، شهادت امام حسين (ع ) را بارها بيان فرموده بودند. حتی در هنگام ولادت امام حسين (ع )، و خود امام حسين (ع ) به (19) رسول گرانمايه اسلام (ص ) شهادتش را تذکر داده بود. علم امامت مي دانست که آخر اين سفر به شهادتش مي انجامد، ولی او کسی نبود که در برابر دستور آسمانی و فرمان خدا برای جان خود ارزشی قائل باشد، يا از اسارت خانواده اش واهمه ای به دل راه دهد. او آن کس بود که بلا را کرامت و شهادت را سعادت مي پنداشت . (سلام ابدی خدا بر او باد) . خبر "شهادت حسين (ع ) در کربلا" به قدری در اجتماع اسلامی مورد گفتگو واقع شده بود که عامه مردم از پايان اين سفر مطلع بودند. چون جسته و گريخته ، از رسول الله (ص ) و اميرالمؤمنين (ع ) و امام حسن بن علی (ع ) و ديگر بزرگان صدر اسلام شنيده بودند. بدينسان حرکت امام حسين (ع ) با آن درگيريها و ناراحتيها احتمال کشته شدنش را در اذهان عامه تشديد کرد. بويژه که خود در طول راه مي فرمود: "من کان باذلا فينا مهجته (20) و موطنا علی لقاء الله نفسه فليرحل معنا. هر کس حاضر است در راه ما از جان خويش بگذرد و به ملاقات پروردگار بشتابد، همراه ما بيايد". و لذا در بعضی از دوستان اين توهم پيش آمد که حضرتش را از اين سفر منصرف سازند. غافل از اين که فرزند علی بن ابی طالب (ع ) امام و جانشين پيامبر، و از ديگران به وظيفه خويش آگاهتر است و هرگز از آنچه خدا بر عهده او نهاده دست نخواهد کشيد. باری امام حسين (ع ) با همه اين افکار و نظريه ها که اطرافش را گرفته بود به راه خويش ادامه داد، و کوچکترين خللی در تصميمش راه نيافت . سرانجام ، رفت ، و شهادت را دريافت . نه خود تنها، بلکه با اصحاب و فرزندان که هر يک ستاره ای درخشان در افق اسلام بودند، رفتند و کشته شدند، و خونهايشان شنهای گرم دشت کربلا را لاله باران کرد تا جامعه مسلمانان بفهمد يزيد (باقي مانده بسترهای گناه آلود خاندان اميه ) جانشين رسول خدا نيست ، و اساسا اسلام از بنی اميه و بنی اميه از اسلام جداست . راستی هرگز انديشيده ايد اگر شهادت جانگداز و حماسه آفرين حسين (ع ) به وقوع نمي پيوست و مردم يزيد را خليفه پيغمبر (ص ) مي دانستند، و آن گاه اخبار دربار يزيد و شهوترانيهای او و عمالش را مي شنيدند، چقدر از اسلام متنفر مي شدند، زيرا اسلامی که خليفه پيغمبرش يزيد باشد، به راستی نيز تنفرآور است ... و خاندان پاک حضرت امام حسين (ع ) نيز اسير شدند تا آخرين رسالت اين شهادت را به گوش مردم برسانند. و شنيديم و خوانديم که در شهرها، در بازارها، در مسجدها، در بارگاه متعفن پسر زياد و دربار نکبت بار يزيد، هماره و همه جا دهان گشودند و فرياد زدند، و پرده زيبای فريب را از چهره زشت و جنايتکار جيره خواران بنی اميه برداشتند و ثابت کردند که يزيد سگ باز وشرابخوار است ، هرگز لياقت خلافت ندارد و اين اريکه ای که او بر آن تکيه زده جايگاه او نيست . سخنانشان رسالت شهادت حسينی را تکميل کرد، طوفانی در جانها برانگيختند، چنان که نام يزيد تا هميشه مترادف با هر پستی و رذالت و دناءت گرديد و همه آرزوهای طلايی و شيطانيش چون نقش بر آب گشت . نگرشی ژرف مي خواهد تا بتوان بر همه ابعاد اين شهادت عظيم و پرنتيجه دست يافت . از همان اوان شهادتش تا کنون ، دوستان و شيعيانش ، و همه آنان که به شرافت و عظمت انسان ارج مي گذارند، همه ساله سالروز به خون غلتيدنش را، سالروز قيام و شهادتش را با سياه پوشی و عزاداری محترم مي شمارند، و خلوص خويش را با گريه بر مصايب آن بزرگوار ابراز مي دارند. پيشوايان مآل انديش و معصوم ما، هماره به واقعه کربلا و به زنده داشتن آن عنايتی خاص داشتند. غير از اين که خود به زيارت مرقدش مي شتافتند و عزايش را بر پا مي داشتند، در فضيلت عزاداری و محزون بودن برای آن بزرگوار، گفتارهای متعددی ايراد فرموده اند. ابوعماره گويد: "روزی به حضور امام ششم صادق آل محمد (ع ) رسيدم ، فرمود اشعاری در سوگواری حسين برای ما بخوان . وقتی شروع به خواندن نمودم صدای گريه حضرت برخاست ، من مي خواندم و آن عزيز مي گريست ، چندان که صدای گريه از خانه برخاست . بعد از آن که اشعار را تمام کردم ، امام (ع ) در فضليت و ثواب مرثيه و گرياندن مردم بر امام (21) حسين (ع ) مطالبی بيان فرمود". و نيز از آن جناب است که فرمود: "گريستن و بي تابی کردن در هيچ مصيبتی شايسته (22) نيست مگر در مصيبت حسين بن علي ، که ثواب و جزايی گرانمايه دارد". باقرالعلوم ، امام پنجم (ع ) به محمد بن مسلم که يکی از اصحاب بزرگ او است فرمود: "به شيعيان ما بگوييد که به زيارت مرقد حسين بروند، زيرا بر هر شخص باايمانی که (23) به امامت ما معترف است ، زيارت قبر اباعبدالله لازم مي باشد". امام صادق (ع ) مي فرمايد: "ان زيارة الحسين عليه السلام افضل ما يکون من الاعمال . (24) همانا زيارت حسين (ع ) از هر عمل پسنديده ای ارزش و فضيلتش بيشتر است ". زيرا که اين زيارت در حقيقت مدرسه بزرگ و عظيم است که به جهانيان درس ايمان و عمل صالح مي دهد و گويی روح را به سوی ملکوت خوبيها و پاکدامنيها و فداکاريها پرواز مي دهد. هر چند عزاداری و گريه بر مصايب حسين بن علی (ع )، و مشرف شدن به زيارت قبرش و بازنماياندن تاريخ پرشکوه و حماسه ساز کربلايش ارزش و معياری والا دارد، لکن بايد دانست که نبايد تنها به اين زيارتها و گريه ها و غم گساريدن اکتفا کرد، بلکه همه اين تظاهرات ، فلسفه دين داري ، فداکاری و حمايت از قوانين آسمانی را به ما گوشزد مي نمايد، و هدف هم جز اين نيست ، و نياز بزرگ ما از درگاه حسينی آموختن انسانيت و خالی بودن دل از هر چه غير از خداست مي باشد، و گرنه اگر فقط به صورت ظاهر قضيه بپردازيم ، هدف مقدس حسينی به فراموشی مي گرايد. اخلاق و رفتار امام حسين (ع ) با نگاهی اجمالی به 56سال زندگی سراسر خداخواهی و خداجويی حسين (ع )، درمي يابيم که هماره وقت او به پاکدامنی و بندگی و نشر رسالت احمدی و مفاهيم عميقی والاتر از درک و ديد ما گذشته است . اکنون مروری کوتاه به زوايای زندگانی آن عزيز، که پيش روی ما است : جنابش به نماز و نيايش با پروردگار و خواندن قرآن و دعا و استغفار علاقه بسياری و حتی در آخرين شب (25) داشت . گاهی در شبانه روز صدها رکعت نماز مي گزاشت . زندگی دست از نياز و دعا برنداشت ، و خوانده ايم که از دشمنان مهلت خواست تا بتواند با خدای خويش به خلوت بنشيند. و فرمود: "خدا مي داند که من نماز و تلاوت (26) قرآن و دعای زياد و استغفار را دوست دارم ". (27) حضرتش بارها پياده به خانه کعبه شتافت و مراسم حج را برگزار کرد. ابن اثير در کتاب "اسد الغابة " مي نويسد: "کان الحسين رضی الله عنه فاضلا کثير الصوم و الصلوة و الحج و الصدقة و افعال (28) الخير جميعها. حسين (ع ) بسيار روزه مي گرفت و نماز مي گزارد و به حج مي رفت و صدقه مي داد و همه کارهای پسنديده را انجام مي داد". شخصيت حسين بن علی (ع ) آنچنان بلند و دور از دسترس و پرشکوه بود که وقتی با برادرش امام مجتبی (ع ) پياده به کعبه مي رفتند، همه بزرگان و شخصيتهای اسلامی به (29) احترامشان از مرکب پياده شده ، همراه آنان راه مي پيمودند. احترامی که جامعه برای حسين (ع ) قائل بود، بدان جهت بود که او با مردم زندگی مي کرد - از مردم و معاشرتشان کناره نمي جست - با جان جامعه هماهنگ بود، چونان ديگران از مواهب و مصائب يک اجتماع برخوردار بود، و بالاتر از همه ايمان بي تزلزل او به خداوند، او را غم خوار و ياور مردم ساخته بود. و گرنه ، او نه کاخهای مجلل داشت و نه سربازان و غلامان محافظ، و هرگز مثل جباران راه آمد و شد را به گذرش بر مردم نمي بستند، و حرم رسول الله (ص ) را برای او خلوت نمي کردند... اين روايت يک نمونه از اخلاق اجتماعی اوست ، بخوانيم : روزی از محلی عبور مي فرمود، عده ای از فقرا بر عباهای پهن شده شان نشسته بودند و نان پاره های خشکی مي خوردند، امام حسين (ع ) مي گذشت که تعارفش کردند و او هم پذيرفت ، نشست و تناول فرمود و آن گاه بيان داشت : "ان الله لا يحب المتکبرين "، خداوند متکبران را دوست نمي دارد. (30) پس فرمود: "من دعوت شما را اجابت کردم ، شما هم دعوت مرا اجابت کنيد". آنها هم دعوت آن حضرت را پذيرفتند و همراه جنابش به منزل رفتند. حضرت دستور داد و بدين ترتيب پذيرايی گرمی (31) هر چه در خانه موجود است به ضيافتشان بياورند، از آنان به عمل آمد، و نيز درس تواضع و انسان دوستی را با عمل خويش به جامعه آموخت . شعيب بن عبدالرحمن خزاعی مي گويد: "چون حسين بن علی (ع ) به شهادت رسيد، بر پشت مبارکش آثار پينه مشاهده کردند، علتش را از امام زين العابدين (ع ) پرسيدند، فرمود اين پينه ها اثر کيسه های غذايی است که پدرم شبها به دوش مي کشيد و به خانه (32) زنهای شوهرمرده و کودکان يتيم و فقرا مي رسانيد". شدت علاقه امام حسين (ع ) را به دفاع از مظلوم و حمايت از ستم ديدگان مي توان در داستان "ارينب وهمسرش عبدالله بن سلام " دريافت ، که اجمال و فشرده اش را در اين جا متذکر مي شويم : يزيد به زمان ولايت عهدي ، با اين که همه نوع وسايل شهوترانی و کام جويی و کامروايی از قبيل پول ، مقام ، کنيزان رقاصه و... در اختيار داشت ، چشم ناپاک و هرزه اش را به بانوی شوهردار عفيفی دوخته بود. پدرش معاويه به جای اين که در برابر اين رفتار زشت و ننگين عکس العمل کوبنده ای نشان دهد، با حيله گری و دروغ پردازی و فريبکاري ، مقدماتی فراهم ساخت تا زن پاکدامن مسلمان را از خانه شوهر جدا ساخته به بستر گناه آلوده پسرش يزيد بکشاند. حسين بن علی (ع ) از قضيه باخبر شد، در برابر اين تصميم زشت ايستاد و نقشه شوم معاويه را نقش بر آب ساخت و با استفاده از يکی از قوانين اسلام ، زن را به شوهرش عبدالله بن سلام بازگرداند و دست تعدی و تجاوز يزيد را از خانواده مسلمان و پاکيزه ای قطع نمود و با اين کار همت و غيرت الهي اش را نمايان و علاقه مندی خود را به حفظ نواميس جامعه مسلمانان ابراز داشت ، و اين رفتار داستانی شد که در مفاخر آل علی (ع ) و دناءت و ستمگری بنی اميه ، برای هميشه در تاريخ به يادگار (33) ماند. علائلی در کتاب "سمو المعني " مي نويسد: "ما در تاريخ انسان به مردان بزرگی برخورد مي کنيم که هر کدام در جبهه و جهتی عظمت و بزرگی خويش را جهان گير ساخته اند، يکی در شجاعت ، ديگری در زهد، آن ديگری در سخاوت ، و... اما شکوه و بزرگی امام حسين (ع ) حجم عظيمی است که ابعاد بي نهايتش هر يک مشخص کننده يک عظمت فراز تاريخ است ، گويا او جامع همه (34) والاييها و فرازمنديها است ". آري ، مردی که وارث بي کرانگی نبوت محمدی است ، مردی که وارث عظمت عدل و مروت پدری چون حضرت علی (ع ) است و وارث جلال و درخشندگی فضيلت مادری چون حضرت فاطمه (س ) است ، چگونه نمونه برتر و والای عظمت انسان و نشانه آشکار فضيلتهای خدايی نباشد. درود ما بر او باد که بايد او را سمبل اعمال و کردارمان قرار دهيم . امام حسين (ع ) و حکايت زيستن و شهادتش و لحن گفتارش و ابعاد کردارش نه تنها نمونه يک بزرگ مرد تاريخ را برای ما مجسم مي سازد، بلکه او با همه خويشتن ، آيينه تمام نمای فضيلتها، بزرگ منشيها، فداکاريها، جان بازيها، خداخواهيها وخداجوييها مي باشد، او به تنهايی مي تواند جان را به لاهوت راهبر باشد و سعادت بشريت را ضامن گردد. بودن و رفتنش ، معنويت و فضيلتهای انسان را ارجمند نمود. ----------------- پي نوشتها: در سال و ماه و روز ولادت امام حسين (ع ) اقوال ديگری هم گفته شده است ، ولی (1) ما قول مشهور بين شيعه را نقل کرديم . ر. به . ک . اعلام الوری طبرسي ، ص .213 احتمال دارد منظور از اسما، دختر يزيد بن سکن انصاری باشد. ر. به . ک . اعيان (2) الشيعه ، جزء ,11 ص .167 امالی شيخ طوسي ، ج 1، ص .377 (3) شبر بر وزن حسن ، و شبير بر وزن حسين ، و مبشر بر وزن محسن ، نام پسران هارون (4) بوده است و پيغمبر اسلام (ص ) فرزندان خود حسن و حسين و محسن را به اين سه نام ناميده است - تاج العروس ، ج 3، ص ,389 اين سه کلمه در زبان عبری همان معنی را دارد که حسن و حسين و محسن در زبان عربی دارد - لسان العرب ، ج ,66 ص .60 معانی الاخبار، ص .57 (5) در منابع اسلامی درباره عقيقه سفارش فراوان شده و برای سلامتی فرزند بسيار (6) مؤثر دانسته شده است . ر. به . ک . وسائل الشيعه ، ج ,15 ص 143به بعد. کافي ، ج 6، ص .33 (7) مقتل خوارزمي ، ج 1، ص 146- کمال الدين صدوق ، ص .152 (8) سنن ترمذي ، ج 5، ص .323 (9) ذخائر العقبي ، ص .122 (10) الاصابه ، ج ,11 ص .30 (11) سنن ترمذي ، ج 5، ص 324- در اين قسمت رواياتی که در کتابهای اهل تسنن آمده (12) است نقل شد تا برای آنها هم سنديت داشته باشد. الاصابه ، ج 1، ص .333 (13) تذکرة الخواص ابن جوزي ، ص 34- الاصابه ، ج 1، ص ,333 آن طور که بعضی از (14) مورخين گفته اند اين موضوع تقريبا در سن ده سالگی امام حسين (ع ) اتفاق افتاده است . ارشاد مفيد، ص .173 (15) رجال کشي ، ص 94- کشف الغمة ، ج 2، ص .206 (16) مقتل خوارزمي ، ج 1، ص 184- لهوف ، ص .20 (17) روز هشتم ماه ذيحجه مستحب است که حاجيها به "مني " بروند، و در آن زمان به (18) اين حکم استحبابی عمل مي کردند، ولی در زمان ما مرسوم شده است که از روز هشتم يکسره به عرفات مي روند. کامل الزيارات ، ص 68به بعد - مشير الاحزان ، ص 9. (19) لهوف ، ص .53 (20) کامل الزيارات ، ص .105 (21) کامل الزيارات ، ص .101 (22) کامل الزيارات ، ص .121 (23) کامل الزيارات ، ص .147 (24) عقد الفريد، ج 3، ص .143 (25) ارشاد مفيد، ص .214 (26) مناقب ابن شهرآشوب ، ج 3، ص 224- اسد الغابة ، ج 2، ص .20 (27) اسد الغابة ، ج 2، ص .20 (28) ذکری الحسين ، ج 1، ص ,152 به نقل از رياض الجنان ، چاپ بمبک ي ، ص 241- (29) انساب الاشراف . سوره نحل ، آيه .22 (30) تفسير عياشي ، ج 2، ص .257 (31) مناقب ، ج 2، ص .222 (32) الامامة والسياسة ، ج 1، ص 253به بعد. (33) از کتاب سمو المعني ، ص 104به بعد، نقل به معنی شده است . (34) از تو ما را حدیثی در سینه هست و غمی جانکاه بر دل، که شوق انگیزترین حوادث ،غرورآفرین ترین وقایع، شادی آورترین اتفاقات، شیرین ترین گفتارها و نغزترین رفتارها توان این که خنده ای بر لبان ما بنشاند در خود نمی بیند. مگر نه با ولادت تو، عشق متولد شد، رشادت رشد کرد، شهامت رنگ گرفت، ایثار معنا؛ شهادت، قداست؛ و خون، آبرو گرفت؟ مگر نه با ولادت تو، زلال ترین تقوا از چشمه سار وجود جوشید؟ مگر نه با ولادت تو "موج"، موجودیت یافت؟ مگر نه این که " نسیم" با تولد تو متولد شد و مگر نه " صاعقه" اولین نگاه تو در گهواره بود و مگر نه "عشق" در کلاس تو، درس می خواند و مگر نه " ایثار" به تو مقروض شد و مگر نه " آفرینش" از روح تو جان گرفت؟ پس چرا ما خبر " ولادت" تو را هم که می شنویم، بغض گلویمان را می فشرد؟ پس چرا ما در روز ولادت تو نیز اشک، پهنای صورتمان را فرا می گیرد؟ از تو ما را حدیثی در سینه است و غمی جانکاه بر دل؛ همان غمی که دل آدم را شکست و یاد تواش گریاند. پیامبر، آنگاه که تو پا به عرصه ظهور نهادی، گلویت را بویید و اشک دلش، بوسه را بر گلوی تو طراوتی دیگر بخشید. همان حدیث که توان از تن علی ربود و بر بیابانش ایستاند و ناله اش را به آسمان رساند که: " ههنا مناخ رکابهم و موضع رحالهم و ههنا مهراق دمائهم فتیة من آل محمد..." اینجاست قتلگاه حسین، خون عزیزان محمد بر پیشانی این خاک جاودانه می شود. همین جا کاروان عشق درنگ می کند و بار بر زمین می نهد، وادی معاشقه اینجاست. همینجاست که پیامبران و فرشتگان صف در صف، گوش به راز و نیازی عارفانه می سپرند. این جاست که فریاد خون آلودِ" الهی رضاً برضاک" سینه آسمان را می شکافد و بر رضایت خداوند، چنگ می زند و آسمان از این درد می شکند و زمین بر خود می پیچد. آری، از تو ما را حدیثی در سینه هست و غمی جانکاه بر دل و رسالتی سنگین بر پشت. تو اگر چه قرآن مجسمی و هر بطن وجود و شخصیت تو را بطنی است و آن را بطنی دیگر تا لایتناهی و اگرچه اوج پرواز والاترین انسان، حضیض - پایین ترین- شناخت تو را درنمی یابد. و هر چند تو برتری از آنچه ما می اندیشیم و آن صفات که تو را متصف می کنیم و اگر چه تو زینت بخش صفاتی، و اگرچه یادمان نرفته است آن کلام را که در قیامت والاترین مؤمنین در تب و تاب دیدار خداوندی می سوزند و از او تقاضای دیدار می کنند؛ برقی می درخشد و نوری متجلی می شود که همگان را سالیان دراز بی خویش و بی هوش می کند و وقتی خود را می یابند و به هوش می آیند، عاجزانه از خدا می پرسند که این تو بودی؟ و پاسخ می شوند که این یک تجلی از چهره حسین بود؛ جلوه ای از رخ اباعبدالله، یک نیم نگاه ثارالله... و قلم را هرگز توان شرح این دیدار نیست...ولیکن ما را فقط یارای دیدن ظواهر است و همین و تا همین حد، آتش به خرمن وجودمان افکنده است و دل های ناقابلمان را پروانه آن شمع جاودانه کرده است. ما که ظرفیت دریا نداریم، همان قطره مان که در گلو چکانده ای، حیات و زندگیمان بخشیده است. ما در این کاروانسرای دنیا از آن جهت تنفس می کنیم که تو در آن درنگ کرده ای. ما بر خاکی سجده می کنیم که پای تو بر آن نشسته و خون تو بر آن چکیده است.ما همچنان که ساده ترین نیازمان؛ آب نوشیدن را، به یاد تو مرتفع می کنیم، احساسمان، اندیشه مان، مرگمان، حیاتمان، سلوکمان، قیاممان، همه و همه رنگ از تو می گیرند و معنا از تو می یابند. بر مظلومیت جوانانمان از آن خرسندیم که مظلومیت تو را تداعی می کنند. جوانانمان را به یادواره علی اکبر تو به میدان فرستادیم. و خون را از آن جهت ارج می نهیم که تو- ثارالله- به خدایت اتصالش بخشیده ای و آوارگی زنان و کودکانمان را از آن روی تاب می آوریم که گوشه ای از آن همه درد و رنج تو را بشناسیم. ما هر چه خون به یادواره تو داده ایم و آنچه به دست آورده ایم، از دست های مبارک تو گرفته ایم و بر همین اساس ما گشتیم، جستجو کرده یم، زیرورو کردیم، و ارزشمندترین گلستان جامعه و عطرآگین ترین مجموعه گل را- به اعتقاد باغبان بزرگوار- آن ستون ها را که استواری جامعه در گروی وجودشان است- به اعتقاد بنیانگذار- زیباترین، خالص ترین، مؤمن ترین، ایثارگرترین جوانانمان را- به اعتقاد مربی- جدا کردیم، ممتاز نمودیم و روز تولد تو را به ایشان اختصاص دادیم و جز اینان، چه گروهی را شایستگی این منزلت بود؟ یا اباعبدالله! بابی انت و امی یابن الزهراء! آتش عشق را در دل کودکان و جوانانمان جاودانگی بخش! و هدیه های این امت را که بر اساس آیه" لن تنالواالبرحتی تنفقوا مما تحبون"؛ معشوق های خویش را فدای تو کردند، به پیشگاهت بپذیر. " سید مهدی شجاعی"


 

نوشته شده توسط منوچهر ایزدی در شنبه دهم خرداد 1393 ساعت 8:51 قبل از ظهر موضوع | لينک ثابت


مبعث حضرت رسول اکرم محمد مصطفی صلی الله علیه و آله بر مسلمانان مبارکباد

پیامبر رحمت

 

شبه جزیره عربستان جدای از اینکه دارای انسجام واقتدار حکومتی نبود، انواع جرم ها، جنایت ها، خرافات و ... در آن موج می زد.هرچند که بیان مفصل موقعیت اجتماعی، سیاسی، اخلاقی و اقتصادی به درازا می کشد واین مطلب چیزی است که کتب معتبر تاریخی و اشیاء کشف شده باستانی برآن صحه می گذارد، اما در اینجا جمله ای از امام علی(ع) در وصف مردمان آن روزگار را می آوریم که ازهر متنی گویاتر است: " خداوند محمد(ص) را برای هشدار به جهانیان فرستاد در حالیکه امین قرآن است. و شما مردم عرب بدترین دین را در بدترین سرزمین ها داشتید، در سرزمینی که سنگلاخ و غرق در مارهای زهرآلود بود زندگی می کردید، آب کثیف می نوشیدید، غذای خشک و خشن می خوردید، خون یکدیگر را می ریختید، به خویشاوندانتان اعتنا نمی کردید، بت ها در میان شما نصب شده و گناهان شما را محاصره کرده بود."(1) موقعیت زنان در شبه جزیره: زنان از جایگاه بسیار پستی برخوردار بودند. آنان فرقی با یک کالای مصرفی نداشتند . دخترانشان را" زنده به گور" می کردند. حال یا از روی فقر و نداری یا به خاطر ظلم و ستم و تجاوزهایی که صورت می گرفت. شخصی به نام " قیس بن عاصم" از زنده به گورکردن هشت دختر خود ناراحت نیست و تنها از زنده به گور کردن دختر نهم قدری ناراحت می شود و در محضر پیامبر (ص) عرض می کند: برای سفری از خانه خارج شدم.ایام وضع حمل همسرم بود. سفرم قدری طول کشید. وقتی برگشتم، همسرم گفت: بچه سقط شده است. سالها گذشت. یک روز دختر جوان و زیبائی به خانه ما آمد. سراغ مادرش را می گرفت. همسرم گفت: من به تو دروغ گفتم. بچه ما سقط نشده بود و این دختر، بچه ماست. آن مرد می گوید: من چیزی نگفتم و همسرم خیال کرد من راضی هستم . یک روز از نبودن همسرم، استفاده کردم. دست دخترم را گرفتم و او را به بیابان بردم. گودالی کندم. دختر می گفت: بابا این گودال برای چیست؟ من جواب ندادم. گودال آماده شد. او را در آن انداختم. در حالیکه دخترم گریه می کرد و می گفت: می خواهی مرا اینجا بگذاری و خودت برگردی؟ من به روی او خاک می ریختم تا اینکه زیر خروارها خاک جای گرفت... پیامبر(ص) حرفهای مرا را می شنید و فرمود:" این کار قساوت قلب است. کسی که ترحم نکند روز قیامت به او ترحم نمی شود."(2) خرافات در عقاید عرب جاهلی : در زندگی عرب جاهلی به دلیل بادیه نشینی و دوری از تمدن و فرهنگ شهرنشینی و زندگی اجتماعی، خرافات بسیاری راه یافته بود: الف: آتش افروزی برای آمدن باران... ب: اگر گاو ماده آب نمی خورد گاو نر را می زدند. ج: شتری را در کنار قبری حبس می کردند تا صاحب قبر هنگام قیامت پیاده محشور نشود. د: اگر در بیابان گم می شدند پیراهن خود را وارونه می پوشیدند. ه: به هنگام مسافرت نخی را به درختی می بستند. اگر به هنگام مراجعت آنرا می یافتند، می گفتند که همسر آنها در غیابشان خیانت نکرده، اما اگر گم می شد و ... آن را حمل بر خیانت همسر خود می کردند و... علم و دانش در حجاز : حجاز در آن روزگار بیشتر از 17 نفر که سواد خواندن و نوشتن داشته باشند ندیده بود و سایر مردم از داشتن دانش و سواد بی بهره بودند. شکفتن آفتاب مهر: در چنین شرایطی و در سال حمله " ابرهه" به خانه کعبه، اشرف مخلوقات الهی برای پایان دادن به این وضعیت ننگین، دیده به جهان گشود. دوران کودکی را بدون مهر پدری تا شش سالگی در دامان پر مهر مادر گذراند. اما تقدیر بر آن بود که او چون پولادی، آب دیده شود و از کودکی، صبر و رنج را توأما بر دوش کشد. از همان کودکی با هر گونه خرافه و جهل مبارزه کرد و در جوانی مورد اعتماد مردم و یار و یاور ستمدیدگان گردید. تحمل جو ناهنجار اجتماعی برایش ناگوار بود. برای گریز از این فضا چه شغلی بهتر از" شبانی". خود در این باره می فرماید: خداوند هیچ رسولی را مبعوث نکرد، مگر این که به چوپانی مشغول شده باشد، تا بدینوسیله با صبر و شکیبایی بتواند مردم را تربیت کند.(3) دراین زمینه نکته جالب دیگری گفته شده و آن این که: این شرایط باعث شد تا پیامبر(ص) از شهر خارج شود و به دوراز هیاهوی جاهلان در نشانه های صنع حضرت حق تامل کند و به قدرت لایزال او بیشتر پی ببرد. آغاز رسالت در یکی از روزها که درغار کوچک حرا مشغول خودسازی و راز و نیاز با خالق متعال بود، صدای خجسته و با صلابتی را می شنود که امر به خواندن می کند . پس از سه بار پیامبر نیز با او زمزمه می کند. " بخوان، بخوان به نام پروردگاری که ترا خلق کرد، پروردگاری که انسان را از خون بسته ای به وجود آورد.، بخوان که خدای تو کریم است، خدایی که به وسیله قلم یاد می دهد و به انسان آنچه را که نمی داند می آموزد"( سوره علق) آری چه شروع زیبا و کاملی . این آیات از خواندن، خلقت، کیفیت خلقت، شکر و سپاس، علم و دانش و... سخن گفته است، گویی خواندن مترتب بر فهم و درک آدمی از خلقت است. و گویی باور خلقت اگر با علم و دانش عجین شود، انسان را به اوج آگاهی می رساند... اولین دعوت : اولین ماموریت پیامبر(ص) در خصوص دعوت رسمی به دین حنیف ، نسبت به خویشاوندان او رقم خورده است. که این امر از دو جهت دارای اهمیت است: الف: دعوت اقوام می تواند در شروع کار پشتوانه خوبی باشد. و اگر آنها دعوت پیامبر(ص) را لبیک می گفتند، شاید کفار مکه جرأت آن همه جسارت را به خود نمی دادند... ب: خانواده و اقوام اولین زیر ساختاری است که باید اصلاح شود تا جامعه روند اصلاحی خود را زودتر طی کند... اهداف رسالت: با کنکاش در آیات قرآن هدف ارسال رسولان به خوبی مشخص می شود و آن دستیابی مردم به فهم و درک اجتماعی برای اقامه عدل و قسط است. از این رو برخی از آن اهداف عبارتند از:" از بین بردن شرک(4)، احسان به والدین(5)، ممانعت از فرزندکشی(6)، اجتناب از همه زشتی ها(7)، ممانعت از آدمی کشی(8)،عدم خیانت به مال یتیم(9)، جایز نشمردن کم فروشی(10)، تکلیف برانسانها به قدر توانائی (11)، صدق و راستی و دوری از دروغ(12)، وفا به عهد الهی(13) و... خدا به وجود محمد(ص) می بالد خداوند تبارک و تعالی در فرازهای بسیاری از قرآن با بیانی محبت آمیز از رسول بزرگوار خود یاد می کند. در جایی با کلمه"عبده" او را از شرعداوت دشمنان کفایت می کند.(14) نزول قرآن را برعبد خود می داند(15) ،عبدش را به معراج می برد،(16) محمد فقط رسول خداست(17) من ترا نفرستادم مگر آن که رحمتی برای دو عالم باشی .(18) رسول بزرگوار...و....(19) و در نهایت خداوند می فرماید:" خدا و ملائکه خدا بر محمد(ص) درود می فرستند. ای کسانی که ایمان آورده اید، سلام و درود بسیار براو بفرستید."( احزاب /56) پیامبر(ص) خود در این باره فرموده است:" هر که بر من درود فرستد و بر آل من درود نفرستد، درود به خودش بر می گردد(20) (یعنی مورد قبول نیست) . خدا به او قسم یاد می کند در چند جای قرآن، خداوند به او قسم یاد می کند. می فرماید:" به جان تو اکثر مردم غرق در شهوت و گمراهی اند"( حجر آیه 72) " ای پیامبر(ص) به قرآن حکیم سوگند که تو از فرستادگان من هستی"( یس 1 تا 4) اگر او از کفرش دست برندارد ( به سبب اینکه ترا آزار داده) از او انتقام خواهم کشید" (علق آیه 15) خصلت های پیامبر(ص) در قرآن: قرآن خصوصیات مختلفی را برای رسول عظیم الشأن ذکر می کند که پاره ای از آنها در ذیل می آید. الف) عفو ب) روی گردانی از جاهلان:" عفو و بخشش داشته باش و با مردم به نیکوئی رفتار کن و از مردم نادان دوری گزین"( اعراف/ 199) ج: مقام اطاعت(عبودیت):" ای پیامبر(ص) بگو: من نمی گویم که خزائن الهی نزد من است، و نمی گویم غیب می دانم و نمی گویم فرشته هستم، من از چیزی که به من وحی شده است پیروی می کنم..."( انعام/50) دراین آیه مقام اطاعت و بندگی از هر امر دیگری برتر شمرده شده است و از این رو است که در نماز، اول به " عبودیت" پیامبر(ص) و بعد به " رسالت" او شهادت می دهیم... د) خوشخویی، ه) مشورت، و) تصمیم، ز) توکل: خداوند می فرماید: " از ناحیه رحمت خداست که تو با مردم نرم خو هستی. اگر خشن و سخت دل بودی، مردم از گرد تو پراکنده می شدند، برای آنها طلب بخشش کن. برای آنها استغفار و در امورات با آنها مشورت کن و آن هنگام که تصمیم لازم را اتخاذ کردی( برای انجام آن) بر خدا توکل کن"( آل عمران /159) در این آیه چهار خصلت پیامبر(ص) بیان شده است که داشتن آنها برای بهره معنوی( از امام جماعت گرفته تا مرجع تقلید و...) لازم است و بدون آنها دارای نفوذ معنوی نمی شوند... ح): رحمت: بعضی پیامبر(ص) را مورد آزار قرار می دادند و پشت سر پیامبر( ص) می گفتند:" او گوش است" کنایه از این که هرچه بگوئیم قبول می کند. قرآن جواب آنها را می دهد و اضافه می کند:" این که پیامبر(ص) حرف هایتان ( در امور فردی و پیش پا افتاده) را جدی نمی گیرد از جهت رحمت اوست به مومنین.( توبه /61) ط) صبر: خداوند رسولش را به صبر دعوت می کند. چیزی که همه رسولان اولوالعزم از آن بهره مند بودند. زیرا بسیاری از ندامت ها به خاطر تعجیل درتصمیم گیری و شتاب در عمل کردن است.( احقاف 35) آری او اسوه ای است حسنه که قلمها و زبانها ازتوصیف آن عاجزند.او جامع اضداد است. هم رحم و شفقت در دریای بیکرانش موج می زند و هم خشم و قهر در وجود نازنینش مواج است. او رسول خداست و نسبت به کفار و هر آنچه بوی شرک و نفاق می دهد سخت گیر و خشن است. و نسبت به مومنین مهربان و رحم دل است .

انگیزه و آثار بعثت از دیدگاه امام خمینی(ره) بزرگترین حادثه عالم زمان ها خودشان هیچ مزیتی ندارند بعضی بر بعضی، زمان یک موجود ساری متحرک است و متعین و هیچ فرقی ما بین قطعه ای با قطعه ای دیگر نیست. شرافت زمان ها یا نحوست زمان ها به واسطه قضایائی است که در آنها واقع می شود. اگر چنانچه شرافت زمان به واسطه حادثه ای است که در آن زمان واقع می شود، باید عرض کنم که روز بعثت رسول اکرم(ص) در سرتاسر دهر " من الازل الی الابد" روزی شریفتر از آن نیست، برای اینکه حادثه ای بزرگتر از این حادثه اتفاق نیفتاده است . حوادث بسیار بزرگی در دنیا اتفاق افتاده است. بعثت انبیا بزرگ، انبیاء اولوالعزم و بسیاری از حوادث بسیار بزرگ، لکن حادثه ای بزرگتر از رسول اکرم در عالم وجود نیست غیر از ذات مقدس حق تعالی و حادثه ای بزرگتر از بعثت او هم نیست. بعثتی که بعثت رسول ختمی است و بزرگترین شخصیت های عالم امکان و بزرگترین قوانین الهی، و این حادثه در یک همچو روزی اتفاق افتاده است و این روز را بزرگ کرده است و شریف، و همچو روزی ما دیگر درازل و ابد نداریم و نخواهیم داشت. تزکیه نفوس اول آیه ای که به رسول اکرم (ص) به حسب روایات و تواریخ وارد شده است ، آیه " اقرا باسم ربک" است و این آیه اولین آیه ای است که به حسب نقل، جبرئیل بر رسول اکرم خوانده است و از اول به قرائت و به تعلم دعوت شده است " اقرا باسم ربک الذی خلق" و در همین سوره است که " ان الانسان لیطغی ان راه استغنی" این سوره اولین مورد وحی (است) و دراولین نزول وحی این آیه دراین سوره وارد شده است که " کلا ان الانسان لیطغی ان راه استغنی" معلوم می شود که طغیان و طاغوت بودن از اموری است که در راس اموراست. و برای طاغوت زدائی باید تعلیم کتاب و حکمت و تعلم کتاب و حکمت کرد و تزکیه کرد. انسان اینطوری است، وضع روحی همه انسان ها اینطور است که تا یک استغنائی پیدا می کند طغیان می کنند. (آدمی) استغنای مالی که پیدا می کند به حسب همان مقدار طغیان پیدا می کند، استغنای علمی که پیدا می کند به همان مقدار طغیان می کند، مقام که پیدا می کند به مقدار طغیان می کند، مقام که پیدا می کند به مقداری که مقام پیدا کرده است طغیان می کند. فرعون را که خدای تبارک وتعالی می گوید طاغی است ، برای همین است که مقام پیدا کرده بود و انگیزه الهی در او نبود و این مقام او را به طغیان کشیده بود. کسانی که چیزهائی که مربوط به دنیاست آنها را بدون تزکیه نفس پیدا می کنند، اینها هر چه پیدا بکنند طغیانشان زیادتر خواهد شد و وبال این مال و این منال و این مقام و این جاه و این مسند از چیزهایی است که موجب گرفتاری های انسان است در اینجا و بیشتر در آنجا . انگیزه بعثت این است که ما را از این طغیان ها نجات دهد و ما خودمان را تزکیه کنیم، نفوس خودمان را صفا دهیم و نفوس خودمان را ازاین ظلمات نجات بدهیم. اگر این توفیق برای همگان حاصل شد ، دنیا یک نوری می شود نظیر نور قرآن و جلوه نور حق. تمام اختلافاتی که بین بشر هست، اختلافاتی که بین سلاطین هست، اختلافاتی که بین قدرتمندان هست ریشه اش همان طغیانی است که در نفس هست ریشه این است که انسان دیده است که خودش یک مقام دارد طغیان کرده است و چون قانع نمی شود به آن مقام، این طغیان اسباب تجاوز می شود، تجاوز که شد اختلاف حاصل می شود و این فرق نمی کند. از آن مرتبه نازلش طغیان است تا آن مرتبه عالی آن. از مرتبه نازلی که در یک روستا بین افراد اختلاف حاصل می شود ، ریشه اش همین طغیان است تا مرتبه بالاتر و هر چه بالاتر برود طغیان زیادتر می شود. فرعونی که طغیان کرد و" انا ربکم الاعلی" گفت، این انگیزه در همه است فقط در فرعون نیست . اگر انسان را سر خود بگذارند" انا ربکم الاعلی" خواهد گفت: انگیزه بعثت این است که این نفوس سرکش را این نفوس طاغی و یاغی را از آن سرکشی و از آن طغیان و از آن یاغیگری نجات دهد و تزکیه کند نفوس را. همه اختلافاتی که در بشر هست برای این است که تزکیه نشده است. غایت بعثت این است که تزکیه کند مردم را تا به واسطه تزکیه، هم تعلم حکمت کند و هم تعلم قرآن و کتاب و اگر چنانچه تزکیه بشوند طغیان پیش نمی آید. کسی که تزکیه کرد خود را هیچ گاه خودش را مستغنی نمی داند " ان الانسان لیطغی ان راه استغنی" وقتی که خودش را می بیند و برای خودش مقام قائل است وبرای خودش عظمت قائل است این خودبینی اسباب طغیان است.

اختلافاتی که بین هم بشر هست، اختلافاتی که بر سر دنیا بین همه بشر هست این اختلافات ریشه اش طغیانی است که در نفس هاست و گرفتاریی است که انسان در گرفتاری به خود دارد و به هواهای نفسانیه. اگر انسان تزکیه بشود و نفس انسان تربیت بشود ، این اختلافات برداشته می شود. تحول عرفانی در جهان مساله مبعث و ماهیت آن و برکاتش چیزی نیست که بتوان با زبان های الکن ما از آن ذکری کرد و به قدری ابعاد آن زیاد است و جهات معنوی و مادی آن زیاد است که گمان ندارم حتی بتوان حول آن صحبتی کرد. مساله بعثت یک تحول علمی- عرفانی در عالم ایجاد کرد که آن فلسفه های خشک یونانی را که به دست یونانی ها تحقق پیدا کرده بود و ارزش هم داشت و دارد، مبدل کرد به یک عرفان عینی و یک شهود واقعی برای ارباب شهود... اگر کسی سیر کند در فلسفه های قبل ازاسلام و فلسفه های بعد از اسلام و خصوصاً قرن های آخر و عرفای قبل از اسلام و آن کسانی که در هندوستان و امثال آن یک همچو مسائلی داشتند، و عرفای بعد از اسلام که به تعلم اسلام در این امر وارد شده اند، می فهمد که چه تحولی بعد (از آن ) حاصل شده است. در صورتی که عرفای بزرگ اسلام هم راجل هستند در کشف حقایق قرآن. لسان قرآن که از برکات بعثت، از برکات بزرگ بعثت رسول خداست، لسانی است که سهل و ممتنع است. بسیاری شاید گمان کنند که قرآن را می توانند بهفمند، از باب اینکه به نظرشان سهل است. بسیاری از ارباب معرفت و ارباب فلسفه گمان می کنند که قرآن را می توانند بفهمند، برای اینکه آن بعدی که برای آنها جلوه کرده است و آن بعدی که درپس این ابعاد است ، برای آنها معلوم نشده است. قرآن دارای ابعادی است که تا رسول اکرم صلی الله علیه و اله و سلم مبعوث نشده بودند و قرآن متنزل نشده بود از آن مقام غیب ، نازل نشده بود از آنجا ، و با آن جلوه نزولی اش در قلب رسول خدا جلوه نکرده بود، برای احدی از موجودات ملک و ملکوت ظاهر نبود بعد از آنکه اتصال پیدا کرد مقام مقدس نبوی ولی اعظم با مبدأ فیض به آن اندازه ای که قبل اتصال بود، قرآن را نازلتاً و منزلتاً کسب کرد. در قلب مبارکش جلوه کرد و با نزول به مراتب هفتگانه به زبان مبارکش جاری شد. قرآنی که الان در دست ماست ، نازله هفتم قرآن است و این از برکات بعثت است و همین نازله هفتم آنچنان تحولی در عرفان اسلامی، درعرفان جهانی بوجود آورد که اهل معرفت شمه ای از آن را می دانند و همه ابعاد آن و جمیع ابعاد آن برای بشر( هنوز) معلوم نشده است و معلوم نیست معلوم شود. و این از برکات بعثت است اینقدری که معرفت برای اهل معرفت حاصل شده است. این ازنازله کتاب خداست به وسیله نزول بر قلب رسول الله که آن هم از اسرار بزرگ است. کیفیت وحی از اموری است که غیر از خود رسول خدا و کسانی که در خلوت با رسول خدا بودند ، یا اینکه از او الهام گرفته اند کسی آنرا نمی تواند بفهمد و لهذا هر وقت خواستند معرفی هم بکنند با زبان ما عامی ها معرفی کردند، چنانچه خدای تبارک و تعالی با زبان آن بشرعامی خودش را با شتر معرفی می کند، با آسمان معرفی می کند، با زمین معرفی می کند، با خلق امثال اینها، برای این است که بیان قاصر است از اینکه آن مطالبی که هست ادا بشود و تا آن حدی که بیان می توانسته اداکند قرآن ادا کرده است و هیچ کتاب معرفتی ادا نکرده است، آنهایی که ادا کردند به تبع قرآن ادا کردند. اگر قرآن نبود باب معرفت الله بسته بود الی الابد، و آن فلسفه یونانی یک باب دیگری است که در محل خودش بسیار ارجمند است برای اینکه با استدلال ثابت می کند، نه معرفت حاصل می شود، وجود خدای تبارک و تعالی از باب دلیل اثبات می شود و معرفت غیر اثبات وجود است و قرآن آمده است که هم اثبات بکند به همان طریقه های متعارف و طریقه های بلکه گاهی نازل تر از آن و هم پرده دیگرش عرفان قرآن است که آن را... در هیچ کتابی نمی یابید، حتی در کتب عرفانی اسلامی که متحول شده است و با عرفان قبل از اسلام بسیار فرق دارد. و تعبیرات قرآنی غیر از آنی است که آنها دارند. یک نحوه دیگری هست، یک لطایف دیگری در قرآن هست و اینها همه از برکات بعثت است و برکات بعثت آن مقداری که در معنویات هست ، در مادیات ظاهر نشده است، لکن آن مقداری هم که در مادیات ظاهر شده است ، قبل از اسلام نبوده است. اتصال معنویت به مادیت و انعکاس معنویت در همه جهات مادیت از خصوصیات قرآن است که افاضه فرموده است. رفع ظلم بعثت رسول خدا برای این است که راه رفع ظلم را به مردم بفهماند، راه اینکه مردم بتوانند با قدرت های بزرگ مقابله کنند به مردم بفهماند. بعثت برای این است که اخلاق مردم را، نفوس مردم را، ارواح مردم را و اجسام مردم را، تمام اینها را از ظلمت ها نجات بدهد، ظلمات را بکلی کنار بزند و به جای او نور بنشاند، ظلمت جهل را کنار بزند و به جای او نورعمل بیاورد، ظلمت ظلم را به کنار بزند و به جای او عدالت بگذارد، نور عدالت را به جای او بگذارد و راه او را به ما فهمانده است. فهمانده است که تمام مردم، تمام مسلمین برادر هستند و باید با هم وحدت داشته باشند، تفریق نداشته باشند. ختم نبوت انبیاء سلف هم کشف داشتند و هم بسط، اما نه بطوراطلاق بلکه فی الجمله. اگر چه در این معنی مختلف بودند؛ چنانچه اولوالعزم ها، کشف و بسط حقایق را بیشتر داشتند و وجود نازنین احمدی(ص) که کشف تام و بسط تمام و تام داشت، خاتم شد و خاتم پیامبران گردید؛ یعنی به آن نحوی که ممکن است حقیقت کشف شود، برای حضرت محمد(ص) کشف بود و به آن قدری که ممکن است حقایق بسط شود برای حضرت بسط نمود. لذا دیگر ممکن نیست کشف و بسط ، اَتـَم ازاین باشد تا نبوت دیگری حاصل آید.

پی نوشت ها: 1- نهج البلاغه- خ 26. 2- فرازهایی از تاریخ اسلام ص18. 3- سفینة البحار مادة " نبی". 4 تا 13- انعام 151 و 152. 14- زمر/36. 15- فرقان/1. 16- اسراء/1. 17- آل عمران/144. 18- انبیاء/7-1. 19- الحاقه/40. 20- آثار الصادقین،ج 4، ص475.


 

نوشته شده توسط منوچهر ایزدی در دوشنبه پنجم خرداد 1393 ساعت 11:18 بعد از ظهر موضوع | لينک ثابت


عکس العمل حضرت علی علیه السلام در مقابل عمر (ل)

اميرمؤمنان عليه السلام در مرحله اول و زمانى كه آن‌ها قصد تعرض به همسرش را داشتند، از خود واكنش نشان داد و با عمر برخورد كرد، او را بر زمين زد، با مشت به صورت و گردن او كوبيد؛ اما از آن جايى كه مأمور به صبر بود از ادامه مخاصمه منصرف و طبق فرمان رسول خدا صلى الله عليه وآله صبر پيشه كرد. در حقيقت با اين كار مى‌خواست به آن‌ها بفهماند كه اگر مأمور به شكيبائى نبودم و فرمان خدا غير از اين بود، كسى جرأت نمى‌كرد كه اين فكر را حتى از مخيله‌اش بگذراند؛ اما آن حضرت مثل هميشه تابع فرمان‌هاى الهى بوده است.

سليم بن قيس هلالى كه از ياران مخلص اميرمؤمنان عليه السلام است، در اين باره مى‌نويسد:

وَدَعَا عُمَرُ بِالنَّارِ فَأَضْرَمَهَا فِي الْبَابِ ثُمَّ دَفَعَهُ فَدَخَلَ فَاسْتَقْبَلَتْهُ فَاطِمَةُ عليه السلام وَصَاحَتْ يَا أَبَتَاهْ يَا رَسُولَ اللَّهِ فَرَفَعَ عُمَرُ السَّيْفَ وَهُوَ فِي غِمْدِهِ فَوَجَأَ بِهِ جَنْبَهَا فَصَرَخَتْ يَا أَبَتَاهْ فَرَفَعَ السَّوْطَ فَضَرَبَ بِهِ ذِرَاعَهَا فَنَادَتْ يَا رَسُولَ اللَّهِ لَبِئْسَ مَا خَلَّفَكَ أَبُو بَكْرٍ وَعُمَرُ.

فَوَثَبَ عَلِيٌّ (عليه السلام) فَأَخَذَ بِتَلابِيبِهِ ثُمَّ نَتَرَهُ فَصَرَعَهُ وَوَجَأَ أَنْفَهُ وَرَقَبَتَهُ وَهَمَّ بِقَتْلِهِ فَذَكَرَ قَوْلَ رَسُولِ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله) وَمَا أَوْصَاهُ بِهِ فَقَالَ وَالَّذِي كَرَّمَ مُحَمَّداً بِالنُّبُوَّةِ يَا ابْنَ صُهَاكَ لَوْ لا كِتابٌ مِنَ اللَّهِ سَبَقَ وَعَهْدٌ عَهِدَهُ إِلَيَّ رَسُولُ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله) لَعَلِمْتَ أَنَّكَ لا تَدْخُلُ بَيْتِي.

عمر آتش طلبيد و آن را بر در خانه شعله‏ور ساخت و سپس در را فشار داد و باز كرد و داخل شد! حضرت زهرا عليها السّلام به طرف عمر آمد و فرياد زد: يا ابتاه، يا رسول اللَّه! عمر شمشير را در حالى كه در غلافش بود بلند كرد و بر پهلوى فاطمه زد. آن حضرت ناله كرد: يا ابتاه! عمر تازيانه را بلند كرد و بر بازوى حضرت زد. آن حضرت صدا زد:

يا رسول اللَّه، ابوبكر و عمر با بازماندگانت چه بد رفتار مى‌كنند»!

علي عليه السّلام ناگهان از جا برخاست و گريبان عمر را گرفت و او را به شدت كشيد و بر زمين زد و بر بينى و گردنش كوبيد و خواست او را بكشد؛ ولى به ياد سخن پيامبر صلى الله عليه وآله و وصيتى كه به او كرده بود افتاد، فرمود: اى پسر صُهاك! قسم به آنكه محمّد را به پيامبرى مبعوث نمود، اگر مقدرّات الهى و عهدى كه پيامبر با من بسته است، نبود، مى‏دانستى كه تو نمى‏توانى به خانه من داخل شوى»

الهلالي، سليم بن قيس (متوفاي80هـ)، كتاب سليم بن قيس الهلالي، ص568، ناشر: انتشارات هادى‏ ـ قم‏، الطبعة الأولي، 1405هـ.

همچنين آلوسى مفسر مشهور اهل تسنن به نقل از منابع شيعه اين روايت را نقل كرده است:

أنه لما يجب على غضب عمر وأضرم النار بباب على وأحرقه ودخل فاستقبلته فاطمة وصاحت يا أبتاه ويا رسول الله فرفع عمر السيف وهو فى غمده فوجأ به جنبها المبارك ورفع السوط فضرب به ضرعها فصاحت يا أبتاه فأخذ على بتلابيب عمر وهزه ووجأ أنفه ورقبته

عمر عصباني شد و درب خانه علي را به آتش کشيد و داخل خانه شد، فاطمه سلام الله عليها به طرف عمر آمد و فرياد زد: «يا ابتاه، يا رسول الله»! عمر شمشيرش را که در غلاف بود بلند کرد و به پهلوى فاطمه زد، تازيانه را بلند کرد و بر بازوى فاطمه زد، فرياد زد: « يا ابتاه » (با مشاهده اين ماجرا) علي (ع) ناگهان از جا برخاست و گريبان عمر را گرفت و او را به شدت کشيد و بر زمين زد و بر بينى و گردنش کوبيد.

الآلوسي البغدادي، العلامة أبي الفضل شهاب الدين السيد محمود (متوفاي1270هـ)، روح المعاني في تفسير القرآن العظيم والسبع المثاني، ج3، ص124، ناشر: دار إحياء التراث العربي – بيروت.

آتسليم وصيت پيامبر اكرم (ص):

اميرمؤمنان عليه السلام در تمام دوران زندگي‌اش، مطيع محض فرمان‌هاى الهى بوده و آن‌چه او را به واكنش وامى‌داشت، فقط و فقط اوامر الهى بود و هرگز به خاطر تعصب، غضب و منافع شخصى از خود واكنش نشان نمى‌داد.

آن حضرت از جانب خدا و رسولش مأمور به صبر و شكيبائى در برابر اين مصيبت‌هاى عظيم بوده است و طبق همين فرمان بود كه دست به شمشير نبرد.

مرحوم سيد رضى الدين موسوى در كتاب شريف خصائص الأئمه (عليهم السلام) مى‌نويسد:

أَبُو الْحَسَنِ فَقُلْتُ لِأَبِي فَمَا كَانَ بَعْدَ إِفَاقَتِهِ قَالَ دَخَلَ عَلَيْهِ النِّسَاءُ يَبْكِينَ وَارْتَفَعَتِ الْأَصْوَاتُ وَضَجَّ النَّاسُ بِالْبَابِ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالْأَنْصَارِ فَبَيْنَا هُمْ كَذَلِكَ إِذْ نُودِيَ أَيْنَ عَلِيٌّ فَأَقْبَلَ حَتَّى دَخَلَ عَلَيْهِ قَالَ عَلِيٌّ (عليه السلام) فَانْكَبَبْتُ عَلَيْهِ فَقَالَ يَا أَخِي... أَنَّ الْقَوْمَ سَيَشْغَلُهُمْ عَنِّي مَا يَشْغَلُهُمْ فَإِنَّمَا مَثَلُكَ فِي الْأُمَّةِ مَثَلُ الْكَعْبَةِ نَصَبَهَا اللَّهُ لِلنَّاسِ عَلَماً وَإِنَّمَا تُؤْتَى مِنْ كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٍ وَنَأْيٍ سَحِيقٍ وَلَا تَأْتِي وَإِنَّمَا أَنْتَ عَلَمُ الْهُدَى وَنُورُ الدِّينِ وَهُوَ نُورُ اللَّهِ يَا أَخِي وَالَّذِي بَعَثَنِي بِالْحَقِّ لَقَدْ قَدَّمْتُ إِلَيْهِمْ بِالْوَعِيدِ بَعْدَ أَنْ أَخْبَرْتُهُمْ رَجُلًا رَجُلًا مَا افْتَرَضَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنْ حَقِّكَ وَأَلْزَمَهُمْ مِنْ طَاعَتِكَ وَكُلٌّ أَجَابَ وَسَلَّمَ إِلَيْكَ الْأَمْرَ وَإِنِّي لَأَعْلَمُ خِلَافَ قَوْلِهِمْ فَإِذَا قُبِضْتُ وَفَرَغْتَ مِنْ جَمِيعِ مَا أُوصِيكَ بِهِ وَغَيَّبْتَنِي فِي قَبْرِي فَالْزَمْ بَيْتَكَ وَاجْمَعِ الْقُرْآنَ عَلَى تَأْلِيفِهِ وَالْفَرَائِضَ وَالْأَحْكَامَ عَلَى تَنْزِيلِهِ ثُمَّ امْضِ [ذَلِكَ‏] عَلَى غير لائمة [عَزَائِمِهِ وَ] عَلَى مَا أَمَرْتُكَ بِهِ وَعَلَيْكَ بِالصَّبْرِ عَلَى مَا يَنْزِلُ بِكَ وَبِهَا [يعني بفاطمة] حَتَّى تَقْدَمُوا عَلَيَّ.

امام كاظم عليه السلام مى‌فرمايد: از پدرم امام صادق عليه السلام پرسيدم: پس از به هوش آمدن رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم چه اتفاق افتاد؟ فرمود: زنها داخل شدند و صدا به گريه بلند كردند، مهاجرين و انصار جمع شده و اظهار غم و اندوه مى‌كردند، علي فرمود: ناگهان مرا صدا زدند، وارد شدم و خودم را روى بدن پيغمبر انداختم، فرمود:

برادرم، اين مردم مرا رها خواهند كرد و به دنياى خودشان مشغول خواهند شد؛ ولى تو را از رسيدگى به من باز ندارد، مثل تو در بين اين امت مثل كعبه است كه خدا آن را نشانه قرار داده است تا از راههاى دور نزد آن بيايند... پس چون از دنيا رفتم و از آنچه به تو وصيت كردم فارغ شدى و بدنم را در قبر گذاشتي، در خانه‌ات بنشين و قرآن را آنگونه كه دستور داده‌ام، بر اساس واجبات و احكام و ترتيب نزول جمع آورى كن، تو را به بردبارى در برابر آنچه كه از اين گروه به تو و فاطمه زهرا سلام الله عليها خواهد رسيد سفارش مى‌كنم، صبر كن تا بر من وارد شوي.

الشريف الرضي، أبي الحسن محمد بن الحسين بن موسى الموسوي البغدادي (متوفاي406هـ) خصائص‏الأئمة (عليهم السلام)، ص73، تحقيق وتعليق: الدكتور محمد هادي الأميني، ناشر: مجمع البحوث الإسلامية الآستانة الرضوية المقدسة مشهد – إيران، 1406هـ

المجلسي، محمد باقر (متوفاي 1111هـ)، بحار الأنوار، ج 22، ص 484، تحقيق: محمد الباقر البهبودي، ناشر: مؤسسة الوفاء - بيروت - لبنان، الطبعة: الثانية المصححة، 1403 - 1983 م.

 

در روايت ديگرى سليم بن قيس هلالى نقل مى‌كند:

ثُمَّ نَظَرَ رَسُولُ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله) إِلَى فَاطِمَةَ وَإِلَى بَعْلِهَا وَإِلَى ابْنَيْهَا فَقَالَ يَا سَلْمَانُ أُشْهِدُ اللَّهَ أَنِّي حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبَهُمْ وَسِلْمٌ لِمَنْ سَالَمَهُمْ أَمَا إِنَّهُمْ مَعِي فِي الْجَنَّةِ ثُمَّ أَقْبَلَ النَّبِيُّ (صلي الله عليه وآله) عَلَى عَلِيٍّ (عليه السلام) فَقَالَ يَا عَلِيُّ إِنَّكَ سَتَلْقَى [بَعْدِي‏] مِنْ قُرَيْشٍ شِدَّةً مِنْ تَظَاهُرِهِمْ عَلَيْكَ وَظُلْمِهِمْ لَكَ فَإِنْ وَجَدْتَ أَعْوَاناً [عَلَيْهِمْ‏] فَجَاهِدْهُمْ وَقَاتِلْ مَنْ خَالَفَكَ بِمَنْ وَافَقَكَ فَإِنْ لَمْ تَجِدْ أَعْوَاناً فَاصْبِرْ وَكُفَّ يَدَكَ وَلا تُلْقِ بِيَدِكَ إِلَى التَّهْلُكَةِ فَإِنَّكَ [مِنِّي‏] بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى وَلَكَ بِهَارُونَ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ إِنَّهُ قَالَ لِأَخِيهِ مُوسَى إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِي وَ كادُوا يَقْتُلُونَنِي‏.

پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم به فاطمه و همسر او و دو پسرش نگاهى كرد و فرمود: اى سلمان! خدا را شاهد مى‏گيرم افرادى كه با اينان بجنگند با من جنگيده‌اند، افرادى كه با اينان روى صلح داشته باشند با من صلح كرده‌اند، بدانيد كه اينان در بهشت همراه منند.

سپس پيامبر صلى الله عليه وآله نگاهى به علي عليه السلام كرد و فرمود: اى علي! تو به زودى پس از من، از قريش و متحد شدنشان عليه خودت و ستمشان سختى خواهى كشيد. اگر يارانى يافتى با آنان جهاد كن و به وسيله موافقينت با آنان بجنگ، و اگر كمك كار و ياورى نيافتى صبر كن و دست نگهدار و با دست خويش خود را به نابودى مينداز. تو نسبت به من همانند هارون نسبت به موسى هستى، هارون براى تو اسوه خوبى است، به برادرش موسى گفت: إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِى وَ كادُوا يَقْتُلُونَنِي؛ اين قوم مرا ضعيف شمردند و نزديك بود مرا بكشند.

الهلالي، سليم بن قيس (متوفاي80هـ)، كتاب سليم بن قيس الهلالي، ص569، ناشر: انتشارات هادى‏ ـ قم‏، الطبعة الأولي، 1405هـ.

همچنين در ادامه روايت پيشين كه از سليم نقل شد، اميرمؤمنان عليه السلام خطاب به عمر فرمود:

يَا ابْنَ صُهَاكَ لَوْ لا كِتابٌ مِنَ اللَّهِ سَبَقَ وَعَهْدٌ عَهِدَهُ إِلَيَّ رَسُولُ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله) لَعَلِمْتَ أَنَّكَ لا تَدْخُلُ بَيْتِي.

اى پسر صحّاك! اگر مقدرات خداوندى و پيمان و سفارش رسول خدا صلى الله عليه وآله نبود، هر آينه مى‌فهميدى كه تو قدرت ورود به خانه مرا نداري.

الهلالي، سليم بن قيس (متوفاي80هـ)، كتاب سليم بن قيس الهلالي، ص568، ناشر: انتشارات هادى‏ ـ قم‏، الطبعة الأولي، 1405هـ.

البته روايات در اين باب بيش از آن است كه در اين مختصر بگنجد؛ از اين رو به همين چند روايت بسنده مى‌كنيم.

به راستى چه كسى جز حيدر كرّار مى‌تواند از چنين امتحان سختى بيرون بيايد؟! زمانى ارزش اين كار مشخص مى‌شود كه بدانيم علي عليه السلام همان كسى است كه در ميدان نبرد، همچون شير ژيان بر دشمن حمله مى‌كرد و پهلوانان و يلان كفر را يكى پس از ديگرى از سر راه بر مى‌داشت، روزى پشت پهلوانى همچون عمر بن عبدود را به خاك مى‌مالد و روزى ديگر فرق سر مرهب يهودى را همراه با كلاه خودش مى‌شكافد.

آن روز فرمان خداوند اين بود كه دشمنان از ترس ذوالفقارش خواب آسوده نداشته باشند؛ ولى روز ديگر فرمان اين است كه همان ذوالفقار در نيام باشد تا اساس اسلام حفظ شود و دشمنان اسلام از نابود كردن آن مأيوس شوند.

احتمال شهادت حضرت زهرا عليها السلام هنگام درگيري:

دفاع از ناموس، از مسائل فطرى و مشترك ميان همه انسان‌ها است؛ اما روشن است كه اگر كسى بداند كه قصد دشمن از تعرض به ناموس وى اين است كه او را به واكنش وادار كنند تا به مقصود مهمتر و شوم‌ترى دست يابند؛ انسان عاقل، با تدبير و مسلط بر نفس خويش، هرگز كارى نخواهد كرد كه دشمن به مقصودش برسد.

قصد مهاجمين به خانه وحى اين بود كه اميرمؤمنان عليه السلام را به واكنش وادار كنند و با استفاده از اين فرصت، ثابت كنند كه شخصى همانند علي عليه السلام براى رسيدن به حكومت دنيوى حاضر شد كه افراد زيادى را از دم شمشير بگذراند.

و نيز اگر اميرمؤمنان عليه السلام از خود واكنش نشان مى‌داد و با آن‌ها درگير مى‌شد، ممكن بود كه فاطمه زهرا در اين درگيري‌ها كشته شود، سپس دشمنان شايع مى‌كردند كه علي عليه السلام براى به دست آوردن حكومت دنيايى، همسرش را نيز فدا كرد و در حقيقت او بود كه سبب كشتن همسرش شد؛ چنانچه در باره عمار ياسر، يار وفادار اميرمؤمنان عليه السلام چنين كردند.

هنگام ساختن مسجد مدينه، عمار ياسر برخلاف ديگران كه يك خشت برمى‌داشتند، او دو تا دو تا مى‌آورد، پيامبر اسلام او را ديد، با دست مباركش، غبار را از سر و صورت نازنين عمار زدود و پس فرمود:

وَيْحَ عَمَّارٍ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ، يَدْعُوهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ، وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّار.

عمار را گروه ستمگر مى‌كشند، او آنان را به بهشت مى‌خواند وآنان او را به جهنّم.

البخاري الجعفي، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله (متوفاي256هـ)، صحيح البخاري، ج 1، ص172، ح436، كتاب الصلاة،بَاب التَّعَاوُنِ في بِنَاءِ الْمَسْجِدِ، و ج3، ص1035، ح 2657، الجهاد والسير، باب مَسْحِ الْغُبَارِ عَنِ النَّاسِ فِي السَّبِيلِ، تحقيق: د. مصطفى ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407هـ – 1987م.

صدور اين روايت از رسول خدا صلى الله عليه وآله در حق عمّار قطعى بود و تمام مردم از آن آگاه بودند و نيز ثابت مى‌كرد كه معاويه و دار و دسته‌اش همان گروه نابكار هستند؛ از اين رو هنگامى كه معاويه شنيد عمار كشته شده و لرزه بر دل بسيارى از مردم انداخته، و اين فرمايش پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله سر زبان‌ها افتاده است، عمرو عاص را به حضور طلبيد و پس از مشورت با او شايع كردند كه علي عليه السلام او را كشته است و اين گونه استدلال كردند كه چون عمار در جبهه علي وهمراه او بوده است و علي او را به جنگ فرستاده است؛ پس او قاتل عمار است.

احمد بن جنبل در مسندش مى‌نويسد:

مُحَمَّدِ بْنِ عَمْرِو بْنِ حَزْمٍ عَنْ أَبِيهِ قَالَ لَمَّا قُتِلَ عَمَّارُ بْنُ يَاسِرٍ دَخَلَ عَمْرُو بْنُ حَزْمٍ عَلَى عَمْرِو بْنِ الْعَاصِ فَقَالَ قُتِلَ عَمَّارٌ وَقَدْ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ فَقَامَ عَمْرُو بْنُ الْعَاصِ فَزِعًا يُرَجِّعُ حَتَّى دَخَلَ عَلَى مُعَاوِيَةَ فَقَالَ لَهُ مُعَاوِيَةُ مَا شَأْنُكَ قَالَ قُتِلَ عَمَّارٌ فَقَالَ مُعَاوِيَةُ قَدْ قُتِلَ عَمَّارٌ فَمَاذَا قَالَ عَمْرٌو سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَقُولُ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ فَقَالَ لَهُ مُعَاوِيَةُ دُحِضْتَ فِي بَوْلِكَ أَوَنَحْنُ قَتَلْنَاهُ إِنَّمَا قَتَلَهُ عَلِيٌّ وَأَصْحَابُهُ جَاءُوا بِهِ حَتَّى أَلْقَوْهُ بَيْنَ رِمَاحِنَا أَوْ قَالَ بَيْنَ سُيُوفِنَا.

ابو بكر بن محمد بن عمرو بن حزم از پدرش نقل مى‌كند كه گفت: هنگامى كه عمار ياسر به شهادت رسيد، عمرو بن حزم نزد عمرو عاص رفت و گفت: عمار كشته شد، رسول خدا صلى الله عليه وآله فرموده است: گروه ستمگر، عمار را مى‌كشند، عمرو عاص ناراحت شد و جمله «لا حول ولا قوة الا بالله» را مى‌گفت تا نزد معاويه رفت،‌ معاويه پرسيد: چه شده است؟ گفت: عمار كشته شده است. معاويه گفت:‌ كشته شد كه شد، حالا چه شده است؟ عمرو گفت: از رسول خدا صلى الله عليه وآله شنيدم كه مى‌فرمود: عمار را گروه باغى وستمگر خواهد كشت، معاويه گفت: مگر ما او را كشته‌ايم، عمار را علي و يارانش كشتند كه او را همراه خويش وادار به جنگ كردند و او را بين نيزه‌ها و شمشيرهاى ما قرار دادند.

الشيباني، أحمد بن حنبل أبو عبدالله (متوفاي241هـ)، مسند أحمد بن حنبل، ج4، ص199، ح 17813، ناشر: مؤسسة قرطبة – مصر؛

البيهقي، أحمد بن الحسين بن علي بن موسى أبو بكر (متوفاي 458هـ)، سنن البيهقي الكبرى، ج8، ص189، ناشر: مكتبة دار الباز - مكة المكرمة، تحقيق: محمد عبد القادر عطا، 1414 - 1994؛

الذهبي، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفاي748هـ)، سير أعلام النبلاء، ج 1، ص 420 و ص 426، تحقيق: شعيب الأرناؤوط، محمد نعيم العرقسوسي، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ.

هيثمى پس از نقل روايت مى‌گويد:

رواه أحمد وهو ثقة.

الهيثمي، علي بن أبي بكر (متوفاي 807 هـ)، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، ج7، ص242، ناشر: دار الريان للتراث/‏ دار الكتاب العربي - القاهرة، بيروت – 1407هـ.

و حاكم نيشابورى پس از نقل روايت مى‌‌گويد:

هذا حديث صحيح على شرط الشخين ولم يخرجاه بهذه السياقة.

اين حديث با شرائطى كه بخارى و مسلم قبول دارند، صحيح است؛‌ ولى آن‌ها به اين صورت نقل نكرده‌اند.

الحاكم النيسابوري، محمد بن عبدالله أبو عبدالله (متوفاي 405 هـ)، المستدرك على الصحيحين، ج2، ص155، تحقيق: مصطفى عبد القادر عطا، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت الطبعة: الأولى، 1411هـ - 1990م.

مناوى به نقل از قرطبى مى‌نويسد:

وهذا الحديث أثبت الأحاديث وأصحّها، ولمّا لم يقدر معاوية على إنكاره قال: إنّما قتله من أخرجه، فأجابه عليّ بأنّ رسول اللّه صلى اللّه عليه وسلم إذن قتل حمزة حين أخرجه.

قال ابن دحية: وهذا من على إلزام مفحم الذي لا جواب عنه، وحجّة لا اعتراض عليها.

اين حديث از محكم‌ترين و صحيح‌ترين احاديث است و چون معاويه قدرت بر انكارش نداشت، گفت: عمار را كسى كشت كه او را همراه خود آورده است و لذا علي (ع) در پاسخش فرمود: پس بنابراين حمزه را هم در جنگ احد پيامبر كشته است؛ چون آن حضرت بود كه حمزه را همراه خودش آورده بود.

ابن دحيه مى‌گويد: اين پاسخ علي چنان كوبنده است كه حرفى براى گفتن باقى نمى‌گذارد ودليلى است كه انتقادى بر آن نيست.

المناوي، عبد الرؤوف (متوفاي: 1031هـ)، فيض القدير شرح الجامع الصغير، ج 6، ص 366، ناشر: المكتبة التجارية الكبرى - مصر، الطبعة: الأولى، 1356هـ

چرا امير المؤمنين در هيچ جنگي در زمان خلفاء شركت نكرد؟

اين كه اميرمؤمنان عليه السلام شجاعترين فرد زمان خودش بود، هيچ شك و شبهه‌اى در آن نيست؛ آن قدر شجاع و دلاور بود كه شنيدن نامش خواب را از چشمان پهلوانان دشمن مى‌پراند؛ تا جايى كه عمر بن خطاب مى‌گفت:

والله لولا سيفه لما قام عمود الاسلام.

به خدا سوگند! اگر شمشير علي عليه السلام نبود‌، عمود خيمه اسلام استوار نمى‌شد.

إبن أبي الحديد المدائني المعتزلي، أبو حامد عز الدين بن هبة الله بن محمد بن محمد (متوفاي655 هـ)، شرح نهج البلاغة، ج 12، ص 51، تحقيق محمد عبد الكريم النمري، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1418هـ - 1998م.

حتى در زمانى كه تمام ياران بي‌وفاى رسول خدا صلى الله عليه وآله در جنگ احد و حنين آن حضرت را رها و از معركه گريختند، امام علي عليه السلام پروانه وار اطراف شمع وجود پيامبر گرامى چرخيد و از او دفاع مى‌كرد.

 اما چرا همان علي عليه السلام در هيچ يك از جنگ‌هاى زمان خلفاء شركت نكرد؟

همان كسى كه در زمان رسول خدا صلى الله عليه وآله در تمام نبردهاى مسلمانان عليه كفار، يهوديان و... شركت فعال داشت و پيشاپيش تمام سربازان پرچم اسلام را به دوش مى‌كشيد و پهلوانان دشمن را يكى پس از ديگرى بر زمين مى‌كوبيد، چه اتفاقى افتاده بود كه در زمان خلفاء در هيچ نبردى حضور نمى‌يافت؟

آيا شجاعتش را از دست داده بود، يا جنگ در ركاب خلفاء را جهاد نمى‌دانست؟ يا اين كه خلفاء، بر خلاف سنت رسول خدا صلى الله عليه وآله قصد استفاده از آن حضرت را نداشتند؟

امير المؤمنين عليه السلام بهترين تصميم را گرفت:

امر دائر بود بين اين كه اميرمؤمنان عليه السلام اساس اسلام را حفظ نمايد و از حق خود بگذرد؛ يا اين كه بر آن عده اندك حمله نموده و آن‌ها را از دم تيغ بگذراند و در عوض دشمنان اسلام و منافقين با استفاده از اين فرصت اساس اسلام را به خطر بيندازند، اميرمؤمنان عليه السلام راه دوم را برگزيد و با اين فداكارى دين اسلام را براى هميشه حفظ و دشمنان اسلام را نا اميد كرد و به طور قطع اين تصميم عاقلانه‌تر بوده است.

در خطبه سوم نهج البلاغه مى‌فرمايد:

وَطَفِقْتُ أَرْتَئِي بَيْنَ أَنْ أَصُولَ بِيَدٍ جَذَّاءَ أَوْ أَصْبِرَ عَلَى طَخْيَةٍ عَمْيَاءَ. يَهْرَمُ فِيهَا الْكَبِيرُ وَيَشِيبُ فِيهَا الصَّغِيرُ وَيَكْدَحُ فِيهَا مُؤْمِنٌ حَتَّى يَلْقَى رَبَّهُ. فَرَأَيْتُ أَنَّ الصَّبْرَ عَلَى هَاتَا أَحْجَى. فَصَبَرْتُ وَفِي الْعَيْنِ قَذًى وَفِي الْحَلْقِ شَجًا. أَرَى تُرَاثِي نَهْباً.

در اين انديشه فرو رفته بودم كه: با دست تنها (با بى ياورى) به پا خيزم (و حق خود و مردم را بگيرم) و يا در اين محيط پر خفقان و تاريكيى كه پديد آورده‏اند صبر كنم، محيطى كه: پيران را فرسوده، جوانان را پير، و مردان با ايمان را تا واپسين دم زندگى به رنج وا مى‏دارد.

(عاقبت) ديدم بردبارى و صبر به عقل و خرد نزديكتر است؛ لذا شكيبائى ورزيدم؛ ولى به كسى مى‏ماندم كه: خاشاك چشمش را پر كرده، و استخوان راه گلويش را گرفته، با چشم خود مى‏ديدم، ميراثم را به غارت مى‏برند.

و در خطبه پنجم نهج البلاغه، هنگامى كه شخصى همانند ابوسفيان به قصد گرفتن ماهى از آب گل آلود و استفاده از موقعيت به دست آمده، نزد آن حضرت آمد و پشنهاد بيعت و جنگ با أبوبكر را داد، امام عليه السلام خطبه خواند و فرمود:

أَيُّهَا النَّاسُ شُقُّوا أَمْوَاجَ الْفِتَنِ بِسُفُنِ النَّجَاةِ... أَفْلَحَ مَنْ نَهَضَ بِجَنَاحٍ أَوِ اسْتَسْلَمَ فَأَرَاحَ... فَإِنْ أَقُلْ يَقُولُوا حَرَصَ عَلَى الْمُلْكِ وَإِنْ أَسْكُتْ يَقُولُوا جَزِعَ مِنَ الْمَوْتِ هَيْهَاتَ بَعْدَ اللَّتَيَّا وَالَّتِي وَاللَّهِ لابْنُ أَبِي طَالِبٍ آنَسُ بِالْمَوْتِ مِنَ الطِّفْلِ بِثَدْيِ أُمِّهِ. بَلِ انْدَمَجْتُ عَلَى مَكْنُونِ عِلْمٍ لَوْ بُحْتُ بِهِ لاضْطَرَبْتُمْ اضْطِرَابَ الْأَرْشِيَةِ فِي الطَّوِيِّ الْبَعِيدَةِ.

اى مردم امواج كوه پيكر فتنه‏ها را، با كشتي‌هاى نجات در هم بشكنيد... (دو كس راه صحيح را پيمودند) آن كس كه با داشتن يار و ياور و نيروى كافى به پا خاست و پيروز شد، و آن كس كه با نداشتن نيروى كافى كناره‏گيرى كرد و مردم را راحت ساخت. اگر سخن گويم (و حقم را مطالبه كنم) گويند: بر رياست و حكومت حريص است، و اگر دم فرو بندم (و ساكت نشينم) خواهند گفت از مرگ مى‏ترسد. (اما) هيهات پس از آن همه جنگ‌ها و حوادث (اين گفته بس ناروا است). به خدا سوگند علاقه فرزند ابوطالب، به مرگ از علاقه طفل شيرخوار به پستان مادر بيشتر است؛ اما من از علوم و حوادثى آگاهم كه اگر بگويم همانند طناب ها در چاه‌هاى عميق به لرزه درآئيد.

چرا رسول خدا (ص) از سميه و ديگر زنان مسلمان دفاع نکرد؟

اميرمؤمنان عليه السلام، به همان دليل از خود واكنش نشان نداد كه رسول خدا صلى الله عليه وآله در هنگام كشته شدن سميه، مادر عمار ياسر توسط مشركان و تعرض آن‌ها به وي، از خود واكنشى نشان نداد.

ابن حجر عسقلانى در الإصابة مى‌نويسد:

( 11342 ) سمية بنت خباط... والدة عمار بن ياسر كانت سابعة سبعة في الاسلام عذبها أبو جهل وطعنها في قبلها فماتت فكانت أول شهيدة في الاسلام... عذبها آل بني المغيرة على الاسلام وهي تأبى غيره حتى قتلوها وكان رسول الله صلى الله عليه وسلم يمر بعمار وأمه وأبيه وهم يُعذّبون بالأبطح في رمضاء مكة فيقول صبرا يا آل ياسر موعدكم الجنة.

سميه دختر خباط... مادر عمار ياسر هفتمين كسى است كه اسلام آورد، ابوجهل او را اذيت مى‌كرد و آن قدر نيزه بر پايين شكمش زد تا به شهادت رسيد، و او نخستين زن شهيد در اسلام است. آل بنومغيره، چون مسلمان شده بود و دست بردارد نبود او را آزار و اذيت كردند؛ تا كشته شد. رسول خدا (ص)، منظره شكنجه شدن عمار و مادر و پدرش را در مكه مى‌ديد و مى‌فرمود: اى خاندان ياسر! صبور باشيد كه وعده‌گاه شما بهشت است.

العسقلاني، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل الشافعي، الإصابة في تمييز الصحابة، ج 7، ص 712، تحقيق: علي محمد البجاوي، ناشر: دار الجيل - بيروت، الطبعة: الأولى، 1412 - 1992.

با اين كه رسول خدا صلى الله عليه وآله مى‌ديد كافرى همچون ابوجهل متعرض ناموس مسلمانان مى‌شود؛ ولى در عين حال هيچ واكنشى از خود نشان نمى‌داد و به آنان نيز فرمان مى‌داد كه صبر نمايند.

مگر نه اين كه رسول خدا صلى الله عليه وآله غيورترين و شجاع‌ترين فرد عالم است، پس چرا از ناموس مسلمانان دفاع نكرد؟ چرا شمشيرش را برنداشت تا گردن ابوجهل را از تنش جدا كند؟

و نيز زمانى كه عمر بن خطاب، متعرض زنان مسلمان مى‌شد و آن‌ها را به خاطر اسلام آوردنشان كتك مى‌زد، چرا رسول خدا صلى الله عليه وآله از خود واكنشى نشان نمى‌داد.

ابن هشام در السيرة النبوية، مى‌نويسد:

ومر [ابوبكر] بجارية بنى مؤمل، حي من بنى عدى بن كعب، وكانت مسلمة، وعمر بن الخطاب يعذبها لتترك الاسلام، وهو يومئذ مشرك، وهو يضربها، حتى إذا مل قال: إني أعتذر إليك، إني لم أتركك إلا ملالة، فتقول: كذلك فعل الله بك.

ابوبكر مى‌ديد كه كنيز مسلمان شده از بنو مؤمل از خاندان عدى بن كعب،‌ عمر او را كتك مى‌زد تا دست از اسلام بردارد و مسلمان بودن را ترك كند (چون عمر هنوز مشرك بود) آن قدر او را زد تا خسته شد، گفت: اگر تو را كتك نمى‌زنم براى اين است كه خسته شده‌ام، از اين جهت مرا ببخش. كنيز در پاسخ گفت: بدان كه خدا نيز اين گونه با تو رفتار خواهد كرد.

الحميري المعافري، عبد الملك بن هشام بن أيوب أبو محمد (متوفاي213هـ)، السيرة النبوية، ج 2، ص 161، تحقيق طه عبد الرءوف سعد، ناشر: دار الجيل، الطبعة: الأولى، بيروت – 1411هـ؛

الشيباني، أحمد بن حنبل أبو عبد الله (متوفاي241هـ)، فضائل الصحابة، ج 1، ص 120، تحقيق د. وصي الله محمد عباس، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: الأولى، 1403هـ – 1983م؛

الكلاعي الأندلسي، أبو الربيع سليمان بن موسى (متوفاي634هـ)، الإكتفاء بما تضمنه من مغازي رسول الله والثلاثة الخلفاء، ج 1، ص 238، تحقيق د. محمد كمال الدين عز الدين علي، ناشر: عالم الكتب - بيروت، الطبعة: الأولى، 1417هـ؛

الانصاري التلمساني، محمد بن أبي بكر المعروف بالبري (متوفاي644هـ) الجوهرة في نسب النبي وأصحابه العشرة، ج 1، ص 244؛

الطبري، أحمد بن عبد الله بن محمد أبو جعفر (متوفاي694هـ)، الرياض النضرة في مناقب العشرة، ج 2، ص 24، تحقيق عيسى عبد الله محمد مانع الحميري، ناشر: دار الغرب الإسلامي - بيروت، الطبعة: الأولى، 1996م؛

النويري، شهاب الدين أحمد بن عبد الوهاب (متوفاي733هـ)، نهاية الأرب في فنون الأدب، ج 16، ص 162، تحقيق مفيد قمحية وجماعة، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى، 1424هـ - 2004م.

چرا رسول خدا صلى الله عليه وآله جلوى عمر را نگرفت و او را از اين كار منع نكرد؟ چرا شمشيرش را برنداشت و گردن عمر را نزد؟

اهل تسنن، هر پاسخى دادند، ما نيز عين همان را در باره صبر اميرمؤمنان عليه السلام و شمشير نكشيدن آن حضرت خواهيم داد.

چرا عثمان از زنش دفاع نكرد؟

هنگامى كه ياران رسول خدا صلى الله عليه وآله به خانه عثمان ريختند و همسر او را زده و انگشتش را قطع کردند، او از همسرش دفاع نکرد، شما از اين عملکرد عثمان چه پاسخى داريد؟

 طبري،‌ در تاريخش مى‌نويسد:

وجاء سودان بن حمران ليضربه فانكبت عليه نائلة ابنة الفرافصة واتقت السيف بيدها فتعمدها ونفح أصابعها فأطن أصابع يدها وولت فغمز أوراكها وقال أنها لكبيرة العجيزة وضرب عثمان فقتله.

سودان بن حمران آمد تا او را كتك بزند، نائله دختر فرافصه (زن عثمان) خود را بر روى او انداخت، سودان شمشير را گرفت و انگشت او را قطع كرد و سپس دست به پشت او زد و گفت: عجب پشت بزرگى دارد، سپس عثمان را زد و كشت.

الطبري، أبي جعفر محمد بن جرير (متوفاي310)، تاريخ الطبري، ج 2، ص 676، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت.

همچنين ابن أثير در الكامل فى التاريخ مى‌نويسد:

وجاء سودان ليضربه فأكبت عليه امرأته واتقت السيف بيدها فنفح أصابعها فأطن أصابع يديها وولت فغمز أوراكها وقال أنها لكبيرة العجز وضرب عثمان فقتله.

الجزري، عز الدين بن الأثير أبي الحسن علي بن محمد (متوفاي630هـ) الكامل في التاريخ، ج 3، ص 68، تحقيق عبد الله القاضي، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة الثانية، 1415هـ.

ابن كثير دمشقى سلفى مى‌نويسد:

ثم تقدم سودان بن حمران بالسيف فمانعته نائلة فقطع أصابعها فولت فضرب عجيزتها بيده وقال: أنها لكبيرة العجيزة. وضرب عثمان فقتله.

القرشي الدمشقي، إسماعيل بن عمر بن كثير أبو الفداء (متوفاي774هـ)، البداية والنهاية، ج 7، ص 188، ناشر: مكتبة المعارف – بيروت.

چرا عثمان از زنش دفاع نكرد، مگر نه اين كه او مرد بود، غيرت داشت و بايد از زنش دفاع مى‌كرد؟ پس چرا هيچ واكنشى از خود نشان نداد و حاضر شد كه ببيند ياران رسول خدا به همسر او اهانت كرده و متعرض همسر او شوند؟

چرا عمر از زنش دفاع نكرد؟

اهل سنت اصرار دارند كه امّ‌كلثوم دختر امير مؤمنان عليه السلام همسر عمر بوده است؛ اما مى‌بينيم كه هنگامى كه مغيرة بن شعبه اهانت زشتى به امّ‌كلثوم كرده و او را با امّ‌جميل، زنا كار مشهور عرب تشبيه و قياس مى‌‌كند،‌ عمر هيچ عكس العملى از خود نشان نمى‌دهد.

ابن خلكان در وفيات الأعيان مى‌نويسد:

ثم إن أم جميل وافقت عمر بن الخطاب رضي الله عنه بالموسم والمغيرة هناك فقال له عمر أتعرف هذه المرأة يا مغيرة قال نعم هذه أم كلثوم بنت علي فقال له عمر أتتجاهل علي والله ما أظن أبا بكرة كذب عليك وما رأيتك إلا خفت أن أرمى بحجارة من السماء.

ام جميل (كسى كه سه نفر شهادت دادند مغيره با او زنا كرده است، و به خاطر امتناع شاهد چهارم از شهادت، از حد رهايى يافت) در حج، با عمر همراه شده و مغيره نيز در آن زمان در مكه بود. عمر به مغيره گفت: آيا اين زن را مى‌شناسي؟

مغيره در پاسخ گفت: آرى اين امّ‌كلثوم دختر علي است!

عمر گفت: آيا خودت را به بى خبرى مى‌زنى؟ قسم به خدا من گمان مى‌كنم كه ابوبكرة‌ در باره تو دروغ نگفته است؛ و هر زمان كه تو را مى‌بينم مى‌ترسم كه از آسمان سنگى بر سر من فرود آيد!

إبن خلكان، أبو العباس شمس الدين أحمد بن محمد بن أبي بكر (متوفاي681هـ)، وفيات الأعيان و انباء أبناء الزمان، ج6، ص366، تحقيق احسان عباس، ناشر: دار الثقافة - لبنان.

و ابوالفرج اصفهانى مى‌نويسد:

حدثنا ابن عمار والجوهري قالا حدثنا عمر بن شبة قال حدثنا علي بن محمد عن يحيى بن زكريا عن مجالد عن الشعبي قال كانت أم جميل بنت عمر التي رمي بها المغيرة بن شعبة بالكوفة تختلف إلى المغيرة في حوائجها فيقضيها لها قال ووافقت عمر بالموسم والمغيرة هناك فقال له عمر أتعرف هذه قال نعم هذه أم كلثوم بنت علي فقال له عمر أتتجاهل علي والله ما أظن أبا بكرة كذب عليك وما رأيتك إلا خفت أن أرمى بحجارة من السماء.

ام جميل همان كسى است كه مغيره را به زناى با او متهم كردند و در كوفه به نزد مغيره رفته و كارهاى او را انجام مى‌داد! اين زن در زمان حج با مغيره و عمر همراه شد. عمر به مغيره گفت: آيا اين زن را مى‌شناسى؟ پاسخ داد: آرى اين امّ‌كلثوم دختر علي است!

عمر گفت‌: آيا در مقابل من خود را به بي‌خبرى مى‌زني؟ قسم به خدا من گمان ندارم كه ابوبكرة در باره تو دروغ گفته باشد! و تو را نمى‌بينم، مگر آنكه مى‌ترسم از آسمان سنگى بر سر من فرود آيد!

الأصبهاني، أبو الفرج (متوفاي356هـ)، الأغاني، ج 16، ص 109، تحقيق: علي مهنا وسمير جابر، ناشر: دار الفكر للطباعة والنشر - لبنان.

زنا كردن مغيره با امّ‌جميل، مشهور و معروف و امّ‌جميل به بدكاره بودن شهره شهر و انگشت نماى عام و خاص بود. چرا هنگامى كه مغيرة بن شعبه، دختر رسول خدا را با چنين زنى زناكارى مقايسه مى‌كند، خليفه دوم او را مجازات نمى‌كند؟

البته دو سال پیش همین موضوع را به طور اختصار در وبلاگم آپ کرده بودم ولی یک برادر سنی به نحوی بسیار خشن به بنده فحاشی کردند ولی اکثر این اخبار توسط خود برادران اهل سنت نقل شده است و سندش هم معتبر است . 

به امید روزی که آقا امام عصر و الزمان ظهور کنند و مادرمان حضرت فاطمه زهرا تشریف فرما شوند  و خود از آن ماجرا بگویند . اللهم عجل لولیتک الفرج



 

نوشته شده توسط منوچهر ایزدی در شنبه شانزدهم فروردین 1393 ساعت 8:53 قبل از ظهر موضوع | لينک ثابت


شهادت مظلومانه حضرت فاطمه الزهرا (س)

اقوال مختلفی درباره شهادت حضرت فاطمه زهرا علیها‌السلام نقل شده است، قول معتبر کدام است؟

-در ارتباط با روز شهادت یا فاصله شهادت حضرت زهرا(س) با ارتحال پیغمبر(ص) میان شیعه و سنی، همچنین میان خود شیعیان اختلاف هست. منابع اهل تسنن عموماً این مدت را ۶ ماه پس از ارتحال پیغمبر(ص) نقل می‌کنند و معتقدند که آن حضرت(س) پس از پیامبر(ص) ۶ ماه در قید حیات بودند، در حالی که در منابع شیعه، مشهور دو قول است که یک ۷۵ روز دیگری ۹۵ روز بعد از ارتحال حضرت خاتم صلی الله علیه وآله وسلم هست که بر این مبنا در حقیقت ۱۳ جمادی الاول و ۳ جمادی الثانی را ذکر می‌کنند.

البته بنده شخصاً ضمن احترام به راویان و علمای گذشته و محدثان شیعه این عذر را نمی‌پسندم و نمی‌پذیرم که گفته شده به سبب آنچه که در گذشته نقطه‌گذاری در رسم‌‌الخط مسلمانان وجود نداشته است، «تسع» و «سبع» مشتبهه شده و نمی‌دانند که سالروز شهادت بی بی دو عالم(س) 75 روز بوده یا ۹۵روز پس از رحلت رسول خدا(ص) بوده است!

به طوری که بنده شخصاً معتقدم امر اعتقاد به ولایت اهل‌بیت علیهم‌السلام و آن هم سرور بانوان دو عالم و قرة العین رسول چنان باید برای شیعه و مدعیان پیروی از اهل‌بیت علیهم‌السلام مهم باشد که اصلاً نیازی به کتابت اینها نباشد، باید مردم چنان نسبت به این مسئله به خصوص با شهادت مظلومانه سرور بانوان دو عالم حساس بوده باشند که این را آنچنان به خاطر می‌سپردند که هر سال برای یادآوری چنین مصیبت عظمایی سالروزش را به سوگ می‌نشستند.

لذا اینکه بگوییم در اذهان یک چنین مسئله‌ای و مشکلی به خاطر نبودن نقطه‌گذاری پیش آمده است، عذر پذیرفته نیست و نشان می‌دهد که متاسفانه برخی از گذشتگان، آن اعتقاد راستینی که باید نسبت به مقام اهل بیت(ع) و بزرگداشت آنچه به آن ذوات مقدس مربوط می‌شود، مثل امروز که شیفتگان اهل‌بیت(ع) باور دارند، در گذشته وجود نداشته است، به قول مرحوم دکتر شهیدی شاید هم، سری از اسرار مربوط به حضرت زهرا(س) هست که باید راجع به آن بزرگوار خیلی مسائل ناشناخته بماند، همان‌گونه که راجع به ولادت آن حضرت(س) قول ثابتی نداریم و دقیق نمی‌دانیم ولادت آن حضرت درچه روز و سالی اتفاق افتاده است، آیا قبل از بعثت یا بعد از بعثت و در چه سالی بوده است؟! که قول مشهور بعد از بعثت است.

مورد دیگر در این ارتباط که لازم به آن اشاره شود و دکتر شهیدی مطرح می‌کند، اینکه محل دفن آن حضرت(س) اکنون دقیقاً مشخص نیست، آیا حضرت فاطمه سلام الله علیها در بقیع، خانه خود یا روضه منوره پیغمبر دفن است و همین‌طور سن شهادت ایشان، اینها مواردی است که دکتر شهیدی می‌گوید: «احتمال دارد از اسرار الهی باشد».

مشهور علمای شیعه 95 روز را صحیح می‌دانند

* پس با این اوصاف، قول ۹۵ روز صحیح‌تر است؟

ـ قول 95 روز اکنون به عنوان قول صحیح‌تر پذیرفته شده است، وقتی می‌گویم به سبب اینکه گفته شده رسم‌الخط مشکل داشته و نتوانستند بفهمند این واقعه «سبع» است یا «تسع» که چون آن موقع نقطه گذاشته نمی‌شده و همچنین دندان‌های درشت حروف مشخص نبوده است، اگر ما این را بپذیریم، از نظر ارزش هر دو یکسان هستند، یعنی اینکه ما چه هفت بخوانیم و چه 9 ارزش آن یکسان است، منتها شاید با توجه به برخی شواهد و قرائن، علمای ما قول دوم را ترجیح دادند و البته برای عرض ارادت ساحت مقدس حضرت زهرا علیها‌السلام هر دو قول را ما بزرگ می‌شماریم و نسبت به ذات مقدس آن حضرت(س) در هر دو قول اظهار سوگ و مصیبت می‌کنیم.

حضرت زهرا(س) به مرگ ظاهری یا بیماری از دنیا نرفته است/ منابع اهل سنت شهادت صدیقه طاهره را تائید می‌کنند

* شبهه‌ای که درباره عروج ملکوتی حضرت صدیقه طاهره(س) مطرح می‌شود این است که ایشان به مرگ طبیعی از دنیا رفتند، لطفا در این خصوص توضیح دهید.

- آنچه واقعاً جای سؤال هست، اینکه مسلمانان اگر ارادت و اعتقاد به ذات مقدس پیامبر عظیم‌الشان اسلام صلی الله علیه وآله وسلم داشته باشد، چه شیعه و چه هر فرقه دیگری  باشند و به ذات پیامبر اکرم(ص) اعتقاد و باور داشته باشد، آیا جای سؤال نیست که چرا باید تنها یادگار پیامبر و نوردیده آن حضرت که فرمود او سرور بانوان دو عالم است و بارها فرمودند: «ابنتی فاطمه فإنّها سیدة نساء العالمین مِن الأوّلین و الآخرین» و همچنین احادیثی از پیغمبر (ص) که داریم که می‌فرمایند: «رشد و نمو ظاهری و مادی حضرت صدیقه کبری(س) نسبت به دختران هم سال خود دو برابر بوده است»؛ یعنی مثلاً اگر آن قول معروف را اصل قرار دهیم که حضرت صدیقه طاهره (س) در ۹ سالگی ازدواج کرده است، با این فرمایش پیامبر(ص)، حضرت زهرا(س) در سن ۹ سالگی از نظر ظاهری و مادی معادل دختر ۱۸ ساله زمان خود بوده است.

منابع اهل تسنن سن آن حضرت را در هنگام شهادت 27 و 28 سال گفتند. اگر ما آن را اصل قرار دهیم، این سنی برای بانویی که در اوج طراوت در زمان حیات پدر بوده است و ایشان حداقل به نقل خود اهل تسنن ۶ ماه پس از وجود مقدس پیامبر عظیم‌الشان اسلام در قید حیات نباشد، چرا!؟ آیا دچار بیماری یا دچار مشکلی بوده است، این بیماری اگر وجود داشته، باید سابقه در زمان پیامبر(ص) داشته باشد، در حالی که ما اصلاً یک چنین مسئله‌ای را نمی‌بینیم و این نشان می‌دهد که آن حضرت به دلیل تألمات شدید روحی و جسمی که در وجود نازنینش به وجود آمد، در این فاصله کوتاه بعد از پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم به لقای الهی پیوست، ما اگر نقل‌هایی که حتی در برخی از منابع اهل تسنن وجود دارد، مانندکتاب «الامامة والسیاسة»، تألیف «ابن قتیبه دینوری» و یا نقل‌هایی که «ابن ابی الحدید» شارح نهج‌الابلاغه آورده است و دیگر منابع اهل تسنن وجود دارد، به وضوح نشان می‌دهد که حضرت صدیقه کبری علیها‌السلام نسبت به حوادث بعد از پیغمبر(ص)، حوادث سیاسی پس از رحلت ایشان و تصاحب و غصب خلافت به شدت ایشان موضع داشتند و متأثر بوده است، نه از باب اینکه چرا خلافت و قدرت از کف همسر او بیرون رفته است، بلکه به سبب آنچه که حضرت(س) مشاهده می‌کرد، تمام تلاش‌ها و زحمات طاقت‌فرسای پیامبر بزرگوار اسلام(ص) با چنین توطئه‌ای به باد می‌رود و اسلام به انحراف کشیده می‌شود و مهم‌ترین اصل اسلام که ولایت اهل‌بیت عصمت و طهارت علیهم‌اسلام برای هدایت بشریت تا پایان تاریخ و پایان جهان است، این گونه مورد حمله قرار می‌گیرد و ولایت از محضر امور خارج می‌شود، لذا مجموع این حوادث آن حضرت(س) را به شدت متألم کرد

.

«ابن قتیبه دنیوری» نقل می‌کند که حضرت زهرا(س) خانه خود را مأمن کسانی قرار دارد که نسبت به حاکمیت خلیفه اول موضع داشتند و به ولایت و خلافت امیرالمومنین علی علیه‌اسلام پای می‌فشاردند و آنها در خانه حضرت زهرا اجتماع و تحصن کرده بودند و حاضر به بیعت خلیفه نبودند، بعد «ابن قتیبه» می‌گوید که «عمر بن خطاب» به «ابوبکر» گفت تا علی(ع) بیعت نکرده، به سبب جایگاهی که نسبت به پیغمبر(ص) دارد پایه‌های حکومت تو محکم نخواهد شد و لذا باید از علی(ع) بیعت گرفت و خلیفه اول هم موافقت کرد.

حامیان ولایت در خانه فاطمه(س) تحصن کردند/ آتش و تهاجم غاصبان علیه خانه فاطمه(س)

در آغاز ابوبکر، «قنفذ» غلام آزاد شده عمر را فرستاد که به خانه فاطمه(س) برود و به امیرالمومنین علی(ع) بگوید: خلیفه رسول خدا(ص) تو را می‌طلبد، وقتی قنفذ به حضرت علی(ع) پیغام ابوبکر را رساند، امام (ع) در جواب فرمود: «چه زود به رسول خدا(ص) دروغ بستید» و او را باز گرداند. بار دیگر خلیفه به قنفذ گفت به علی بگو: جانشین پیغمبر خدا(ص) تو را می‌طلبد، که حضرت(ع) در پاسخ فرمود: «سبحان الله! چیزی را ادعا کرده است که در حد و اندازه او نیست». بنابراین آن دو تصمیم گرفتند از راهی جز مسالمت وارد عمل شوند.

«ابن قتیبه» می‌نویسد که عمر با گروهی به سوی خانه زهرا(س) حرکت کرد، در حالی که شعله آتشی در دست داشت، مردم به او گفتند: عمر به کجا می‌روی، گفت: این خانه را که محل توطئه خلافت ما شده است، می‌خواهم با اهل آن به آتش بکشم! به او گفتند: ای عمر! در این خانه دختر پیغمبر حضور دارد، گفت: اگر چه او باشد، من این کار را می‌کنم، «ابن قتیبه» می‌گوید: عمر و افرادش خانه فاطمه(س) را محاصره کرد و فریاد برآورد که؛ ای دختر پیامبر(ص)! این افرادی که در خانه‌ات پناه گرفتند، باید بیرون بفرستی تا بیعت کنند و گرنه خانه را به آتش می‌کشم.

استغاثه حضرت زهرا(س) پشت در، دل‌های مهاجمان را به لرزه درآورد/ گروهی از مهاجمان صحنه را ترک کردند

«ابن قتیبه» در ادامه می‌گوید: فاطمه زهرا(س) پشت در‌آمد و فرمود: «ای پسر خطاب! این بود عمل به سفارش رسول خدا(ص) که بعد از من با خاندانم نیکی کنید؟! هنوز کفن پدر من خشک نشده است، با خاندان او این گونه برخورد می‌کنید؟». او گفت: ای دختر پیامبر(ص) می‌دانم که نزد پدرت چه قدر محبوب بودی. اما اگر در را نگشایی تا آنها بیعت کنند، این خانه را آتش می‌زنم و این کار دین پدرت را محکم‌تر می‌کند! حضرت زهرا علیها‌السلام وقتی چنین دیدند، خطاب به پیغمبر عرضه داشتند: «ای پدر! بعد از تو، ما از پسر ابی قحافه و پسر خطاب چه‌ها که ندیدیم» و شروع به استغاثه‌ای کرد که به نقل «ابن قتیبه» چنان دلخراش بود که همان افرادی که آمده بودند، نزدیک بود دل‌هایشان شکافته و جگرهایشان پاره‌پاره شود و به شدت گریستند و عده زیادی از آنها صحنه را ترک کردند، منتها «ابن قتیبه» دیگر نمی‌گوید چگونه نقل می‌کند که در خانه باز شد و اینها وارد خانه شدند و بازوان علی(ع) را بستند و او را وارد مسجد کردند تا از او بیعت بگیرند. اما منابع شیعه می‌گویند که عمر بن خطاب تهدید خودش را عملی کرد، در را آتش زد، همین که در مقداری باز شد، آن را با فشار سختی گشود، در حالی که حضرت زهرا(س) پشت در بود و بین در و دیوار این ضربت بر او وارد شد و چون باردار بود، موجب سقط جنین آن حضرت(س) شد و حضرت از هوش رفت و زمانی که به هوش آمد، دید امیر‌المومنان علیه‌السلام را کشان کشان با بازوان بسته به طرف مسجد می‌برند، این بود که خود را با همان حالت زار به امیر‌المومنان (ع) چسباند، لباس او را گرفت و فرمود: «نمی‌گذارم با پسرعمویم این گونه رفتار کنید». به نقلی خود ابن خطاب و به نقلی به دستور او «قنفذ» با غلاف شمشیر به دستان حضرت زدند که دستان مبارکش کبود و قدرت او زائل و دوباره بیهوش شد و امیر‌المومنین (ع) را رها کرد.

فاطمه(س) شمشیر را بالای سر علی(ع) دید، بی‌محابا به سمت قبر پدر رفت/ نفرینی که در سایه دستور ولی اجرا نشد

 

حضرت علی(ع) را وارد مسجد کرده بودند، در این هنگام حضرت زهرا (س)به هوش می‌آید، این نقل را باز «ابن قتیبه» دارد که وقتی حضرت فاطمه علیهاالسلام دید، شمشیر را بر سر امیر‌المومنان (ع) گرفتند و او را تهدید می‌کنند که اگر بیعت نکند، آن حضرت را گردن خواهند زد، فرمود: «دست از پسر عمویم بردارید که به خدا سوگند که اگر او را رها نکنید، به سوی قبر پیامبر(ص) می‌روم و در حق شما نفرین خواهم کرد»، معطل هم نشد و به سوی قبر مطهر پیغمبر(ص) رفت، امیرالمومنین(ع) که چنین صحنه‌ای را دید، به سلمان فرمود: «سلمان برو، جلوی ایشان را بگیر که اگر نفرین کند، خدا عذابی خواهد فرستاد که دیگر کسی روی زمین باقی نخواهد ماند!».

سلمان آمد تا مانع حضرت(س) شود، عرض کرد: شما پدرتان رحمة للعالمین بود، نفرین نکنید، فرمود: «ای سلمان! بگذار دادم را از این بیدادگران بگیرم»، سلمان عرض کرد: این گفته من نیست، این فرموده امیر‌المومنین است. لذا تا حضرت صدیقه طاهره (س) شنید امیر‌المومنین دستور داده است، فرمود: «چون او فرمان داده است، من اطاعت می‌کنم و شکیبایی می‌ورزم و از خدا فقط می‌خواهم که بین ما و آنها داوری کند».

علی(ع) بعد از شهادت فاطمه(س) بیعت را به خاطر مصالح اسلام پذیرفت

«ابن قتیبه» می‌گوید: ابوبکر وقتی این صحنه را دید، به شدت منقلب و منفعل شد و گفت: دست از علی(ع) بردارید که ما او را مجبور به بیعت نمی‌کنیم، این جا بود که شمشیر را از سر ایشان برداشتند و امیر‌المومنین(ع) و حضرت فاطمه(س) به خانه بازگشتند، البته برخی از نقل‌ها این است که در همان جلسه ابوبکر جلو آمد و دست خود را به دست حضرت (ع) زد و این طور جلوه دادند که امام علی (ع) بیعت کرده است، اما ظاهراً نقل صحیح این است که امام علی (ع) در آنجا بیعت نکرد و حضرت (ع) به خانه رفت و به نقل اکثر منابع اهل تسنن تا حضرت زهرا (س) در قید حیات بود، امیر‌المومنین (ع) بیعت نکرد و پس از رحلت آن حضرت(س) بیعت کرد.

البته عده‌ای در نهایت بی‌معرفتی می‌گویند: علی (ع) پشتوانه‌اش زهرا(س) بود و چون او را از دست داد، احساس کرد که هیچ پشتوانه‌ای ندارد و مجبور شد بیعت کند، اما قضیه صحیح این است که امیر‌المومنین چون دستگاه غاصب خلافت را قبول نداشت، به عنوان اعتراض خاندان پیامبر (ص) بیعت نکرد و این عدم بیعت تا حضرت زهرا (س) در قید حیات بود، ادامه داشت، منتها وقتی مشاهده فرمود که جریان ارتداد در عالم اسلام پدید آمده و مدعیان دروغین نبوت قصد هجوم به مدینه و نابودی دارالاسلام را دارند، برای اینکه خیال خلیفه از جانب حضرت آسوده بوده و بداند ایشان فعالیتی ضد او نخواهد داشت، به خلیفه اول پیام داد تا به منزل آمده و از حضرت بیعت بگیرد، پس امام علی (ع) برای ایستادگی برابر جریان مرتدین و از بین بردن اقتدار آنها و برای حفظ اصل و اساس اسلام، مجبور به بیعت با خلیفه نخست شد، لذا علاوه بر حضور در نمازها، جاهایی که خلیفه دچار مشکل شده و حیران می‌ماند و از او درخواست کمک می‌کرد، هدایت و راهنمایی خویش را از او دریغ نمی‌داشت، در واقع برای حفظ مصالح اسلام، خلیفه وقت را یاری می‌فرمود.

فاطمه زهرا(س) غاصبان خلافت را بایکوت کرد

منتها همین «ابن قتیبه» بعد از آن حوادثی که پدید آمد، نقل می‌کند که حضرت زهرا (س) با وجود قضایای فدک و برخوردی که صورت گرفت، خلیفه را تحریم کرده بود و با او سخن نمی‌گفت که به اصطلاح امروز بایکوت کرده بود و حتی اگر سلام هم می‌کردند، جواب سلام آنها را نمی‌داد تا اینکه خبر رسید، دختر پیغمبر در بستر بیماری است و عنقریب از دنیا خواهد رفت، لذا مردم مدینه ابتدا زنان انصار، بعد مردانشان، بعد مهاجرین آمدند که در حقیقت هم عیادت و هم وداع با حضرت زهرا می‌کردند، به طوری که کسی جز خلفای اول و دوم نماند، اینها دیدند که به زودی دختر پیغمبر(ص) از دنیا خواهد رفت و اگر به عیادت ایشان نروند، مشکل پدید خواهد آمد و برای اعتبار و حیثیت‌شان سخت خواهد بود و چون حضرت زهرا (س) آنها را تحریم کرده بودند و اجازه ورود به آنها نمی‌داد، امیرالمومنین علیه‌السلام را در فشار قرار دادند که برای آنها از حضرت زهرا(س) اذن ورود بگیرند و امیر‌المومنان(ع) مقاومت می‌کردند تا اینکه حضرت صدیقه کبری علیها‌السلام متوجه شدند که امام علی (ع) در فشار است و لذا جمله عجیبی دارد و این نشان از اوج ولایت مداری سرور بانوان دو عالم دارد که حضرت زهرا(س) به امیر‌المومنان(ع) عرض کرد: «خانه، خانه تو است و من هم کنیز تو هستم و اختیار با شماست»، یعنی به اینها اجازه بدهید بیایند و حضرت هم اجازه داد و اینها وارد شدند.

باز «ابن قتیبه» نقل می‌کند که آنها سلام کردند، حضرت زهرا(س) که به علت صدمات جسمی و روحی بستری بودند، جواب سلام آنها را نداد و روی مبارکش را برگرداند. خلیفه اول از اقداماتی که کرده بود، شروع به عذرخواهی کرد، حضرت(س) پاسخ آنها را نداد و در حقیقت بدون آنکه به آنها نگاه کند فرمود: «من هر دوی شما را قسم می‌دهم که به خدا که آیا این کلام را از پدرم(ص) نشنیدید که فرمود؛ فاطمه پاره تن من است و هر کس او را بیازارد، من را آزرده است و هر کس مرا بیازارد، خدا را آزرده است»، هر دو تصدیق کردند که این کلام را از رسول خدا (ص)شنیدند، حضرت(س) وقتی این اقرار را از آنها گرفت، دستان مبارکش را به آسمان بلند کرد و به خدا عرضه داشت: «خدایا اینها به شدت مرا آزردند و بدین ترتیب رسول تو و تو را آزردند و من از اینها نخواهم گذشت تا در روز قیامت در کنار پدرم از اینها دادخواهی کنم» که ابوبکر به شدت از این سخن حضرت(س) منقلب شد و تعادل خود را از دست داد و به هم ریخت، اما خلیفه دوم به او گفت: شایسته نیست خلیفه رسول خدا از سخنان یک زن این‌گونه منقلب و منفعل شود، ما وظیفه دیدار و عیادت از یک بیماری را داشتیم که انجام دادیم! دست وی را گرفت و از خانه بیرون رفت و عجیب این است که «ابن قتیبه دینوری» از علمای برجسته اهل تسنن در کتابش برخی از منابع و مصادر قدیمی تاریخ اسلام آورده است که آنها اشاره می‌کنند، چند روز بعد از این واقعه هم حضرت صدیقه کبری علیها‌السلام جان به جان آفرین تسلیم کرد

.

حضرت فاطمه(س) نخستین شهید راه ولایت است/ فاطمه(س) با اینکه زن است، مظهر ولایتمداری و ایثارگری است

* اشاره داشتید که برگزاری مراسم ایام فاطمیه و روزهایی که مردم در شهادت دردانه پیامبر اعظم(ص) به سوگ می‌نشینند، شاید سری از اسرار باشد تا یاد و نام بی بی دو عالم علیها‌السلام همواره زنده نگه داشته شود. چرا علما همواره در تکریم و بزرگداشت سالروز شهادت حضرت فاطمه(س) تاکید دارند و آن را جزو شعائر اسلامی می‌دانند؟ 

- حضرت زهرا سلام الله علیها مقامی آنچنان رفیع دارد، به طوری که تنها کسی است که رسول خدا(ص) و سرآمد خلقت، در عمر مبارک‌شان دست ایشان را بوسیده و آن حضرت(س) را می‌بوئیدند و می‌فرمود: «من از فاطمه بوی بهشت را استشمام می‌کنم»، همین طور پیغمبر(ص) در برابر او به قامت بر می‌خواست و به استقبال او جلو می‌رفت و صبر نمی‌کرد که حضرت زهرا(س) به او برسد، خود به سوی او می‌رفت، این حرکت از پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم راجع به هیچ کس نداریم، نه از باب اینکه ایشان فرزند پیغمبر(ص) بود و یا یک عاطفه پدری به فرزند داشته باشد، خیر! پیغمبر فرزندان دیگری هم داشت، راجع به هیچ کدام از آنها چنین نکرده بود، این به سبب مقام عظیم حضرت صدیقه کبری (س) است.

حتی علمای شیعه اختلاف دارند که مقام آن حضرت(س) برتر است یا مقام امیر‌المومنین(ع) و برخی معتقدند که فقط بعد «ولایت» امیر‌المومنان علیه‌السلام از ایشان برتری دارد؛ یعنی چون امیر‌المومنین(ع) ولی خدا، پس از پیغمبر(ص) بر خلایق است، از این جهت به حضرت زهرا(ع) ولایت دارد و فقط برتری از این باب است، لذا شخصیت بسیار بزرگواری است که از همه ائمه مقامش بالاتر و ‌ام الائمه و اولین شهید راه ولایت است، باید گفت در حضرت زهرا(س) یک ویژگی خاص وجود دارد که آن حضرت را به تمام معصومین و تمام شخصیت‌های عظیم‌الشأن بی‌نظیر کرده است و آن با وجود اینکه آن حضرت (س)، زن هست و از زنان تکالیفی همچون مردان خاسته نشده است، اما مظهر ایثار و ولایت‌مداری .

از دیدگاه حضرت زهرا (س) بهترین زنان کسانی هستند که مردان نامحرم آنها را نبینند و او نیز مردان نامحرم را نبیند -که این دیدگاه پیغمبر هم هست- یک چنین جایگاهی یک زن مسلمان دارد که برترین آنها خود حضرت فاطمه سلام الله علیهاست، اما در آنجایی که پای دفاع از ولایت به پیش می‌آید، در جمع نامحرمان نامرد که با بی‌تفاوتی نظاره‌گر غصب خلافت و کنار زدن ولی خدا بودند، آن چنان خطابه‌ای را در دفاع از ولایت بیان می‌کند که تاریخ را متحیر کرده است، لذا از این جهت آن بزرگوار مظهر ولایتمداری و ایثارگری است و آن هم به عنوان نخستین کس در این عرصه وارد شد و از جان مبارک خود هم مایه گذاشت، یک ویژگی استثنایی دارد که باید شهامت آن حضرت و علل شهادت آن حضرت به خوبی دریابیم و بزرگ بداریم و با الگوگیری از الگوی بی‌نظیر بشریت، بتوانیم به سیره آن حضرت(س) عمل کنیم.

 


 

نوشته شده توسط منوچهر ایزدی در سه شنبه دوازدهم فروردین 1393 ساعت 5:40 بعد از ظهر موضوع | لينک ثابت


یا فاطمه الزهرا دخت نبی اکرم


زندگینامه حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها)



 
فاطمه (علیها السلام) در نزد مسلمانان برترین و والامقام ترین بانوی جهان در تمام قرون و اعصار می‌باشد. این عقیده بر گرفته از مضامین احادیث نبوی است. این طایفه از احادیث، اگر چه از لحاظ لفظی دارای تفاوت هستند، اما دارای مضمونی واحد می‌باشند. در یکی از این گفتارها (که البته مورد اتفاق مسلمانان، اعم از شیعه و سنی است)، رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرمایند: "فاطمه سرور زنان جهانیان است". اگر چه بنابر نص آیه شریفه قرآن، حضرت مریم برگزیده زنان جهانیان معرفی گردیده و در نزد مسلمانان دارای مقامی بلند و عفت و پاکدامنی مثال‌زدنی می‌باشد و از زنان برتر جهان معرفی گشته است، اما او برگزیده‌ی زنان عصر خویش بوده است. ولی علو مقام حضرت زهرا (علیها السلام) تنها محدود به عصر حیات آن بزرگوار نمی‌باشد و در تمامی اعصار جریان دارد. لذا است که پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) در کلامی دیگر صراحتاً فاطمه (علیها السلام) را سرور زنان اولین و آخرین ذکر می‌نمایند. اما نکته‌ای دیگر نیز در این دو حدیث نبوی و احادیث مشابه دریافت می‌شود و آن اینست که اگر فاطمه (علیها السلام) برترین بانوی جهانیان است و در بین زنان از هر جهت، کسی دارای مقامی والاتر از او نیست، پس شناخت سراسر زندگانی و تمامی لحظات حیات او، از ارزش فوق العاده برخوردار می‌باشد. چرا که آدمی با دقت و تأمل در آن می‌تواند به عالیترین رتبه‌های روحانی نائل گردد. از سوی دیگر با مراجعه به قرآن کریم درمی‌یابیم که آیات متعددی در بیان شأن و مقام حضرتش نازل گردیده است که از آن جمله می‌توان به آیه‌ی تطهیر، آیه مباهله، آیات آغازین سوره دهر، سوره کوثر، آیه اعطای حق ذی القربی و... اشاره نمود که خود تأکیدی بر مقام عمیق آن حضرت در نزد خداوند است.این آیات با تکیه بر توفیق الهی، در مقالات دیگر مورد بررسی قرار خواهد گرفت. ما در این قسمت به طور مختصر و با رعایت اختصار، به مطالعه شخصیت و زندگانی آن بزرگوار خواهیم پرداخت.
 
نام، القاب، کنیه‌ها
 نام مبارک آن حضرت، فاطمه (علیها السلام) است و از برای ایشان القاب و صفات متعددی همچون زهرا، صدیقه، طاهره، مبارکه، بتول، راضیه، مرضیه، نیز ذکر شده است.
فاطمه، در لغت به معنی بریده شده و جدا شده می‌باشد و علت این نامگذاری بر طبق احادیث نبوی، آنست که: پیروان فاطمه (علیها السلام) به سبب او از آتش دوزخ بریده، جدا شده و برکنارند.
زهرا به معنای درخشنده است و از امام ششم، امام صادق (علیه السلام) روایت شده است که: "چون دخت پیامبر در محرابش می‌ایستاد (مشغول عبادت می‌شد)، نورش برای اهل آسمان می‌درخشید؛ همانطور که نور ستارگان برای اهل زمین می‌درخشد."
صدّیقه به معنی کسی است که به جز راستی چیزی از او صادر نمی شود. طاهره به معنای پاک و پاکیزه، مبارکه به معنای با خیر و برکت، بتول به معنای بریده و دور از ناپاکی، راضیه به معنای راضی به قضا و قدر الهی و مرضیه یعنی مورد رضایت الهی.(1)
کنیه‌های فاطمه (علیها السلام) نیز عبارتند از ام الحسین، ام الحسن، ام الائمه، ام ابیها و...
ام ابیها به معنای مادر پدر می‌باشد و رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) دخترش را با این وصف می‌ستود؛ این امر حکایت از آن دارد که فاطمه (علیها السلام) بسان مادری برای رسول خدا بوده است. تاریخ نیز گواه خوبی بر این معناست؛ چه هنگامی که فاطمه در خانه پدر حضور داشت و پس از وفات خدیجه (سلام الله علیها) غمخوار پدر و مایه پشت گرمی و آرامش رسول خدا بود و در این راه از هیچ اقدامی مضایقه نمی‌نمود، چه در جنگها که فاطمه بر جراحات پدر مرهم می‌گذاشت و چه در تمامی مواقف دیگر حیات رسول خدا.


 
مادر و پدر
همانگونه که می‌دانیم، نام پدر فاطمه (علیها السلام) محمد بن عبدالله (صلی الله علیه و آله و سلم) است که او رسول گرامی اسلام، خاتم پیامبران الهی و برترین مخلوق خداوند می‌باشد. مادر حضرتش خدیجه دختر خویلد، از زنان بزرگ و شریف قریش بوده است. او نخستین بانویی است که به اسلام گرویده است و پس از پذیرش اسلام، تمامی ثروت و دارایی خود را در خدمت به اسلام و مسلمانان مصرف نمود. خدیجه در دوران جاهلیت و دوران پیش از ظهور اسلام نیز به پاکدامنی مشهور بود؛ تا جایی که از او به طاهره (پاکیزه) یاد می‌شد و او را بزرگ زنان قریش می‌نامیدند.
 
ولادت
 فاطمه (علیها السلام) در سال پنجم پس از بعثت(2) و در روز 20 جمادی الثانی در مکه به دنیا آمد. چون به دنیا پانهاد، به قدرت الهی لب به سخن گشود و گفت: "شهادت می‌دهم که جز خدا، الهی نیست و پدرم رسول خدا و آقای پیامبران است و شوهرم سرور اوصیاء و فرزندانم (دو فرزندم) سرور نوادگان می‌باشند." اکثر مفسران شیعی و عده‌ای از مفسران بزرگ اهل تسنن نظیر فخر رازی، آیه آغازین سوره کوثر را به فاطمه (علیها السلام) تطبیق نموده‌اند و او را خیر کثیر و باعث بقا و گسترش نسل و ذریه پیامبر اکرم ذکر نموده‌اند. شایان ذکر است که آیه انتهایی این سوره نیز قرینه خوبی براین مدعاست که در آن خداوند به پیامبر خطاب می‌کند و می‌فرماید همانا دشمن تو ابتر و بدون نسل است.
 
مکارم اخلاق
 سراسر زندگانی صدیقه طاهره (علیها السلام)، مملو از مکارم اخلاق و رفتارهای نمونه و انسانی است. ما در این مجال جهت رعایت اختصار تنها به سه مورد اشاره می‌نماییم. اما دوباره تأکید می‌کنیم که این موارد، تنها بخش کوچکی از مکارم اخلاقی آن حضرت است.
1-   از جابر بن عبدالله انصاری، صحابی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) منقول است که: مردی از اعراب مهاجر که فردی فقیر مستمند بود، پس از نماز عصر از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) طلب کمک و مساعدت نمود. حضرت فرمود که من چیزی ندارم. سپس او را به خانه فاطمه (سلام الله علیها) که در کنار مسجد و در نزدیکی خانه رسول خدا قرار داشت، راهنمایی نمودند. آن شخص به همراه بلال (صحابی و مؤذن رسول خدا) به در خانه حضرت فاطمه (علیها السلام) آمد و بر اهل بیت رسول خدا سلام گفت و سپس عرض حال نمود. حضرت فاطمه (علیها السلام) با وجود اینکه سه روز بود خود و پدر و همسرش در نهایت گرسنگی به سر می‌بردند، چون از حال فقیر آگاه شد، گردن‌بندی را که فرزند حمزه، دختر عموی حضرت به ایشان هدیه داده بود و در نزد آن بزرگوار یادگاری ارزشمند محسوب می‌شد، از گردن باز نمود و به اعرابی فرمود: این را بگیر و بفروش؛ امید است که خداوند بهتر از آن را نصیب تو نماید. اعرابی گردن‌بند را گرفت و به نزد پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بازگشت و شرح حال را گفت. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از شنیدن ماجرا، متأثر گشت و اشک از چشمان مبارکش فرو ریخت و به حال اعرابی دعا فرمود. عمار یاسر (از اصحاب پیامبر) برخاست و اجازه گرفت و در برابر اعطای غذا، لباس، مرکب و هزینه سفر به اعرابی، آن گردن‌بند را از او خریداری نمود. پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) از اعرابی پرسید: آیا راضی شدی؟ او در مقابل، اظهار شرمندگی و تشکر نمود. عمار گردن‌بند را در پارچه ای یمانی پیچیده و آنرا معطر نمود و به همراه غلامش به پیامبر هدیه داد. غلام به نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و جریان را باز گفت. حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) غلام و گردن‌بند را به فاطمه (علیها السلام) بخشید. غلام به خانه‌ی صدیقه اطهر آمد. زهرا (علیها السلام)، گردن‌بند را گرفت و غلام را در راه خدا آزاد نمود.
گویند غلام در این هنگام تبسم نمود. هنگامی که علت را جویا شدند، گفت: چه گردن‌بند با برکتی بود، گرسنه‌ای را سیر کرد و برهنه‌ای را پوشانید، پیاده‌ای را صاحب مرکب و فقیری را بی‌نیاز کرد و غلامی را آزاد نمود و سرانجام به نزد صاحب خویش بازگشت.
2-   رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در شب زفاف پیراهن نویی را برای دختر خویش تهیه نمود. فاطمه (علیها السلام) پیراهن وصله‌داری نیز داشت. سائلی بر در خانه حاضر شد و گفت: من از خاندان نبوت پیراهن کهنه می‌خواهم. حضرت زهرا (علیها السلام) خواست پیراهن وصله‌دار را مطابق خواست سائل به او بدهد که به یاد آیه شریفه "هرگز به نیکی دست نمی‌یابید مگر آنکه از آنچه دوست دارید انفاق نمایید"، افتاد. در این هنگام فاطمه (علیها السلام) پیراهن نو را در راه خدا انفاق نمود.
3-   امام حسن مجتبی در ضمن بیانی، عبادت فاطمه (علیها السلام)، توجه او به مردم و مقدم داشتن آنان بر خویشتن، در عالیترین ساعات راز و نیاز با پروردگار را این گونه توصیف می‌نمایند: "مادرم فاطمه را دیدم که در شب جمعه‌ای در محراب عبادت خویش ایستاده بود و تا صبحگاهان، پیوسته به رکوع و سجود می‌پرداخت. و شنیدم که بر مردان و زنان مؤمن دعا می‌کرد، آنان را نام می‌برد و بسیار برایشان دعا می‌نمود اما برای خویشتن هیچ دعایی نکرد. پس به او گفتم: ای مادر، چرا برای خویش همانگونه که برای غیر، دعا می‌نمودی، دعا نکردی؟ فاطمه (علیها السلام) گفت: پسرم ! اول همسایه و سپس خانه."
 
ازدواج و فرزندان آن حضرت
 صدیقه کبری خواستگاران فراوانی داشت. نقل است که عده‌ای از نامداران صحابه از او خواستگاری کردند. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به آنها فرمود که اختیار فاطمه در دست خداست. بنا بر آنچه که انس بن مالک نقل نموده است، عده‌ای دیگر از میان نامداران مهاجرین، برای خواستگاری فاطمه (علیها السلام) به نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) رفتند و گفتند حاضریم برای این وصلت، مهر سنگینی را تقبل نماییم. رسول خدا همچنان مسأله را به نظر خداوند موکول می‌نمود تا سرانجام جبرئیل بر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نازل شد و گفت: "ای محمد! خدا بر تو سلام می‌رساند و می‌فرماید فاطمه را به عقد علی درآور، خداوند علی را برای فاطمه و فاطمه را برای علی پسندیده است." امام علی (علیه السلام) نیز از خواستگاران فاطمه (علیها السلام) بود و حضرت رسول بنا بر آنچه که ذکر گردید، به امر الهی با این وصلت موافقت نمود. در روایات متعددی نقل گشته است که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: اگر علی نبود، فاطمه همتایی نداشت. بدین ترتیب بود که مقدمات زفاف فراهم شد. حضرت فاطمه (علیها السلام) با مهری اندک (بر خلاف رسوم جاهلی که مهر بزرگان بسیار بود) به خانه امام علی (علیه السلام) قدم گذارد.(3) ثمره این ازدواج مبارک، 5 فرزند به نامهای حسن، حسین، زینب، ام کلثوم و محسن (که در جریان وقایع پس از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) سقط شد)، بود. امام حسن و امام حسین(علیهما السلام) از امامان 12 گانه می‌باشند که در دامان چنین مادری تربیت یافته‌اند و 9 امام دیگر (به غیر از امام علی (علیه السلام) و امام حسن (علیه السلام)) از ذریه امام حسین (علیه السلام) می‌باشند و بدین ترتیب و از طریق فاطمه (علیها السلام) به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) منتسب می‌گردند و از ذریه ایشان به شمار می‌روند.(4) و به خاطر منسوب بودن ائمه طاهرین (به غیر از امیر مؤمنان (علیه السلام)) به آن حضرت، فاطمه (علیها السلام) را "ام الائمه" (مادر امامان) گویند.


زینب (سلام الله علیها) که بزرگترین دختر فاطمه (علیها السلام) به شمار می‌آید، بانویی عابد و پاکدامن و عالم بود. او پس از واقعه عاشورا، و در امتداد حرکت امام حسین (علیه السلام)، آن چنان قیام حسینی را نیکو تبیین نمود، که پایه‌های حکومت فاسق اموی به لرزه افتاد و صدای اعتراض مردم نسبت به ظلم و جور یزید بارها و بارها بلند شد. تا جایی که حرکتهای گسترده‌ای بر ضد ظلم و ستم او سازمان گرفت. آنچه از جای جای تاریخ درباره عبادت زینب کبری (علیها السلام) بدست می‌آید، آنست که حتی در سخت‌ترین شرایط و طاقت‌فرساترین لحظات نیز راز و نیاز خویش با پروردگار خود را ترک ننمود و این عبادت و راز و نیاز او نیز ریشه در شناخت و معرفت او نسبت به ذات مقدس ربوبی داشت.
ام کلثوم نیز که در دامان چنین مادری پرورش یافته بود، بانویی جلیل القدر و خردمند و سخنور بود که او نیز پس از عاشورا به همراه زینب (سلام الله علیها) حضور داشت و نقشی عمده در آگاهی دادن به مردم ایفا نمود.
 
فاطمه (علیها السلام) در خانه
 فاطمه (علیها السلام) با آن همه فضیلت، همسری نیکو برای امیر مؤمنان بود. تا جایی که روایت شده هنگامی که علی (علیه السلام) به فاطمه (علیها السلام) می‌نگریست، غم و اندوهش زدوده می‌شد. فاطمه (علیها السلام) هیچگاه حتی اموری را که می‌پنداشت امام علی(علیه السلام) قادر به تدارک آنها نیست، از او طلب نمی نمود. اگر بخواهیم هر چه بهتر رابطه زناشویی آن دو نور آسمان فضیلت را بررسی نماییم، نیکوست از امام علی (علیه السلام) بشنویم؛ چه آن هنگام که در ذیل خطبه‌ای به فاطمه (علیها السلام) با عنوان بهترین بانوی جهانیان مباهات می‌نماید و او را از افتخارات خویش بر می‌شمرد و یا آن هنگام که می‌فرماید: "بخدا سوگند که او را به خشم در نیاوردم و تا هنگامی که زنده بود، او را وادار به کاری که خوشش نیاید ننمودم؛ او نیز مرا به خشم نیاورد و نافرمانی هم ننمود."
 
مقام حضرت زهرا (علیها السلام) و جایگاه علمی ایشان
 فاطمه زهرا (علیها السلام) در نزد شیعیان اگر چه امام نیست، اما مقام و منزلت او در نزد خداوند و در بین مسلمانان به خصوص شیعیان، نه تنها کمتر از سایر ائمه نیست، بلکه آن حضرت همتای امیر المؤمنین و دارای منزلتی عظیم‌تر از سایر ائمه طاهرین (علیهم السلام) می‌باشد.
اگر بخواهیم مقام علمی فاطمه (علیها السلام) را درک کنیم و به گوشه‌ای از آن پی ببریم، شایسته است به گفتار او در خطبه فدکیه بنگریم؛ چه آنجا که استوارترین جملات را در توحید ذات اقدس ربوبی بر زبان جاری می‌کند، یا آن هنگام که معرفت و بینش خود را نسبت به رسول اکرم آشکار می‌سازد و یا در مجالی که در آن خطبه، امامت را شرح مختصری می‌دهد. جای جای این خطبه و احتجاجات این بانوی بزرگوار به قرآن کریم و بیان علت تشریع احکام، خود سندی محکم بر اقیانوس بی‌کران علم اوست که متصل به مجرای وحی است (قسمتی از این خطبه در فراز آخر مقاله خواهد آمد). از دیگر شواهدی که به آن وسیله می‌توان گوشه‌ای از علو مقام فاطمه (علیها السلام)را درک نمود، مراجعه زنان و یا حتی مردان مدینه در مسائل دینی و اعتقادی به آن بزرگوار می‌باشد که در فرازهای گوناگون تاریخ نقل شده است. همچنین استدلالهای عمیق فقهی فاطمه (علیها السلام) در جریان فدک (که مقداری از آن در ادامه ذکر خواهد گردید)، به روشنی بر احاطه فاطمه (علیها السلام) بر سراسر قرآن کریم و شرایع اسلامی دلالت می‌نماید.
 
مقام عصمت
 در بیان عصمت فاطمه (علیها السلام) و مصونیت او نه تنها از گناه و لغزش بلکه از سهو و خطا، استدلال به آیه تطهیر ما را بی‌نیاز می‌کند.ما در این قسمت جهت جلوگیری از طولانی شدن بحث، تنها اشاره می‌نماییم که عصمت فاطمه (علیها السلام) از لحاظ کیفیت و ادله اثبات همانند عصمت سایر ائمه و پیامبر است که در قسمت مربوطه در سایت بحث خواهد شد. 
 
بیان عظمت فاطمه از زبان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)
 رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، بارها و بارها فاطمه (علیها السلام) را ستود و از او تجلیل نمود. در مواقع بسیاری می‌فرمود: "پدرش به فدایش باد" و گاه خم می‌شد و دست او را می‌بوسید. به هنگام سفر از آخرین کسی که خداحافظی می‌نمود، فاطمه (علیها السلام)بود و به هنگام بازگشت به اولین محلی که وارد می‌شد، خانه او بود.
عامه محدثین و مسلمانان از هر مذهب و با هر عقیده‌ای، این کلام را نقل نموده‌اند که حضرت رسول می‌فرمود: "فاطمه پاره تن من است هر کس او را بیازارد مرا آزرده است." از طرفی دیگر، قرآن کریم پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را از هر سخنی که منشأ آن هوای نفسانی باشد، بدور دانسته و صراحتاً بیان می‌دارد که هر چه پیامبر می‌فرماید، سخن وحی است. پس می‌توان دریافت که این همه تجلیل و ستایش از فاطمه (علیها السلام)، علتی ماورای روابط عاطفی مابین پدر و فرزند دارد. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز خود به این مطلب اشاره می‌فرمود. گاه در جواب خرده‌گیران، لب به سخن می‌گشود که خداوند مرا به این کار امر نموده و یا می‌فرمود: "من بوی بهشت را از او استشمام می‌کنم."
اما اگر از زوایای دیگر به بحث بنگریم و حدیث نبوی را در کنار آیات شریفه قرآن کریم قرار دهیم، مشاهده می‌نماییم قرآن کریم عقوبت کسانی که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را اذیت نمایند، عذابی دردناک ذکر می‌کند. و یا می‌فرماید کسانی که خدا و رسول را اذیت نمایند، خدا آنان را در دنیا از رحمت خویش دور می‌دارد و برای آنان عذابی خوار کننده آماده می‌نماید. پس به نیکی مشخص می‌شود که رضا و خشنودی فاطمه (علیها السلام)، رضا و خشنودی خداوند است و غضب او نیز باعث غضب خداست. به بیانی دقیق‌تر، او مظهر رضا و غضب الهی است. چرا که نمی‌توان فرض نمود، شخصی عملی را انجام دهد و بدان وسیله فاطمه (علیها السلام) را بیازارد و موجب آزردگی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) گردد و بدین سبب مستوجب عقوبت الهی شود، اما خداوند از آن شخص راضی و به عمل او خشنود باشد و در عین رضایت، او را مورد عقوبتی سنگین قرار دهد.
نکته‌ای دیگر که از قرار دادن این حدیث در کنار آیات قرآن کریم بدست می‌آید، آنست که رضای فاطمه (علیها السلام)، تنها در مسیر حق بدست می‌آید و غضب او فقط در انحراف از حق و عدول از اوامر الهی حاصل می‌شود و در این امر حتی ذره‌ای تمایلات نفسانی و یا انگیزه‌های احساسی مؤثر نیست. چرا که از مقام عدل الهی، بدور است شخصی را به خاطر غضب دیگری که برخواسته از تمایل نفسانی و یا عوامل احساسی مؤثر بر اراده اوست، عقوبت نماید.


 
فاطمه (علیها السلام) پس از پیامبر
 با وفات پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، فاطمه (علیها السلام) غرق در سوگ و ماتم شد. از یک طرف نه تنها پدر او بلکه آخرین فرستاده خداوند و ممتازترین مخلوق او، از میان بندگان به سوی خداوند، بار سفر بسته بود. هم او که در وجود خویش برترین مکارم اخلاقی را جمع نموده و با وصف صاحب خلق عظیم، توسط خداوند ستوده شده بود. هم او که با وفاتش باب وحی تشریعی بسته شد؛ از طرفی دیگر حق وصی او غصب گشته بود. و بدین ترتیب دین از مجرای صحیح خود، در حال انحراف بود. فاطمه (علیها السلام) هیچگاه غم و اندوه خویش را در این زمینه کتمان نمی‌نمود. گاه بر مزار پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) حاضر می‌شد و به سوگواری می‌پرداخت و گاه تربت شهیدان احد و مزار حمزه عموی پیامبر را برمی‌گزید و درد دل خویش را در آنجا بازگو می‌نمود. حتی آن هنگام که زنان مدینه علت غم و اندوه او را جویا شدند، در جواب آنان صراحتاً اعلام نمود که محزون فقدان رسول خدا و مغموم غصب حق وصی اوست.
هنوز چیزی از وفات رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نگذشته بود که سفارش رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و ابلاغ فرمان الهی توسط ایشان در روز غدیر، مبنی بر نصب امام علی (علیه السلام) به عنوان حاکم و ولی مسلمین پس از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، توسط عده ای نادیده گرفته شد و آنان در محلی به نام سقیفه جمع گشتند و از میان خود فردی را به عنوان حاکم برگزیدند و شروع به جمع‌آوری بیعت از سایرین برای او نمودند. به همین منظور بود که عده‌ای از مسلمانان به نشانه اعتراض به غصب حکومت و نادیده گرفتن فرمان الهی در نصب امام علی (علیه السلام) به عنوان ولی و حاکم اسلامی پس از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در خانه فاطمه (علیها السلام) جمع گشتند. هنگامی که ابوبکر - منتخب سقیفه - که تنها توسط حاضرین در سقیفه انتخاب شده بود، از اجتماع آنان و عدم بیعت با وی مطلع شد؛ عمر را روانه خانه فاطمه (علیها السلام) نمود تا امام علی (علیه السلام) و سایرین را به زور برای بیعت در مسجد حاضر نماید. عمر نیز با عده‌ای به همراه پاره آتش، روانه خانه فاطمه (علیها السلام) شد. هنگامی که بر در خانه حاضر شد، فاطمه (علیها السلام) به پشت در آمد و علت حضور آنان را جویا شد. عمر علت را حاضر نمودن امام علی (علیه السلام) و دیگران در مسجد برای بیعت با ابوبکر عنوان نمود. فاطمه (علیها السلام) آنان را از این امر منع نمود و آنان را مورد توبیخ قرار داد. در نتیجه عده‌ای از همراهیان او متفرق گشتند. اما در این هنگام او که از عدم خروج معترضین آگاهی یافت، تهدید نمود در صورتی که امام علی (علیه السلام) و سایرین برای بیعت از خانه خارج نشوند، خانه را با اهلش به آتش خواهد کشید. و این در حالی بود که می‌دانست حضرت فاطمه (علیها السلام) در خانه حضور دارد. در این موقع عده‌ای از معترضین از خانه خارج شدند که مورد برخورد شدید عمر قرار گرفتند و شمشیر برخی از آنان نیز توسط او شکسته شد. اما همچنان امیر مومنان، فاطمه و کودکان آنان در خانه حضور داشتند. بدین ترتیب عمر دستور داد تا هیزم حاضر کنند و به وسیله هیزمهاي گردآوری شده و پاره آتشی که با خود همراه داشت، درب خانه را به آتش کشیدند و به زور وارد خانه شدند و به همراه عده‌ای از همراهانش خانه را مورد تفتیش قرار داده و امام علی را به زور و با اکراه به سمت مسجد کشان کشان بردند. در حین این عمل، فاطمه (علیها السلام) بسیار صدمه دید و لطمات فراوانی را تحمل نمود اما باز از پا ننشست و بنا بر احساس وظیفه و تکلیف الهی خویش در دفاع از ولی زمان و امام خود به مسجد آمد. عمر و ابوبکر و همراهان آنان را در مسجد رسول خدا مورد خطاب قرار داد و آنان را از غضب الهی و نزول عذاب بر حذر داشت. اما آنان اعمال خویش را ادامه دادند.
 
فاطمه (علیها السلام) و فدک
از دیگر ستمهایی که پس از ارتحال پیامبر در حق فاطمه (علیها السلام) روا داشته شد، مسأله فدک بود. فدک قریه‌ای است که تا مدینه حدود 165 کیلومتر فاصله دارد و دارای چشمه جوشان و نخلهای فراوان خرماست و خطه‌ای حاصلخیز می‌باشد. این قریه متعلق به یهودیان بود و آن را بدون هیچ جنگی به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بخشیدند؛ لذا مشمول اصطلاح انفال می‌گردد و بر طبق صریح قرآن، تنها اختصاص به خداوند و پیامبر اسلام دارد. پس از این جریان و با نزول آیه «و ات ذا القربی حقه»، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بر طبق دستور الهی آن را به فاطمه (علیها السلام) بخشید. فاطمه (علیها السلام) و امیر مومنان (علیه السلام) در فدک عاملانی داشتند که در آبادانی آن می‌کوشیدند و پس از برداشت محصول، درآمد آن را برای فاطمه (علیها السلام) می‌فرستادند. فاطمه (علیها السلام) نیز ابتدا حقوق عاملان خویش را می‌پرداخت و سپس مابقی را در میان فقرا تقسیم می‌نمود؛ و این در حالی بود که وضع معیشت آن حضرت و امام علی(علیه السلام) در ساده‌ترین وضع به سر می‌برد. گاه آنان قوت روز خویش را هم در راه خدا انفاق می‌نمودند و در نتیجه گرسنه سر به بالین می‌نهادند. اما در عین حال فقرا را بر خویش مقدم می‌داشتند و در این عمل خویش، تنها خدا را منظور نظر قرار می‌دادند. (چنانچه در آیات آغازین سوره دهر آمده است). پس از رحلت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، ابابکر با منتسب نمودن حدیثی به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با این مضمون که ما انبیا از خویش ارثی باقی نمی‌گذاریم، ادعا نمود آنچه از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) باقی مانده، متعلق به تمامی مسلمین است.
فاطمه در مقام دفاع از حق مسلم خویش دو گونه عمل نمود. ابتدا افرادی را به عنوان شاهد معرفی نمود که گواهی دهند پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در زمان حیات خویش فدک را به او بخشیده است و در نتیجه فدک چیزی نبوده که به صورت ارث به او رسیده باشد. در مرحله بعد حضرت خطبه‌ای را در مسجد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ایراد نمود که همانگونه که قبلاً نیز ذکر شد، حاوی مطالب عمیق در توحید و رسالت و امامت است. در این خطبه که در نهایت فصاحت و بلاغت ایراد گردیده است، بطلان ادعای ابابکر را ثابت نمود. فاطمه به ابوبکر خطاب نمود که چگونه خلاف کتاب خدا سخن می‌گویی؟! سپس حضرت به شواهدی از آیات قرآن اشاره نمود که در آنها سلیمان، وارث داود ذکر گردیده و یا زکریا از خداوند تقاضای فرزندی را می‌نماید که وارث او و وارث آل یعقوب باشد. از استدلال فاطمه (علیها السلام) به نیکی اثبات می‌گردد بر فرض که فدک در زمان حیات پیامبر به فاطمه (علیها السلام) بخشیده نشده باشد، پس از پیامبر به او به ارث می‌رسد و در این صورت باز هم مالک آن فاطمه است و ادعای اینکه پیامبران از خویش ارث باقی نمی‌گذارند، ادعایی است خلاف حقیقت، و نسبت دادن این کلام به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) امری است دروغ؛ چرا که محال است آن حضرت بر خلاف کلام الهی سخن بگوید و خداوند نیز بارها در قرآن کریم این امر را تایید نموده و بر آن تاکید کرده است. اما با تمام این وجود، همچنان غصب فدک ادامه یافت و به مالک حقیقی‌اش بازگردانده نشد.
باید توجه داشت صحت ادعای فاطمه (علیها السلام) چنان واضح و روشن بود و استدلالهای او آنچنان متین و استوار بیان گردید که دیگر برای کسی جای شک باقی نمی‌ماند و بسیاری از منکرین در درون خود به وضوح آن را پذیرفته بودند. دلیل این معنا، آنست که عمر خلیفه دوم هنگامی که فتوحات اسلامی گسترش یافت و نیاز دستگاه خلافت به در آمد حاصل از آن بر طرف گردید، فدک را به امیر مؤمنان (علیه السلام) و اولاد فاطمه (علیها السلام) باز گرداند. اما بار دیگر در زمان عثمان فدک غصب گردید.
 
بیماری فاطمه (علیها السلام) و عیادت از او
 سرانجام فاطمه بر اثر شدت ضربات و لطماتی که به او بر اثر هجوم به خانه‌اش و وقایع پس از آن وارد گشته بود، بیمار گشت و در بستر بیماری افتاد. گاه به زحمت از بستر برمی‌خاست و کارهای خانه را انجام می‌داد و گاه به سختی و با همراهی اطفال کوچکش، خود را کنار تربت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌رساند و یا کنار مزار حمزه عموی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و دیگر شهدای احد حاضر می‌گشت و غم و اندوه خود را بازگو می‌نمود.
در همین ایام بود که روزی زنان مهاجر و انصار که از بیماری او آگاهی یافته بودند، جهت عیادت به دیدارش آمدند. فاطمه (علیها السلام) در این دیدار بار دیگر اعتراض و نارضایتی خویش را از اقدام گروهی که خلافت را به ناحق از آن خویش نموده بودند، اعلام نمود و از آنان و عده‌ای که در مقابل آن سکوت نموده بودند، به علت عدم انجام وظیفه الهی و نادیده گرفتن فرمان نبوی درباره وصایت امام علی (علیه السلام) انتقاد کرد و نسبت به عواقب این اقدام و خروج اسلام از مجرای صحیح خود به آنان هشدار داد. همچنین برکاتی را که در اثر عمل به تکلیف الهی و اطاعت از جانشین پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از جانب خداوند بر آنان نائل خواهد شد، خاطر نشان نمود.
در چنین روزهایی بود که ابابکر و عمر به عیادت حضرت آمدند. هر چند در ابتدا فاطمه (علیها السلام) از آنان رویگردان بود و به آنان اذن عیادت نمی‌داد، اما سرانجام آنان بر بستر فاطمه (علیها السلام) حاضر گشتند. فاطمه (علیها السلام) در این هنگام، این کلام پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را که فرموده بود: "هر کس فاطمه را به غصب در آورد من را آزرده و هر که او را راضی نماید مرا راضی نموده"، به آنان یادآوری نمود. ابابکر و عمر نیز صدق این کلام و انتساب آن به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را تأیید نمودند. سرانجام فاطمه (علیها السلام)، خدا و ملائکه را شاهد گرفت فرمود: "شما من را به غضب آوردید و هرگز من را راضی ننمودید؛ در نزد پیامبر، شکایت شما دو نفر را خواهم نمود."
 
وصیت
 در ایام بیماری، فاطمه (علیها السلام) روزی امام علی (علیه السلام) را فراخواند و آن حضرت را وصی خویش قرار داد و به آن حضرت وصیت نمود که پس از وفاتش، فاطمه (علیها السلام) را شبانه غسل دهد و شبانه کفن نماید و شبانه دفن کند و احدی از کسانی که در حق او ستم روا داشته‌اند، در مراسم تدفین و نماز خواندن بر جنازه او حاضر نباشند.


 
شهادت
 سرانجام روز سوم جمادی الثانی سال یازدهم هجری فرا رسید. فاطمه (علیها السلام) آب طلب نموده و بوسیله آن بدن مطهر خویش را شستشو داد و غسل نمود. سپس جامه‌ای نو پوشید و در بستر خوابید و پارچه‌ای سفید به روی خود کشید؛ چیزی نگذشت که دخت پیامبر، بر اثر حوادث ناشی از هجوم به خانه ایشان، دنیا را ترک نموده و به شهادت رسید؛ در حالیکه از عمر مبارکش بنا بر مشهور، 18 سال بیشتر نمی‌گذشت و بنا بر مشهور تنها 95 روز پس از رسول خدا در این دنیا زندگی نمود.
فاطمه (علیها السلام) در حالی از این دنیا سفر نمود که بنا بر گفته معتبرترین کتب در نزد اهل تسنن و همچنین برترین کتب شیعیان، از ابابکر و عمر خشمگین بود و در اواخر عمر هرگز با آنان سخن نگفت؛ و طبیعی است که دیگر حتی تأسف ابی‌بکر در هنگام مرگ از تعرض به خانه فاطمه (علیها السلام) سودی نخواهد بخشید.
 
تغسیل و تدفین
 مردم مدینه پس از آگاهی از شهادت فاطمه (علیها السلام)، در اطراف خانه آن بزرگوار جمع گشتند و منتظر تشییع و تدفین فاطمه (علیها السلام) بودند؛ اما اعلام شد که تدفین فاطمه (علیها السلام) به تأخیر افتاده است. لذا مردم پراکنده شدند. هنگامی که شب فرا رسید و چشمان مردم به خواب رفت، امام علی (علیه السلام) بنا بر وصیت فاطمه (علیها السلام) و بدور از حضور افراد، به غسل بدن مطهر و رنج دیده همسر خویش پرداخت و سپس او را کفن نمود. هنگامی که از غسل دادن او فارغ شد، به امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) (در حالی که در زمان شهادت مادر هر دو کودک بودند.) امر فرمود: تا عده‌ای از صحابه راستین رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را که البته مورد رضایت فاطمه (علیها السلام) بودند، خبر نمایند تا در مراسم تدفین آن بزرگوار شرکت کنند. (و اینان از 7 نفر تجاوز نمی‌کرده‌اند). پس از حضور آنان، امیر مؤمنان بر فاطمه (علیها السلام) نماز گزارد و سپس در میان حزن و اندوه کودکان خردسالش که مخفیانه در فراق مادر جوان خویش گریه می‌نمودند، به تدفین فاطمه (علیها السلام) پرداخت. هنگامی که تدفین فاطمه (علیها السلام) به پایان رسید، رو به سمت مزار رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نمود و گفت:
"سلام بر تو ای رسول خدا، از جانب من و از دخترت؛ آن دختری که بر تو و در کنار تو آرمیده است و در زمانی اندک به تو ملحق شده. ای رسول خدا، صبر و شکیبایی‌ام از فراق حبیبه‌ات کم شده، خودداریم در فراق او از بین رفت... ما از خداییم و بسوی او باز می‌گردیم... به زودی دخترت، تو را خبر دهد که چه سان امتت فراهم گردیدند و بر او ستم ورزیدند. سرگذشت را از او بپرس و گزارش را از او بخواه که دیری نگذشته و یاد تو فراموش نگشته..."
امروزه پس از گذشت سالیان متمادی همچنان مزار سرور بانوان جهان مخفی است و کسی از محل آن آگاه نیست. مسلمانان و بخصوص شیعیان در انتظار ظهور امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بزرگترین منجی الهی و یازدهمین فرزند از نسل فاطمه (علیها السلام) در میان ائمه می‌باشند تا او مزار مخفی شده مادر خویش را بر جهانیان آشکار سازد و به ظلم و بی عدالتی در سراسر گیتی، پایان دهد.
 
سخنان فاطمه
 از فاطمه (علیها السلام) سخنان فراوانی بر جای مانده، که پاره‌ای از آنان مستقیماً از او نقل شده است و به نیکی می‌توان گوشه‌ای از علو مقام و ژرفای علم و معرفت او را در این کلمات دریافت و پاره‌ای دیگر نیز بواسطه او، از وجود پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت گشته است که به نوبه خود بیانگر ارتباط نزدیک او با رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و عمق درک و فهم فاطمه (علیها السلام)می‌باشد. در این مجال، جهت رعایت اختصار تنها به دو مورد از کلماتی که مستقیماً از فاطمه (علیها السلام) نقل شده اشاره می‌نماییم:
1-      قال مولاتنا فاطمة الزهرا (علیها السلام): "من اصعد الی الله خالص عبادته، اهبط الله عزوجل الیه افضل مصلحته"
فاطمه زهرا (سلام الله علیها) فرمود: "هر کس عبادت خالص خود را به سوی پروردگار بالا بفرستد، خداوند برترین مصلحت خود را به سوی او می‌فرستد."
2-   قال مولاتنا فاطمة الزهرا (علیها السلام) فی قسم من خطبة الفدکیة: "فجعل الله الایمان تطهیراً لکم من الشرک، و الصلوه تنزیها لکم عن الکبر، و الزکاه تزکیه للنفس و نماًء فی الرزق، و الصیام تثبیتاً للإ خلاص، و الحج تشییداً للدین، و العدل تنسیقاً للقلوب، و طاعتنا نظاماً للملة، و اما متنا اماناً من الفرقه، و الجهاد عزا للإسلام، و الصبر معونة علی استیجاب الأجر، و الأمر بالمعروف مصلحة للعامه، و بر الوالدین وقایه من السخط، وصلة الأرحام منماة للعدد، و القصاص حصناً للدماء، و الوفاء بالندر تعریضاً للمغفره، و توفیة المکائیل و الموازین تغییراً للبخس، و النهی عن شرب الخمر تنزیهاً عن الرجس، و اجتناب القذف حجاباً عن اللعنة، و ترک السرقة ایجاباً للعفة، و حرم الله الشرک اخلاصاً له بالربوبیه، فاتقوا الله حق تقاته و لا تموتن الا و انتم مسلمون و اطیعو الله فیما امرکم به و نهاکم عنه فانه" انما یخشی الله من عباده العلماء."
فاطمه زهرا (علیها السلام) در قسمتی از خطبه فدکیه می‌فرمایند: "پس خداوند ایمان را موجب پاکی شما از شرک، نماز را موجب تنزیه و پاکی شما از (آلودگی) تکبر، زکات را باعث تزکیه و طهارت روح و روان و رشد و فزونی در روزی، روزه را موجب پایداری اخلاص، حج را باعث استواری دین، دادگری و عدل را موجب انسجام و تقویت دلها، اطاعت و پیروی از ما را باعث نظم و آسایش ملت، رهبری و پیشوایی ما را موجب امان از جدایی و تفرقه، جهاد را موجب عزت و شکوه اسلام، صبر و پایداری را کمکی بر استحقاق و شایستگی پاداش، امر به معروف را به مصلحت عامه مردم، نیکی به پدر و مادر را سپری از خشم پروردگار، پیوند و پیوستگی با ارحام و خویشاوندان را موجب کثرت جمعیت، قصاص را موجب جلوگیری از خونریزیها، وفا به نذر را موجب قرار گرفتن در معرض آمرزش، پرهیز از کم فروشی را موجب عدم زیان و ورشکستگی، نهی از آشامیدن شراب را به خاطر پاک بودن از پلیدی، دوری جستن از قذف (تهمت ناروای جنسی) را انگیزه‌ای برای جلوگیری از لعن و نفرین، پرهیز از دزدی را موجب حفظ عفت و پاکدامنی قرار داد و خداوند شرک ورزیدن نسبت به خود را از آن جهت حرام فرمود که بندگان در بندگی خود نسبت به ربوبیت او اخلاص پیشه کنند، پس "از خداوند بدان گونه که شایسته است پرهیز داشته باشید و تقوا پیشه کنید و جز درحال مسلمانی از دنیا نروید." و خدا را در آنچه که شما را بدان امر می‌کند و آنچه که نهی می‌کند فرمان برداری کنید. زیرا "تنها بندگان دانا از خداوند خوف و ترس دارند."


 

نوشته شده توسط منوچهر ایزدی در سه شنبه پنجم فروردین 1393 ساعت 8:57 بعد از ظهر موضوع | لينک ثابت