شهادت حضرت فاطمه هرا سلام الله عليها را به مسلمانان جهان تسليت مي گويم

 

به مناسبت سالروز شهادت حضرت زهرای مرضیه(سلام الله علیها) پیرامون اقوال مختلف شهادت آن حضرت با حجت‌الاسلام «حمید احمدی جلفایی» پژوهشگر مؤسسه علمی فرهنگی دارالحدیث و نویسنده کتاب‌های «احکام حجاب و عفت، در گلستان مرجعیت»، «بهترین‌ها و برترین‌ها در کتاب و سنت»، «چهل حدیث پیرامون حجاب و عفت زنان»، «حجاب برتر (بررسی جایگاه چادر در حجاب اسلامی)» و «صحیفه فاطمیه: جامع خطبه‌ها، کلمات قصار، ادعیه، اشعار، فضائل، کرامات و سایر ملحقات حضرت فاطمه» گفت‌و‌گو کردیم که مشروح آن در فارس آمده است:

۱۳ قول مختلف درباره تاریخ شهادت حضرت زهرا(سلام الله علیها) وجود دارد

* با توجه به اینکه اقوال مختلفی در خصوص روز شهادت حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها توسط مورخین و محدثین نقل شده، کدام قول معتبرتر است؟

- در تقویم زندگی حضرت فاطمه علیها‌السلام، همچون سایر معصومین(علیهم السلام) بین مورخان و محدثان اخلاف وجود دارد، در این اختلاف بیش از هر چیز به ضعف فرآیند ثبت و ضبط در آن زمان بر می‌گردد، به ویژه آنکه ضابطان و محدثان در آن دوره به مباحث تواریخ و ولادات و وفیات اهمیت چندانی نمی‌دانند و شبیه این اختلافات در مورد خود رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) نیز کمابیش وجود دارد. اما این اختلافات در مورد تقویم زندگانی حضرت زهرا(سلام الله علیها) نسبت به سایر معصومین بیشتر است و این ظاهراً به نوع جنسیت آن حضرت (سلام الله علیها) یعنی به زن بودن ایشان بر می‌گردد که طبیعتاً موجب ارتباط و اطلاع نسبتاً کمتر از این تواریخ می‌شدند، به طور کلی ۱۳ گفته مختلف در منابع تاریخی و روایی در مورد تاریخ شهادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها وجود دارد که عبارت است از:
 


۱ـ ۴۰ روز بعد از وفات رسول خدا(صلی الله علیه و آله)، این گفته را مرحوم مجلسی در «بحار‌الانوار» جلد ۴۳ صفحه ۲۱۲ حدیث ۴۱ از کتاب «عیون المعجزات» نقل کرده است، همچنین در کتاب «کشف الغمه» جلد۱ صفحه ۵۰۰ با استناد به روایتی مجهول این گفته نقل شده است.
۲ـ ۴۵ روز بعد از وفات رسول خدا(صلی الله علیه و آله)، این گفته را برخی از محدثان به عنوان یک گفته نامعلوم نقل کرده‌اند.

۳ـ دو ماه بعد از وفات رسول خدا(صلی الله علیه و آله)، این گفته را «حاکم نیشابوری» در کتاب «مستدرک» از عایشه نقل کرده است.

۴ـ ۷۰ روز پس از رحلت رسول خدا(صلی الله علیه و آله)، این گفته را یکی از دانشمندان اهل سنت «ابن عبد الاب» در کتاب «الاستیعاب» نقل کرده است.

۵ـ ۷۲ روز پس از رحلت رسول خدا، این گفته را «ابن شهر آشوب» در کتاب «المناقب» جلد ۳ صفحه ۳۵۷ آورده است و گفته که مطابق آن حضرت(سلام الله علیها) در روز شنبه ۱۷ شب مانده از ربیع‌الاخر در سال دهم هجری در سن ۱۷ سال و ۷ ماهگی دار دنیا را وداع گفته است و البته «ابن طاووس» هم کتاب «اعلام الوری» صفحه ۱۴۷ به عنوان قول اظهر ذکر کرده است.

۶ـ ۷۵ روز پس از رحلت رسول خدا(صلی الله علیه و آله)، این گفته که در کتاب «الکافی» مرحوم کلینی جلد یک صفحه ۴۵۸ آمده است که مطابق آن «مرحوم کلینی» با استناد از امام باقر علیه‌السلام، ولادت آن حضرت را ۵ سال پس از مبعث و شهادت وی را ۷۵ روز بعد از وفات پدرش در سن ۱۸ سال و ۷۵ روزگی ذکر کرده است، در کتاب «دلایل الامامه» «طبری»، صفحه ۴۵ طبق روایتی به نقل از امام باقر علیه‌السلام و نیز در کتاب «الخرائج» مطابق روایتی به نقل از امام صادق علیه‌السلام این نطریه مورد تائید قرار گرفته و در متن این روایات روز شهادت آن حضرت سیزده جمادی الاولی بیان شده است که امروزه نظر اهل سنت بر همین مبنا قرار گرفته است.. 



۷- ۸۵ روز پس از رحلت رسول خدا(صلی الله علیه و آله)، این گفته را مرحوم طبری در کتاب «دلائل الامامه» صفحه ۴۵ به عنوان یک قیل نقل کرده است.

۸ ـ سه ماه پس از رحلت رسول خدا(صلی الله علیه و آله)، این گفته به «ابوالفرج اصفهانی» نسبت داده شده است.

۹- ۹۵ روز پس از رحلت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله)، مستند این گفته امروزه در میان شیعیان به ویژه ایران به رسمیت شناخته می‌شود، دو روایت از امام باقر علیه‌السلام و امام صادق علیه‌السلام است که یکی آز آنها در کتاب «کشف‌الغمه» جلد یک صفحه ۵۵۳ نقل شده استو روایت دوم که از لحاظ سندی نسبت بر همه اخبار دیگر محکم‌تر و متقن‌تر هست، در کتاب «دلائل‌الامامه» صفحه ۴۵ از زبان امام صادق علیه‌السلام آمده است که مطابق آن روز شهادت آن حضرت (سلام الله علیها) سه شنبه سوم جمادی الثانی اعلام شده است.

۱۰- ۱۰۰ روز بعد از رحلت رسول خدا(ص)، این گفته را نیز نویسنده کتاب «کشف‌الغمه» در جلد یک صفحه ۵۰۳ به نقل از «ابن قتیبه» نقل کرده است.

۱۱ـ چهار ماه پس از رحلت رسول خدا(صلی الله علیه و آله)، این گفته «ابن شهر آشوب» در کتاب «المناقب» جلد ۳ صفحه ۳۵۷ با عنوان قیل نقل کرده است و گفته که قربانی یکی از محدثان معروف، این نظریه را صحیح‌تر از همه دانسته است و البته «ابن‌طاووس» هم در کتاب «اعلام الوری» صفحه ۱۴۷ روایتی به نقل از جابر و او از امام محمد باقر علیه‌السلام در تأیید این نظریه نقل کرده است.

۱۲- ۶ ماه پس از رحلت رسول خدا(صلی الله علیه و آله)، این نظریه به عنوان یک نظریه مشهور میان شیعه و سنی در برخی از دوره‌های تاریخی مطرح بوده است و مستندات آن، دو روایت از «امام باقر(علیه السلام)» و «عروة بن زیبر» است که مطابق آن حضرت(سلام الله علیها) در شب سه‌شنبه سه روز مانده به ماه رمضان در سال یازدهم هجری به شهادت رسیده‌اند و البته «ابن ابی الحدید» در شرح نهج‌البلاغه جلد ۶ صفحه ۴۶ همین گفته را از عایشه نیز نقل کرده است. 



۱۳- ۸ ماه پس از رحلت رسول خدا(صلی الله علیه و آله)، این گفته را به برخی از محدثان نسبت داده شده است، همچنین در کتاب «کشف‌الغمه» جلد یک صفحه ۵۰۳ نیز این نظریه نقل شده است.

مشهورترین تاریخ شهادت حضرت زهرا(سلام الله علیها) ۹۵ روز پس از رحلت رسول‌الله(صلی الله علیه و آله) است

با جمع‌بندی این نقد‌ها کلاً سه قول مختلف در مورد سن حضرت زهرا(سلام الله علیها) هنگام شهادت وجود دارد:

۱ـ «مرحوم کلینی» که معتقد است حضرت ۱۷ سال و ۷۵ روز داشته‌اند.

۲ـ صاحب «مناقب» و برخی دیگر که معتقدند حضرت ۱۸ سال و ۷ ماه می‌باشد.

۳- نقل قولی از مرحوم ابن‌طاووس در کتاب «اعلام‌الوری» صفحه ۴۷ که شهادت آن حضرت را ۲۳ سالگی مطرح کردند، همچنین در کتاب «کشف‌الغمه» جلد یک صفحه ۵۰۲ این نظریه را به «ابن شهاب» و به «زهری» هم نسبت داده شده است.

«ابن عربی» حضرت زهرا(سلام الله علیها) را در طهارت و عصمت با رسول الله(صلی الله علیه و آله) شریک می‌داند

* عصمت حضرت زهرا(سلام الله علیها) از دیدگاه شیعه و اهل سنت چگونه است؟ اهل سنت از چه زاویه‌ای به حضرت فاطمه (سلام الله علیها) می‌نگرند؟

-اختلاف اساسی دیدگاه شیعه و سنی در مورد آن حضرت عمدتاً از دو زاویه قابل بحث است: یکی؛ مربوط به مباحث تاریخی و وقایع پس از رحلت رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله) و دیگری؛ مربوط به ارزش وجودی و رتبه یا مقام حضرت فاطمه زهراست.

در بحث اول دامنه اختلافات بسیار است و ما معتقدیم که در این بخش از تاریخ انصافاً منابع اهل سنت به مرور زمان تحریف شده و شواهد و قراین این تحریف در آثار خود آنها بسیار واضح و روشن است، ضمن آنکه دلایل و قرائن بسیاری در منابع کهن و معتبر تاریخی و روایی اهل سنت وجود دارد که دیدگاه شیعه را در خصوص مسائل حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها) و حقانیت آن حضرت مورد تایید قرار می‌دهد.

اما جهت دوم بحث، در واقع می‌توان گفت: به عنوان پایه و اساس سایر اختلافات نیز به حساب می‌آید، مربوط به رتبه و مقام وجودی آن حضرت(سلام الله علیها) است که در رأس همه اختلافات در این زمینه به مسئله عصمت آن حضرت بر می‌گردد، اینکه شیعه به دلایل متعدد نقلی و اصلی اعتقاد به عصمت و برخورداری آن حضرت از علم لدنی دارد، اما مکتب مقابل علی‌رغم دلایل و قرائن موجود در قرآن کریم و سنت نبوی آثار متعدد تاریخی و روایی خود به آن معتقد نیستند. 



یکی از دلایل شیعه در اثبات آن حضرت(سلام الله علیها) آیه مبارکه ۳۳ سوره احزاب (مربوط به آیه تطهیر) «إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا» و روایات و اخبار تاریخی ذیلیه آن است که در منابع فریقین به وفور وارد شده و ضمن اشاره به ماجرای کسا یا لوای رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم به اثبات این مقام برای آن حضرت می‌پردازد، در معتبر‌ترین منابع اهل سنت صحابه و تابعین مورد قبول اهل سنت از جمله: «ابو سعید خدری»، «انس بن مالک»، «عایشه»، «ام سلمه»، «ابن ابی سلمه»، «سعد» و غیره به طرق متعدد این ماجرا را نقل کردند و بعد از آن نیز محدثان و دانشمندان مختلف آنها همچون «بخاری» در صحیح خود جلد ۵ صفحه ۲۶ و «مسلم» در صحیحش جلد ۱۵ صفحه ۱۹۴ و «بیهقی» در «سنن کبری» جلد ۲ صفحه ۱۴۹ و «طبری» در تفسیرش جلد ۵ صفحه ۳۲ و «حاکم نیشابوری» در «مستدرک» جلد۳ صفحه ۱۴۷ و غیره این اخبار را که تعداد طرق آنها به بیش از ۲۰ طریق می‌رسند، نقل کرده‌اند، اما متأسفانه علی‌رغم آنکه نتوانسته‌اند در تفسیر دلالت آیه و مقامات موجود در آن، بین رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و با آن حضرت(سلام الله علیها) تفاوت منطقی بیان کنند، اما در نتیجه‌گیری همچنان با برخی توضیحات غیرعلمی و غیرمنطقی تعصب ورزیده‌اند.

روشنی این دلایل در منابع اهل سنت چنان محکم است که دانشمندی همچون «محی‌الدین عربی» در این زمینه پس از نقل اخبار مربوط به آیه شریفه و به استناد به دلالت آنها اهل بیت علیهم‌السلام و حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها در طهارت و عصمت با رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله) شریک اعلام کرده است، در روایت امامان شیعه نیز علاوه بر پردازش متواتر به این اخبار به عصمت ویژه آن حضرت تصریح و جز مقام امامت ظاهری، آن حضرت در همه مقامات و فضائل بیان شده ائمه معصومین به منزله سرچشمه و سرآمد معرفی شده است.

به عنوان مثال در روایاتی از امام صادق (علیه السلام) در کتاب «دعائم الاسلام» جلد یک صفحه ۳۷ نقل شده، به صراحت آمده است، همچنین در متون برخی ادعیه و زیارات معتبر مربوط به آن حضرت(سلام الله علیها)، به این مقامات ویژه ایشان تصریح بیشتری شده است که پرداختن به همه این موارد در فرصت کوتاه نمی‌گنجد.

علامه امینی: فاطمه(سلام الله علیها) مابین در و دیوار «مهدی» را صدا زد

* بیان شده است «هنگامی که حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها) ما بین در و دیوار قرار گرفتند، اباصالح المهدی را صدا زدند»، آیا این روایت صحت دارد؟ 



ـ تنها مستند این گفته کتاب «الغدیر» مرحوم علامه امینی است که ایشان در اشاره به این سخن به هیچ منبعی استناد نکرده است، حالا این گفته می‌تواند به عنوان زبان حالی، مطرح باشد و یا اینکه نقدی است بدون سنجش لازم از ناحیه مرحوم علامه که نظیر آن در برخی از مواضع دیگر مجموعه ایشان نیز شناسایی شده است که البته در یک بینش خوشبینانه می‌توان گفت این سخن را در منبعی دیده که در اختیار خود داشته، ولی مصدر آن را ذکر نکرده است.

ما گوشه نشینان غم فاطمه ایم
محتاج عطا و كرم فاطمه ایم
حضرت حیدر به نام فاطمه حساس بود
خلقت از روز ازل مدیون عطر یاس بود
ای که ره بستی میان کوچه ها بر فاطمه
گردنت را می شکست آنجا اگر عباس بود
خزان زود هنگام و كبود شدن ياس بوستان پيامبر ، تسليت باد .
بر عالمیان رحمت رحمان زهراست
در هر دو جهان سرور نسوان زهراست
نوری که دهد شاخه ی طوبی از اوست
کوثر که خدا گفته ، به قرآن زهراست
سر فصل کتاب آفرینش زهراست
روح ادب وکمال و بینش زهراست
روزی که گشایند در باغ بهشت
مسئول گزینش و پذیرش زهراست
دیدم که ازپس در ، پهلوی من شکسته است
فریاد من در آنجا ، علی علی علی بود
بر روی سینه ی من ، با میخ در نوشتند
این جرم گفتن علی علی علی بود
من هم زخون سینه ، بر روی در نوشتم
تنها گناه زهرا ، علی علی علی بود
امام صادق(ع) می فرمایند:
هر کس به شناخت حقیقی فاطمه (س) دست یابد، بی گمان شب قدر را درک کرده است .
جز علي و پدرت، قدر تو را كس نشناخت
شب قدري و بُوَد قدر تو پنهان ، زهرا
پیامبر اکرم (ص) می فرمایند :
من نام دخترم را فاطمه (س) گذاشتم ؛ زیرا خداوند ، فاطمه (س) و هر کس که
او را دوست دارد ، از آتش دوزخ دور نگه داشته است.
پیامبر اکرم (ص) می فرمایند :
فاطمه (س) پاره تن و نور چشم و میوه دل من است.


 

نوشته شده توسط منوچهر ایزدی در سه شنبه دوازدهم اسفند ۱۳۹۳ ساعت ۱۱:۵۹ قبل از ظهر موضوع | لينک ثابت


شهادت امام حسن عسكري عليه السلام را به پيشگاه ولي عصر مهدي موعود و مسلمان تسليت مي گويم

  حضرت امام حسن عسکری  (ع )
امام حسن عسکری (ع ) در سال 232هجری در مدينه چشم به جهان گشود . مادر والا گهرش سوسن يا سليل زنی لايق و صاحب فضيلت و در پرورش فرزند نهايت مراقبت راداشت ، تا حجت حق را آن چنان که شايسته است پرورش دهد . اين زن پرهيزگار در سفری که امام عسکری (ع ) به سامرا کرد همراه امام بود و در سامرا از دنيا رحلت کرد . کنيه آن حضرت ابامحمد بود .

صورت و سيرت امام حسن عسکری  (ع )
امام يازدهم صورتی گندمگون و بدنی در حد اعتدال داشت . ابروهای سياه کمانی ، چشمانی  درشت و پيشانی گشاده داشت . دندانها درشت و بسيار سفيد بود . خالی بر گونه راست داشت . امام حسن عسکری (ع ) بيانی شيرين و جذاب و شخصيتی الهی باشکوه و وقار و مفسری بي نظير برای قرآن مجيد بود . راه مستقيم عترت و شيوه صحيح تفسير قرآن را به مردم و به ويژه برای اصحاب بزرگوارش - در ايام عمر کوتاه خود - روشن کرد .

دوران امامت
به طور کلی دوران عمر 29ساله امام حسن عسکری (ع ) به سه دوره تقسيم مي گردد : دوره اول 13سال است که زندگی آن حضرت در مدينه گذشت . دوره دوم 10سال در سامرا قبل از امامت . دوره سوم نزديک 6 سال امامت آن حضرت مي باشد . دوره امامت حضرت عسکری (ع ) با قدرت ظاهری بنی عباس رو در روی بود . خلفايی که به تقليد هارون در نشان دادن نيروی خود بلندپروازيهايی داشتند . امام حسن عسکری (ع ) از شش سال دوران اقامتش ، سه سال را در زندان گذرانيد . زندانبان آن حضرت صالح بن وصيف دو غلام ستمکار را بر امام گماشته بود ، تا بتواند آن حضرت را - به وسيله آن دو غلام - آزار بيشتری دهد ، اما آن دو غلام که خود از نزديک ناظر حال و حرکات امام بودند تحت تأثير آن امام بزرگوار قرار گرفته به صلاح و خوش رفتاری گراييده بودند . وقتی از اين غلامان جويای حال امام شدند ، مي گفتند اين زندانی روزها روزه دار است و شبها تا بامداد به عبادت و راز و نياز با معبود خود سرگرم است و با کسی سخن نمي گويد . عبيدالله خاقان وزير معتمد عباسی با همه غروری که داشت وقتی با حضرت عسکری ملاقات مي کرد به احترام آن حضرت برمي خاست ، و آن حضرت را بر مسند خود مي نشانيد . پيوسته مي گفت : در سامره کسی را مانند آن حضرت نديده ام ، وی  زاهدترين و داناترين مردم روزگار است . پسر عبيدالله خاقان مي گفت : من پيوسته احوال آن حضرت را از مردم مي پرسيدم . مردم را نسبت به او متواضع مي يافتم . مي ديدم همه مردم به بزرگواريش معترفند و دوستدار او مي باشند . با آنکه امام (ع ) جز با خواص شيعيان خود آميزش نمي فرمود ، دستگاه خلافت عباسی  برای حفظ آرامش خلافت خود بيشتر اوقات ، آن حضرت را زندانی و ممنوع از معاشرت داشت . " از جمله مسائل روزگار امام حسن عسکری (ع ) يکی نيز اين بود که از طرف خلافت وقت ، اموال و اوقات شيعه ، به دست کسانی سپرده مي شد که دشمن آل محمد (ص ) و جريانهای شيعی  بودند ، تا بدين گونه بنيه مالی نهضت تقويت نشود . چنانکه نوشته اند که احمد بن عبيدالله بن خاقان از جانب خلفا ، والی اوقاف و صدقات بود در قم ، و او نسبت به اهل بيت رسالت ، نهايت مرتبه عداوت را داشت " . " نيز اصحاب امام حسن عسکری ، متفرق بودند و امکان تمرکز برای آنان نبود ، کسانی چون ابوعلی  احمد بن اسحاق اشعری در قم و ابوسهل اسماعيل نوبختی  در بغداد مي زيستند ، فشار و مراقبتی که دستگاه خلافت عباسی ، پس از شهادت حضرت رضا (ع ) معمول داشت ، چنان دامن گسترده بود که جناح مقابل را با سخت ترين نوع درگيری  واداشته بود . اين جناح نيز طبق ايمان به حق و دعوت به اصول عدالت کلی  ، اين همه سختی را تحمل مي کرد ، و لحظه ای از حراست ( و نگهبانی ) موضع غفلت نمي کرد " . اينکه گفتيم : حضرت هادی (ع ) و حضرت امام حسن عسکری (ع ) هم از سوی  دستگاه خلافت تحت مراقبت شديد و ممنوع از ملاقات با مردم بودند و هم امامان بزرگوار ما - جز با ياران خاص و کسانی که برای حل مشکلات زندگی مادی و دينی  خود به آنها مراجعه مي نمودند - کمتر معاشرت مي کردند به جهت آن بود که دوران غيبت حضرت مهدی (ع ) نزديک بود ، و مردم مي بايست کم کم بدان خو گيرند ، و جهت سياسی و حل مشکلات خود را از اصحاب خاص که پرچمداران مرزهای مذهبی بودند بخواهند ، و پيش آمدن دوران غيبت در نظر آنان عجيب نيايد . باری ، امام حسن عسکری (ع ) بيش از 29سال عمر نکرد ولی در مدت شش سال امامت و رياست روحانی اسلامی ، آثار مهمی  از تفسير قرآن و نشر احکام و بيان مسائل فقهی و جهت دادن به حرکت انقلابی  شيعيانی که از راههای دور برای کسب فيض به محضر امام (ع ) مي رسيدند بر جای گذاشت . در زمان امام يازدهم تعليمات عاليه قرآنی و نشر احکام الهی و مناظرات کلامی جنبش علمی خاصی  را تجديد کرد ، و فرهنگ شيعی - که تا آن زمان شناخته شده بود - در رشته های ديگر نيز مانند فلسفه و کلام باعث ظهور مردان بزرگی چون يعقوب بن اسحاق کندی  ، که خود معاصر امام حسن عسکری بود و تحت تعليمات آن امام ، گرديد . در قدرت علمی  امام (ع ) - که از سرچشمه زلال ولايت و اهل بيت عصمت مايه گرفته بود - نکته ها گفته اند . از جمله : همين يعقوب بن اسحاق کندی فيلسوف بزرگ عرب که دانشمند معروف ايرانی ابونصر فارابی شاگرد مکتب وی بوده است ، در مناظره با آن حضرت درمانده گشت و کتابی را که بر رد قرآن نوشته بود سوزانيد و بعدها از دوستداران و در صف پيروان آن حضرت درآمد .  

شهادت امام حسن عسکری  (ع )
شهادت آن حضرت را روز جمعه هشتم ماه ربيع الاول سال 260هجری نوشته اند . در کيفيت وفات آن امام بزرگوار آمده است : فرزند عبيدالله بن خاقان گويد روزی برای پدرم ( که وزير معتمد عباسی بود ) خبر آوردند که ابن الرضا - يعنی  حضرت امام حسن عسکری - رنجور شده ، پدرم به سرعت تمام نزد خليفه رفت و خبر را به خليفه داد . خليفه پنج نفر از معتمدان و مخصوصان خود را با او همراه کرد . يکی از ايشان نحرير خادم بود که از محرمان خاص خليفه بود ، امر کرد ايشان را که پيوسته ملازم خانه آن حضرت باشند ، و بر احوال آن حضرت مطلع گردند . و طبيبی را مقرر کرد که هر بامداد و پسين نزد آن حضرت برود ، و از احوال او آگاه شود . بعد از دو روز برای پدرم خبر آوردند که مرض آن حضرت سخت شده است ، و ضعف بر او مستولی گرديده . پس بامداد سوار شد ، نزد آن حضرت رفت و اطبا را - که عموما اطبای  مسيحی و يهودی در آن زمان بودند - امر کرد که از خدمت آن حضرت دور نشوند و قاضی القضات ( داور داوران ) را طلبيد و گفت ده نفر از علمای مشهور را حاضر گردان که پيوسته نزد آن حضرت باشند . و اين کارها را برای  آن مي کردند که آن زهری  که به آن حضرت داده بودند بر مردم معلوم نشود و نزد مردم ظاهر سازند که آن حضرت به مرگ خود از دنيا رفته ، پيوسته ايشان ملازم خانه آن حضرت بودند تا آنکه بعد از گذشت چند روز از ماه ربيع الاول سال 260 ه . ق آن امام مظلوم در سن 29سالگی از دار فانی به سرای باقی رحلت نمود . بعد از آن خليفه متوجه تفحص و تجسس فرزند حضرت شد ، زيرا شنيده بود که فرزند آن حضرت بر عالم مستولی  خواهد شد ، و اهل باطل را منقرض خواهد کرد ... تا دو سال تفحص احوال او مي کردند ... . اين جستجوها و پژوهشها نتيجه هراسی بود که معتصم عباسی و خلفای قبل و بعد از او - از طريق روايات مورد اعتمادی که به حضرت رسول الله (ص ) مي پيوست ، شنيده بودند که از نرگس خاتون و حضرت امام حسن عسکری فرزندی پاک گهر ملقب به مهدی آخر الزمان - همنام با رسول اکرم (ص ) ولادت خواهد يافت و تخت ستمگران را واژگون و به سلطه و سلطنت آنها خاتمه خواهد داد . بدين جهت به بهانه های  مختلف در خانه حضرت عسکری (ع ) رفت و آمد بسيار مي کردند ، و جستجو مي نمودند تا از آن فرزند گرامی اثری بيابند و او را نابود سازند . به راستی داستان نمرود و فرعون در ظهور حضرت ابراهيم (ع ) و حضرت موسی  (ع ) تکرار مي شد . حتی قابله هايی  را گماشته بودند که در اين کار مهم پی جويی  کنند . اما خداوند متعال - چنانکه در فصل بعد خواهيد خواند - حجت خود را از گزند دشمنان و آسيب زمان حفظ کرد ، و همچنان نگاهداری خواهد کرد تا مأموريت الهی خود را انجام دهد . باری ، علت شهادت آن حضرت را سمی مي دانند که معتمد عباسی در غذا به آن حضرت خورانيد و بعد ، از کردار زشت خود پشيمان شد . بناچار اطبای مسيحی و يهودی که در آن زمان کار طبابت را در بغداد و سامره به عهده داشتند ، به ويژه در مأموريتهايی که توطئه قتل امام بزرگواری مانند امام حسن عسکری (ع ) در ميان بود ، برای معالجه فرستاد . البته از اين دلسوزيهای ظاهری هدف ديگری  داشت ، و آن خشنود ساختن مردم و غافل نگهداشتن آنها از حقيقت ماجرا بود . بعد از آگاه شدن شيعيان از خبر درگذشت جانگداز حضرت امام حسن عسکری  (ع ) شهر سامره را غبار غم گرفت ، و از هر سوی صدای ناله و گريه برخاست . مردم آماده سوگواری و تشييع جنازه آن حضرت شدند .  

ماجرای جانشين بر حق امام عسکري
ابوالاديان مي گويد : من خدمت حضرت امام حسن عسکری (ع ) مي کردم . نامه هاي آن حضرت را به شهرها مي بردم . در مرض موت ، روزی من را طلب فرمود و چند نامه ای نوشت به مدائن تا آنها را برسانم . سپس امام فرمود : پس از پانزده روز باز داخل سامره خواهی  شد و صدای گريه و شيون از خانه من خواهی شنيد ، و در آن موقع مشغول غسل دادن من خواهند بود . ابوالاديان به امام عرض مي کند : ای سيد من ، هرگاه اين واقعه دردناک روی  دهد ، امامت با کيست ؟ فرمود : هر که جواب نامه من را از تو طلب کند . ابوالاديان مي گويد : دوباره پرسيدم علامت ديگری به من بفرما . امام فرمود : هرکه بر من نماز گزارد . ابوالاديان مي گويد : باز هم علامت ديگری بگو تا بدانم . امام مي گويد : هر که بگويد که در هميان چه چيز است او امام شماست . ابوالاديان مي گويد : مهابت و شکوه امام باعث شد که نتوانم چيز ديگری  بپرسم . رفتم و نامه ها را رساندم و پس از پانزده روز برگشتم . وقتی به در خانه امام رسيدم صدای شيون و گريه از خانه امام بلند بود . داخل خانه امام ، جعفر کذاب برادر امام حسن عسکری  را ديدم که نشسته ، و شيعيان به او تسليت مي دهند و به امامت او تهنيت مي گويند . من از اين بابت بسيار تعجب کردم پيش رفتم و تعزيت و تهنيت گفتم . اما او جوابی نداد و هيچ سؤالی نکرد . چون بدن مظهر امام را کفن کرده و آماده نماز گزاردن بود ، خادمی آمد و جعفر کذاب را دعوت کرد که بر برادر خود نماز بخواند . چون جعفر به نماز ايستاد ، طفلی گندمگون و پيچيده موی ، گشاده دندانی مانند پاره ماه بيرون آمد و ردای جعفر را کشيد و گفت : ای عمو پس بايست که من به نماز سزاوارترم . رنگ جعفر دگرگون شد . عقب ايستاد . سپس آن طفل پيش آمد و بر پدر نماز گزارد و آن جناب را در پهلوی  امام علی النقی عليه السلام دفن کرد . سپس رو به من آورد و فرمود : جواب نامه ها را که با تو است تسليم کن . من جواب نامه را به آن کودک دادم . پس " حاجزوشا " از جعفر پرسيد : اين کودک که بود ، جعفر گفت : به خدا قسم من او را نمي شناسم و هرگز او را نديده ام . در اين موقع ، عده ای  از شيعيان از شهر قم رسيدند ، چون از وفات امام (ع ) با خبر شدند ، مردم به جعفر اشاره کردند . چند تن از آن مردم نزد جعفر رفتند و از او پرسيدند : بگو که نامه هايی که داريم از چه جماعتی است و مالها چه مقدار است ؟ جعفر گفت : ببينيد مردم از من علم غيب مي خواهند ! در آن حال خادمی از جانب حضرت صاحب الامر ظاهر شد و از قول امام گفت : ای مردم قم با شما نامه هايی  است از فلان و فلان و هميانی ( کيسه ای ) که در آن هزار اشرفی است که در آن ده اشرفی است با روکش طلا . شيعيانی که از قم آمده بودند گفتند : هر کس تو را فرستاده است امام زمان است اين نامه ها و هميان را به او تسليم کن . جعفر کذاب نزد معتمد خليفه آمد و جريان واقعه را نقل کرد . معتمد گفت : برويد و در خانه امام حسن عسکری (ع ) جستجو کنيد و کودک را پيدا کنيد . رفتند و از کودک اثری نيافتند . ناچار " صيقل " کنيز حضرت امام عسکری (ع ) را گرفتند و مدتها تحت نظر داشتند به تصور اينکه او حامله است . ولی هرچه بيشتر جستند کمتر يافتند . خداوند آن کودک مبارک قدم را حفظ کرد و تا زمان ما نيز در کنف حمايت حق است و به ظاهر از نظرها پنهان مي باشد . درود خدای بزرگ بر او باد .  

اس ام اس شهادت امام حسن عسگری(ع)

 

شهادت، عشق است
فرزند غایبش را سر سلامت بگویید و باران اشکتان را در بی ‏شکیبی انتظار، بهانه سازید . .

 

♦♦♦♦♦♦♦♦پیامک شهادت امام حسن عسگری♦♦♦♦♦♦♦♦

 

امروز عسگری به جهان دیده بسته است / قلب جهان و قطب زمان دلشکسته است
آن حجت خدای، ز بیداد معتمد / پیوند زندگانی اش از هم گسسته است
.: شهادت یازدهمین امام شیعیان و نشستن گرد یتیمی
بر چهره ی مولایمان صاحب الزمان، تسلیت باد . . .

 

♦♦♦♦♦♦♦♦پیامک شهادت امام حسن عسگری♦♦♦♦♦♦♦♦

 

 فاطمه امشب به سامرّا عزا برپا کند / دیده را یاد امام عسگری دریا کند
ای خوش آن چشمی که امشب با امام عصر خود / خون دل جاری به رخ در مرگ آم مولا کند

 

♦♦♦♦♦♦♦♦پیامک شهادت امام حسن عسگری♦♦♦♦♦♦♦♦

 

نه همین جای تو در سامره تنها باشد / که به دلهای محبان تو جای تو بود

 

♦♦♦♦♦♦♦♦پیامک شهادت امام حسن عسگری♦♦♦♦♦♦♦♦

 

داغ امام عسگری دلـهـا شکستـه / در ماتم بابای خود مهدی نشسته
گرد مصیبت چهره ی عالم گرفته / زهرا ز داغ لاله اش ماتم گرفته . . .


 

نوشته شده توسط منوچهر ایزدی در چهارشنبه دهم دی ۱۳۹۳ ساعت ۹:۳۲ قبل از ظهر موضوع | لينک ثابت


شهادت امام رضا عليه السلام بر مسلمين جهان تسليت باد

شهادت امام رضا علیه السلام 
 

 
 
 
ولادت و القاب

امام علی بن موسی الرضا علیه السلام در یازده ذیقعده 148 ق در شهر مدینه به دنیا آمد. پدر بزگوار آن حضرت، امام موسی کاظم علیه السلام نام مبارک او را «علی» گذاشت.

کینه آن حضرت «ابوالحسن» و مشهورترین لقبش «رضا» است. دیگر القاب آن امام همام عبارتند از: «صابر»، «فاضل»، «رضیّ»، «وفّی»، «صدّیق»، «زکی»، «سراج اللّه» و «نورالهدی».

لقب رضا

نام اصلی امام هشتم علی بن موسی علیه السلام است لقب یا نام مشهور آن حضرت رضا علیه السلام می باشد. درباره علت نام گذاری آن حضرت به رضا علیه السلام چنین گفته اند: «او را رضا ملقب گردانیده اند برای آن که پسندیده خدا بود در آسمان و پسندیده رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم و ائمه علیه السلام بود در زمین برای امامت». وجه دیگری که برای آن بیان داشته اند این است که «آن حضرت به رضای پروردگار راضی بود و این خصلت ارزشمند را که مقامی بالاتر از مقام صبر است، به طور کامل داشت».

دستیار علمی و فرهنگی پدر

امام رضا علیه السلام نقش به سزایی در توسعه حوزه معارف اسلامی و تربیت شاگردان برجسته داشت. آن حضرت با انجام دادن و پی گیری کارهای پدر، پشتوانه علمی استواری برای پیش برد آرمان های فرهنگی خاندان رسالت بود. امام موسی کاظم علیه السلام آن حضرت را حتی در زمان حیات خودشان در بسیاری از امور به عنوان وکیل و نماینده خود معرفی می کرد، و از نوع توجه امام موسی بن جعفر علیه السلام به حضرت رضا علیه السلام همه شیعیان می فهمیدند که آن حضرت یگانه دستیار امین و مورد اعتماد پدر است که در همه امور محول شده به صورت شایسته وظیفه خویش را به انجام می رساند.

سرپرستی امور هنگام زندانی بودن پدر

در تمام مدتی که امام موسی کاظم علیه السلام در زندان خلفای عباسی بود، امام رضا علیه السلام بودند که در غیاب پدر به رسیدگی امور می پرداخت. گرچه هنوز به مقام امامت نرسیده بودند، ولی کارهای امام را به نمایندگی از پدر انجام می دادند و نقش بسیار مهمی در نگهبانی از فرهنگ و فقه تشیّع و حفظ شاگردان و هدایت شیعیان داشتند. در چنین وضعیتی امام رضا علیه السلام به امور فرهنگی، اجتماعی و مذهبی شیعیان رسیدگی می کردند، به سؤالات فکری و اعتقادی آنها پاسخ می داد و خلأ غیبت پدر را پر می کرد و مایه دل گرمی و تسلّی خاطر مراجعین بود، و در عین حال اهداف پدر را دنبال نموده، به افشاگری بر ضد طاغوتیان می پرداختند.

امامت امام رضا علیه السلام

در سال 183 ق با شهادت امام موسی کاظم علیه السلام ، امامت امام رضا علیه السلام شروع شد. آن حضرت 35 سال بیشتر سن نداشت که زمام امور امامت را به دست گرفت و هدایت و راهنمایی فکری و اعتقادی جامعه اسلامی را عهده دار شدند. امام موسی کاظم علیه السلام در فرصت های مختلف به معرفی امام رضا علیه السلام به عنوان امام و وصی بعد از خود می پرداخت و از یاران و شاگردان خود بر این امر مهم گواهی می گرفت. مدت امامت آن حضرت بیست سال طول کشید که هفده سال آن در مدینه و سه سال آخر آن در خراسان سپری شد.

امام رضا علیه السلام و هارون

ده سالِ اول امامت امام رضا علیه السلام مقارن با خلافت هارون عباسی بود. موضع گیری امام رضا علیه السلام در برابر هارون، مانند موضع گیری پدر بزرگوارش امام کاظم علیه السلام بود، و از این موضع، حتی یک قدم عقب نشینی نکرد. در همین عصر، امامت خود را آشکار نمود و این کار به منزله اعلان مخالفت با حکومت غاصبانه هارون الرشید عباسی بود. شهادت امام موسی کاظم علیه السلام در زندان برای هارون بسیار گران تمام شد. گرچه هارون در مورد کتمان شهادت امام کاظم علیه السلام بسیار کوشید ولی حقیقت برای بسیاری کشف شد. از این رو هارون از مخالفت و قیام احتمالی مردم علیه خود نگران بود. در نتیجه از تعرّض به امام رضا علیه السلام تا آن جا که ممکن بود، خودداری می کرد و از سخت گیری هایی که در دوره امام کاظم علیه السلام انجام می داد، در زمان امام رضا علیه السلام خبری نبود.

امام رضا علیه السلام در عصر خلافت امین

پنج سال از دوره امامت امام رضا علیه السلام در زمان خلافت امین سپری شد، امین فرزند ارشد هارون و ولی عهد او بود. پس از مرگ هارون،مردم در بغداد که مرکز خلافت عباسی بود، با امین بیعت کردند و بر این اساس در سرتاسر بلاد اسلامی امین به عنوان خلیفه معرفی شد. امین که مردی عیّاش و هوس باز بود اغلب وقتِ خود را به عیش ونوش و خوش گذرانی می گذراند و بخشی از دوره حکومتش را به جنگ و درگیری با برادر خود عبداللّه مأمون سپری کرد. به همین خاطر امام رضا علیه السلام در دوره حکومت او از آزادی نسبی برخوردار بودند و از این فرصت برای تربیت شاگرد و رسیدگی به امور دینی مردم و تهذیب و تکمیل احادیث خاندان نبوت و مناظره و مباحثه علمی با اندیشمندان کمال استفاده را کردند.

امام رضا علیه السلام و مأمون

امام رضا علیه السلام پنج سال آخر امامت خویش را در دوران خلافت مأمون عباسی سپری کرد. مأمون عباسی که پس از قتل برادر خود، امین به عنوان هفتمین خلیفه عباسی بر مسند خلافت نشسته بود، از چند جهت ارکان حکومت خود را در خطر می دید. نخست، از طرف علویان و طرف دارانشان که از حکومت عباسیان دلی پرخون داشتند و در هر فرصتی پرچم مخالفت برمی افراشتند؛ دوم از سوی عباسیان؛ زیرا مأمون برادر خود امین را کشته و سر بریده او را بر نیزه زده بود که این کار موجب رنجش بسیار عباسیان شده بود. گفتنی است عباسیّان امین را خلیفه رسمی و مشروع پس از هارون می دانستند؛ سوم از سوی ایرانیان و خراسانیان که به صورت فطری و باور اعتقادی طرف دار و دوستدار خاندان رسالت بودند.

دعوت مأمون از امام رضا علیه السلام برای رفتن به خراسان

مأمون عباسی که خلافت خود را از چند طریق مورد تهدید می دید، تصمیم به آوردن امام رضا علیه السلام از مدینه به مَرْو گرفت تا با پیشنهاد خلافت یا ولایت عهدی به امام رضا علیه السلام ، مقداری از فشارها و تهدیدهای احتمالی از سوی علویان و ایرانیان را فرو نشاند و مردم با دیدن حضور امام رضا علیه السلام در دستگاه خلافت مأمون، از شورش و مخالفت منصرف شوند. مأمون در اجرای این تصمیم، چندین نامه و پیام دعوت به امام فرستاد. امام علیه السلام این دعوت ها را رد می کرد، ولی مأمون با اصرار و پافشاری بسیار، امام علیه السلام را ناگزیر کرد که به سوی خراسان حرکت کند. مأمون گروهی را به فرماندهی «رَجاء بن ابی ضحّاک» مأمور آوردن امام رضا علیه السلام و همراهانشان از راه بصره و اهواز و فارس کرد.

ناخشنودی امام رضا علیه السلام از سفر به خراسان

شواهد بسیاری در دست است که امام رضا علیه السلام از سفر به خراسان ناخشنود بود و پیوسته ناخشنودی خود را برای مردم آشکار می فرمود و با این روش، حجّت را بر مردم تمام می کرد، تا فریب ترفند مأمون را نخورند و بدانند که او فریب مأمون را نخورده؛ بلکه برای مصلحت اسلام و مسلمین این سفر را پذیرفته است. ردّ دعوت مأمون در چندین نوبت، وداع امام با افراد خانواده و بستگانش و دعوت آنان برای گریه بر حضرت هنگام خروج از مدینه نشانه ناخشنودی حضرت از سفر به خراسان است.

ولایت عهدی اجباری

امام رضا علیه السلام با قبول ولایت عهدی اجباری هم چون امام حسن علیه السلام که صلح تحمیلی معاویه را پذیرفتند به مردم فهماندند که سیاستش از سیاست مأمون کاملاً جداست و در گفت وگو با مأمون درباره خلافت، با کمال صراحت به مأمون فرمود: «تو چکاره ای که خلافت را به من واگذاری؟ اگر خلافت را خدا به تو داده، تو نمی توانی آن را به دیگری واگذاری، و اگر خدا به تو نداده، چه حقّی داری که درباره آن تصمیم بگیری».

یوسفی در دستگاه فرعونیان

یاسر خادم امام رضا علیه السلام می گوید: پس از آن که ولایت عهدی امام رضا علیه السلام استقرار یافت، دیدم که امام علیه السلام دست هایش را به سوی آسمان بلند کرده، به خدا چنین عرض کرد: «خدایا، تو می دانی که من در مورد قبول ولایت عهدی ناگزیر شدم. پس مرا مورد بازخواست قرار نده، چنان که بنده و پیامبرت یوسف علیه السلام را هنگامی که حکومت مصر را به دست گرفت، بازخواست نکردی».

اقامه نماز عید فطر از سوی امام رضا علیه السلام

پس از پایان مجلسی که به مناسبت ولایت عهدی امام رضا علیه السلام در پنجم رمضان سال 203 ق تشکیل شده بود، مأمون از امام خواست که نماز عید فطر را اقامه کند. ولی آن حضرت این کار را نمی پذیرفت. سرانجام امام رضا علیه السلام به مأمون پیغام داد که «اگر بناست من نماز بخوانم، من مانند روش پیامبر و امیر مؤمنان علی علیه السلام نماز می خوانم». مأمون در پاسخ گفت: «شما مختارید هرگونه که دوست دارید نماز را به جای آورید».

امام رضا علیه السلام هم چون پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله وسلم با پای برهنه و عصا در دست از منزل بیرون آمد. هنگامی که روسا و لشکریان دیدند که امام رضا علیه السلام با کمال تواضع و با پای برهنه از خانه بیرون آمده، از مرکب هایشان پیاده شدند و کفش ها را از پا درآوردند. و با پای برهنه همراه امام حرکت کردند. حضرت در هر ده قدم می ایستاد و سه تکبیر می گفت. زمین و زمان با تکبیر آن حضرت همنوا شده بود. مأمون از هیبت و شکوه نماز امام به وحشت افتاد و به امام پیام فرستاد که «ضرورتی ندارد نماز بخوانید. بهتر است که برگردید». لذا حضرت رضا علیه السلام مجبور شدند که از اقامه نماز خودداری کنند. بدین ترتیب مأمون از اقامه نماز امام جلوگیری کرد.

شهادت جان سوز امام

مأمون که برای حفظ حکومت خود امام رضا علیه السلام را از مدینه به مرو آورده بود و با ترفندهای خود و اطرافیان به اهداف خود نرسیده بود، وقتی که رفتار و قاطعیت آن حضرت را دید، دریافت که گفتار و رفتار آن حضرت در نهایت موجب ضعف و تزلزل حکومت او می شود و از سوی دیگر عباسیّان همواره در مورد ولایت عهدی امام رضا علیه السلام مأمون را تهدید می کردند و به او هشدار می دادند. در نتیجه وی تصمیم گرفت که آن حضرت را به گونه ای از میان ببرد. ولی کاملاً مراقب بود که این عمل به طور کاملاً محرمانه انجام گیرد تا مسئله جدیدی برای حکومتش پیش نیاید. لذا با مسموم کردن آن حضرت به هدف خود رسید. امام علیه السلام در روز آخر صفر بر اثر زهر مسموم و دعوت حق را لبیک گفت و به اجداد پاکش پیوست.

دفن شبانه و مظلومانه امام رضا علیه السلام

مردم و دوستداران آن امام وقتی که خبر شهادت حضرت را شنیدند ازدحام کردند و گفتند که مأمون با نیرنگ امام علیه السلام را کشته است. مأمون شخصی را نزد مردم فرستاد و گفت تشییع جنازه به فرصتی دیگر موکول شده است. مأمون از ترس این که آشوبی برپا شود مردم را با این ترفند متفرق کرد و دستور داد جنازه آن حضرت را شبانه غسل دادند و به خاک سپردند.

عبادت امام رضا علیه السلام

امام رضا علیه السلام هم چون اجداد پاکش، قبل از هر چیز، بنده خالص خدا بود و همه چیز را در خط بندگی خدا دنبال می کرد. زهد و عبادت و راز نیاز و مناجات و سجده های طولانی او، نشان می داد که دلداده خداست. رجاء بن ضحاک سرپرست مأموران مأمون که مسئولیت آوردن امام را از مدینه به خراسان برعهده داشت، در این باره می گوید: «سوگند به خدا، مردی را ندیدم که با تقواتر از امام رضا علیه السلام باشد و در همه ساعات زندگی یاد خدا کند و به اندازه او خوف از عقاب خدا را در دل داشته باشد».

تلاوت قرآن

رجاء بن ضحاک سرپرست مأموران مأمون که مسئولیت آوردن امام رضا علیه السلام را از مدینه به خراسان برعهده داشت می گوید «امام رضا علیه السلام شب ها بسیار قرآن تلاوت می کرد. هنگامی که به آیه ای می رسید که در آن سخن از بهشت و دوزخ به میان آمده بود، گریه می کرد و از درگاه خدا تقاضای بهشت می فرمود و می گفت: «پناه می برم به خدا از آتش دوزخ».

انتظار امام از شیعیان

محدث قمی رحمه الله از حضرت عبدالعظیم حسنی علیه السلام روایت می کند که، امام هشتم علی بن موسی الرضا علیه السلام فرمود: «ای عبدالعظیم، سلام مرا به دوستانم برسان و به آنان بگو وسوسه های شیطانی را به خود راه ندهند و در زندگی راستگو و امانت دار باشند. راجع به چیزهایی که برایشان فایده ای ندارد سکوت کنند و جدال نکنند. با یکدیگر رفت و آمد نمایند؛ زیرا این عمل موجب تقرب به من می شود. حیثیت و آبروی خود را از بین نبرند که هرکس آبروی کسی را بریزد و از این راه یکی از دوستان مرا به غضب آورد، دعا می کنم که خدا او را در دنیا و آخرت به عذاب دچار سازد و در آخرت از زیان کاران به شمار آید».

زندگی گوار

علی بن شعیب می گوید: روزی خدمت امام رضا علیه السلام رسیدم. امام فرمودند: «ای پسر شعیب به نظر تو زندگی چه کسی از همه مردم گواراتر است؟» گفتم: یابن رسول اللّه، شما در این باره از همه داناترید. آن گاه امام فرمودند: «کسی که مردم از زندگی او بهره مند گردند و خیرش به دیگران برسد». سپس فرمودند: «چه کسی زندگی اش از همه نکبت بارتر است؟ گفتم: باز هم در این مورد شما از همه عالم ترید. حضرت فرمودند: «کسی که مردم از زندگی او خیری نبینند».

شاگردان برجسته امام رضا علیه السلام

امام رضا علیه السلام در مدینه و در حوزه درسی خود شاگردان بسیاری را جمع کرده، به تربیت آنها مشغول بودند؛ شاگردانی که به گرد شمع وجود آن بزرگوار اجتماع می کردند و از علوم آن حضرت بهره مند می شدند. یکی از شاگردان آن حضرت «زکریّا بن آدم» است که نمایندگی امام علیه السلام را در قم عهده دار بود. امام رضا علیه السلام در نامه ای به او می نویسند: خداوند به سبب وجود تو بلا را از شهر قم دور می سازد، چنان که بلا را به علت وجود امام کاظم علیه السلام از مردم بغداد برطرف می گرداند». از دیگر شاگردان برجسته آن حضرت می توان از یونس بن عبدالرحمن، صفوان بن یحیی، حسن بن محبوب و علی بن میثم نام برد.

کلمات قصار

اِنَّ الصَّمتَ بابٌ مِنْ اَبْوابِ الحِکْمَةِ، اِنَّ الصَّمْتَ یُکْسِبُ المَحَبَّةَ، اِنَّهُ دَلیلٌ عَلی کُلِّ خَیْرٍ؛

همانا خاموشی و کنترل زبان دری از درهای حکمت است و موجب دوستی می شود و به نیکی ها راه می برد.

صِدیقُ کُلِّ امْرء عَقْلُهُ و عَدُوُّهُ جَهْلُهُ؛

دوست هر انسانی، عقل او، و دشمن هر انسانی نادانی اوست.

اَلتَوَدّدُ اِلَی النّاسِ نِصْفُ العَقْلِ؛

دوستی با مردم، نیمی از عقل محسوب می شود.

اِنَّ اللّهَ تَعالی یَبْغُضُ الْقِیلَ وَ الْقالَ وَ اِضاعَةَ الْمالِ وَ کَثْرَةَ السُؤالِ؛

همانا خداوند قیل وقال (کشمکش لفظی بی مورد)، و تباه ساختن ثروت و تقاضا کردن بسیار را دشمن می دارد.

لا تَدَعُوا العَمَلَ الصّالِحَ وَ الْاِجْتَهادَ فی العِبادَةِ اِتِّکالاً عَلی حُبِّ آلِ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله وسلم ؛

کار نیک و کوشش در عبادت را به بهانه دوستی و بر حبّ آل محمد صلی الله علیه و آله وسلم رها نسازید.

مَنْ رَضِیَ عَنِ اللّهِ تَعالی بالْقَلِیلِ مِنَ الرِّزْقِ رَضِیَ اللّهُ عَنْهُ بالْقَلِیلِ مِنَ الْعَمَلِ؛

کسی که به روزی اندک از خداوند خشنود باشد، خداوند از او به عمل کم، راضی خواهد شد.

اَلْاِسْتِرسالُ بِالْاُنْسِ یُذْهِبُ المَهابَةَ؛

انس گرفتن حساب نشده (و بدون کنترل) با مردم شخصیت انسان را از بین می برد.

یَأتِی عَلَی الناسِ زَمانَ تَکُونُ العافِیَةُ فِیهِ عَشْرَةَ اَجْزاءٍ، تِسْعَةٌ مِنْها فِی اِعْتِزالِ النّاسِ، وَ واحِدٌ فِی الصَّمْتِ؛

زمانی بر مردم می آید، که عافیت و آرامش، در آن زمان در ده بخش است؛ نُه بخش آن در دوری از مردم و گوشه گیری و یک بخش آن در سکوت است.

منبع :‌حوزه


 

نوشته شده توسط منوچهر ایزدی در دوشنبه یکم دی ۱۳۹۳ ساعت ۱۰:۴۹ قبل از ظهر موضوع | لينک ثابت


رحلت پيغمبر محمد مصطفي (ص) و قتل امام حسن مجتبي عليه السلام

 

 الف: رحلت جانسوز پیامبر اکرم (ص)
رحلت پیامبر اکرم (ص) برای حکومت اسلامی و امت اسلام حادثه ای سخت و جانسوز بود . چنانکه امیرالمؤمنین (ع) می فرماید:
«بابی انت و امی یا رسول الله (ص) لقد انقطع بموتک ما لم ینقطع بموت غیرک من النبوة والانباء و اخبار السماء . خصصت حتی صرت مسلیا عمن سواک و عممت حتی صار الناس فیک سواء و لولا انک امرت بالصبر و نهیت عن الجزع، لانفدنا علیک ماءالشؤون . و لکان الداء مماطلا و الکمد محالفا و قلالک . . . (1) ; پدر و مادرم فدایت ای پیامبر خدا، با مرگ تو رشته ای پاره شد که در مرگ دیگران چنین قطع نشد و آن نبوت و فرود آمدن پیام و اخبار آسمانی بود . مصیبت تو دیگر مصیبت دیدگان را تسلی دهنده ست یعنی پس از مصیبت تو دیگر مرگها اهمیتی ندارد . و از طرفی این یک مصیبت همگانی است که عموم مردم به خاطر تو عزادارند . اگر نبود که امر به صبر و شکیبایی فرموده ای و از بی تابی نهی نموده ای آنقدر گریه می کردم که اشکهایم تمام شود . و این درد جانکاه همیشه در من می ماند و حزن و اندوهم دائمی می شد . که همه اینها در مصیبت تو کم و ناچیز است .»
سختی مصیبت رحلت پیامبر به قدری بود که امام علی می فرماید:
«فضجت الدار الافنیة; (2) گویا در و دیوار خانه فریاد می زد» ب: اجمالی از آثار پربرکت بعثت پیامبر اکرم (ص)
شاید تصور آن روز برای خیلی ها امری مشکل به نظر می رسید، چرا که پیامبر توانسته بود در مدت کمی علاوه بر ایجاد الفت و اخوت و صفا و صمیمیت بین مردم، حکومتی عدل گستر و نظامی قانونمند را پی ریزی کند که مردم خصوصا طبقه عامه از آن بهره مند باشند .
چنانکه حضرت امیرمؤمنان (ع) می فرماید: «فانظروا الی مواقع نعم الله علیهم حین بعث الیهم رسولا . فعقد بملته طاعتهم . و جمع علی دعوته الفتهم، کیف نشرت النعمة علیهم جناح کرامتها و اسالت لهم جداول نعمتها والتفت الملة بهم فی عوائد برکتها فاصبحوا فی نعمتها غرقین . و فی خصرة عیشها فکهین . قد تربعت الامور بهم فی ظل سلطان قاهر . و آوتهم الحال الی کنف عز غالب، و تعطفت الامور علیهم فی ذری ملک ثابت . فهم حکام علی العالمین و ملوک فی اطراف الارضین یملکون الامور علی من کان یملکها علیهم، و یمضون الاحکام فیمن کان یمضیها فیهم لاتغمزلهم قناة و لا تقرع لهم صفاة; (3) حال به نعمتهای بزرگ الهی که به هنگامه بعثت پیامبر اسلام (ص) بر آنان فروریخت بنگرید . که چگونه اطاعت آنان را دین خود پیوند داد . و با دعوتش آنها را به وحدت رساند . چگونه نعمت های الهی بالهای کرامت خود را بر آنان گستراند و جویبارهای آسایش و رفاه برایشان روان ساخت و تمام برکات آیین حق، آنها را در بر گرفت در میان نعمت ها غرق شدند و در خرمی زندگانی شادمان . امور اجتماعی آنان در سایه حکومت اسلام استوار شد . در پرتو عزتی پایدار آرام یافتند و به حکومتی پایدار رسیدند . آنگاه آنان حاکم و زمامدار جهان شدند و سلاطین روی زمین گردیدند و فرمانروای کسانی شدند که در گذشته حاکم بودند و قوانین الهی را بر کسانی اجرا می کردند که مجریان احکام بودند و در گذشته کسی قدرت درهم شکستن نیروی آنان را نداشت و هیچ کس خیال مبارزه با آنان را در سر نمی پروراند .»  
ج: شمه ای از حالات فرصت طلبان عصر پیامبر اکرم (ص)
شرایط قبل از اسلام و حتی بعد از حکومت اسلامی پیامبر به گونه ای نبود که تمام کسانی که در جزیرة العرب آنروز می زیستند از جان و دل تسلیم اوامر حکومت نبوی شوند و چه بسا بودند کسانی که نه از سر تسلیم بلکه از ناچاری به بیعت حکومت حضرتش درآمده بودند . و حتی کسانی که در حیات حضرت نتوانستند کاری کنند .
چنانکه امام علی (ع) می فرماید: «فاراد قومنا قتل نبینا واجتیاح اصلنا و هموا بنا الهموم و فعلوا بنا الافاعیل و منعونا العذب واحلسونا الخوف واضطرونا الی جبل وعر واوقدوا لنا نارالحرب فعزم الله لنا علی الذب عن حوزته والرمی من وراء حرمته; (4) خویشاوندان ما از قریش می خواستند پیامبرمان (ص) را بکشند و ریشه ما را درآورند و در این راه اندیشه ها از سر گذراندند و هرچه خواستند نسبت به ما انجام دادند . و زندگی خوش را از ما سلب کردند . و با ترس و وحشت به هم آمیختند و ما را به پیمودن کوه های صعب العبور مجبور کردند و برای ما آتش جنگ افروختند . اما خدا خواست که ما پاسدار دین او باشیم و شر آنان را از حریم دین بازداریم .
آنان منتظر رحلت پیامبر بودند تا بتوانند به مطامع نفسانی خود دست یازند .
چنانکه امام علی (ع) خطاب به برادرش عقیل نوشتند: «فدع عنک قریشا و ترکاضهم فی الضلال و تجوالهم فی الشقاق و جماحهم فی التیه، فانهم قد اجمعوا علی حربی کاجماعهم علی حرب رسول الله (ص) قبلی . . . ; (5) قریش را بگذار تا در گمراهی بتازند و در جدایی سرگردان باشند . و با سرکشی و دشمنی زندگی کنند همانا آنان در جنگ با من متحد شدند آنگونه که پیش از من در نبرد با رسول خدا (ص) هماهنگ بودند .»
البته بیانات پیامبراکرم (ص) در حق امیرالمؤمنین و در راس آنها در غدیر خم توانسته بود از شدت و حدت آن بکاهد .
چنانکه حضرت زهرا سلام الله علیها فرمودند:
«. . . کانکم لم تعلموا ما قال یوم غدیر خم، والله لقد عقد له (علی علیه السلام) یومئذ الولاء لیقطع منکم بذلک منها الرجاء . . . ; (6) گویا از آن چه رسول خدا (ص) در روز غدیر خم فرمود، آگاهی ندارید؟ سوگند بخدا که ایشان در آن روز ولایت و رهبری امام علی (ع) را مطرح کردو از مردم بیعت گرفت تا امید شما فرصت طلبان تشنه قدرت را قطع نماید .»
گروهی نیز توان و توفیق معرفت پیامبر و حکومت حضرتش را پیدا نکرده بودند . چنانکه خداوند متعال می فرماید:
«قالت الاعراب آمنا، قل لم تؤمنوا ولکن قولوا اسلمنا و لما یدخل الایمان فی قلوبکم » . (7) د: شرایط حاد و تاسف بار بعد از رحلت پیامبر اکرم (ص)
این عوامل و عواملی دیگر دست بدست هم داده بود تا بعد از رحلت پیامبر اکرم جامعه آنروز با مشکلات خاصی مواجه شود . چنانکه امام علی (ع) می فرماید:
«. . . حتی رایت راجعة الناس قد رجعت عن الاسلام، یدعون الی محق دین محمد (ص) فخشیت ان لم انصر الاسلام و اهله ان اری فیه ثلما او هدما تکون المصیبة به اعظم من ولایتکم . . . ; (8) تا آنجا که دیدم گروهی از اسلام بازگشته، می خواهند دین محمد (ص) را نابود سازند . پس ترسیدم که اگر اسلام و طرفدارانش را یاری نکنم، رخنه ای در آن بینم یا شاهد نابودی آن باشم که مصیبت آن بر من سخت تر از رها کردن حکومت بر شماست .»  
پیامدهای رحلت از زبان حضرت زهرا (س)
در این مقال بنابر آن است که پیامدهای رحلت پیامبر اکرم (ص) از نگاه تنها یادگارش حضرت فاطمه سلام الله علیها بیان شود . او که بضعة الرسول است (9) و به تعبیر امام علی (ع) بقیة النبوة (10) است و به اعتراف دیگران، خیرة النساء و ابنة خیر الانبیاء، صادقة فی قولک، سابقة فی وفور عقلک است . (11)
او که خلیفه اول در جمع مردم مدینه درباره اش چنین گفته است: انت معدن الحکمة و موطن الهدی و الرحمة و رکن الدین و عین الحجة است . (12)
و حتی عائشه نیز گفته است: «ما رایت احدا کان اصدق لهجة من فاطمة الا ان یکون الذی ولدها» . (13)
او که هم مردمان مکه و مدینه را دیده و هم شاهد حیات پیامبر اکرم (ص) بوده و هم در کنار پیامبر و حضرت امیر (ع) حوادث ریز و درشت عصر نبوت و روزهای بعد از رحلت و حوادث تلخ و دردناک آن ایام کوتاه را به دقت زیر نظر داشته است . آری او می تواند پیامدهای تاسف بار رحلت پیامبر را خوب بیان کند . در اینجا به مواردی از آنها می پردازیم:
آن حضرت سلام الله علیها در خطبه فدکیه (14) و خطبه ای که بعدا در جمع زنان مدینه که به عیادت ایشان آمده بودند (15) ایراد فرموده اند . پیامدهای رحلت پیامبر را بیان می کنند از جمله آنها عبارتند از :
1 . ایجاد ضعف و سستی در میان مردم .
استومع وهنه «یا وهیه » . (16)
حضرت در خطبه ای که در حضور زنان مدینه که به عیادت ایشان آمده بودند نیز این امر را تذکر دادند و با تاسف فرمودند:
«فقبحا لفلول الحد واللعب بعد الجد وقرع الصفاة; (17) چه زشت است سستی و بازیچه بودن مردانتان پس از آن همه تلاش و کوشش .»
2 . تفرقه و اختلاف بوجود آمد .
«استنهر فتقه وانفتق رتقه; (18) تشتت و پراکندگی گسترش یافت . و وحدت و همدلی از هم گسست .»
استنهر از نهر به معنای وسعت و زیادی است، فتق به معنای جدایی و پاره پاره شدن است .
انفتق از انفتاق یعنی شکافتن و رتق هم به معنای همبستگی و اتحاد است .
در قرآن کریم نیز آمده است که: «ان السموات والارض کانتا رتقا ففتقناهما; (19) (آیا کافران ندیدند) که آسمانها و زمین به هم پیوسته بودند و ما آنها را از یکدیگر باز کردیم .»
3 . امید و آرزوهای مسلمانان به نا امیدی تبدیل شد
آنان که به پیامبر اکرم (ص) و احکام عالیه اسلام ناب حضرتش دلخوش کرده بودند از نعمت دین الهی و حکومت اسلامی بهره مند گشته بودند . اکنون با دیدن حوادث بعد از آن حضرت مایوس شده و امیدشان به یاس مبدل گشت .
«واکدت الامال » . (20)
4 . به حریم پیامبر بی حرمتی شد .
«اضیع الحریم و ازیلت الحرمة عند مماته; (21) هنوز جسد مبارک پیامبر بر زمین است . در اجتماع سقیفه (22) بدون نظرخواهی از خاندان پیامبر به تعیین جانشین برای آن حضرت می پردازند . و حق اهل بیت حضرتش را ضایع می کنند .
چنانکه حضرت امام علی (ع) می فرمایند: فوالله ما کان یلقی فی روعی، و لا یخطر ببالی ان العرب تزعج هذا الامر من بعده (ص) عن اهل بیته و لا انهم منحوه عنی من بعده; (23) به خدا سوگند نه در فکرم می گذشت و نه در خاطرم می آمد که عرب خلافت را پس از رسول خدا از اهل بیت او بگرداند . یا مرا پس از وی از عهده دار شدن حکومت باز دارند .»
و حتی در لحظات واپسین عمر حضرت و هنگام رحلت ایشان، هنگامی که قلم و لوحی طلب فرمودند به آن حضرت بی حرمتی کردند و ندای فانه یهجر سر دادند (24)
و مدتی هم از رحلت حضرت نگذشت که به درب خانه تنها یادگارش آمدند و چه بی حرمتیها که نکردند . چنانکه حضرت زهرا فرمود: یا ابتاه یا رسول الله هکذا کان یفعل بحبیبتک وابنتک . . . (25)
یا ابتاه یا رسول الله ماذا لقینا بعدک من ابن الخطاب وابن ابی قحافة (26)
بابا ای رسول خدا پس از تو از دست زاده خطاب و زاده ابی قحافه چه بر سر ما آمد . (27)
5 . خط نفاق و دورویی آشکار شد
«ظهر فیکم حسکة النفاق » . (28)  

حضرت در جای دیگری از همین خطبه، با کنایه زیبایی به این نفاق افکنی پرداخته است و فرموده است:
«تشربون حسوا فی ارتغاء و تمشون لاهله و ولده فی الخمر والضراء و نصبر منکم علی مثل حز المدی، و وخز السنان فی الحبشاء; (29) شیر را اندک اندک با آب ممزوج نمودید و به بهانه این که آب می نوشید، شیر را خوردید . کنایه از نفاق است که تظاهر به عملی می شود که در واقع خلاف آن است (30) و برای نابودی اهل بیت او در پشت تپه ها و درختان کمین کردید . و ما بر این رفتار شما که مانند بریدن کارد و فروبردن نیزه در شکم، دردآور و کشنده است صبر می کنیم .»
6 . دین و معنویت کم رنگ شد .
«و سمل جلباب الدین » (31)
«جلباب » چادر یا عبایی که بدن انسان را می پوشاند، حضرت زهرا (س) تعبیر به جلباب دین فرموده . چون دین نیز تمام زوایای زندگی فردی و اجتماعی انسان را در بر می گیرد، همانگونه که چادر و عباء تمام بدن انسان را در بر می گیرد . (32)
و در عبارتی دیگر فرموده اند: «. . . اطفاء انوار الدین الجلی و اهمال سنن النبی الصفی; (33) به خاموش کردن انوار درخشان دین و بی اهمیت کردن و مهمل گذاردن سنت های پیامبر برگزیده خدا همت گماردید»
7 . مردم دچار بی تفاوتی شدند
حضرت خطاب به انصار که با جان و مال پیامبر را کمک کرده بودند چنین فرمودند:
«یا معاشر الفتیة واعضاء الملة، و حضنة الاسلام ما هذه الغمیزة فی حقی والسنة عن ظلامتی; (34) ای گروه جوانمرد، ای بازوان ملت و یاوران اسلام، این غفلت و سستی و ضعف شما در حق من و تغافل و بی تفاوتی و خواب آلودگی درمورد دادخواهی من، چیست؟»
8 . مردم پیمان شکنی کردند
فرمودند: «فانی حرتم بعد البیان و اسررتم بعد الاعلان و نکصتم بعد الاقدام; (35) پس چرا بعد از بیان حق حیران و سرگردانید، و بعد از آشکار کردن عقیده پنهان کاری می کنید و بعد از آن پیشگامی و روی آوردن به عقب برگشته پشت نموده اید .»
حضرت زهرا سلام الله علیها، در این فراز به حادثه غدیر اشاره می کند که پیامبر اکرم (ص) آن را برای مردم بیان فرمود و به آنها اعلام کرد و آنان نیز با علی (ع) بیعت کردند . اما اکنون بیعت خود را شکستند .
9 . مردم دچار وسوسه های شیطانی شدند
«تستجیبون لهتاف الشیطان الغوی; (36) به شیطان گمراه کننده پاسخ مثبت دادید»
و در جای دیگر از خطبه فرموده اند: «اطلع الشیطان راسه من مغزره هاتفا بکم فالفاکم لدعوته مستجیبین; (37) شیطان سر خود را از مخفیگاه بدرآورد . شما را فراخواند . دید که پاسخگوی دعوت باطل او هستید . . .»
«مغزر» یعنی مخفی گاه . در اینجا شیطان به سنگ پشت و خارپشت تشبیه شده است . چون آن هم وقتی دشمن را می بیند، سرش را در لاک خود فرو می برد . اما وقتی که محیط را بدون خطر احساس کرد، سر خود را بیرون می آورد . شیطان نیز تا وقتی که پیامبراکرم (ص) زنده بودند، سرش را در لاک خود فرو برده بود و جرات نمی کرد خود را نشان دهد . ولی بعد از آن سرش را بیرون آورد و به تحریک مردم پرداخت . (38)
10 - شتاب در شنیدن حرفهای بیهوده و بی اساس
«معاشر الناس المسرعة الی قیل الباطل المغضیة علی الفعل القبیح الخاسر; (39) ای گروه مردم که به سوی شنیدن حرفهای بیهوده شتاب می کنید، و کردار زشت زیانبار را نادیده می گیرید .»
11 . نطفه مظاهر فساد روئیدن گرفت
در پایان خطبه عیادت خطاب به زنان مهاجر و انصار فرمود:
«اما لعمری لقد لقحت فنظرة ریثما تنتج ثم احتلبوا مل ء القعب دما عبیطا و ذعافا مبیدا; (40) بجان خودم سوگند نطفه فساد بسته شد، باید انتظار کشید تا کی مرض فساد پیکر جامعه اسلامی را از پای درآورد که پس از این پستان شتر به جای شیر خون بدوشید و زهری که به سرعت هلاک کننده است .
12 . فرصت طلبان به سر کار آمدند
حضرت سلام الله علیها در فرازهایی از خطبه فدکیه به گروههای فرصت طلب که منتظر بودند تا بعد از رحلت پیامبر از وقعیت بهره برند پرداخته است . و ویژگی های آنها را نیز بیان فرموده است .  

گروههای فرصت طلب
الف: گمراهان ساکت و منتظر .
«نطق کاظم الغاوین; (41) گمراهان خاموش به سخن درآمدند»
اینان که در حیات پیامبر جرات حرف زدن هم نداشتند با رحلت ایشان وارد میدان شدند . کسانی مانند ابوسفیان را می توان جزو این گروه نام برد .
ب: فرومایگان بی نام و نشان .
«ونبغ خامل الاقلین; (42) آدمهای پست و بی ارزش با قدر و منزلت شدند»
کسانی که نه از سابقه در دین و نه فداکاری در جنگ های پیامبر برخوردار شدند . به بهانه ترس از فتنه در حالی که بدن پیامبر بر زمین بود در تعیین خلیفه پیامبر مردم را تحریص می کردند .
ج . شجاعان و دلاور مردان از اهل باطل .
«و هدر فنیق المبطلین; (43) شتر اهل باطل بانگ برآورد و در میدان های شما به جولان درآمد .» ویژگی های فرصت طلبان
حضرت در جای دیگری از همین خطبه ویژگی های آنان را چنین بیان می کند .
1 . در ظاهر ساکت و آرام بودند . وادعون فروگذاران .
2 . اهل خوشگذرانی بودند . فاکهون .
3 . راحت طلب و رفاه زده بودند . انتم فی رفاهیة من العیش .
4 . منتظر پیش آمد حوادث برای پیامبر و اهل بیت بودند .
تتربصون بنا الدوائر .
5 . اخبار و رویدادها را دنبال می کردند .
تتولفون الاخبار .
6 . در جنگ ها عقب نشینی و یا فرار می کردند .
تنکصون عند النزال و تفرون من القتال » (44)
می توان با مطالعه تاریخ به عنوان نمونه ملاحظه کرد که در جنگ احد چه کسانی عقب نشینی کردند و یا فرار کردند و چه کسانی تا آخرین لحظات در کنار پیامبر اکرم (ص) باقی بودند . (45)
هرچند ممکن است با قدری دقت و تامل موارد دیگری از این پیامدهای تاسف بار را از بیانات حضرت زهرا (س) بدست آورد، اما در این نوشتار به همین دوازده مورد اکتفا می شود .
متاسفانه جامعه امروز نیز با بعضی این پیامدها گریبانگیر است . امید است با بهره گیری از اسلام ناب و مکتب اهل بیت علیهم السلام و توجه به راه و خط امام راحل و منویات مقام معظم رهبری در پیرایش این آفات کوشا باشیم .
پی نوشت ها:
1 . نهج البلاغه (صبحی صالح) خطبه 235 .
2 . همان، خ 197 .
3 . همان، خ 192، بندهای 98 - 102 .
4 . همان، نامه 9 .
5 . همان، نامه 36 .
6 . نهج الحیاة فرهنگ سخنان فاطمه علیهاالسلام، 138، حدیث 59 .
7 . حجرات (49) آیه 14 .
8 . نهج البلاغه، نامه 62 .
9 . بحارالانوار، ج 43، ص 23، حدیث 17 .
10 . الاحتجاج، (اسوه) ج 1، ص 282 .
11 . همان، 270 .
12 . همان، 277 .
13 . الغدیر (دارالکتب آخوندی) ج 2، ص 312 .
14 . این خطبه در منابع متعددی آمده است . از جمله: الاحتجاج طبرسی (چاپ اسوه) ج 1، شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید معتزلی، ج 16، ص 211 به بعد . و کتابهای مستقلی نیز در ترجمه و شرح آن نوشته شده است از جمله: درسهایی از خطبه حضرت زهرا، حسینعلی منتظری . شرح خطبه حضرت زهرا در دو جلد . عزالدین حسینی زنجانی، قطره ای از دریا . علی ربانی گلپایگانی .
15 . ر . ک به الاحتجاج، ج 1، بحارالانوار، ج 43، ص 158 به بعد .
16 . الاحتجاج، ج 1، ص 270 .
17 . همان، ص 287 .
18 . همان، ص 270 .
19 . انبیاء، 30 .
20 . الاحتجاج، ج 1، ص 270 .
21 . همان .
22 . درباره سقیفه از جمله ر . ک به شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 2، ص 20 - 60 و ج 6، صص 5 - 50 .
23 . نهج البلاغه، نامه 62 .
24 . الارشاد شیخ مفید، ترجمه آقای رسولی محلاتی چاپ دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ج 1، ص 250 .
25 . نهج الحیاة فرهنگ سخنان فاطمه سلام الله علیها، 147 .
26 . همان، 250 .
27 . امام علی . عبدالفتاح عبدالمقصود، (ترجمه به فارسی) ج 1، ص 328 .
28 . الاحتجاج، ج 1، ص 263 و 264 .
29 . همان، 266 .
30 . ر . ک به قطره ای از دریا، شرح خطبه حضرت زهرا، 126 .
31 . الاحتجاج، ج 1، ص 264 .
32 . درسهایی از خطبه حضرت زهرا، 118 .
33 . الاحتجاج، ج 1، ص 266 .
34 . همان، 269 .
35 . همان، 272 .
36 . همان 266 .
37 . همان 264 .
38 . درسهایی از خطبه حضرت زهرا، 120 .
39 . الاحتجاج ج 1، ص 278 .
40 . همان، 290 .
41 . همان 264 .
42 . همان .
43 . همان .
44 . همان 263 .
45 . ر . ک شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 15، صص 20 - 25 .
مقدمه الف: رحلت جانسوز پیامبر اکرم (ص)  


رحلت پیامبر اکرم (ص) برای حکومت اسلامی و امت اسلام حادثه ای سخت و جانسوز بود . چنانکه امیرالمؤمنین (ع) می فرماید:
«بابی انت و امی یا رسول الله (ص) لقد انقطع بموتک ما لم ینقطع بموت غیرک من النبوة والانباء و اخبار السماء . خصصت حتی صرت مسلیا عمن سواک و عممت حتی صار الناس فیک سواء و لولا انک امرت بالصبر و نهیت عن الجزع، لانفدنا علیک ماءالشؤون . و لکان الداء مماطلا و الکمد محالفا و قلالک . . . (1) ; پدر و مادرم فدایت ای پیامبر خدا، با مرگ تو رشته ای پاره شد که در مرگ دیگران چنین قطع نشد و آن نبوت و فرود آمدن پیام و اخبار آسمانی بود . مصیبت تو دیگر مصیبت دیدگان را تسلی دهنده ست یعنی پس از مصیبت تو دیگر مرگها اهمیتی ندارد . و از طرفی این یک مصیبت همگانی است که عموم مردم به خاطر تو عزادارند . اگر نبود که امر به صبر و شکیبایی فرموده ای و از بی تابی نهی نموده ای آنقدر گریه می کردم که اشکهایم تمام شود . و این درد جانکاه همیشه در من می ماند و حزن و اندوهم دائمی می شد . که همه اینها در مصیبت تو کم و ناچیز است .»
سختی مصیبت رحلت پیامبر به قدری بود که امام علی می فرماید:
«فضجت الدار الافنیة; (2) گویا در و دیوار خانه فریاد می زد» ب: اجمالی از آثار پربرکت بعثت پیامبر اکرم (ص)
شاید تصور آن روز برای خیلی ها امری مشکل به نظر می رسید، چرا که پیامبر توانسته بود در مدت کمی علاوه بر ایجاد الفت و اخوت و صفا و صمیمیت بین مردم، حکومتی عدل گستر و نظامی قانونمند را پی ریزی کند که مردم خصوصا طبقه عامه از آن بهره مند باشند .
چنانکه حضرت امیرمؤمنان (ع) می فرماید: «فانظروا الی مواقع نعم الله علیهم حین بعث الیهم رسولا . فعقد بملته طاعتهم . و جمع علی دعوته الفتهم، کیف نشرت النعمة علیهم جناح کرامتها و اسالت لهم جداول نعمتها والتفت الملة بهم فی عوائد برکتها فاصبحوا فی نعمتها غرقین . و فی خصرة عیشها فکهین . قد تربعت الامور بهم فی ظل سلطان قاهر . و آوتهم الحال الی کنف عز غالب، و تعطفت الامور علیهم فی ذری ملک ثابت . فهم حکام علی العالمین و ملوک فی اطراف الارضین یملکون الامور علی من کان یملکها علیهم، و یمضون الاحکام فیمن کان یمضیها فیهم لاتغمزلهم قناة و لا تقرع لهم صفاة; (3) حال به نعمتهای بزرگ الهی که به هنگامه بعثت پیامبر اسلام (ص) بر آنان فروریخت بنگرید . که چگونه اطاعت آنان را دین خود پیوند داد . و با دعوتش آنها را به وحدت رساند . چگونه نعمت های الهی بالهای کرامت خود را بر آنان گستراند و جویبارهای آسایش و رفاه برایشان روان ساخت و تمام برکات آیین حق، آنها را در بر گرفت در میان نعمت ها غرق شدند و در خرمی زندگانی شادمان . امور اجتماعی آنان در سایه حکومت اسلام استوار شد . در پرتو عزتی پایدار آرام یافتند و به حکومتی پایدار رسیدند . آنگاه آنان حاکم و زمامدار جهان شدند و سلاطین روی زمین گردیدند و فرمانروای کسانی شدند که در گذشته حاکم بودند و قوانین الهی را بر کسانی اجرا می کردند که مجریان احکام بودند و در گذشته کسی قدرت درهم شکستن نیروی آنان را نداشت و هیچ کس خیال مبارزه با آنان را در سر نمی پروراند .»   

ج: شمه ای از حالات فرصت طلبان عصر پیامبر اکرم (ص)
شرایط قبل از اسلام و حتی بعد از حکومت اسلامی پیامبر به گونه ای نبود که تمام کسانی که در جزیرة العرب آنروز می زیستند از جان و دل تسلیم اوامر حکومت نبوی شوند و چه بسا بودند کسانی که نه از سر تسلیم بلکه از ناچاری به بیعت حکومت حضرتش درآمده بودند . و حتی کسانی که در حیات حضرت نتوانستند کاری کنند .
چنانکه امام علی (ع) می فرماید: «فاراد قومنا قتل نبینا واجتیاح اصلنا و هموا بنا الهموم و فعلوا بنا الافاعیل و منعونا العذب واحلسونا الخوف واضطرونا الی جبل وعر واوقدوا لنا نارالحرب فعزم الله لنا علی الذب عن حوزته والرمی من وراء حرمته; (4) خویشاوندان ما از قریش می خواستند پیامبرمان (ص) را بکشند و ریشه ما را درآورند و در این راه اندیشه ها از سر گذراندند و هرچه خواستند نسبت به ما انجام دادند . و زندگی خوش را از ما سلب کردند . و با ترس و وحشت به هم آمیختند و ما را به پیمودن کوه های صعب العبور مجبور کردند و برای ما آتش جنگ افروختند . اما خدا خواست که ما پاسدار دین او باشیم و شر آنان را از حریم دین بازداریم .
آنان منتظر رحلت پیامبر بودند تا بتوانند به مطامع نفسانی خود دست یازند .
چنانکه امام علی (ع) خطاب به برادرش عقیل نوشتند: «فدع عنک قریشا و ترکاضهم فی الضلال و تجوالهم فی الشقاق و جماحهم فی التیه، فانهم قد اجمعوا علی حربی کاجماعهم علی حرب رسول الله (ص) قبلی . . . ; (5) قریش را بگذار تا در گمراهی بتازند و در جدایی سرگردان باشند . و با سرکشی و دشمنی زندگی کنند همانا آنان در جنگ با من متحد شدند آنگونه که پیش از من در نبرد با رسول خدا (ص) هماهنگ بودند .»
البته بیانات پیامبراکرم (ص) در حق امیرالمؤمنین و در راس آنها در غدیر خم توانسته بود از شدت و حدت آن بکاهد .
چنانکه حضرت زهرا سلام الله علیها فرمودند:
«. . . کانکم لم تعلموا ما قال یوم غدیر خم، والله لقد عقد له (علی علیه السلام) یومئذ الولاء لیقطع منکم بذلک منها الرجاء . . . ; (6) گویا از آن چه رسول خدا (ص) در روز غدیر خم فرمود، آگاهی ندارید؟ سوگند بخدا که ایشان در آن روز ولایت و رهبری امام علی (ع) را مطرح کردو از مردم بیعت گرفت تا امید شما فرصت طلبان تشنه قدرت را قطع نماید .»
گروهی نیز توان و توفیق معرفت پیامبر و حکومت حضرتش را پیدا نکرده بودند . چنانکه خداوند متعال می فرماید:
«قالت الاعراب آمنا، قل لم تؤمنوا ولکن قولوا اسلمنا و لما یدخل الایمان فی قلوبکم » . (7)  

 

د: شرایط حاد و تاسف بار بعد از رحلت پیامبر اکرم (ص)
این عوامل و عواملی دیگر دست بدست هم داده بود تا بعد از رحلت پیامبر اکرم جامعه آنروز با مشکلات خاصی مواجه شود . چنانکه امام علی (ع) می فرماید:
«. . . حتی رایت راجعة الناس قد رجعت عن الاسلام، یدعون الی محق دین محمد (ص) فخشیت ان لم انصر الاسلام و اهله ان اری فیه ثلما او هدما تکون المصیبة به اعظم من ولایتکم . . . ; (8) تا آنجا که دیدم گروهی از اسلام بازگشته، می خواهند دین محمد (ص) را نابود سازند . پس ترسیدم که اگر اسلام و طرفدارانش را یاری نکنم، رخنه ای در آن بینم یا شاهد نابودی آن باشم که مصیبت آن بر من سخت تر از رها کردن حکومت بر شماست .» پیامدهای رحلت از زبان حضرت زهرا (س)
در این مقال بنابر آن است که پیامدهای رحلت پیامبر اکرم (ص) از نگاه تنها یادگارش حضرت فاطمه سلام الله علیها بیان شود . او که بضعة الرسول است (9) و به تعبیر امام علی (ع) بقیة النبوة (10) است و به اعتراف دیگران، خیرة النساء و ابنة خیر الانبیاء، صادقة فی قولک، سابقة فی وفور عقلک است . (11)
او که خلیفه اول در جمع مردم مدینه درباره اش چنین گفته است: انت معدن الحکمة و موطن الهدی و الرحمة و رکن الدین و عین الحجة است . (12)
و حتی عائشه نیز گفته است: «ما رایت احدا کان اصدق لهجة من فاطمة الا ان یکون الذی ولدها» . (13)
او که هم مردمان مکه و مدینه را دیده و هم شاهد حیات پیامبر اکرم (ص) بوده و هم در کنار پیامبر و حضرت امیر (ع) حوادث ریز و درشت عصر نبوت و روزهای بعد از رحلت و حوادث تلخ و دردناک آن ایام کوتاه را به دقت زیر نظر داشته است . آری او می تواند پیامدهای تاسف بار رحلت پیامبر را خوب بیان کند .  

 

در اینجا به مواردی از آنها می پردازیم:
آن حضرت سلام الله علیها در خطبه فدکیه (14) و خطبه ای که بعدا در جمع زنان مدینه که به عیادت ایشان آمده بودند (15) ایراد فرموده اند . پیامدهای رحلت پیامبر را بیان می کنند از جمله آنها عبارتند از :
1 . ایجاد ضعف و سستی در میان مردم .
استومع وهنه «یا وهیه » . (16)
حضرت در خطبه ای که در حضور زنان مدینه که به عیادت ایشان آمده بودند نیز این امر را تذکر دادند و با تاسف فرمودند:
«فقبحا لفلول الحد واللعب بعد الجد وقرع الصفاة; (17) چه زشت است سستی و بازیچه بودن مردانتان پس از آن همه تلاش و کوشش .»
2 . تفرقه و اختلاف بوجود آمد .
«استنهر فتقه وانفتق رتقه; (18) تشتت و پراکندگی گسترش یافت . و وحدت و همدلی از هم گسست .»
استنهر از نهر به معنای وسعت و زیادی است، فتق به معنای جدایی و پاره پاره شدن است .
انفتق از انفتاق یعنی شکافتن و رتق هم به معنای همبستگی و اتحاد است .
در قرآن کریم نیز آمده است که: «ان السموات والارض کانتا رتقا ففتقناهما; (19) (آیا کافران ندیدند) که آسمانها و زمین به هم پیوسته بودند و ما آنها را از یکدیگر باز کردیم .»
3 . امید و آرزوهای مسلمانان به نا امیدی تبدیل شد
آنان که به پیامبر اکرم (ص) و احکام عالیه اسلام ناب حضرتش دلخوش کرده بودند از نعمت دین الهی و حکومت اسلامی بهره مند گشته بودند . اکنون با دیدن حوادث بعد از آن حضرت مایوس شده و امیدشان به یاس مبدل گشت .
«واکدت الامال » . (20)
4 . به حریم پیامبر بی حرمتی شد .
«اضیع الحریم و ازیلت الحرمة عند مماته; (21) هنوز جسد مبارک پیامبر بر زمین است . در اجتماع سقیفه (22) بدون نظرخواهی از خاندان پیامبر به تعیین جانشین برای آن حضرت می پردازند . و حق اهل بیت حضرتش را ضایع می کنند .
چنانکه حضرت امام علی (ع) می فرمایند: فوالله ما کان یلقی فی روعی، و لا یخطر ببالی ان العرب تزعج هذا الامر من بعده (ص) عن اهل بیته و لا انهم منحوه عنی من بعده; (23) به خدا سوگند نه در فکرم می گذشت و نه در خاطرم می آمد که عرب خلافت را پس از رسول خدا از اهل بیت او بگرداند . یا مرا پس از وی از عهده دار شدن حکومت باز دارند .»
و حتی در لحظات واپسین عمر حضرت و هنگام رحلت ایشان، هنگامی که قلم و لوحی طلب فرمودند به آن حضرت بی حرمتی کردند و ندای فانه یهجر سر دادند (24)
و مدتی هم از رحلت حضرت نگذشت که به درب خانه تنها یادگارش آمدند و چه بی حرمتیها که نکردند . چنانکه حضرت زهرا فرمود: یا ابتاه یا رسول الله هکذا کان یفعل بحبیبتک وابنتک . . . (25)
یا ابتاه یا رسول الله ماذا لقینا بعدک من ابن الخطاب وابن ابی قحافة (26)
بابا ای رسول خدا پس از تو از دست زاده خطاب و زاده ابی قحافه چه بر سر ما آمد . (27)
5 . خط نفاق و دورویی آشکار شد
«ظهر فیکم حسکة النفاق » . (28)  

 


حضرت در جای دیگری از همین خطبه، با کنایه زیبایی به این نفاق افکنی پرداخته است و فرموده است:
«تشربون حسوا فی ارتغاء و تمشون لاهله و ولده فی الخمر والضراء و نصبر منکم علی مثل حز المدی، و وخز السنان فی الحبشاء; (29) شیر را اندک اندک با آب ممزوج نمودید و به بهانه این که آب می نوشید، شیر را خوردید . کنایه از نفاق است که تظاهر به عملی می شود که در واقع خلاف آن است (30) و برای نابودی اهل بیت او در پشت تپه ها و درختان کمین کردید . و ما بر این رفتار شما که مانند بریدن کارد و فروبردن نیزه در شکم، دردآور و کشنده است صبر می کنیم .»
6 . دین و معنویت کم رنگ شد .
«و سمل جلباب الدین » (31)
«جلباب » چادر یا عبایی که بدن انسان را می پوشاند، حضرت زهرا (س) تعبیر به جلباب دین فرموده . چون دین نیز تمام زوایای زندگی فردی و اجتماعی انسان را در بر می گیرد، همانگونه که چادر و عباء تمام بدن انسان را در بر می گیرد . (32)
و در عبارتی دیگر فرموده اند: «. . . اطفاء انوار الدین الجلی و اهمال سنن النبی الصفی; (33) به خاموش کردن انوار درخشان دین و بی اهمیت کردن و مهمل گذاردن سنت های پیامبر برگزیده خدا همت گماردید»
7 . مردم دچار بی تفاوتی شدند
حضرت خطاب به انصار که با جان و مال پیامبر را کمک کرده بودند چنین فرمودند:
«یا معاشر الفتیة واعضاء الملة، و حضنة الاسلام ما هذه الغمیزة فی حقی والسنة عن ظلامتی; (34) ای گروه جوانمرد، ای بازوان ملت و یاوران اسلام، این غفلت و سستی و ضعف شما در حق من و تغافل و بی تفاوتی و خواب آلودگی درمورد دادخواهی من، چیست؟»
8 . مردم پیمان شکنی کردند
فرمودند: «فانی حرتم بعد البیان و اسررتم بعد الاعلان و نکصتم بعد الاقدام; (35) پس چرا بعد از بیان حق حیران و سرگردانید، و بعد از آشکار کردن عقیده پنهان کاری می کنید و بعد از آن پیشگامی و روی آوردن به عقب برگشته پشت نموده اید .»
حضرت زهرا سلام الله علیها، در این فراز به حادثه غدیر اشاره می کند که پیامبر اکرم (ص) آن را برای مردم بیان فرمود و به آنها اعلام کرد و آنان نیز با علی (ع) بیعت کردند . اما اکنون بیعت خود را شکستند .
9 . مردم دچار وسوسه های شیطانی شدند
«تستجیبون لهتاف الشیطان الغوی; (36) به شیطان گمراه کننده پاسخ مثبت دادید»
و در جای دیگر از خطبه فرموده اند: «اطلع الشیطان راسه من مغزره هاتفا بکم فالفاکم لدعوته مستجیبین; (37) شیطان سر خود را از مخفیگاه بدرآورد . شما را فراخواند . دید که پاسخگوی دعوت باطل او هستید . . .»
«مغزر» یعنی مخفی گاه . در اینجا شیطان به سنگ پشت و خارپشت تشبیه شده است . چون آن هم وقتی دشمن را می بیند، سرش را در لاک خود فرو می برد . اما وقتی که محیط را بدون خطر احساس کرد، سر خود را بیرون می آورد . شیطان نیز تا وقتی که پیامبراکرم (ص) زنده بودند، سرش را در لاک خود فرو برده بود و جرات نمی کرد خود را نشان دهد . ولی بعد از آن سرش را بیرون آورد و به تحریک مردم پرداخت . (38) 
 

10 - شتاب در شنیدن حرفهای بیهوده و بی اساس
«معاشر الناس المسرعة الی قیل الباطل المغضیة علی الفعل القبیح الخاسر; (39) ای گروه مردم که به سوی شنیدن حرفهای بیهوده شتاب می کنید، و کردار زشت زیانبار را نادیده می گیرید .»
11 . نطفه مظاهر فساد روئیدن گرفت
در پایان خطبه عیادت خطاب به زنان مهاجر و انصار فرمود:
«اما لعمری لقد لقحت فنظرة ریثما تنتج ثم احتلبوا مل ء القعب دما عبیطا و ذعافا مبیدا; (40) بجان خودم سوگند نطفه فساد بسته شد، باید انتظار کشید تا کی مرض فساد پیکر جامعه اسلامی را از پای درآورد که پس از این پستان شتر به جای شیر خون بدوشید و زهری که به سرعت هلاک کننده است .
12 . فرصت طلبان به سر کار آمدند
حضرت سلام الله علیها در فرازهایی از خطبه فدکیه به گروههای فرصت طلب که منتظر بودند تا بعد از رحلت پیامبر از وقعیت بهره برند پرداخته است . و ویژگی های آنها را نیز بیان فرموده است .
گروههای فرصت طلب
الف: گمراهان ساکت و منتظر .
«نطق کاظم الغاوین; (41) گمراهان خاموش به سخن درآمدند»
اینان که در حیات پیامبر جرات حرف زدن هم نداشتند با رحلت ایشان وارد میدان شدند . کسانی مانند ابوسفیان را می توان جزو این گروه نام برد .
ب: فرومایگان بی نام و نشان .
«ونبغ خامل الاقلین; (42) آدمهای پست و بی ارزش با قدر و منزلت شدند»
کسانی که نه از سابقه در دین و نه فداکاری در جنگ های پیامبر برخوردار شدند . به بهانه ترس از فتنه در حالی که بدن پیامبر بر زمین بود در تعیین خلیفه پیامبر مردم را تحریص می کردند .
ج . شجاعان و دلاور مردان از اهل باطل .
«و هدر فنیق المبطلین; (43) شتر اهل باطل بانگ برآورد و در میدان های شما به جولان درآمد .» ویژگی های فرصت طلبان
حضرت در جای دیگری از همین خطبه ویژگی های آنان را چنین بیان می کند .
1 . در ظاهر ساکت و آرام بودند . وادعون فروگذاران .
2 . اهل خوشگذرانی بودند . فاکهون .
3 . راحت طلب و رفاه زده بودند . انتم فی رفاهیة من العیش .
4 . منتظر پیش آمد حوادث برای پیامبر و اهل بیت بودند .
تتربصون بنا الدوائر .
5 . اخبار و رویدادها را دنبال می کردند .
تتولفون الاخبار .
6 . در جنگ ها عقب نشینی و یا فرار می کردند .
تنکصون عند النزال و تفرون من القتال » (44)
می توان با مطالعه تاریخ به عنوان نمونه ملاحظه کرد که در جنگ احد چه کسانی عقب نشینی کردند و یا فرار کردند و چه کسانی تا آخرین لحظات در کنار پیامبر اکرم (ص) باقی بودند . (45)
هرچند ممکن است با قدری دقت و تامل موارد دیگری از این پیامدهای تاسف بار را از بیانات حضرت زهرا (س) بدست آورد، اما در این نوشتار به همین دوازده مورد اکتفا می شود .
متاسفانه جامعه امروز نیز با بعضی این پیامدها گریبانگیر است . امید است با بهره گیری از اسلام ناب و مکتب اهل بیت علیهم السلام و توجه به راه و خط امام راحل و منویات مقام معظم رهبری در پیرایش این آفات کوشا باشیم .
پی نوشت ها:
1 . نهج البلاغه (صبحی صالح) خطبه 235 .
2 . همان، خ 197 .
3 . همان، خ 192، بندهای 98 - 102 .
4 . همان، نامه 9 .
5 . همان، نامه 36 .
6 . نهج الحیاة فرهنگ سخنان فاطمه علیهاالسلام، 138، حدیث 59 .
7 . حجرات (49) آیه 14 .
8 . نهج البلاغه، نامه 62 .
9 . بحارالانوار، ج 43، ص 23، حدیث 17 .
10 . الاحتجاج، (اسوه) ج 1، ص 282 .
11 . همان، 270 .
12 . همان، 277 .
13 . الغدیر (دارالکتب آخوندی) ج 2، ص 312 .
14 . این خطبه در منابع متعددی آمده است . از جمله: الاحتجاج طبرسی (چاپ اسوه) ج 1، شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید معتزلی، ج 16، ص 211 به بعد . و کتابهای مستقلی نیز در ترجمه و شرح آن نوشته شده است از جمله: درسهایی از خطبه حضرت زهرا، حسینعلی منتظری . شرح خطبه حضرت زهرا در دو جلد . عزالدین حسینی زنجانی، قطره ای از دریا . علی ربانی گلپایگانی .
15 . ر . ک به الاحتجاج، ج 1، بحارالانوار، ج 43، ص 158 به بعد .
16 . الاحتجاج، ج 1، ص 270 .
17 . همان، ص 287 .
18 . همان، ص 270 .
19 . انبیاء، 30 .
20 . الاحتجاج، ج 1، ص 270 .
21 . همان .
22 . درباره سقیفه از جمله ر . ک به شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 2، ص 20 - 60 و ج 6، صص 5 - 50 .
23 . نهج البلاغه، نامه 62 .
24 . الارشاد شیخ مفید، ترجمه آقای رسولی محلاتی چاپ دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ج 1، ص 250 .
25 . نهج الحیاة فرهنگ سخنان فاطمه سلام الله علیها، 147 .
26 . همان، 250 .
27 . امام علی . عبدالفتاح عبدالمقصود، (ترجمه به فارسی) ج 1، ص 328 .
28 . الاحتجاج، ج 1، ص 263 و 264 .
29 . همان، 266 .
30 . ر . ک به قطره ای از دریا، شرح خطبه حضرت زهرا، 126 .
31 . الاحتجاج، ج 1، ص 264 .
32 . درسهایی از خطبه حضرت زهرا، 118 .
33 . الاحتجاج، ج 1، ص 266 .
34 . همان، 269 .
35 . همان، 272 .
36 . همان 266 .
37 . همان 264 .
38 . درسهایی از خطبه حضرت زهرا، 120 .
39 . الاحتجاج ج 1، ص 278 .
40 . همان، 290 .
41 . همان 264 .
42 . همان .
43 . همان .
44 . همان 263 .
45 . ر . ک شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 15، صص 20 - 25 .  


مقدمه الف: رحلت جانسوز پیامبر اکرم (ص)
رحلت پیامبر اکرم (ص) برای حکومت اسلامی و امت اسلام حادثه ای سخت و جانسوز بود . چنانکه امیرالمؤمنین (ع) می فرماید:
«بابی انت و امی یا رسول الله (ص) لقد انقطع بموتک ما لم ینقطع بموت غیرک من النبوة والانباء و اخبار السماء . خصصت حتی صرت مسلیا عمن سواک و عممت حتی صار الناس فیک سواء و لولا انک امرت بالصبر و نهیت عن الجزع، لانفدنا علیک ماءالشؤون . و لکان الداء مماطلا و الکمد محالفا و قلالک . . . (1) ; پدر و مادرم فدایت ای پیامبر خدا، با مرگ تو رشته ای پاره شد که در مرگ دیگران چنین قطع نشد و آن نبوت و فرود آمدن پیام و اخبار آسمانی بود . مصیبت تو دیگر مصیبت دیدگان را تسلی دهنده ست یعنی پس از مصیبت تو دیگر مرگها اهمیتی ندارد . و از طرفی این یک مصیبت همگانی است که عموم مردم به خاطر تو عزادارند . اگر نبود که امر به صبر و شکیبایی فرموده ای و از بی تابی نهی نموده ای آنقدر گریه می کردم که اشکهایم تمام شود . و این درد جانکاه همیشه در من می ماند و حزن و اندوهم دائمی می شد . که همه اینها در مصیبت تو کم و ناچیز است .»
سختی مصیبت رحلت پیامبر به قدری بود که امام علی می فرماید:
«فضجت الدار الافنیة; (2) گویا در و دیوار خانه فریاد می زد» ب: اجمالی از آثار پربرکت بعثت پیامبر اکرم (ص)
شاید تصور آن روز برای خیلی ها امری مشکل به نظر می رسید، چرا که پیامبر توانسته بود در مدت کمی علاوه بر ایجاد الفت و اخوت و صفا و صمیمیت بین مردم، حکومتی عدل گستر و نظامی قانونمند را پی ریزی کند که مردم خصوصا طبقه عامه از آن بهره مند باشند .
چنانکه حضرت امیرمؤمنان (ع) می فرماید: «فانظروا الی مواقع نعم الله علیهم حین بعث الیهم رسولا . فعقد بملته طاعتهم . و جمع علی دعوته الفتهم، کیف نشرت النعمة علیهم جناح کرامتها و اسالت لهم جداول نعمتها والتفت الملة بهم فی عوائد برکتها فاصبحوا فی نعمتها غرقین . و فی خصرة عیشها فکهین . قد تربعت الامور بهم فی ظل سلطان قاهر . و آوتهم الحال الی کنف عز غالب، و تعطفت الامور علیهم فی ذری ملک ثابت . فهم حکام علی العالمین و ملوک فی اطراف الارضین یملکون الامور علی من کان یملکها علیهم، و یمضون الاحکام فیمن کان یمضیها فیهم لاتغمزلهم قناة و لا تقرع لهم صفاة; (3) حال به نعمتهای بزرگ الهی که به هنگامه بعثت پیامبر اسلام (ص) بر آنان فروریخت بنگرید . که چگونه اطاعت آنان را دین خود پیوند داد . و با دعوتش آنها را به وحدت رساند . چگونه نعمت های الهی بالهای کرامت خود را بر آنان گستراند و جویبارهای آسایش و رفاه برایشان روان ساخت و تمام برکات آیین حق، آنها را در بر گرفت در میان نعمت ها غرق شدند و در خرمی زندگانی شادمان . امور اجتماعی آنان در سایه حکومت اسلام استوار شد . در پرتو عزتی پایدار آرام یافتند و به حکومتی پایدار رسیدند . آنگاه آنان حاکم و زمامدار جهان شدند و سلاطین روی زمین گردیدند و فرمانروای کسانی شدند که در گذشته حاکم بودند و قوانین الهی را بر کسانی اجرا می کردند که مجریان احکام بودند و در گذشته کسی قدرت درهم شکستن نیروی آنان را نداشت و هیچ کس خیال مبارزه با آنان را در سر نمی پروراند .» ج: شمه ای از حالات فرصت طلبان عصر پیامبر اکرم (ص)
شرایط قبل از اسلام و حتی بعد از حکومت اسلامی پیامبر به گونه ای نبود که تمام کسانی که در جزیرة العرب آنروز می زیستند از جان و دل تسلیم اوامر حکومت نبوی شوند و چه بسا بودند کسانی که نه از سر تسلیم بلکه از ناچاری به بیعت حکومت حضرتش درآمده بودند . و حتی کسانی که در حیات حضرت نتوانستند کاری کنند .
چنانکه امام علی (ع) می فرماید: «فاراد قومنا قتل نبینا واجتیاح اصلنا و هموا بنا الهموم و فعلوا بنا الافاعیل و منعونا العذب واحلسونا الخوف واضطرونا الی جبل وعر واوقدوا لنا نارالحرب فعزم الله لنا علی الذب عن حوزته والرمی من وراء حرمته; (4) خویشاوندان ما از قریش می خواستند پیامبرمان (ص) را بکشند و ریشه ما را درآورند و در این راه اندیشه ها از سر گذراندند و هرچه خواستند نسبت به ما انجام دادند . و زندگی خوش را از ما سلب کردند . و با ترس و وحشت به هم آمیختند و ما را به پیمودن کوه های صعب العبور مجبور کردند و برای ما آتش جنگ افروختند . اما خدا خواست که ما پاسدار دین او باشیم و شر آنان را از حریم دین بازداریم .
آنان منتظر رحلت پیامبر بودند تا بتوانند به مطامع نفسانی خود دست یازند .
چنانکه امام علی (ع) خطاب به برادرش عقیل نوشتند: «فدع عنک قریشا و ترکاضهم فی الضلال و تجوالهم فی الشقاق و جماحهم فی التیه، فانهم قد اجمعوا علی حربی کاجماعهم علی حرب رسول الله (ص) قبلی . . . ; (5) قریش را بگذار تا در گمراهی بتازند و در جدایی سرگردان باشند . و با سرکشی و دشمنی زندگی کنند همانا آنان در جنگ با من متحد شدند آنگونه که پیش از من در نبرد با رسول خدا (ص) هماهنگ بودند .»
البته بیانات پیامبراکرم (ص) در حق امیرالمؤمنین و در راس آنها در غدیر خم توانسته بود از شدت و حدت آن بکاهد .  


چنانکه حضرت زهرا سلام الله علیها فرمودند:
«. . . کانکم لم تعلموا ما قال یوم غدیر خم، والله لقد عقد له (علی علیه السلام) یومئذ الولاء لیقطع منکم بذلک منها الرجاء . . . ; (6) گویا از آن چه رسول خدا (ص) در روز غدیر خم فرمود، آگاهی ندارید؟ سوگند بخدا که ایشان در آن روز ولایت و رهبری امام علی (ع) را مطرح کردو از مردم بیعت گرفت تا امید شما فرصت طلبان تشنه قدرت را قطع نماید .»
گروهی نیز توان و توفیق معرفت پیامبر و حکومت حضرتش را پیدا نکرده بودند . چنانکه خداوند متعال می فرماید:
«قالت الاعراب آمنا، قل لم تؤمنوا ولکن قولوا اسلمنا و لما یدخل الایمان فی قلوبکم » . (7) د: شرایط حاد و تاسف بار بعد از رحلت پیامبر اکرم (ص)
این عوامل و عواملی دیگر دست بدست هم داده بود تا بعد از رحلت پیامبر اکرم جامعه آنروز با مشکلات خاصی مواجه شود . چنانکه امام علی (ع) می فرماید:
«. . . حتی رایت راجعة الناس قد رجعت عن الاسلام، یدعون الی محق دین محمد (ص) فخشیت ان لم انصر الاسلام و اهله ان اری فیه ثلما او هدما تکون المصیبة به اعظم من ولایتکم . . . ; (8) تا آنجا که دیدم گروهی از اسلام بازگشته، می خواهند دین محمد (ص) را نابود سازند . پس ترسیدم که اگر اسلام و طرفدارانش را یاری نکنم، رخنه ای در آن بینم یا شاهد نابودی آن باشم که مصیبت آن بر من سخت تر از رها کردن حکومت بر شماست .» پیامدهای رحلت از زبان حضرت زهرا (س)
در این مقال بنابر آن است که پیامدهای رحلت پیامبر اکرم (ص) از نگاه تنها یادگارش حضرت فاطمه سلام الله علیها بیان شود . او که بضعة الرسول است (9) و به تعبیر امام علی (ع) بقیة النبوة (10) است و به اعتراف دیگران، خیرة النساء و ابنة خیر الانبیاء، صادقة فی قولک، سابقة فی وفور عقلک است . (11)
او که خلیفه اول در جمع مردم مدینه درباره اش چنین گفته است: انت معدن الحکمة و موطن الهدی و الرحمة و رکن الدین و عین الحجة است . (12)
و حتی عائشه نیز گفته است: «ما رایت احدا کان اصدق لهجة من فاطمة الا ان یکون الذی ولدها» . (13)
او که هم مردمان مکه و مدینه را دیده و هم شاهد حیات پیامبر اکرم (ص) بوده و هم در کنار پیامبر و حضرت امیر (ع) حوادث ریز و درشت عصر نبوت و روزهای بعد از رحلت و حوادث تلخ و دردناک آن ایام کوتاه را به دقت زیر نظر داشته است . آری او می تواند پیامدهای تاسف بار رحلت پیامبر را خوب بیان کند . در اینجا به مواردی از آنها می پردازیم:
آن حضرت سلام الله علیها در خطبه فدکیه (14) و خطبه ای که بعدا در جمع زنان مدینه که به عیادت ایشان آمده بودند (15) ایراد فرموده اند . پیامدهای رحلت پیامبر را بیان می کنند از جمله آنها عبارتند از :
1 . ایجاد ضعف و سستی در میان مردم .
استومع وهنه «یا وهیه » . (16)
حضرت در خطبه ای که در حضور زنان مدینه که به عیادت ایشان آمده بودند نیز این امر را تذکر دادند و با تاسف فرمودند:
«فقبحا لفلول الحد واللعب بعد الجد وقرع الصفاة; (17) چه زشت است سستی و بازیچه بودن مردانتان پس از آن همه تلاش و کوشش .»
2 . تفرقه و اختلاف بوجود آمد .
«استنهر فتقه وانفتق رتقه; (18) تشتت و پراکندگی گسترش یافت . و وحدت و همدلی از هم گسست .»
استنهر از نهر به معنای وسعت و زیادی است، فتق به معنای جدایی و پاره پاره شدن است .
انفتق از انفتاق یعنی شکافتن و رتق هم به معنای همبستگی و اتحاد است .
در قرآن کریم نیز آمده است که: «ان السموات والارض کانتا رتقا ففتقناهما; (19) (آیا کافران ندیدند) که آسمانها و زمین به هم پیوسته بودند و ما آنها را از یکدیگر باز کردیم .»
3 . امید و آرزوهای مسلمانان به نا امیدی تبدیل شد
آنان که به پیامبر اکرم (ص) و احکام عالیه اسلام ناب حضرتش دلخوش کرده بودند از نعمت دین الهی و حکومت اسلامی بهره مند گشته بودند . اکنون با دیدن حوادث بعد از آن حضرت مایوس شده و امیدشان به یاس مبدل گشت .
«واکدت الامال » . (20)
4 . به حریم پیامبر بی حرمتی شد .
«اضیع الحریم و ازیلت الحرمة عند مماته; (21) هنوز جسد مبارک پیامبر بر زمین است . در اجتماع سقیفه (22) بدون نظرخواهی از خاندان پیامبر به تعیین جانشین برای آن حضرت می پردازند . و حق اهل بیت حضرتش را ضایع می کنند .
چنانکه حضرت امام علی (ع) می فرمایند: فوالله ما کان یلقی فی روعی، و لا یخطر ببالی ان العرب تزعج هذا الامر من بعده (ص) عن اهل بیته و لا انهم منحوه عنی من بعده; (23) به خدا سوگند نه در فکرم می گذشت و نه در خاطرم می آمد که عرب خلافت را پس از رسول خدا از اهل بیت او بگرداند . یا مرا پس از وی از عهده دار شدن حکومت باز دارند .»
و حتی در لحظات واپسین عمر حضرت و هنگام رحلت ایشان، هنگامی که قلم و لوحی طلب فرمودند به آن حضرت بی حرمتی کردند و ندای فانه یهجر سر دادند (24)
و مدتی هم از رحلت حضرت نگذشت که به درب خانه تنها یادگارش آمدند و چه بی حرمتیها که نکردند . چنانکه حضرت زهرا فرمود: یا ابتاه یا رسول الله هکذا کان یفعل بحبیبتک وابنتک . . . (25)
یا ابتاه یا رسول الله ماذا لقینا بعدک من ابن الخطاب وابن ابی قحافة (26)
بابا ای رسول خدا پس از تو از دست زاده خطاب و زاده ابی قحافه چه بر سر ما آمد . (27)
5 . خط نفاق و دورویی آشکار شد
«ظهر فیکم حسکة النفاق » . (28)
حضرت در جای دیگری از همین خطبه، با کنایه زیبایی به این نفاق افکنی پرداخته است و فرموده است:
«تشربون حسوا فی ارتغاء و تمشون لاهله و ولده فی الخمر والضراء و نصبر منکم علی مثل حز المدی، و وخز السنان فی الحبشاء; (29) شیر را اندک اندک با آب ممزوج نمودید و به بهانه این که آب می نوشید، شیر را خوردید . کنایه از نفاق است که تظاهر به عملی می شود که در واقع خلاف آن است (30) و برای نابودی اهل بیت او در پشت تپه ها و درختان کمین کردید . و ما بر این رفتار شما که مانند بریدن کارد و فروبردن نیزه در شکم، دردآور و کشنده است صبر می کنیم .»
6 . دین و معنویت کم رنگ شد .
«و سمل جلباب الدین » (31)
«جلباب » چادر یا عبایی که بدن انسان را می پوشاند، حضرت زهرا (س) تعبیر به جلباب دین فرموده . چون دین نیز تمام زوایای زندگی فردی و اجتماعی انسان را در بر می گیرد، همانگونه که چادر و عباء تمام بدن انسان را در بر می گیرد . (32)
و در عبارتی دیگر فرموده اند: «. . . اطفاء انوار الدین الجلی و اهمال سنن النبی الصفی; (33) به خاموش کردن انوار درخشان دین و بی اهمیت کردن و مهمل گذاردن سنت های پیامبر برگزیده خدا همت گماردید»
7 . مردم دچار بی تفاوتی شدند
حضرت خطاب به انصار که با جان و مال پیامبر را کمک کرده بودند چنین فرمودند:
«یا معاشر الفتیة واعضاء الملة، و حضنة الاسلام ما هذه الغمیزة فی حقی والسنة عن ظلامتی; (34) ای گروه جوانمرد، ای بازوان ملت و یاوران اسلام، این غفلت و سستی و ضعف شما در حق من و تغافل و بی تفاوتی و خواب آلودگی درمورد دادخواهی من، چیست؟»
8 . مردم پیمان شکنی کردند
فرمودند: «فانی حرتم بعد البیان و اسررتم بعد الاعلان و نکصتم بعد الاقدام; (35) پس چرا بعد از بیان حق حیران و سرگردانید، و بعد از آشکار کردن عقیده پنهان کاری می کنید و بعد از آن پیشگامی و روی آوردن به عقب برگشته پشت نموده اید .»
حضرت زهرا سلام الله علیها، در این فراز به حادثه غدیر اشاره می کند که پیامبر اکرم (ص) آن را برای مردم بیان فرمود و به آنها اعلام کرد و آنان نیز با علی (ع) بیعت کردند . اما اکنون بیعت خود را شکستند .
9 . مردم دچار وسوسه های شیطانی شدند
«تستجیبون لهتاف الشیطان الغوی; (36) به شیطان گمراه کننده پاسخ مثبت دادید»
و در جای دیگر از خطبه فرموده اند: «اطلع الشیطان راسه من مغزره هاتفا بکم فالفاکم لدعوته مستجیبین; (37) شیطان سر خود را از مخفیگاه بدرآورد . شما را فراخواند . دید که پاسخگوی دعوت باطل او هستید . . .»
«مغزر» یعنی مخفی گاه . در اینجا شیطان به سنگ پشت و خارپشت تشبیه شده است . چون آن هم وقتی دشمن را می بیند، سرش را در لاک خود فرو می برد . اما وقتی که محیط را بدون خطر احساس کرد، سر خود را بیرون می آورد . شیطان نیز تا وقتی که پیامبراکرم (ص) زنده بودند، سرش را در لاک خود فرو برده بود و جرات نمی کرد خود را نشان دهد . ولی بعد از آن سرش را بیرون آورد و به تحریک مردم پرداخت . (38)
10 - شتاب در شنیدن حرفهای بیهوده و بی اساس
«معاشر الناس المسرعة الی قیل الباطل المغضیة علی الفعل القبیح الخاسر; (39) ای گروه مردم که به سوی شنیدن حرفهای بیهوده شتاب می کنید، و کردار زشت زیانبار را نادیده می گیرید .»
11 . نطفه مظاهر فساد روئیدن گرفت
در پایان خطبه عیادت خطاب به زنان مهاجر و انصار فرمود:
«اما لعمری لقد لقحت فنظرة ریثما تنتج ثم احتلبوا مل ء القعب دما عبیطا و ذعافا مبیدا; (40) بجان خودم سوگند نطفه فساد بسته شد، باید انتظار کشید تا کی مرض فساد پیکر جامعه اسلامی را از پای درآورد که پس از این پستان شتر به جای شیر خون بدوشید و زهری که به سرعت هلاک کننده است .
12 . فرصت طلبان به سر کار آمدند
حضرت سلام الله علیها در فرازهایی از خطبه فدکیه به گروههای فرصت طلب که منتظر بودند تا بعد از رحلت پیامبر از وقعیت بهره برند پرداخته است . و ویژگی های آنها را نیز بیان فرموده است .
گروههای فرصت طلب
الف: گمراهان ساکت و منتظر .
«نطق کاظم الغاوین; (41) گمراهان خاموش به سخن درآمدند»
اینان که در حیات پیامبر جرات حرف زدن هم نداشتند با رحلت ایشان وارد میدان شدند . کسانی مانند ابوسفیان را می توان جزو این گروه نام برد .
ب: فرومایگان بی نام و نشان .
«ونبغ خامل الاقلین; (42) آدمهای پست و بی ارزش با قدر و منزلت شدند»
کسانی که نه از سابقه در دین و نه فداکاری در جنگ های پیامبر برخوردار شدند . به بهانه ترس از فتنه در حالی که بدن پیامبر بر زمین بود در تعیین خلیفه پیامبر مردم را تحریص می کردند .
ج . شجاعان و دلاور مردان از اهل باطل .
«و هدر فنیق المبطلین; (43) شتر اهل باطل بانگ برآورد و در میدان های شما به جولان درآمد .» ویژگی های فرصت طلبان
حضرت در جای دیگری از همین خطبه ویژگی های آنان را چنین بیان می کند .
1 . در ظاهر ساکت و آرام بودند . وادعون فروگذاران .
2 . اهل خوشگذرانی بودند . فاکهون .
3 . راحت طلب و رفاه زده بودند . انتم فی رفاهیة من العیش .
4 . منتظر پیش آمد حوادث برای پیامبر و اهل بیت بودند .
تتربصون بنا الدوائر .
5 . اخبار و رویدادها را دنبال می کردند .
تتولفون الاخبار .
6 . در جنگ ها عقب نشینی و یا فرار می کردند .
تنکصون عند النزال و تفرون من القتال » (44)
می توان با مطالعه تاریخ به عنوان نمونه ملاحظه کرد که در جنگ احد چه کسانی عقب نشینی کردند و یا فرار کردند و چه کسانی تا آخرین لحظات در کنار پیامبر اکرم (ص) باقی بودند . (45)
هرچند ممکن است با قدری دقت و تامل موارد دیگری از این پیامدهای تاسف بار را از بیانات حضرت زهرا (س) بدست آورد، اما در این نوشتار به همین دوازده مورد اکتفا می شود .
متاسفانه جامعه امروز نیز با بعضی این پیامدها گریبانگیر است . امید است با بهره گیری از اسلام ناب و مکتب اهل بیت علیهم السلام و توجه به راه و خط امام راحل و منویات مقام معظم رهبری در پیرایش این آفات کوشا باشیم .
پی نوشت ها:
1 . نهج البلاغه (صبحی صالح) خطبه 235 .
2 . همان، خ 197 .
3 . همان، خ 192، بندهای 98 - 102 .
4 . همان، نامه 9 .
5 . همان، نامه 36 .
6 . نهج الحیاة فرهنگ سخنان فاطمه علیهاالسلام، 138، حدیث 59 .
7 . حجرات (49) آیه 14 .
8 . نهج البلاغه، نامه 62 .
9 . بحارالانوار، ج 43، ص 23، حدیث 17 .
10 . الاحتجاج، (اسوه) ج 1، ص 282 .
11 . همان، 270 .
12 . همان، 277 .
13 . الغدیر (دارالکتب آخوندی) ج 2، ص 312 .
14 . این خطبه در منابع متعددی آمده است . از جمله: الاحتجاج طبرسی (چاپ اسوه) ج 1، شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید معتزلی، ج 16، ص 211 به بعد . و کتابهای مستقلی نیز در ترجمه و شرح آن نوشته شده است از جمله: درسهایی از خطبه حضرت زهرا، حسینعلی منتظری . شرح خطبه حضرت زهرا در دو جلد . عزالدین حسینی زنجانی، قطره ای از دریا . علی ربانی گلپایگانی .
15 . ر . ک به الاحتجاج، ج 1، بحارالانوار، ج 43، ص 158 به بعد .
16 . الاحتجاج، ج 1، ص 270 .
17 . همان، ص 287 .
18 . همان، ص 270 .
19 . انبیاء، 30 .
20 . الاحتجاج، ج 1، ص 270 .
21 . همان .
22 . درباره سقیفه از جمله ر . ک به شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 2، ص 20 - 60 و ج 6، صص 5 - 50 .
23 . نهج البلاغه، نامه 62 .
24 . الارشاد شیخ مفید، ترجمه آقای رسولی محلاتی چاپ دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ج 1، ص 250 .
25 . نهج الحیاة فرهنگ سخنان فاطمه سلام الله علیها، 147 .
26 . همان، 250 .
27 . امام علی . عبدالفتاح عبدالمقصود، (ترجمه به فارسی) ج 1، ص 328 .
28 . الاحتجاج، ج 1، ص 263 و 264 .
29 . همان، 266 .
30 . ر . ک به قطره ای از دریا، شرح خطبه حضرت زهرا، 126 .
31 . الاحتجاج، ج 1، ص 264 .
32 . درسهایی از خطبه حضرت زهرا، 118 .
33 . الاحتجاج، ج 1، ص 266 .
34 . همان، 269 .
35 . همان، 272 .
36 . همان 266 .
37 . همان 264 .
38 . درسهایی از خطبه حضرت زهرا، 120 .
39 . الاحتجاج ج 1، ص 278 .
40 . همان، 290 .
41 . همان 264 .
42 . همان .
43 . همان .
44 . همان 263 .
45 . ر . ک شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 15، صص 20 - 25 .
 
شرح چگونگي شهادت، تشييع و دفن پيكر مطهر امام حسن مجتبي (ع)
بنا به قول‌هاي معتبر، ‌امام حسن(ع) روز بيست و هشتم ماه صفر سال 49 هجري در سن 47 سالگي به خاطر خوردن زهر و مسموميت ناشي از آن به شهادت رسيد و در قبرستان بقيع به خاك سپرده شد.
«شيخ كليني» از دانشمندان بزرگ شيعي كه كتاب‌هايي در باب معرفي امامان دوازده‎گانه شيعه دارد، از «ابوبكر حضرمي» نقل مي‌كند كه؛ «جعده» دختر «اشعث‎بن قيس كندي»، امام حسن(ع) را با زهر مسموم كرد. و نيز يكي از كنيزان آن حضرت را زهر داد و مسموم كرد، زهر را برگردانيد، ولي آن زهر در درون جان امام حسن(ع) جاي گرفت و مجروح كرد و آن حضرت بر اثر آن، شهيد شد.»
 
هنگامي كه امام حسن(ع) به شهادت رسيد، امام حسين(ع) او را غسل داد و كفن كرد و جنازه او را درون تابوت گذاشت و به محلي كه رسول خدا(ص) در آنجا بر جنازه‌ها نماز مي‌خواند، حركت داد، و بر جنازه نماز خواند. اما اين اقدام‌ها همراه با فشارهاي افراد منسوب به بني‌اميه بود، به نحوي كه آنها اجازه ندادند تا امام حسن(ع) در خانه حضرت رسول(ص) دفن شود و جسم پاك او را در قبرستان بقيع به خاك سپردند. اما اين كار نيز بدون حاشيه‌ها نبود و ايادي دنياطلب معاويه، با شقاوت و بي‌رحمي اقدام به تيرباران جسد فرزند رسول خدا(ص) كردند؛ در حالي‌كه خود را مسلمانان واقعي مي‌ناميدند.
 
چگونگي شهادت امام حسن مجتبي عليه السلام
با اين حال، تاريخ اسلام گواه است كه يكي از جنايات هولناك معاويه در طول حكومت خود، به شهادت رساندن امام حسن مجتبي(ع) بود و ردپاي اين جنايت هولناك در تاريخ، به طور آشكار ديده مي‌شود. جنايت به اين صورت شكل گرفت كه معاويه ضمن توطئه‌اي خائنانه و با بهره‌گيري از دختر «اشعث‎بن قيس» (همسر امام‌حسن) او را مسموم و به شهادت رسانيد. چهره ‌شيطاني و پيمان‌شكن، و دورويي و نفاق معاويه كه در طول حيات سياسي‎اش فراوان خود را نشان مي‌داد در ضمن اين جنايت نيز روشن‌تر از هميشه در معرض ديد همگان قرار گرفت.
تاريخ، اين مطلب را با قوت هرچه بيشتر به اثبات رسانده است. با اين حال افراد متعصبي چون «ابن‎خلدون» كه از آبشخور آلوده بني‌اميه سيراب مي‌شد، جريان را بي‌پايه و ضعيف قلمداد كرده مي‌نويسد: «آنچه درباره مسموم شدن حسن‎بن علي(ع) به وسيله معاويه نقل شده، روايتي است كه شيعه آن را ساخته و پرداخته است.» البته اين نظر خاص، ناشي از گرايشات خاص ديني «ابن‎خلدون» است كه او براي دفاع از چهره‌اي مرموز و نامطلوب همچون معاويه مفاد تاريخ اسلام را عوض كرده است.
 
مظلوميت امام در جريان دفن آن حضرت بيشتر جلب توجه مي‌كند. هنگامي كه اهل بيت(ع) مي‌خواستند طبق وصيت آن حضرت، او را كنار قبر پيامبر(ص) دفن كنند، قداره‌داران بني‌اميه به مخالفت برخاستند. در اين ميان «مروان‎بن حكم» از ميان آشوب‌گران فرياد برآورد: «در حالي كه عثمان در دورترين نقطه بقيع به خاك سپرده شد، گمان مي‌كنيد كه اجازه مي‌دهم حسن‎بن علي(ع) در خانه رسول خدا(ص) دفن شود؟!» پيشتاز آشوب، سوار بر مركبي، ادعاي مالكيت خانه را از طريق ارث كرده و ممانعت خود را تا پاي جان از دفن امام در آرامگاه رسول خدا(ص) اعلان داشت.
 
حتي كار از اين بالاتر گرفت و در نهايت شقاوت و سبعيت، جنازه امام را تيرباران كردند، تا جايي كه كفن آلوده به خون شد و مشايعت‌كنندگان مجبور به تعويض كفن شدند. سرانجام پس از اين كشمكش‌ها، شهيد مظلوم را در بقيع به خاك سپردند.
در سوگ اين ريحانه رسول خدا(ص) طبق رواياتي كه رسيده، مردم مدينه ـ كه بيشتر آنها از فرزندان انصار بودند ـ به ماتم نشسته و بازارهاي مدينه را بستند. عمربن بشير همداني مي‌گويد: «از اسحاق پرسيدم: متي ذل الناس؟ چه موقع مردم ذليل شدند؟ پاسخ داد: حين مات الحسن و ادّعي زياد و قتل حجربن عدي؛ پس از شهادت امام حسن (ع) و استلحاق زياد و قتل حجربن عدي.» 
دلایل شهادت امام حسن(علیه‌السلام)
براى یافتن دلایل شهادت امام حسن(علیه‌السلام) باید به تعارض جبهه حق و باطل توجه كرد نه تعارضات قبیله‏اى و ... . الف - نسبت ‏به امام1- پیمان‏شكنى
معاویه حتى نتوانست ‏یا نخواست ‏براى ایامى چند هدف اصلى خود از جنگ با امام را برملا نسازد و به این ترتیب پرده از هدفى برداشت كه آشكارترین دلیل بر سازش‏ناپذیرى دو جبهه بود. علامه مجلسى در این باره مى‏نویسد:
«چون صلح منعقد شد، معاویه متوجه كوفه شد تا آن كه روز جمعه به نُخیله رسید. در آنجا نماز گزارد، و خطبه‏اى خواند، در آخر خطبه‏اش گفت: من با شما جنگ نكردم براى آن كه نماز برپا کنید یا روزه بگیرید یا زكات بدهید ولیكن با شما جنگ كردم كه امارت بر شما به من برسد و خدا به من داد، هر چند شما نمى‏خواستید. شرطى چند با حسن كرده‏ام، همه در زیر پاى من است. به هیچ ‏یك از آنها وفا نخواهم كرد. پس داخل كوفه شد. بعد از چند روز كه در كوفه ماند، به مسجد آمد. حضرت امام حسن(علیه‌السلام) را بر منبر فرستاد و گفت: بگو به مردم كه خلافت ‏حق من است.» (1) 2- تلاش براى جذب امام
معاویه تلاش بسیارى به خرج مى‏داد كه امام را به سوى خود جذب كند تا مرزهاى روشن جدایى حقیقى بین دو جبهه را بپوشاند. امام نیز با شیوه‏هاى مختلف همچنان بر جدا بودن دو جبهه تاكید مى‏كرد. یكى از شیوه‏ها تلاش براى برقرارى ارتباطهاى سببى و خانوادگى و ائتلاف قبیله‏اى بود. یكى دیگر از شیوه‏هاى معاویه ارسال هدایا و جوایز و در مجموع تحركات عاطفى بود كه البته امام نیز آنها را دریافت و به مصارف لازم مى‏رساند(2)، اما اجازه نمى‏داد از اینها به عنوان نزدیكى وى به معاویه تعبیر شود.
امام باقر(علیه‌السلام) مى‏فرمود: حسن و حسین(علیهماالسلام) عطایاى زورمندانى مثل معاویه را مى‏پذیرفتند، زیرا حق آنان بود و آنچه در اختیار زورمداران ستمگر است، براى خود آنان حرام است ولى اگر در راه(اطاعت) و خیر به مردم برسد، براى آنان حلال است و به حق دریافت كرده‏اند.»
قال ابوجعفر بن محمد علیهماالسلام: «و جوائزهم لمن یخدمهم فى معصیة الله حرام علیهم و سحت؛ و عطایاى آنان براى كسانى كه در نافرمانى خدا به آنان خدمت مى‏كنند، حرام و نارواست.»
امام باقر(علیه‌السلام) مى‏فرمود:
حسن و حسین(علیهماالسلام) عطایاى زورمندانى مثل معاویه را مى‏پذیرفتند، زیرا حق آنان بود و آنچه در اختیار زورمداران ستمگر است، براى خود آنان حرام است ولى اگر در راه(اطاعت) و خیر به مردم برسد، براى آنان حلال است و به حق دریافت كرده‏اند.» 3- توهین به امام
از جمله رفتارهایى كه دستگاه بنى‏امیه در برابر امام اتخاذ كرد، توهین به آن حضرت بود كه در قالب‏ها و شكل‏هاى مختلفى اجرا مى‏شد و صفحات تاریخ پوشیده از این نوع رفتارهاست.
در یك مورد امام به معاویه چنین فرمود: این گروه به من ناسزا نگفتند بلكه تو به من ناسزا گفتى، زیرا، تو با زشتى انس گرفته‏اى و اخلاق ناپسند در جانت ریشه دوانده است. با محمد و خاندان او دشمنى مى‏ورزى. سوگند به خدا اى معاویه! اگر من و این جماعت در مسجد پیامبر(صلى الله علیه و آله) درگیر مى‏شدیم و مهاجرین و انصار اطراف ما بودند، جرات چنین جسارت‏هایى نسبت ‏به ما نداشتند... .»(3) در جاى دیگر پسر عاص به معاویه مى‏گوید: «مردم به دنبالش راه افتاده‏اند. فرمان داد، اطاعت كردند. سخن گفت تصدیق كردند. این دو كار را به جاهاى باریك‏ترى خواهند كشاند. چه خوب بود كه كسى را دنبالش مى‏فرستادى تا او و پدرش را لعن مى‏كردیم و دشنام مى‏دادیم و ارزش هر دو را در پیش دیگران پایین مى‏آوردیم.»(4) در همان مجلس معاویه، اطرافیان معاویه اهانت‏هایى به امام كردند و كوشیدند مقام و منزلت وى را كم كنند از جمله این كه: «تو اى حسن! ادعا كرده‏اى خلافت ‏به تو مى‏رسد تو توان آن را ندارى... ما تو را به اینجا دعوت كرده‏ایم كه تو و پدرت را دشنام دهیم. اما پدرت را خدا به تنهایى سزایش را داد، ... شما مدعیان چیزهایى بوده‏اید كه حقیقت ندارد... .» (5) 4- تهمت‏ها به امام
در این بخش نیز معاویه و اموى‏ها نهایت تلاش خود را به خرج دادند تا از منزلت امام بكاهند. از جمله به امام مى‏گفتند: «تو و پدرت در قتل خلفاى قبلى شركت داشتید. با ابوبكر درست ‏بیعت نكردید. در حكومت عمر كارشكنى كردید و عثمان را كشتید و... .» (6) 5- توهین و تهمت‏ به امام على(علیه‌السلام)
معاویه براى در هم‏ كوبیدن جبهه امام حسن به امام على(علیهماالسلام) توهین مى‏كرد و به او تهمت مى‏زد و دیگران را هم به این كار تشویق مى‏كرد. این توهین‏ها گاه به شخص حضرت على(علیه‌السلام) بود و گاه در مورد زمامدارى و امامت او كه در نوع دوم هدف خنثى‏سازى جایگاه امامت در اذهان مردم بود.
در همان مجلس قبل كه معاویه یارانش را براى تحقیر امام حسن(علیه‌السلام) گرد آورد، به آنان اینگونه رهنمود داد: «شما سعى كنید كشته ‏شدن عثمان را به پدرش على نسبت دهید و این مطلب را جا بیندازید كه وى از سه خلیفه قبل ناخشنود بوده‏» و در پى آن بود كه سیل حملات علیه امام على (علیه‌السلام) سرازیر شود مانند: پدرت على به خاطر دوستى دنیا و سلطنت‏ بر عثمان عیبجویى كرد و سپس در قتل او مشاركت کرد؛ پدرت ابوبكر را مسموم كرد؛ در توطئه قتل عمر دست داشت؛ پدرت با رسول خدا(صلى الله علیه و آله) دشمن بود؛ او شمشیرى بلند و زبانى گویا داشت؛ زنده‏ها را مى‏كشت؛ مردگان را متهم مى‏ساخت و ... (7) معاویه بعد از شهادت امام حسن(علیه‌السلام) نیز به كارگزارانش نوشت: «هرگز اهانت ‏به على بن ابى طالب را فراموش نكنید.»
گاهى معاویه در حضور امام حسن(علیه‌السلام) به ایشان اهانت مى‏كرد از جمله: معاویه در سفرى كه به مدینه داشت، بالاى منبر رفت و با ناسزاگویى، به مقام امام على(علیه‌السلام) توهین كرد. امام حسن (علیه‌السلام) در همان مجلس برخاست و فرمود: «... اى مردم! خداوند هیچ پیامبرى را نفرستاد مگر این كه مجرمان را دشمن او قرار داد. چنان كه قرآن مى‏فرماید: «و كذلك جعلنا لكل نبى عدوا من المجرمین.» من پسر على هستم و تو پسر صخر، مادر تو هند است و مادر من فاطمه. مادربزرگ تو نثیله و مادربزرگ من خدیجه است.» (8)
معاویه در مجلسى دیگر كه به امام على(علیه‌السلام) هتاكى زیادى كرد، امام حسن (علیه‌السلام) فرمود: «اى پسر جگرخواره! آیا به امیرمؤمنان ناسزا مى‏گویى؟ با این كه پیامبر فرمود هر كس به على ناسزا بگوید، به من ناسزا گفته و هر كس به من ناسزا بگوید، به خدا ناسزا گفته و كسى كه به خدا ناسزا گوید، خداوند او را براى همیشه به دوزخ وارد مى‏كند. آنگاه به عنوان اعتراض مجلس را ترك كرد.» (9)
پیامبر فرمود هر كس به على ناسزا بگوید، به من ناسزا گفته و هر كس به من ناسزا بگوید، به خدا ناسزا گفته و كسى كه به خدا ناسزا گوید، خداوند او را براى همیشه به دوزخ وارد مى‏كند. آنگاه به عنوان اعتراض مجلس را ترك كرد6- بركنارى یاران على(علیه‌السلام)
معاویه بعد از اعلام نقض پیمان صلح با امام حسن(علیه‌السلام) دستورالعملى صادر كرد كه بر اساس آن تمام یاران و محبان اهل‏بیت(علیهم‌السلام) باید از كارهاى حساس و غیرحساس كشور اسلامى شامل (حجاز، عراق، ایران، شامات) بركنار مى‏شدند: «انظروا الى من اقامت علیه البینة. انه یحب علیا و اهل‏ بیته فامحوه من الدیوان واسقطوا عطاءه و رزقه و من اتهمتموه بموالاة هؤلاء القوم فنكلوا به و اهدموا داره...(10)؛ درباره هر كس دلیلى اقامه شد كه او على و اهل‏بیت او را دوست دارد، نامش را از دیوان‏ها محو كنید و حقوق و مزایایش را نپردازید و هر كس را كه به دوستدارى اهل‏بیت(علیهم‌السلام) متهم كردید، كار را بر او سخت ‏بگیرید و خانه‏اش را خراب كنید.» 7- كشتن شخصیت‏هاى شیعى
معاویه مى‏كوشید از این طریق نیز جبهه حق را تضعیف كند و اجازه نفس كشیدن به آنان ندهد. لذا گاه به طور مستقیم بر دار كشیدن آنان را نظارت مى‏كرد و در مواردى خود فرمان قتل مى‏داد. اشخاصى مانند: حجر بن عدى و فرزندانش در مرج عذرا، رشید هجرى، كمیل بن زیاد، میثم تمار، محمد بن اكثم، خالد بن مسعود، جویریه، عمر بن حمق، قنبر، مزرع و ... قربانى این شیوه شدند و پیش‏بینى‏هاى امام على (علیه‌السلام) تحقق یافت. «عمت ‏خطتها و خصت ‏بلیتها» (11) «و اصاب البلاء من ابصر فیها واخطا البلاء من عمى عنها»(12)؛ این بلیه‏اى است كه همه جا را مى‏گیرد ولى گرفتارى‏اش به طبقه‏اى معین اختصاص دارد. و فتنه كور و تاریكى است كه دامنه آن فراگیر و همگانى و گرفتارى آن ویژه افراد خاص(شیعیان) است. بلاى آن به كسى مى‏رسد كه بینا باشد و به هر كور و بى‏تفاوت راه پیدا نمى‏كند.
ب - نسبت‏به ارزش‏ها
نشانه‏هاى تعارض را مى‏توان در رویکرد جبهه اموى نسبت‏ به ارزش‏ها نیز جست و جو كرد. این جبهه همواره در تقابل و جنگ با ارزش‏هاى ناب اسلامى بود كه از جمله مى‏توان به این موارد اشاره كرد: 1- رویکرد به بدعت‏ها و ...
حكومت معاویه سرتاسر آكنده از انواع خلاف‏ها و ظلم‏ها در ابعاد مختلف آن بود كه برخى عبارتند از:
در ایام خلافت ‏خود چهل روز در نماز جمعه صلوات بر رسول خدا(صلى الله علیه و آله) را ترك كرد. وقتى علت را پرسیدند: گفت: «نام پیامبر بر زبان جارى نمى‏كنم تا اهل بیت او بزرگ نشوند.» (13)
معاملات ربوى را تجویز كرد. به طورى كه ابودرداء در برابرش ایستاد و گفت: «از رسول خدا(صلى الله علیه و آله) شنیدم كه مردم را از معاملات ربوى نهى كرد، مگر آن كه وزن دو جنس با یكدیگر برابر باشد.» و معاویه بى‏اعتنایى كرد و ابودرداء - با این كه قاضى دمشق بود - از كار دست كشید و به مدینه رفت. (14) برخى از احكام حج را عملا تغییر داد. او در هنگام احرام بر خود عطر زد.(15)
نسبت ‏به شعائر هر طور مى‏خواست عمل مى‏كرد. مثلا در نماز عید فطر و قربان اذان و اقامه اضافه كرد. با این كه پیامبر(صلى الله علیه و آله) فرموده بود: «لیس فى العیدین الاذان و الاقامة.» (16)
خطبه نماز عید را قبل از نماز خواند... (17) آب را در ظرف طلا نوشید، غذا در آن خورد.(18) لباس حریر پوشید (19) و ... . 2- علنى كردن منكرات:
ماهیت ضد دینى حكومت‏ بنى‏امیه چنان مبتذل بود كه منكرات آنان به صورت علنى نیز بروز مى‏یافت. مانند آن كه معاویه طى نامه‏اى زیاد بن عبید(ابیه) را به پدر خود، ابوسفیان، نسبت داد: «من امیرالمؤمنین معاویة بن ابى سفیان الى زیاد بن ابى سفیان...» این كار معاویه موجب شد گروه‏هاى زیادى مانند امام حسن و حسین(علیهماالسلام)، یونس بن عبید، عبدالرحمان بن حكم، ابوعریان و ابوبكره و حسن بصرى و... به این رفتار اعتراض كردند و نوشتند كه رسول خدا(صلى الله علیه و آله) فرمود: «الولد للفراش وللعاهر الحجر(20)؛ فرزند مال مادر است و زناكار باید سنگسار شود.»
پس باید او را زیاد بن سمیه نامید نه زیاد ابن ابى سفیان. زیرا به شهادت ابى مریم سلولى ابوسفیان از جمله كسانى بود كه با سمیه روابط نامشروع داشت و این انتساب معاویه خلاف صریح فرمایش رسول خدا بود و ...
«معاویه مرا به لعن على امر كرده است، معاویه و على اختلاف داشتند. به هر كدام ظلم شده است، او را دعا مى‏كنم. لعنت ‏خدا و ملائكه و خلق تو اى خدا بر كسى باد كه ظلم كرده است و لعنت تو بر فئه باغیه از اینها باد.»
مردم هم گفتند: آمین. 3- مبارزه با مشروعیت‏ حكومت علوى:
در كنار تمام خلاف‏هاى فوق، آنچه هدف اصلى معاویه بود، ساقط كردن حكومت علوى و فرزندان وى از مشروعیت ‏بود. وى تلاش مى‏كرد براى تثبیت ‏حكومت ‏خود، جبهه مقابل را از مشروعیت‏ بیندازد و براى این كار شیوه‏هاى عجیبى نیز به كار برد كه برخى عبارتند از:
الف - مشروعیت‏بخشى به خلافت ‏خلفاى سه‌گانه:
معاویه براى این هدف از شخصیت‏هاى دینى و روحانى وابسته استفاده كرد تا به خیال خود زمینه كم رنگ شدن احادیث نبوى در مورد على(علیه‌السلام) را فراهم سازد. لذا او بارها از كارگزاران خود مى‏خواست:
1- «با كمال دقت راویانى را كه طرفدار عثمان هستند و در فضایل او سخن مى‏گویند، شناسایى كنید و در مجامع شركت دهید و بزرگ بدارید و نام آنان را به همراه روایات و احادیث آنها درباره عثمان و پدرش براى من بفرستید.»(21) به این ترتیب در مدت زمانى اندك احادیث متنوعى در مورد عثمان خلق شد.
2- معاویه همچنین به كارگزارانش فرمان داد چون روایات درباره عثمان زیاد شده، از این پس به گویندگان و نویسندگان بگویید درباره ابوبكر و عمر و دیگر صحابه حدیث ‏بسازند. هر حدیثى را كه درباره ابوتراب شنیدید، آن را رها نكنید، مگر این كه حدیثى از صحابه در رد آن براى من نقل كنید. چنین روایاتى چشم مرا روشن و ادله و حجت مربوط به ابوتراب را كم رنگ‏تر مى‏كند و حجت‏شان را باطل مى‏سازد.» (22)
این سیاست چنان پیش رفت كه هر كسى حدیثى از پیامبر(صلى الله علیه و آله) نقل مى‏كرد، دیگر به حدیث او با شك و تردید نگاه مى‏كردند. امام باقر(علیه‌السلام) در مجلسى براى آگاهى مردم از اینگونه احادیث ‏بیش از صد مورد را خواند و فرمود:
«مردم گمان مى‏كنند اینگونه احادیث صحیح است. آنگاه فرمود: هى والله كلها كذب و زور(23)؛ اینها همه به خدا قسم، دروغ و بهتان است.»
ابان بن تغلب مى‏گوید: «خدمت امام باقر(علیه‌السلام) عرض كردم: بعضى از آن احادیث را بیان فرمایید امام فرمود: رووا ان سیدى كهول اهل الجنة ابوبكر و عمر و ان عمر محدث و ان الملك یلقنه و ان السكینة تنطلق على لسانه و ان عثمان الملائكة تستحیى منه ...(24)؛ روایت مى‏كنند كه ابوبكر و عمر دو آقاى پیران اهل بهشت هستند و مى‏گویند عمر از ملائكه خبر مى‏گرفت و ملائكه مطالب را به وى تلقین مى‏كردند و آرامش و وقار بر زبانش جارى مى‏شد و مى‏گویند عثمان كسى است كه ملائكه از او حیا مى‏كنند ... پس امام فرمود: به خدا قسم همه اینها دروغ است.»
ب) قداست زدایى از سیماى امیر مؤمنان(علیه‌السلام)
اقدام دوم معاویه این بود كه از سیماى امام قداست زدایى كند و با این ترفند جایگاه او را از دل‏ها بزداید.
شهید مطهرى(ره) مى‏نویسد: «على(علیه‌السلام) از دنیا رفت و معاویه خلیفه شد، بر خلاف انتظار معاویه، على(علیه‌السلام) به صورت نیرویى باقى ماند و معاویه آن طورى كه اعمال بیرون از تعادل و متانتش نشان مى‏دهد، از این موضوع خیلى ناراحت‏ بود لهذا تجهیز ستون تبلیغاتى علیه على(علیه‌السلام) كرد.»(25)
بخشى از تلاش‏هاى معاویه در این عرصه چنین است:
دستور داد در منابر رسما على(علیه‌السلام) را سب كنند و آن را در خطبه‏هاى نماز و منابر رواج داد و با تهدید و ارعاب مردم را وادار به این كار مى‏كرد.
در موردى از احنف بن قیس خواست كه به على(علیه‌السلام) لعن كند و او چون با اصرار معاویه رو به‏رو شد، بر منبر رفت و گفت:
«معاویه مرا به لعن على امر كرده است، معاویه و على اختلاف داشتند. به هر كدام ظلم شده است، او را دعا مى‏كنم. لعنت ‏خدا و ملائكه و خلق تو اى خدا بر كسى باد كه ظلم كرده است و لعنت تو بر فئه باغیه از اینها باد.» مردم هم گفتند: آمین.
صحابه منافق را وادار به جعل حدیث علیه امام مى‏كرد. از جمله سمرة بن جندب را با 400 هزار درهم وادار كرد بگوید آیه «من الناس من یشرى نفسه ابتغاء مرضات الله ...» (26) كه درباره على(علیه‌السلام) در لیلة‌المبیت است درباره ابن ملجم نازل شده است.
در این زمینه كار به جایى رسید كه دست‏ به بدعت در احكام هم زدند. مثلا چون در خطبه‏هاى نماز عید على(علیه‌السلام) را سب مى‏كردند و مردم به خاطر این كه نشنوند از محل نماز خارج مى‏شدند، خطبه‏ها را مقدم بر نماز كردند. (27)
امام باقر(علیه‌السلام) در مورد این اقدام بنى‏امیه مى‏فرمود: «و یروون عن على علیه‌السلام اشیاء قبیحة و على الحسن و الحسین علیهماالسلام ما یعلم الله انهم قد رووا فى ذلك الباطل و الكذب و الزور(28)؛ مطالب زشتى را درباره على علیه‌السلام و حسن و حسین علیه‌السلام نقل مى‏كردند كه خدا مى‏داند همه‏اش باطل و دروغ و بهتان بود.»
4- تلاش براى تشكیل حكومت موروثى
آنچه هدف اصلى معاویه بود و تمام اقداماتش بر محور آن دور مى‏زد، قبضه كردن حكومت و تثبیت آن در دست‏ بنى‏امیه بود؛ همان هدف پنهانى كه امام حسن از آن آگاه بود و براى اتمام حجت در شرایط صلح، آن را گنجاند:
«هذا ما صالح علیه الحسن بن على بن ابى طالب معاویة بن ابى سفیان: صالحه على ان یسلم الیه ولایة امر المسلمین على ان یعمل فیهم بكتاب الله و سنة رسوله صلى الله علیه و آله و سیرة الخلفاء الصالحین و لیس لمعاویة بن ابى سفیان ان یعهد الى احد من بعده عهدا بل یكون الامر من بعده شورى بین المسلمین ...(29)؛ این قرارداد صلحى است‏ بین حسن بن على بن ابى طالب و معاویة بن ابى سفیان: با او مصالحه كرد به این كه ولایت امر مسلمانان را به او واگذارد، به این شرط كه بین مسلمانان بر اساس كتاب خدا و شیوه پیامبر و سیره خلفاى صالح عمل كند و معاویه حق ندارد كه پس از خود كسى را به جانشینى و خلافت انتخاب كند و تعیین خلیفه بر اساس شوراى بین مسلمانان باشد.»
و یا به این صورت كه: «المادة الثانیه ان یكون الامر للحسن من بعده فان حدث به حدث فلاخیه الحسین و لیس لمعاویة ان یعهد به الى احد.»(30)
اما معاویه در راستاى همان هدف اصلى خود، بعد از پانزده سال كه موانع سر راه خود را برداشت، تصمیم گرفت ‏یك همه پرسى عمومى به راه اندازد و براى فرزندش یزید از عموم مردم مكه، مدینه، شامات، عراق و ... بیعت‏ بگیرد. براى این كار به تمام مراكز حكومتى بخشنامه كرد و مخالفان را با شدت تمام سركوب كرد. اما مدتى بعد از طرح گرفتن بیعت عمومى متوجه شد كه گروه‏هاى خواص همچنان مخالف او هستند و بالاترین خطرها نیز به دو دلیل از جانب امام حسن علیه‌السلام است:
اولا: بسیارى از مخالفان منتظرند ببینند سلاله رسول خدا(صلى الله علیه و آله) چه مى‏كند چرا كه در صلح نامه شرط كرده بود، براى معاویه خلیفه و جانشینى تعیین نشود.
ثانیا: امام مجتبى(علیه‌السلام) در میان مردم مسلمان از پایگاه بسیار قوى برخوردار است و شایستگى عظمت و لیاقت او براى تصدى خلافت و زمامدارى جامعه زبانزد است.
از طرفى معاویه مى‏دانست كه اگر موضوع ولایتعهدى را به مردم واگذارد، هیچ كس كم‏ترین توجهى به یزید نخواهد كرد. از این رو معاویه به فكر افتاد نظر مخالفان را به سوى خود جلب كند و نامه‏هایى به حسین بن على، عبدالله بن عباس، عبدالله بن زبیر، عبدالله بن جعفر و ... نوشت. امام حسین(علیه‌السلام) در پاسخ نامه او نوشت:
«اتق الله یا معاویة! واعلم ان لله كتابا لایغادر صغیرة و لا كبیرة الا احصاها، واعلم ان الله لیس بناس لك قتلك بالظنة و اخذك بالتهمة و امارتك صبیا یشرب الشراب و یلعب بالكلاب ما اراك الا و قد او بقت نفسك و اهلكت و اضعت الرعیة والسلام(31)؛ اى معاویه! در مورد جانشینى فرزندت یزید و اصرار بر آن از خدا بترس. بدان كه براى خداوند منان صحیفه‏اى است كه تمام اعمال ریز و درشت را ثبت مى‏كند و هیچ عملى از آن مخفى نخواهد ماند.
معاویه! بدان خداوند همانند مردم نیست كه بخشى از آنان را با كم‏ترین سوءظنى بكشى و عده‏اى دیگر را متهم نمایى و دستگیر كنى. فرزندت یزید كه آرمان تو است، شراب مى‏آشامد و به سگ‏بازى مشغول است. معاویه! مى‏بینم كه تنها با این كارت خودت را متزلزل مى‏سازى و دین خود را نابود مى‏كنى و مردم را از بین مى‏برى.»


پی‌نوشت‌ها:

1- جلاء العیون، ص 435.
2- خرایج، ج 71 ص 238 و مناقب ابن شهر آشوب، ج 4، ص 22.
3- بحارالانوار، ج 44، صص 70 تا 86، ح 11.
4- تحلیلى از زندگانى سیاسى امام حسن مجتبى علیه السلام، علامه جعفر مرتضى عاملى، ترجمه محمد سپهرى، ص 189.
5- بحارالانوار، ج 44، صص 71- 73.
6- همان.
7- همان.
8- كشف الغمة، ج 2، ص 150.
9- احتجاج طبرسى، ج 1، ص 145.
10- نهج البلاغه ابن ابى الحدید، ج 3، ص 16.
11- نهج البلاغه فیض الاسلام، خ 92، ص 274.
12- همان.
13- النصائح الكافیه، ص 97 و حقایق پنهان، ص 258.
14- همان، ص 94.
15- شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحدید، ج 1، ص 464.
16- همان، ج 3، ص 470 و كشف الغمه، ج 1، ص 123.
17- همان، ج 3، ص 470.
18- همان، ج 1، ص 463.
19- همان، ج 3، ص 470.
20- بحارالانوار، ج 73، ص 350، ح 13 و نامه‏هاى امام حسن و حسین علیهما السلام، الكامل فى التاریخ، ج 3، ص 443، رجال كشى، ص 33 و بحارالانوار، ج 44، ص‏213.
21- انظروا من قبلكم من شیعة عثمان و محبیه و اهل ولایته و الذین یرون فضائله و مناقبه فادنوا مجالسهم و قربوهم و اكرموهم و اكتبوا لى لكل مایروى كل رجل منهم و اسمه و اسم ابیه و عشیرته. نهج البلاغه ابن ابى الحدید، ج 3، ص 15، 16.
22- ان الحدیث فى عثمان قد كثر و فشا فى كل مصر و فى كل وجه و ناحیه فاذا جاءكم كتابى هذا فادعوا الناس الى الروایة فى فضائل الصحابة و الخلفا الاولین و لا تتركوا خبرا یرویه احد من المسلمین فى ابوتراب الا و اتونى بمناقض له فى الصحابة مغتعله فان هذا احب الى و اقر لعینى و ادحض لحجة ابى تراب و شیعته‏» . همان، ج 3، ص 16.
23- سلیم بن قیس، صص 68، 69.
24- اسد الغایة، ج 3، ص 215; منتخب كنزالعمال با حاشیه منه احمد بن حنبل، ج 5، ص 2.
25- حماسه حسینى، ج 3، ص 26.
26- بقره، 207.
27- تاریخ یعقوبى، ج 2، ص 152.
28- سلیم بن قیس، ص 69.
29- بحارالانوار، ج 44، ص 65. الصواعق المحرقه، ص 81 و كشف الغمه، ج 2، ص 170.
30- الاصابة فى تمییز الصحابة، ج 1، ص 330 و الامامة و السیاسة، ج 1، ص 184.
31- الامامة و السیاسة، ج 1، ص 203.
 

برگرفته از مقاله  الف.آشورى امام حسن(علیه‌السلام) و پاسدارى از ارزش‏ها
تنظیم گروه دین و اندیشه تبیان، هدهدی 


 

نوشته شده توسط منوچهر ایزدی در سه شنبه بیست و پنجم آذر ۱۳۹۳ ساعت ۱۰:۱۵ قبل از ظهر موضوع | لينک ثابت


اربعین امام حسین علیه السلام

اربعین حسینی

 

چهل روز است که حیرانم، چهل وادی را به طلب پیموده ام و هیچ نیافته ام. هنوز اسم تو بر زبانم جاری نشده که بغضم ترک می خورد. در ابتدای زمزمه صبورترین مثنوی دنیا قامت قلم به تعظیم خم می شود. مرور خاطرات کبودت فضای سینه ام را به آتش می کشد و هر چه می گردم برای درک وسعت صبر تو دامانی جز محبّت خودت نمی یابم.

آشنای دیرینه زخم و عطش! مهربان سینه خونین و دست های بریده! بانوی غزل های تکرار ناشدنی شهادت و شهامت! تمام آسمان و زمین به تعزیت آمده اند. چهل روز است که چشمه ها نمی جوشند، می گریند؛ چهل فصل است که نخل های سربلند نینوا سر در گریبان به ایستادگی ات غبطه می خورند. امّا دیگر کسی نیست که معنای عظیم صبر و مفهوم بلیغ آزادگی تو را بفهمد.

دنیا با دست خودش استقامت مجسم را در خاک کرد و حالا با تمام وجود بر تنگنای لحظاتی که آغوشش تهی از فیض حضور سید الشهداء «علیه السلام» است به سکوت تلخی می گرید. بانو! سینه شرحه شرحه فرزندانت، دست های متبرک ابوالفضل و سرِ تا ابد سربلند امام حسین «علیه السلام» بوسه گاه لب های عطشناک و چشمان بی رمق تو بوده است. یاور دیرپای غربت و معصومیت! مادر لحظه های ارغوانی رقیه! مبلّغ دین رسول اکرم! اگر نبود استواری و دیانت تو اگر نبود زبان تیزتر از تیغ و خطبه سوزان تر از آتش تو، پس از فوت پیامبر «صلی الله علیه و آله» و رجعت سرخ حسین «علیه السلام» چه کسی عَلَم پیروزی را در معرکه سرخ کربلا می افراشت؟ چه کسی جراحت چرکینِ تاریخ را مرهم می نهاد و میزبان ابدی عاشقان دلسوخته می شد؟ 

چهل فصل است که قطره قطره می بارم و پناهی جز دامان تو نمی شناسم و مأمنی امن تر از سینه سوخته ات ندارم. به آستان مقدست آمده ام تا برای لحظه ای آرامش در خانه ات را بکوبم و خاک سرایت را به مژگان بروبم.

خاتون سرفراز معرکه عشق و کینه! پاسدار همیشه پیروز انسانیت و اسلام! در چهلمین پرده سوزناک این نمایش، قسمت آخر مثنوی صبر، ظفر نام می گیرد. چلّه نشینی اینک از من، از ما، از تاریخ، شاهدانی ساخته که ازلیت و ابدیت صداقت حسین «علیه السلام» را همیشه فریاد خواهد کرد.

درختان بارآور انسانیت و ایثار! مردان مردی که پا در رکاب مظلوم همیشه تاریخ بر یکرنگی او صحّه گذاشتید، شهد شیرین شهادت را در جام های مستی ساز بهشتی، از دست پاک پسر پیامبر «صلی الله علیه و آله» بنوشید!

بالا بلندترین مرد همیشه تاریخ! حسینی که حُسن نیّت و صدق گفتارت اسلام را حفظ کرد و چشم ناپاک دشمنان را کور! چلّه نشینان سوگواری ات را دریاب و ما را به جرعه ای و قطره ای از مهر خودت دعوت کن.

یا ابا عبداللّه.  

 

را فقط برای امام حسین علیه السلام روز اربعین تعیین شده و برای امامان دیگر و حتی پیامبر اکرم صلی اللّه علیه وآله، مراسم روز اربعین نداریم؟

برای توضیح جواب این سوءال، به این مطالب توجه کنید:

1. فداکاری های امام حسین علیه السلام، دین را زنده کرد و نقش او در زنده نگه داشتن دین اسلام، ویژه و حائز اهمیت است. این فداکاری ها را باید زنده نگه داشت؛ چون زنده نگه داشتن دین اسلام است. گرامی داشت روز عاشورا و اربعین، در حقیقت زنده نگه داشتن دین اسلام و مبارزه با دشمنان دین است.

2. مصیبت حضرت امام حسین علیه السلام، برای هیچ امام و پیامبری پیش نیامده است. مصیبت امام حسین علیه السلام، از همه مصیبت ها بزرگ تر و سخت تر بود. اگر عامل دیگری هم در کار نبود، همین عامل کافی است که نشان بدهد چرا برای امام حسین علیه السلام بیش از امامان دیگر و حتی بیش از پیامبر اسلامصلی اللّه علیه وآله عزاداری می کنیم و مراسم متعددی برپا می کنیم.

3. در ماه محرم سال 61ق. امام حسین علیه السلام، فرزندان، خویشان و یاران آن حضرت را کشتند و اسیران کربلا را به کوفه و شام بردند و همین اسیران داغدیده، روز اربعین شهادت امام حسین علیه السلام و یارانش، به کربلا رسیدند و همه مصائب روز عاشورا در آن روز تجدید شد و آن روز، روز سختی برای خاندان پیامبر بود. 

4. دشمنان اسلام با به شهادت رساندن امام حسین علیه السلام، قصد نابود کردن دین اسلام را داشتند. دشمنان امام حسین علیه السلام تلاش کردند تا حادثه کربلا، به کلی فراموش شود و حتی کسانی را که برای زیارت امام حسین علیه السلام می آمدند، شکنجه می کردند و می کشتند. در زمان متوکل عباسی، همه قبرهای کربلا را شخم زدند؛ مزرعه کردند و مردم را از آمدن برای زیارت قبر امام حسین علیه السلام، منع کردند. شیعیان هم برای مقابله با اینها، از هر مناسبتی استفاده می کردند که یکی از این مناسبت ها، حادثه روز اربعین است.

5. یکی از نشانه های موءمن، زیارت امام حسین علیه السلام در روز اربعین است. از حضرت امام حسن عسکری علیه السلام روایت شده است که علامت های موءمن پنج چیز است؛ پنجاه و یک رکعت نماز فریضه و نافله در شبانه روز، زیارت اربعین، انگشتر به دست راست کردن، پیشانی بر خاک نهادن در سجده و بسم الله را بلند گفتن1 و یکی از وظایف شیعیان را اهتمام به زیارت اربعین بر شمرده اند.

1. شیخ عباس قمی، مفاتیح الجنان، ص 545.  

اشاره

در فرهنگ عاشورا، اربعین به چهلمین شب شهادت حسین بن علی علیه السلام گفته می شود که هم زمان با بیستم ماه صفر است. از سنت های دیرین مردم، گرامی داشت یاد و خاطره عزیزان از دست رفته در روز چهلم آنهاست. به همین دلیل برای ایشان مجلس یادبود برپا می کنند و خیرات و صدقات می دهند. در روز بیستم ماه صفر نیز، شیعیان، مراسم سوگواری عظیمی را در کشورها و شهرهای مختلف به یاد عاشورای حسینی به پا می دارند و باران اشک خویش را با مظلومیت حسین و یارانش پیوند می زنند. این راه، راه تداوم عشق است و بی گمان هیچ گاه بی رهرو نخواهد ماند.

چهل روز گذشت...

در غروب عطش آلود، وقتی برق شقاوت خنجری آبگون بر حنجره آخرین شهید نشست، وقتی صدای شکستن استخوان در گوش سم های تازه عوض شده پیچید، و آن گاه که خیمه ها در رقص شعله ها گم شدند، جلادان همه چیز را تمام شده انگاشتند. دشمن به جشن و سرور ایستاد و نوازندگان، دست افشان و پایکوبان، در کوچه های آراسته، به انتظار کاروانی نشستند که با هفتاد و دو داغ، با هفتاد و دو پرچم، با شکسته ترین دل و تاول زده ترین پا، به ضیافت تمسخر و طعنه و خاکستر و خنده می آمد. ولی، چهل روز گذشت. حقیقت، عریان تر و زلال تر از همیشه، از افق خون سر برآورد. کربلا به بلوغ خویش رسید و جوشش خون شهیدان، خاشاک ستم را به بازی گرفت. خونی که آن روز در غریبانه ترین غروب، در گمنام ترین زمین و در عطشناک ترین لحظه بر خاک چکه کرد، در آوندهای زمین جاری شد و رگ های خاک را به جنبش و جوشش و رویش خواند. چهل روز است که یزیدیان، جز رسوایی ندیده اند و جز پتک استخوان کوب، فریادی نشنیده اند.

اربعین است 

اربعین است. کاروان به مقصد می رسد. تیر عشق کارگر افتاده و قلب سیاهی چاک خورده است. اربعین است.  

هنگامه کمال خون، باروری عشق و ایثار، فصل روییدن. هنگام میثاق است و دوباره پیمان بستن. به راستی کدامین سر، سودای همراهی این سر بریده را دارد و کدامین همت، ذوالجناح بی سوار را زین خواهد کرد. اربعین است. عشق با تمام قامت بر قله گودال ایستاده و دو دستی که در ساحل علقمه کاشته شد، بلند و استوار، چونان نخل های بارور، سربرآورده است. به راستی، کدامین یاور، به همنوایی و همراهی برمی خیزد؟

زیارت اربعین

علامت مؤمنان

روز بیستم ماه صفر، روز اربعین و به فرموده شیخ مفید و شیخ طوسی، روز بازگشت اهل حرم حسینی از شام به مدینه است. نیز در این روز، جابر بن عبداللّه انصاری، نخستین زائر امام حسین علیه السلام به دیدار ایشان شتافت و به کربلا رفت. زیارت اباعبداللّه الحسین علیه السلام در این روز مستحب است و به فرموده امام حسن عسگری علیه السلام ، یکی از پنج علامت مؤمنان شمرده می شود. مرحوم شیخ طوسی، در کتاب تهیب و مصباح خود، زیارت ویژه روز اربعین را از حضرت امام صادق علیه السلام نقل کرده است که در اینجا به توضیح بندهایی از آن زیارت والا، می پردازیم.

درسی برای حسین شناسی 

نگاهی کلی به زیارت 

زیارت اربعین، همچون زیارت عاشورا و زیارت وارث، از مضامین انسان ساز و پرمحتوایی برخوردار است. در بخش های گوناگون این زیارت والا، ضمن شهادت به بزرگی حضرت، فلسفه نهضت حسینی و اهداف قیام خونین عاشورا بازگو می شود. همچنین خواننده زیارت اربعین، همبستگی خود را با امام علیه السلام و دوستان او، و دشمنی اش را با دشمنان او تا روز قیامت بیان می دارد واز خداوند متعالی می خواهد حیات و مرگش را، در پیروی از محمد صلی الله علیه و آله و آلش قرار دهد. در ادامه زیارت، بر اجرای وظایف بندگی از طرف امام حسین علیه السلام و یاران باوفایش تأکید می کند و بر قاتلان ایشان لعنت و نفرین می فرستد. نیز در پایان زیارت، پیروی خود را از امام معصوم اعلام می دارد و با صلوات بر آن بزرگواران، زیارت را به پایان می رساند.

سلام های توصیفی ابتدای زیارت

حضرت امام صادق علیه السلام در ابتدای زیارت اربعین، با پنج سلام، ارادت خود را به آستان حضرت اباعبداللّه الحسین علیه السلام ابراز می دارد: «سلام بر ولی و دوست خدا؛ سلام بر خلیل و انتخاب شده الهی؛ سلام بر برگزیده و پسر برگزیده؛ سلام بر حسین مظلوم و شهید؛ و سلام بر کسی که گرفتار اندوه ها و کشته اشک ها شد». زائر با عرض این سلام ها، خود را به پیشگاه آن حضرت نزدیک می کندو با تکرار آن، روح و روان خود را از زشتی ها و پلشتی ها پاک می نماید. در واقع زائر با این سلام ها، چهره اجتماعی - سیاسی خود را نمایان می سازد و اعلام می دارد که نه تنها با بت درون مبارزه می کند، بلکه همانند خود آن بزرگوار، با طاغوتیان، ستمگران، مستبدان و خائنان به مردم، مبارزه می نماید و با شعار سلام، خود را در زمره یاران آن حضرت قرار می دهد.

فلسفه نهضت حسینی  

حضرت امام صادق علیه السلام در بخشی از زیارت اربعین می فرماید: «خدایا! امام حسین علیه السلام جانش را در راه تو بخشید تا بندگانت را از نادانی، سرگردانی و گمراهی نجات دهد». خود امام حسین علیه السلام هم پیش از خروج از مکه، خطاب به برادرش محمد حنفیه وصیت نامه ای نوشت و در آن فرمود: «من برای اصلاح دین جدم رسول خدا صلی الله علیه و آله و امربه معروف و نهی از منکر قیام می کنم». با مطالعه تاریخ امام حسین علیه السلام ، در می یابیم که در دین اسلام، تغییرات بسیاری پدید آمده و بدعت های فراوانی نهاده شده بود. حضرت اباعبداللّه الحسین علیه السلام برای آنکه حقیقت دین محمدی حفظ شود و دینی سالم به نسل های بعد برسد، چاره ای جز قیام نداشت. این قیام خونین، فریاد اعتراض ایشان به وضع موجود بود تا همگان دریابند دین کنونی آنها، دینی به یغما برده شده و تحریف گردیده است.

شباهت قیام حسینی و قیام مهدوی 

یکی از اهداف والای قیام حضرت مهدی(عج) در آخرالزمان، نجات انسان ها از بردگی فکری و برداشتن زنجیرهای اسارت از دست و پای فکر و اندیشه آدمیان است تا آزادانه بیندیشند و حق و باطل را تشخیص دهند. امام باقر علیه السلام دراین مورد می فرماید: «هنگامی که قائم(عج) قیام کند، هر آینه باطل از میان می رود».جالب اینجاست که هدف امام حسین علیه السلام نیز در زیارت اربعین چنین بیان شده است: «خون خود را تقدیم تو کرد تا انسان ها را از نادانی و گمراهی رهایی بخشد». پس قیام مهدوی، در امتداد قیام حسینی است و هدف هر دو بزرگوار، زنده نگهداشتن دین الهی و جلوگیری از انحطاط ارزش هاست.

قاتلان حضرت امام حسین علیه السلام

حضرت امام صادق علیه السلام در بخشی از زیارت اربعین، ویژگی های قاتلان امام حسین علیه السلام را برمی شمارد. آنها کسانی هستند که: 1. دنیا ایشان را فریب داد؛ 2. هستی خود را به بهای ناچیز فروختند و آخرت را به هیچ رها کردند؛ 3. گردن فرازی نمودند و خود را در پرتگاه هوس انداختند؛ 4. خدای بزرگ و پیامبر والامقام او را به خشم آوردند؛ 5. پیروان کسانی شدند که اختلاف انگیز و نفاق افکن بودند؛ 6. گناه سنگینی بر دوش خود گذاشتند و سزاوار آتش شدند. شهید مطهری در توصیف این انسان های بدکردار می نویسد: «در پستی یاوران یزید همین بس که در کربلا به جهت اعتقادی که به کرامت و حق آن حضرت داشتند، از مقابله رودرو با وی می هراسیدند، ولی پس از شهادت، لباس او و اهل بیتش را [غارت کردند.]... اینان اگر به دین او و رسالت جد هم کافر بودند، این عملشان در مذهب مردانگی، پست ترین کار بود».

گزیده روایات 

ثواب زیارت امام حسین علیه السلام  

امام صادق علیه السلام : زیارت قبر امام حسین علیه السلام از برترین اعمال است».

امام باقر علیه السلام : «اگر مردم می دانستند در زیارت مزار امام حسین علیه السلام چه فضیلتی است، از شوق آن جان می دادند».

امام صادق علیه السلام : «کسی که با شناخت حق امام حسین علیه السلام به زیارت او برود، خداوند متعالی نام او را در بالاترین دفتر فرشتگان مقرب الهی می نویسد».

امام صادق علیه السلام : «هر کس دوست دارد روز قیامت، بر سر سفره های نور بنشیند، باید از زائران امام حسین علیه السلام باشد».

امام صادق علیه السلام : «همانا زیارت کننده امام حسین علیه السلام ، زیارت کننده رسول اکرم صلی الله علیه و آله است».

امام صادق علیه السلام : «زیارت امام حسین علیه السلام را فرو نگذار؛ که خدا عمرت را طولانی و روزی ات را زیاد می کند. نیز زندگی با سعادت و مرگ با شهادت به تو خواهد بخشید».

پیامبر صلی الله علیه و آله : «ای فاطمه! همه چشم ها در روز قیامت گریان است، جز چشمی که بر مصیبت های حسین علیه السلام بگرید».

امام حسین علیه السلام : «من کشته اشکم؛ هر مؤمنی مرا یاد کند، اشکش روان می شود».

امام صادق علیه السلام : «هر گریه و بی تابی مکروه و ناپسند است، جز گریه و بی تابی بر امام حسین علیه السلام ».

امام مهدی(عج) در زیارت ناحیه مقدسه: «هر صبح و شام بر تو گریه و شیون می کنم و در مصیبت تو به جای اشک، خون می گریم». 

برکت تربت پاک امام حسین علیه السلام  

پیامبر صلی الله علیه و آله : «بدانید که اجابت دعا در زیر گنبد حرم، و شفا در تربت حسین است».

امام صادق علیه السلام : «شفای هر دردی در خاک قبر حضرت امام حسین علیه السلام است».

امام صادق علیه السلام : «خداوند متعالی تربت جدم حسین علیه السلام را شفای هر درد، و امان از هر ترس قرار داده است. هر گاه یکی از شما مقداری از آن را در دست گرفت، باید ببوسدش و بر چشم هایش بنهد و آن را به بدنش بمالد و شفا بجوید».

امام صادق علیه السلام :«کام کودکانتان را باتربت حسینی بردارید؛زیرا موجب امنیت کودکان می شود».

امام کاظم علیه السلام : «پیروان ما به چهار چیز نیازمندند که یکی از آنها، تسبیحی از تربت مزار پاک امام حسین علیه السلام است».

امام رضا علیه السلام : «خوردن هر خاکی حرام است، جز تربت پاک حسینی، که دای هر دردی است». 


 

نوشته شده توسط منوچهر ایزدی در شنبه بیست و دوم آذر ۱۳۹۳ ساعت ۱۰:۹ قبل از ظهر موضوع | لينک ثابت


تاسوعا و عاشورای حسینی

روز شمار زندگاني‌ امام‌ حسين‌ (ع) 


مقدمه‌
حادثه‌اي‌ مانند رويداد خونين‌ نينوا كه‌ رهبر قهرمانش‌ حسين‌ بن‌ علي‌ (ع) است‌،بزرگ‌ترين‌ ذخيرة‌ انسانيت‌ در گذرگاه‌ قرن‌ها است‌. رويداد عاشورا تنها يك‌ جنگ‌ نابرابر،يك‌ داستان‌ غم‌انگيز و يا فاجعه‌ نبود، بلكه‌ جلوه‌اي‌ از كمال‌ و جمال‌ الهي‌ بود كه‌ در چهره‌انسان‌هايي‌ تجسم‌ يافت‌ و در منظر اهل‌ نظر به‌ نمايش‌ گذارده‌ شد. رخداد عاشورا چونان‌نهضت‌هاي‌ عدالت‌ خواهانه‌ و اصلاح‌ طلبانه‌ انسان‌هاي‌ مجاهد نبود، بلكه‌ عصاره‌ همه‌بعثت‌ها، نهضت‌ها، انقلاب‌هاي‌ مردان‌ الهي‌ بود كه‌ در سرزمين‌ تفتيده‌ طف‌ رخ‌ نمود.تبلور دو انديشه‌، دو اعتقاد و دو جريان‌ تاريخي‌ كه‌ در چهره‌ دو گروه‌ يا دو پيشوا ترسيم‌مي‌شود. جنگ‌ امام‌ نور با امام‌ نار، درگيري‌ انسان‌ صالح‌ و مصلح‌ با انسان‌ فاسد و مفسد،رويارويي‌ فضيلت‌ها با رذيلت‌ها .اين‌ واقعه‌ با آن‌كه‌ بيش‌ از نيم‌ روز طول‌ نكشيد، نقل‌مجالس‌ گوناگون‌ در همه‌ روزگاران‌ شد.
تاريخ‌، جنگ‌هاي‌ بزرگ‌، كشمكش‌هاي‌ دراز وخونريزي‌هاي‌ سهمگين‌،بسيار ديده‌ است‌، اما هيچ‌ كدام‌ به‌ اندازه‌ اين‌ رويداد كوتاه‌،بحث‌انگيز و عبرت‌آموز نبوده‌ است‌. انديشه‌ و رفتار امام‌ حسين‌(ع) در همة‌ ابعاد اسوه‌مي‌باشد. و راهي‌ كه‌ حسين‌ (ع) در تعريف‌ زندگي‌ نشان‌ داد، راه‌ حريت‌ و عزت‌ است‌ وپرچمي‌ كه‌ برافراشت‌، فرا راه‌ آزاديخواهان‌ و عزت‌ جويان‌ تا قيام‌ قيامت‌ است‌. رسالت‌سياسي‌ حسين‌ (ع) در آن‌ دوران‌ تاريك‌ اين‌ بود كه‌ سلطنت‌ شوم‌ امويان‌ را رسوا سازد وسرزمين‌هاي‌ اسلام‌ و مرزهاي‌ قرآن‌ و مصالح‌ اهل‌ قبله‌ را از آنان‌ بستاند تا اسلام‌ ومسلمانان‌ از آن‌ فتنه‌ و تباهي‌ خلاصي‌ يابند.در اين‌ نوشتار برآنيم‌ تا روز شمار حوادث‌ زندگي‌ امام‌ حسين‌ (ع) را با تكيه‌ بربخش‌ آخر زندگاني‌ آن‌ حضرت‌ ؛ يعني‌ دورة‌ آغاز قيام‌ تا شهادت‌ حسين‌ (ع) با بهره‌گيري‌از منابع‌ و اطلاعات‌ موجود مورد بررسي‌ قرار دهيم‌.از ولادت‌ تا امامت‌ (50 - 4 هجري‌)
ولادت‌ امام‌ حسين‌(ع)
سومين‌ پيشواي‌ شيعيان‌ در روز سوم‌ شعبان‌ سال‌ چهارم‌ هجري‌ در مدينه‌ ديده‌ به‌جهان‌ گشود. پس‌ از ولادت‌ آن‌ حضرت‌، پيامبر (ص) از ديدار وي‌ خرسند شد و او را«حسين‌» ناميد. حسين‌ (ع) از نظر والائي‌ نسب‌ و حسب‌ از چنان‌ مقامي‌ برخوردار است‌كه‌ هيچ‌كس‌ به‌ آن‌ مقام‌ نمي‌رسد. چراكه‌ آن‌ حضرت‌ از حيث‌ نسب‌ ممتازترين‌ انسان‌ است‌و جدش‌ رسول‌ خدا (ص)، مادرش‌ حضرت‌ فاطمه‌ زهرا3، پدرش‌ علي‌ مرتضي‌، برادرش‌حسن‌ مجتبي‌، خواهرش‌ زينب‌ كبري‌ و همسرش‌ ـ بنا بر برخي‌ روايات‌ ـ شهر بانودختربزرگ‌ يزدگرد پادشاه‌ ساساني‌ است‌ و اين‌ نسب‌ براي‌ احدي‌ نيست‌. رشيد ،طبيب‌،زكي‌ ثار الله‌ و سيد الشهداء از القاب‌ ايشان‌ است‌ و كنيه‌ آن‌ امام‌ ابي‌ عبدالله‌ است‌.
حسين‌ (ع) در عصر پيامبر (ص) (11-4 ه)
امام‌ حسين‌ (ع) حدود هفت‌ سال‌ از عمر شريف‌ خود را در زمان‌ حيات‌ پيامبرگرامي‌ اسلام‌ سپري‌ كرد. روايت‌هاي‌ بسياري‌ در مورد مقام‌ ارجمند حسن‌ و حسين‌ درپيشگاه‌ پيامبر (ص) وجود دارد، كه‌ منابع‌ اهل‌ سنت‌ و شيعه‌ به‌ آن‌ اشاره‌ كرده‌اند.رسول‌خدا (ص) سخت‌ به‌ حسين‌ و برادرش‌ اظهار علاقه‌ كرده‌ و با جملاتي‌ كه‌ درباره‌ آن‌هافرمودند، گوشه‌اي‌ از فضايل‌ آن‌ها را براي‌ اصحاب‌ بازگو كردند. اكنون‌ در آثار حديثي‌،شمار زيادي‌ فضيلت‌ براي‌ امام‌ حسين‌ (ع) نقل‌ شده‌ است‌ كه‌ بسياري‌ از آن‌ها نظير«الحسن‌ و الحسين‌ سيدا شباب‌ اهل‌ الجنه‌» متواتر بوده‌ و يا فراوان‌ نقل‌ شده‌ است‌.  



حسين‌(ع) در عصر خلفا (ابو بكر ـ عمر ـ عثمان‌، 11 ـ 35 ه)
امام‌ حسين‌ (ع) پس‌ از رحلت‌ پيامبر (ص) با حوادث‌ تلخ‌ و ناگواري‌ چون‌ ماجراي‌سقيفه‌ بني‌ ساعده‌ و غصب‌ خلافت‌ اسلامي‌، غصب‌ فدك‌ و شهادت‌ مادرش‌ حضرت‌زهرا(س‌) روبه‌ رو گرديد. در عصر حكومت‌ خلفا كه‌ حدود بيست‌ وپنج‌ سال‌ به‌ طول‌انجاميد، همراه‌ پدر بزرگوارش‌ امام‌ علي‌ (ع) در ابعاد گوناگون‌ و جبهه‌هاي‌ مختلف‌ ازحريم‌حق‌ و عدالت‌ دفاع‌ مي‌كرد و با استفاده‌ از هر فرصتي‌ به‌ مبارزه‌ با جناح‌ باطل‌ و افشاي‌ماهيت‌ دشمن‌ و مقابله‌ با تبليغات‌ انحرافي‌ دشمنان‌ مي‌پرداخت‌. بنا به‌ اظهار منابع‌،حسين‌(ع) در دوره‌ خلفا به‌ سبب‌ عنايات‌ و عواطف‌ مشهوري‌ كه‌ از رسول‌ خدا(ص) نسبت‌به‌ او ديده‌ بودند، بسيار مورد احترام‌ بود. از جمله‌ وقايعي‌ كه‌ حسين‌ (ع) در دورة‌ خلافت‌ ابوبكربن‌ ابي‌ قحافه‌ (13-11 ه.ق‌)در آن‌ مشاركت‌ داشت‌، اين‌ بود كه‌ آن‌ حضرت‌ كه‌ در آن‌ هنگام‌ دوران‌ كودكي‌ را مي‌گذراند،همراه‌ برادرش‌ حسن‌ (ع) در معيت‌ مادرشان‌ حضرت‌ زهرا3 براي‌ مطالبه‌ فدك‌، نزدابوبكر رفتند و به‌ عنوان‌ شاهد، گواهي‌ دادند كه‌ فدك‌ از آن‌ فاطمه‌3 است‌. به‌ گونه‌اي‌ كه‌خليفه‌ پذيرفت‌ ولي‌ با مداخله‌ عمر گواهي‌ آنان‌ مورد قبول‌ واقع‌ نشد. يكي‌ ديگر از مواردفعاليت‌ حسين‌(ع)، همراهي‌ با اقدامات‌ پدر براي‌ گرفتن‌ حق‌ خود (خلافت‌ و رهبري‌ امت‌)بود. در دوران‌ خلافت‌ عمر بن‌ خطاب‌ (23-13 ه .ق‌) نيز روايت‌هاي‌ بسياري‌ در مورداعتراض‌ حسين‌ (ع) به‌ خليفه‌ در مورد غصب‌ مقام‌ خلافت‌ آمده‌ است‌.در مورد شركت‌ امام‌ حسين‌ (ع) در فتوحات‌ دوران‌ خلفا اتفاق‌ نظر وجود دارد،برخي‌ منابع‌ معتقدند كه‌ آن‌ حضرت‌ و برادرش‌ امام‌ حسن‌ (ع) در فتح‌ طبرستان‌ و شمال‌آفريقا مشاركت‌ فعال‌ داشته‌اند. نكته‌ ديگري‌ كه‌ در دوران‌ خلافت‌ عمر در مورد امام‌حسين‌ (ع) مطرح‌ است‌، ازدواج‌ آن‌ حضرت‌ با شهربانو ،يكي‌ از دختران‌ يزدگرد سوم‌،آخرين‌ پادشاه‌ ساساني‌ است‌، كه‌ در اين‌ مورد هم‌ نظرات‌ مختلف‌ و گاه‌ متضادي‌ ابرازشده‌است‌.امام‌ حسين‌ (ع) كه‌ در دوران‌ خلافت‌ عثمان‌ بن‌ عفان‌ (35-23 ه .ق‌) دوران‌جواني‌ را مي‌گذراند، در همراهي‌ با پدر و برادرش‌ ،هيچ‌ گاه‌ خلافت‌ و روش‌ عثمان‌ رانپذيرفت‌، بنا به‌ اظهار منابع‌، وقتي‌ خليفه‌ سوم‌، ابوذر غفاري‌ ـ يكي‌ از صحابه‌ پيامبر (ص) ـرا به‌ سبب‌ اعتراض‌ به‌ روش‌ وي‌ از مدينه‌ به‌ ربذه‌ تبعيد كرد، با وجود دستور خليفه‌ مبني‌ برعدم‌ بدرقه‌ ابوذر، علي‌ (ع) همراه‌ جمعي‌ از ياران‌ ،از جمله‌ حسن‌ و حسين‌ به‌ بدرقه‌ ابوذرشتافتند و در همان‌ هنگام‌ امام‌ حسين‌ (ع) طي‌ سخناني‌، آشكارا مخالفت‌ خود را با روش‌عثمان‌ اعلام‌ كرد. در ماه‌هاي‌ پاياني‌ خلافت‌ عثمان‌ و زماني‌ كه‌ شورشيان‌، خانة‌ خليفه‌ رامحاصره‌ كردند و مانع‌ رسيدن‌ آب‌ به‌ خانه‌ خليفه‌ شدند، كساني‌ كه‌ قدرت‌ داشتند تا راهي‌از ميان‌ شورشيان‌ باز كرده‌ و به‌ خانه‌ عثمان‌ آب‌ برسانند، امام‌ حسن‌ و حسين‌ 8 بودند.
حسين‌ (ع) در دوره‌ خلافت‌ علي‌(ع) (40-36 ه)
پس‌ از قتل‌ عثمان‌ مردم‌ به‌ خانة‌ علي‌ (ع) هجوم‌ بردند و خواهان‌ بيعت‌ با آن‌حضرت‌ شدند. امام‌ ـ كه‌ در ابتدا حاضر به‌ پذيرش‌ خلافت‌ نبود، پس‌ از اصرار فراوان‌ مردم‌و قبول‌ شرايط‌ امام‌ از سوي‌ مردم‌ ـ زمام‌ امور خلافت‌ را در دست‌ گرفت‌ و در طول‌ چهارسال‌ و نه‌ ماه‌ خلافت‌ خويش‌، در دو بخش‌ اقدامات‌ اصلاحي‌ (اجراي‌ عدالت‌ و از بين‌ بردن‌فاصله‌هاي‌ نارواي‌ طبقاتي‌) و اقدامات‌ سياسي‌ و نظامي‌ (جنگ‌ با سه‌ گروه‌ ناكثين‌،قاسطين‌ و مارقين‌) به‌ فعاليت‌ پرداخت‌. حسين‌ (ع) در اين‌ دوران‌ در تمام‌ فعاليت‌هاي‌سياسي‌، اجتماعي‌، فرهنگي‌ و نظامي‌ مشاركت‌ فعال‌ داشت‌. به‌ نوشتة‌ منابع‌ تاريخي‌ درجريان‌ جنگ‌ جمل‌ (با گروه‌ پيمان‌ شكن‌ يا ناكثين‌) كه‌ در سال‌ سي‌ و ششم‌ هجري‌ قمري‌در نزديكي‌ بصره‌ رخ‌ داد، امام‌ حسين‌ (ع) نقش‌ مهمي‌ داشت‌، چنان‌ كه‌ فرماندهي‌ جناح‌راست‌ سپاه‌ امير المومنين‌ را برعهده‌ داشت‌ و رشادت‌هاي‌ زيادي‌ از خود نشان‌ داد.در جنگ‌ امام‌ علي‌ (ع) با گروه‌ قاسطين‌ يا ظالمين‌ (جنگ‌ صفين‌) كه‌ از ماه‌ رجب‌سال‌ 36 هجري‌ قمري‌ آغاز و در صفر سال‌ 37 هجري‌ قمري‌ با ماجراي‌ حكميت‌ پايان‌يافت‌، حسين‌ (ع) قبل‌ از جنگ‌ با خطبه‌هاي‌ آتشين‌ خود، مردم‌ كوفه‌ را براي‌ مقابله‌ بامعاويه‌ بسيج‌ مي‌كرد و در جريان‌ جنگ‌ نيز شجاعت‌ها و دلاوري‌هاي‌ زيادي‌ از خود نشان‌داد، چنان‌ كه‌ امام‌ علي‌ (ع) پيوسته‌ مراقب‌ بود تا آسيبي‌ به‌ آن‌ حضرت‌ وبرادرش‌حسن‌8 نرسد و هميشه‌ مي‌فرمود: «براي‌ حفظ‌ نسل‌ رسول‌ خدا (ص) مراقب‌ آنان‌باشيد.»از آن‌ حضرت‌ خطبه‌اي‌ در جنگ‌ صفين‌ نقل‌ شده‌ است‌ كه‌ ضمن‌ آن‌ مردم‌ را به‌جنگ‌ ترغيب‌ مي‌كردند. امام‌ حسين‌ (ع) در همان‌ مراحل‌ مقدماتي‌ جنگ‌ صفين‌، درگرفتن‌ مسير آب‌ از دست‌ شاميان‌ نقش‌ داشت‌. امام‌ علي‌ (ع) پس‌ از آن‌ پيروزي‌فرمود:«هذا اول‌ فتح‌ ببركة‌ الحسين‌.» بعد از پايان‌ جنگ‌ و ماجراي‌ حكميت‌ نيز امام‌حسين‌ (ع) يكي‌ از شاهداني‌ بود كه‌ امام‌ علي‌ (ع) براي‌ نظارت‌ بر روند مذاكرات‌ او رابرگزيد.امام‌ حسين‌ (ع) در جنگ‌ نهروان‌ با گروه‌ مارقين‌ (خوارج‌) كه‌ در سال‌ 38 هجري‌قمري‌ صورت‌ گرفت‌، نيز نقش‌ فعال‌ داشته‌ و سمت‌ فرماندهي‌ بخشي‌ از سپاه‌ را به‌ عهده‌داشته‌ است‌.آن‌ حضرت‌ در دورة‌ خلافت‌ علي‌ (ع) ضمن‌ نقش‌ پر تلاش‌ در امور نظامي‌ در امورديگر نيز مشاركت‌ فعال‌ داشت‌ كه‌ از آن‌ جمله‌ مي‌توان‌ به‌ آموزش‌ و تعليم‌ قرآن‌، رسيدگي‌به‌ نيازمندان‌، حل‌ وفصل‌ امور سياسي‌، قضايي‌ و اجتماعي‌ اشاره‌ كرد. 


حسين‌ (ع) در دوره‌ خلافت‌ و امامت‌ برادرش‌ (50-40 ه)
پس‌ از شهادت‌ حضرت‌ علي‌ (ع) در بيست‌ و يكم‌ ماه‌ رمضان‌ سال‌ 40 هجري‌قمري‌، بنا به‌ وصيت‌ آن‌ حضرت‌، مسلمانان‌ با فرزند بزرگ‌ ايشان‌ حسن‌ (ع) به‌ عنوان‌خليفه‌ بيعت‌ كردند. حسين‌ (ع) در طول‌ دوران‌ كوتاه‌ خلافت‌ پدرش‌ و دوران‌ ده‌ ساله‌امامت‌ برادر بزرگوارش‌، پيوسته‌ در كنار آن‌ حضرت‌ قرار داشت‌؛ هنگام‌ حركت‌امام‌حسن‌(ع) براي‌ جمع‌ آوري‌ سپاه‌ به‌ منظور مقابله‌ با معاويه‌، امام‌ حسين‌ (ع) همراه‌برادر بود و پس‌ از آنكه‌ امام‌ مجتبي‌ مجبور به‌ صلح‌ با معاويه‌ شد، با برادرش‌ حسين‌ (ع) دراين‌ مورد به‌ مشورت‌ پرداخت‌. 
ز امامت‌ حسين‌ (ع) تا آغاز قيام‌ (61-50 ه) 

امام‌ حسين‌ (ع) در عصر خلافت‌ معاويه‌ (60-40 ه .ق‌)
پس‌ از صلح‌ امام‌ حسن‌ (ع) با معاويه‌ و بعد از آن‌كه‌ حضرت‌ به‌ ناچار از خلافت‌كناره‌گيري‌ كرد، معاوية‌ بن‌ ابوسفيان‌ نوزده‌ سال‌ و هشت‌ ماه‌ (60-40 ه .ق‌) بر مسندخلافت‌ نشست‌. حدود ده‌ سال‌ از اين‌ دوران‌ مقارن‌ با امامت‌ امام‌ حسن‌ (ع) و حدود ده‌سال‌ ديگر هم‌ زمان‌ با امامت‌ امام‌ حسين‌ (ع) بود. امام‌ حسين‌ در دورة‌ امامت‌ برادرش‌، به‌طور كامل‌ از سياست‌ وي‌ دفاع‌ كرد. آن‌ حضرت‌ در برابر در خواست‌هاي‌ مكرر مردم‌ عراق‌،براي‌ آمدن‌ آن‌ حضرت‌ به‌ كوفه‌، حتي‌ پس‌ از شهادت‌ برادرش‌، حاضر به‌ قبول‌ رأي‌ آنان‌نشده‌ و فرمودند:«تا وقتي‌ معاويه‌ زنده‌ است‌ نبايد دست‌ به‌ اقدامي‌ زد.» معناي‌ اين‌ سخن‌آن‌ بود كه‌ امام‌ در فاصله‌ ده‌ سال‌ به‌ اجبار حكومت‌ معاويه‌ را تحمل‌ كردند.اگر چه‌ امام‌ خود را متعهد به‌ پيمان‌ صلح‌ با معاويه‌ مي‌دانست‌ و نمي‌خواست‌ پيمان‌شكني‌ كند ولي‌ در مواقع‌ لازم‌ به‌ مبارزه‌ با معاويه‌ و عمالش‌ مي‌پرداخت‌ كه‌ از آن‌ جمله‌مي‌توان‌ به‌ پاسخ‌ قاطع‌ امام‌ به‌ نامة‌ معاويه‌ ـ كه‌ به‌ دنبال‌ گزارش‌ مروان‌ بن‌ حكم‌(حاكم‌مدينه‌) در مورد فعاليت‌هاي‌ امام‌ براي‌ آن‌ حضرت‌ فرستاده‌ بود، و نيز سخنراني‌ كوبندة‌ امام‌حسين‌ (ع) در مراسم‌ حج‌ سال‌ 58 هجري‌ قمري‌ در جمع‌ گروه‌ كثيري‌ از صحابه‌ و تابعين‌در افشاي‌ حكومت‌ بني‌ اميه‌ ومصادره‌ اموال‌ به‌ منظور غيرمشروع‌ جلوه‌ دادن‌ حكومت‌معاويه‌ و مخالفت‌ شديد امام‌ با انتصاب‌ يزيد به‌ ولايتعهدي‌ ازسوي‌ معاويه‌ ـ اشاره‌ كرد.حسين‌ (ع) از قيام‌ تا شهادت‌ (رجب‌ سال‌ 60 تا محرم‌ سال‌ 61 ه)
پانزدهم‌ رجب‌ سال‌ 60 هجري‌ (مرگ‌ معاويه‌ و آغاز خلافت‌ يزيد)
معاويه‌ بن‌ ابوسفيان‌ در نيمة‌ ماه‌ رجب‌ سال‌ 60 هجري‌ قمري‌ در شام‌ از دنيا رفت‌.هنگام‌ مرگ‌ وي‌ فرزندش‌ يزيد در حوارين‌ به‌ سر مي‌برد. معاويه‌ وصيت‌ نامه‌اي‌ به‌ اين‌مضمون‌ خطاب‌ به‌ يزيد نوشت‌: «به‌ اطلاع‌ او برسانيد كه‌ من‌ بر او جز از چهار مرد بيم‌ ندارم‌و آنان‌ حسين‌ بن‌ علي‌ و عبدالله‌ بن‌ عمر و عبدالرحمن‌ بن‌ ابوبكر و عبدالله‌ بن‌ زبيرهستند، اما حسين‌ بن‌ علي‌، خيال‌ مي‌كنم‌ مردم‌ عراق‌ او را رها نكنند و وادار به‌ خروج‌ كنند.اگر چنين‌ كرد بر او در گذر...» يزيد چون‌ به‌ دمشق‌ رسيد و زمام‌ امور خلافت‌ را در دست‌گرفت‌ به‌ نوشتة‌ يعقوبي‌ «به‌ عامل‌ مدينه‌، وليد بن‌ عتبه‌ بن‌ ابي‌ سفيان‌ نوشت‌: هنگامي‌ كه‌نامه‌ام‌ به‌ تو رسيد، حسين‌ بن‌ علي‌ و عبدالله‌ بن‌ زبير را احضار كن‌ و از آن‌ دو بيعت‌ بگير،پس‌ اگر زير بار نرفتند، آن‌ دو را گردن‌ بزن‌ و سرهاي‌ آن‌ دو را نزد من‌ بفرست‌، مردم‌ را نيزبه‌ بيعت‌ فراخوان‌ و اگر سرباز زدند، همان‌ حكم‌ را درباره‌ آنان‌ اجرا كن‌.»
بيست‌ وهفتم‌ رجب‌ سال‌ 60 هجري‌
(ملاقات‌ امام‌ حسين‌ (ع) با وليد بن‌ عتبه‌ ولي‌ مدينه‌) چون‌ نامة‌ يزيد به‌ وليد بن‌ عتبه‌، فرماندار مدينه‌ رسيد، وليد با مروان‌ حكم‌ (والي‌سابق‌ مدينه‌) در اين‌ مورد به‌ مشورت‌ پرداخت‌.«مروان‌ گفت‌: از ناحية‌ عبدالله‌ بن‌ عمروعبدالرحمن‌ بن‌ ابوبكر مترس‌ كه‌ آن‌ دو خواستار خلافت‌ نيستند، ولي‌ سخت‌ مواظب‌حسين‌ بن‌ علي‌ و عبدالله‌ بن‌ زبير باش‌ و هم‌ اكنون‌ كسي‌ بفرست‌، اگر بيعت‌ كردند كه‌ چه‌بهتر و گرنه‌ پيش‌ از آنكه‌ خبر آشكار شود و هر يك‌ از ايشان‌ جايي‌ بگريزد و مخالفت‌ خودرا ظاهر سازد گردن‌ هر دو را بزن‌. » وليد، عبدالله‌ بن‌ عمر و بن‌ عثمان‌ را كه‌ نوجواني‌ بود،دنبال‌ امام‌ حسين‌ (ع) و عبدالله‌ بن‌ زبير فرستاد. هنگامي‌ كه‌ پيام‌ آور والي‌ مدينه‌ نزد امام‌آمد ،آن‌ حضرت‌ متوجه‌ مرگ‌ معاويه‌ گرديد، لذا تني‌ چند از دوستان‌ و غلامان‌ خويش‌ راجمع‌ كرد و همراه‌ خود به‌ دار الاماره‌ برد تا در صورت‌ وجود خطر آنان‌ را به‌ كمك‌ بطلبد.طبري‌ مي‌نويسد:«حسين‌ بيامد و بنشست‌، وليد نامه‌ را به‌ او داد كه‌ بخواند و خبرمرگ‌ معاويه‌ را داد و او را به‌ بيعت‌ خواند. حسين‌ گفت‌ :انالله‌ انا اليه‌ راجعون‌، خدا معاويه‌ رارحمت‌ كند و تو را پاداش‌ بزرگ‌ دهد، اينكه‌ گفتي‌ بيعت‌ كنم‌، كسي‌ همانند من‌ به‌ نهاني‌بيعت‌ نمي‌كند، گمان‌ ندارم‌ به‌ بيعت‌ نهاني‌ من‌ بس‌ كني‌ و بايد آن‌ را ميان‌ مردم‌ علني‌كنيم‌. گفت‌: آري‌. گفت‌: وقتي‌ ميان‌ مردم‌ آيي‌ و آنها را به‌ بيعت‌ خواني‌ ما را نيز به‌ بيعت‌بخوان‌ كه‌ كار يكجا شود. وليد كه‌ سلامت‌ دوست‌ بود گفت‌: به‌ نام‌ خداي‌ برو تا با جمع‌ مردم‌بيايي‌.» امام‌ پس‌ از خارج‌ شدن‌ از فرماندهي‌ مدينه‌ تصميم‌ به‌ خروج‌ از مدينه‌ و حركت‌به‌سوي‌ مكه‌ گرفت‌.همان‌ شب‌ عبدالله‌ بن‌ زبير از مدينه‌ خارج‌ شد، فرداي‌ آن‌ روز ماموران‌ حكومتي‌دنبال‌ او رفتند و شب‌ بعد نيز امام‌ حسين‌ (ع) تصميم‌ به‌ ترك‌ مدينه‌ گرفت‌ و خواهرش‌زينب‌ و ام‌ كلثوم‌ و برادر زادگانش‌ و برادرانش‌، جعفر و عباس‌ و عموم‌ افراد خانواده‌اش‌ كه‌ درمدينه‌ بودند، همراه‌ ايشان‌ رفتند غير از محمد بن‌ حنفيه‌ كه‌ در مدينه‌ ماند. ابن‌ عباس‌ هم‌چند روز پيش‌ از آن‌ به‌ مكه‌ رفته‌ بود. 
 


بيست‌ وهشتم‌ رجب‌ سال‌ 60 هجري‌ (خروج‌ امام‌ از مدينه‌ به‌ سوي‌ مكه‌ )
امام‌ حسين‌ (ع) در شب‌ يكشنبه‌ دو روز مانده‌ از ماه‌ رجب‌ سال‌ 60 هجري‌ به‌اتفاق‌ همراهان‌ از مدينه‌ عازم‌ مكه‌ شدند؛ حضرت‌ هنگام‌ خروج‌ از مدينه‌ وصيت‌ نامه‌اي‌نوشت‌ و به‌ برادرش‌ محمد حنفيه‌ داد وپس‌ از حمد وثناي‌ خداوند اهداف‌ و انگيزه‌هاي‌ خودبراي‌ خروج‌ از مدينه‌ را بيان‌ فرمودند.
 
سوم‌ شعبان‌ سال‌ 60 هجري‌ (ورود امام‌ حسين‌ (ع) وهمراهانش‌ به‌ مكه‌)
امام‌ و يارانش‌ در شب‌ جمعه‌ سوم‌ شعبان‌ سال‌ 60 هجري‌ قمري‌ وارد شهر مكه‌شدند. «هنگامي‌ كه‌ امام‌ وارد مكه‌ شد، مردم‌ شهر بسيار خشنود شدند و حتي‌ ابن‌ زبير، كه‌خود داعية‌ رهبري‌ داشت‌ در نماز امام‌ و مجلس‌ حديث‌ او شركت‌ مي‌كرد. مكه‌ پايگاه‌ ديني‌اسلام‌ بود و طبعا توجه‌ بسياري‌ را به‌ خود جلب‌ مي‌كرد. در آنجا امام‌ با افراد وشخصيت‌هاي‌ مختلف‌ در تماس‌ بود وعلل‌ عدم‌ بيعت‌ خود با يزيد را بيان‌ مي‌كرد. درهمين‌ روزها كه‌ دمشق‌ نگران‌ كساني‌ بود كه‌ بيعت‌ نكرده‌ و در حجاز بودند، در كوفه‌ حوادثي‌مي‌گذشت‌ كه‌ از طوفان‌ سهمگين‌ خبر مي‌داد.شيعيان‌ علي‌ (ع) كه‌ درمدت‌ بيست‌ سال‌ حكومت‌ معاويه‌ صدها تن‌ كشته‌ داده‌بودند و همين‌ تعداد يا بيشتر از آنان‌ در زندان‌ به‌ سر مي‌بردند، همين‌ كه‌ از مرگ‌ معاويه‌آگاه‌ شدند ، نفسي‌ راحت‌ كشيدند. ماجراجوياني‌ هم‌ كه‌ ناجوان‌ مردانه‌ علي‌ (ع) را كشتند وگِرد پسرش‌ را خالي‌ كردند تا دست‌ معاويه‌ در آنچه‌ مي‌خواهد باز باشد، همين‌ كه‌ معاويه‌ به‌حكومت‌ رسيد و خود را از آنان‌ بي‌ نياز ديد به‌ آنان‌ اعتنايي‌ نكرد، از فرصت‌ استفاده‌ كردندو در پي‌ انتقام‌ برآمدند تا كينه‌اي‌ كه‌ از پدر در دل‌ دارند از پسر بگيرند .دسته‌بندي‌شروع‌شد شيعيان‌ علي‌ در خانة‌ علي‌ سليمان‌ بن‌ صرد خزاعي‌ گرد مي‌آمدند. سخنراني‌هاآغازشد.سرانجام‌ تصميم‌ گرفتند تا امام‌ را به‌ كوفه‌ دعوت‌ كنند. در مدت‌ امامت‌ سه‌ ماهه‌امام‌ حسين‌ (ع) نامه‌هاي‌ فراواني‌ از كوفه‌ براي‌ آن‌ حضرت‌ رسيد كه‌ مضمون‌ نامه‌ها اين‌بود: «كوفه‌ و عراق‌ آماده‌ براي‌ آمدن‌ شماست‌. ما همه‌ در انتظار تو هستيم‌ و تو را ياري‌خواهيم‌ كرد.» يعقوبي‌ مي‌نويسد:«حسين‌ به‌ مكه‌ رفت‌ و چند روزي‌ بماند .مردم‌ عراق‌ به‌ اونامه‌ نوشتند و پي‌ در پي‌ فرستادگاني‌ روانه‌ كردند و آخرين‌ نامه‌اي‌ كه‌ از ايشان‌ بدو رسيد،نامه‌هاي‌ ابن‌ هاني‌ و سعيد بن‌ عبدالله‌ حنفي‌ بود:«بنام‌ خداي‌ بخشاينده‌ مهربان‌، به‌حسين‌ بن‌ علي‌، از شيعيان‌ با ايمان‌ و مسلمانش‌، اما بعد، پس‌ شتاب‌ فرما كه‌ مردم‌ تو راانتظار مي‌برند و جز تو پيشوايي‌ ندارند، شتاب‌ فرما والسلام‌.»
پانزدهم‌ رمضان‌ سال‌ 60 هجري‌ (اعزام‌ مسلم‌ بن‌ عقيل‌ به‌ كوفه‌)
وقتي‌ كه‌ تعداد نامه‌هاي‌ كوفيان‌ از حد متعارف‌ گذشت‌، حسين‌ (ع) لازم‌ ديدعراقيان‌ را بيش‌ از اين‌ منتظر نگذارد. بنابراين‌ پاسخي‌ بدين‌ مضمون‌ براي‌ كوفه‌نوشت‌:«هاني‌ وسعيد آخرين‌ فرستادگاني‌ بودند كه‌ نامه‌هاي‌ شما را براي‌ من‌ آوردند. به‌ من‌نوشته‌ايد نزد ما بيا كه‌ رهبري‌ نداريم‌. من‌ برادر و پسر عمويم‌ مسلم‌ بن‌ عقيل‌ را نزد شمامي‌فرستم‌ تا مرا از حال‌ شما و آنچه‌ در شهر شما مي‌گذرد خبر دهد»
پنجم‌ شوال‌ سال‌ 60 هجري‌ (ورود مسلم‌ به‌ كوفه‌)
امام‌، مسلم‌ بن‌ عقيل‌ را همراه‌ تني‌ چند به‌ سوي‌ كوفه‌ روانه‌ كرد. مسلم‌ پس‌ ازپيشامدهاي‌ بسيار در پنجم‌ شوال‌ سال‌ 60 هجري‌ وارد شهر كوفه‌ شد. چون‌ مسلم‌ به‌ كوفه‌رسيد، مردم‌ نزد وي‌ آمدند و با او بيعت‌ كردند .و پيمان‌ بستند و قرار نهادند و اطمينان‌ دادندكه‌ او را ياري‌ و پيروي‌ و وفاداري‌ كنند.
يازدهم‌ ذي‌ القعده‌ سال‌ 60 هجري‌ (رسيدن‌ نامه‌ مسلم‌ به‌ امام‌ حسين‌ (ع))
مسلم‌ پس‌ از ورود به‌ كوفه‌ در خانة‌ «مختار بن‌ ابي‌ عبيده‌ ثقفي‌» ساكن‌ شد .مردم‌كوفه‌ دسته‌ دسته‌ به‌ خانة‌ مختار مي‌آمدند و مسلم‌ نامه‌ حسين‌ را براي‌ آنان‌ مي‌خواند وآنان‌ مي‌گريستند و بيعت‌ مي‌كردند. درمورد تعداد افرادي‌ كه‌ درمدت‌ اقامت‌ مسلم‌ در كوفه‌با وي‌ بيعت‌ كردند ميان‌ مورخان‌ اتفاق‌ نظر وجود ندارد. بيشترين‌ رقم‌ را حدود يك‌ صدوبيست‌ هزار نفر و كمترين‌ رقم‌ را دوازده‌ هزار نفر نوشته‌اند. مسلم‌ وقتي‌ استقبال‌ مردم‌ وآمادگي‌ آنان‌ را براي‌ ياري‌ امام‌ مشاهده‌ كرد نامه‌اي‌ به‌ اين‌ مضمون‌ به‌ امام‌ حسين‌ (ع)نوشت‌:«براستي‌ كه‌ مردم‌ اين‌ شهر گوش‌ به‌ فرمان‌ و در انتظار رسيدن‌ تواند.» بنابراين‌ امام‌تصميم‌ گرفت‌ تا از حجاز روانه‌ عراق‌ شود.در آن‌ روزها اوائل‌ ذي‌ الحجه‌ امام‌ از حادثه‌ ديگري‌ آگاه‌ شد كه‌ او را به‌ بيرون‌ رفتن‌از حجاز مصمم‌تر ساخت‌ او دانست‌ كه‌ فرستادگان‌ يزيد خود را به‌ مكه‌ رسانده‌اند تا درمراسم‌ حج‌ بر وي‌ حمله‌ كنند و ناگهان‌ او را بكشند.  


هشتم‌ ذي‌ الحجه‌ سال‌ 60 هجري‌ (حركت‌ امام‌ از مدينه‌ به‌ عراق‌ )
امام‌ حسين‌ (ع) پس‌ از دريافت‌ نامة‌ مسلم‌ بن‌ عقيل‌ و احساس‌ خطر از دژخيمان‌يزيد، احرام‌ حج‌ خود را به‌ عمره‌ تبديل‌ كرد و پس‌ از انجام‌ مراسم‌ عمره‌ از احرام‌ بيرون‌ آمدو در روز سه‌ شنبه‌ روز ترويه‌ (هشتم‌ ذي‌ الحجه‌ سال‌ 60 ه . ق‌) پس‌ از شصت‌ وپنج‌ روزاقامت‌ در مكه‌ به‌ اتفاق‌ حدود هشتادو شش‌ نفر مرد از شيعيان‌ و دوستان‌ و خانواده‌ خود ازمكه‌ بيرون‌ آمده‌ و به‌ سوي‌ عراق‌ حركت‌ كرد. از سوي‌ ديگر خبر ارسال‌ نامه‌هاي‌ مردم‌كوفه‌ و دعوت‌ از امام‌ حسين‌ (ع) براي‌ آمدن‌ به‌ آن‌ شهر يزيد را نگران‌ ساخت‌ و پس‌ ازمشورت‌ با مشاوران‌ خود تصميم‌ گرفت‌ تا «نعمان‌ بن‌ بشير» را از حكومت‌ كوفه‌ معزول‌ و«عبيدالله‌ بن‌ زياد» حاكم‌ بصره‌ را با حفظ‌ سمت‌ به‌ حكومت‌ كوفه‌ منصوب‌ نمايد. عبيدالله‌ پس‌ از دريافت‌ فرمان‌ يزيد مبني‌ بر انتصاب‌ وي‌ به‌ حكومت‌ كوفه‌ به‌اتفاق‌ تعدادي‌ از همراهانش‌ به‌ صورت‌ مخفيانه‌ وارد كوفه‌ شد تا ضمن‌ آزمايش‌ واكنش‌مردم‌ و ميزان‌ علاقه‌ آنان‌ به‌ امام‌ حسين‌ (ع)، رهبران‌ مخالفان‌ يزيد را شناسايي‌ نمايد.مردم‌ كوفه‌ كه‌ با استبداد شديد عبيدالله‌ بن‌ زياد مواجه‌ شدند به‌ تدريج‌ مسلم‌ را تنهاگذاشته‌ و از بيعت‌ خود عقب‌ نشيني‌ كردند.مدتي‌ بعد، پس‌ از شناسايي‌ محل‌ استقرار مسلم‌، ايشان‌ از خانة‌ مختار به‌ خانة‌«شريك‌ بن‌ اعور» رفت‌. شريك‌ چند روز بعد درگذشت‌ و مسلم‌ به‌ خانة‌ «هاني‌ بن‌ عروه‌»رفت‌. اما عبيدالله‌ كه‌ به‌ وسيله‌ جاسوسان‌ خود از مخفي‌ گاه‌ مسلم‌ و ارتباط‌ او با ياران‌ وهوادارنش‌ مطلع‌ شده‌ بود، هاني‌ را احضار و پس‌ از شكنجه‌ زنداني‌ نمود. 

هشتم‌ ذي‌ الحجه‌ سال‌ 60 هجري‌ (خروج‌ مسلم‌ بن‌ عقيل‌ با چهار هزار نفر ازهمراهانش‌ از كوفه‌)
همين‌ كه‌ خبر دستگيري‌ و زنداني‌ شدني‌ هاني‌ در شهر منتشر شد، مسلم‌ دانست‌كه‌ ديگر درنگ‌ جايز نيست‌ و بايد از نهان‌گاه‌ بيرون‌ آيد و جنگ‌ را آغاز كند. پس‌ جارچيان‌خود را فرستاد تا مردم‌ را آگاه‌ سازند. نوشته‌اند از هيجده‌ هزار تن‌ كه‌ با او بيعت‌ كرده‌ بودندچهار هزار تن‌ در خانه‌ هاني‌ و خانه‌هاي‌ اطراف‌ گرد آمده‌ بودند. مسلم‌ آنان‌ را به‌ دسته‌هايي‌ تقسيم‌ كرد و هر دسته‌اي‌ را به‌ يكي‌ از بزرگان‌ شيعه‌ سپرد. دسته‌اي‌ از اين‌ جمعيت‌به‌ قصر ابن‌ زياد روانه‌ شدند، ولي‌ ابن‌ زياد موفق‌ شد آن‌ مردم‌ بي‌ تدبير را با ايجاد اختلاف‌و استفاده‌ از حربه‌ تهديد متفرق‌ سازد. نتيجه‌ اين‌ شد كه‌ در شامگاه‌ آن‌ روز جز سي‌ تن‌ با اونماندند. چون‌ نماز مغرب‌ را خواند. يك‌ تن‌ از ياران‌ خود را همراه‌ نداشت‌.مسلم‌ چون‌ نماز شام‌ را خواند و خود را تنها ديد در كوچه‌هاي‌ كوفه‌ سرگردان‌ شد، درحالي‌ كه‌ گروه‌ زيادي‌ در جستجوي‌ وي‌ بودند، تا سرانجام‌ زني‌ به‌ نام‌ «طوعه‌» كه‌ از شيعيان‌علي‌ (ع) بود او را درون‌ خانه‌ برد و پناه‌ داد. اما شب‌ هنگام‌ پسر وي‌ از وجود مسلم‌ در خانه‌مطلع‌ شد و به‌ ماموران‌ عبيدالله‌ خبر داد. همين‌ كه‌ ابن‌ زياد پناهگاه‌ مسلم‌ را دانست‌،«محمد اشعث‌» را با شصت‌ يا هفتاد تن‌ براي‌ دستگيري‌ وي‌ فرستاد .مسلم‌ پس‌ ازدرگيري‌ با ماموران‌ ابن‌ زياد ونشان‌ دادن‌ رشادت‌ها و شجاعت‌هاي‌ بسيار مجروح‌ ودستگير شد و در روز نهم‌ ذي‌ الحجه‌ سال‌ 60 هجري‌ قمري‌ به‌ همراه‌ هاني‌ به‌ دستور ابن‌زياد به‌ شهادت‌ رسيد.امام‌ حسين‌ (ع) در مسير خود از مدينه‌ به‌ كربلا ابتدابه‌ منزل‌ «ذات‌ عرق‌ »رسيد كه‌در ذات‌ عراق‌ «بشر بن‌ غالب‌ اسدي‌» كه‌ از عراق‌ مي‌آمد با سيد الشهداء ملاقات‌ كرد و ازاوضاع‌ عراق‌ باخبر شد. در همين‌ منزل‌ بود كه‌ فرزدق‌ رسيد وسئوال‌ كرد: يابن‌ رسول‌ الله‌ درموقع‌ حج‌ چرا عجله‌ كردي‌ ؟امام‌ پاسخ‌ داد: اگر من‌ شتاب‌ نمي‌كردم‌ در مكه‌ مرا دستگيرمي‌كردند و با ريختن‌ خون‌ من‌ در خانه‌ خدا احترام‌ كعبه‌ را از بين‌ مي‌بردند. آن‌ گاه‌ حضرت‌از اوضاع‌ كوفه‌ وعراق‌ سوال‌ كرد، فرزدق‌ پاسخ‌ داد: دلهايشان‌ با تو و شمشيرهايشان‌ عليه‌توست‌.»سپس‌ كاروان‌ امام‌ از ذات‌ عراق‌ به‌ سمت‌ «حاجز» (كه‌ واديي‌ است‌ در مكه‌ كه‌ مردم‌كوفه‌ وبصره‌ براي‌ رسيدن‌ به‌ مدينه‌ از اين‌ راه‌ مي‌روند و منزل‌ و فرودگاه‌ حجاج‌ است‌)حركت‌ كرد. در اين‌ منزل‌ بود كه‌ امام‌ نامه‌اي‌ به‌ اهل‌ كوفه‌ نوشت‌ (و آن‌ در واقع‌ پاسخ‌ نامة‌مسلم‌ بن‌ عقيل‌ بود) و خبر حركت‌ امام‌ و همراهانش‌ ازمكه‌ به‌ سمت‌ عراق‌ به‌ اهالي‌ اطلاع‌داده‌ شد.و سپس‌ حسين‌ (ع) نامه‌ را به‌ «قيس‌ بن‌ مسهر صيداوي‌» داد تا همراه‌ عبدالله‌بن‌ يقطر به‌ كوفه‌ برساند. قيس‌ وهمراهش‌ چون‌ به‌ قادسيه‌ رسيدند، جاسوسان‌ عبيدالله‌آنان‌ را شناسايي‌ كردند،و «حصين‌ بن‌ نمير تميمي‌» را دستگير كرد و چون‌ قيس‌ نامه‌ راخورده‌ بود و حاضر به‌ افشاي‌ متن‌ نامه‌ نشد، به‌ دستور ابن‌ زياد او را از بالاي‌ ساختمان‌دارالاماره‌ كوفه‌ به‌ پايين‌ پرتاب‌ كردند و به‌ شهادت‌ رسيد. امام‌ و همراهانش‌ سپس‌ از حاجزبه‌« عيون‌» آمدند (و آنجا فرودگاه‌ زوار بصره‌ بود كه‌ در آن‌ گودال‌هايي‌ وجود داشت‌ كه‌ آب‌در آنها جمع‌ شده‌ بود.) در اين‌ محل‌ «عبدالله‌ بن‌ مطيع‌ عدوي‌» به‌ حضور امام‌ رسيد و امام‌را از عزيمت‌ به‌ كوفه‌ منع‌ كرد. امام‌ در پاسخ‌ فرمود:«احترام‌ به‌ خدا و رسول‌ (ص) و قريش‌ وعرب‌ به‌ اين‌ است‌ كه‌ من‌ زير بار زور نروم‌» و حركت‌ كرد.سپس‌ كاروان‌ امام‌ از عيون‌، به‌ منزل‌ «حزيمه‌» رسيد و يك‌ شب‌ در اين‌ منزل‌اقامت‌ گزيد وآن‌ گاه‌ راهي‌ «زرود» از منازل‌ معروف‌ بين‌ مكه‌ و كو فه‌ شدند. در اين‌ محل‌امام‌ با «زهير بن‌ قين‌ بجلي‌» كه‌ عازم‌ سفرحج‌ بود، ملاقات‌ كرده‌ و زهير سرانجام‌به‌حسين‌(ع) پيوست‌. بنا به‌ نوشته‌ پاره‌اي‌ از منابع‌ در همين‌ منزل‌ امام‌ از شهادت‌مسلم‌بن‌ عقيل‌ و هاني‌ بن‌ عروه‌ و تغيير كوفه‌ مطلع‌ شد. بسيار نگران‌ و پريشان‌ حال‌ شد وبا صداي‌ بلند گريست‌.در هر حال‌ حسين‌ (ع) چون‌ از كشته‌ شدن‌ مسلم‌ و هاني‌ و نيز قتل‌ دو پيكي‌ كه‌ به‌كوفه‌ فرستاده‌ بود، مطلع‌ گشت‌، همراهان‌ خود را فرا خواند و چون‌ مي‌خواست‌ ذمة‌ مردم‌همراهش‌ را از تعهد، آزاد سازد به‌ آنان‌ گفت‌:«خبر جانگدازي‌ به‌ من‌ رسيده‌ است‌، مسلم‌ وهاني‌ كشته‌ شده‌اند. شيعيان‌ ما را رها كرده‌اند. حالا خود مي‌دانيد، هر كه‌ نمي‌خواهد تاپايان‌ با ما باشد، بهتر است‌ راه‌ خود را بگيرد و برود» گروهي‌ رفتند اين‌ گروه‌ مردمي‌ بودندكه‌ دنيا را مي‌خواستند، گروهي‌ هم‌ ماندند و آنان‌ مسلمانان‌ راستين‌ بودند.پس‌ از حركت‌ از «زرود» امام‌ و همراهانش‌ هنگام‌ غروب‌ به‌ سرزمين‌ «ثعلبيه‌»رسيدند. به‌ نوشتة‌ برخي‌ منابع‌ «عبدالله‌ بن‌ سليمان‌» و «خدري‌ بن‌ مشعل‌» و احتمالا«عبدالله‌ بن‌ سليم‌» و «المنذري‌ بن‌ مشعل‌» كه‌ پس‌ از پايان‌ مراسم‌ حج‌ قصد داشتند خودرا به‌ امام‌ برسانند در بين‌ راه‌ با مردي‌ از قبيله‌ بني‌ اسد روبه‌ رو شدند و از وي‌ اوضاع‌ كوفه‌ راپرسيدند، گفت‌: من‌ بيرون‌ نيامدم‌، مگر شاهد قتل‌ مسلم‌ بن‌ عقيل‌ و هاني‌ بن‌ عروه‌ بودم‌.ديدم‌ كشته‌ آنها را در بازار روي‌ زمين‌ مي‌كشيدند.آنان‌ پس‌ از ملاقات‌ خود را به‌ كاروان‌ امام‌ رسانيده‌ و از آن‌ حضرت‌ خواستند كه‌ ازاين‌ سفر منصرف‌ شود، ولي‌ امام‌ نپذيرفت‌ و فرمود: قضاي‌ الهي‌ جاري‌ مي‌شود و من‌مامورم‌ به‌ اين‌ سفر بروم‌. پاره‌اي‌ از منابع‌ هم‌ برخورد امام‌ حسين‌ (ع) و فرزدق‌ را در اين‌محل‌ مي‌دانند. درهر حال‌ امام‌ و همراهانش‌ از ثعلبيه‌ به‌ طرف‌ منزل‌ «شقوق‌» حركت‌كردند. در اين‌ محل‌ هم‌ امام‌ با مردي‌ كه‌ از كوفه‌ مي‌آمد، برخورد كرد و از وي‌ خبر حوادث‌كوفه‌ را گرفت‌ .در اين‌ منزل‌ امام‌ جنايات‌ بني‌ اميه‌ و كشتار اصحاب‌ پيامبر (ص) و دوستان‌علي‌(ع) را براي‌ حاضران‌ متذكر شد. سپس‌ كاروان‌ امام‌ و همراهانش‌ در منزلي‌ به‌ نام‌«زباله‌» وارد شد. در اين‌ سرزمين‌ مردي‌ خبر قتل‌ «قيس‌ بن‌ مسهر صيداوي‌» را داد و بازهم‌ امام‌ در حالي‌ كه‌ بسيار متاثر بود، در جلسه‌اي‌ كه‌ تشكيل‌ داد، همراهان‌ خود را درجريان‌ حوادث‌ قرار داد و از آنان‌ خواست‌ هر كه‌ مي‌خواهد برگردد.سپس‌ قافله‌ از زباله‌حركت‌ كرد تا به‌ منزل‌ «بطن‌ العقبه‌» پيش‌ رفتند و پس‌ از اقامت‌ كوتاهي‌ به‌ طرف‌ منزل‌«شراف‌» يا «اشراف‌» حركت‌ كردند دراين‌ منزل‌ شب‌ را ماندند كاروان‌ پس‌ از استراحت‌مقداري‌ آب‌ برداشتند و نزديك‌ نيم‌ روز راه‌ پيمودند؛ كه‌ با سپاه‌ اعزامي‌ عبيدالله‌ بن‌ زياد به‌فرماندهي‌ «حر بن‌ يزيد رياحي‌» روبه‌ رو شدند. امام‌ و اصحابش‌ به‌ سمت‌ «ذوحسم‌»حركت‌ كردند.در اينجا بود كه‌ حر راه‌ بر كاروان‌ امام‌ بست‌. امام‌ فرمود: «اين‌ مردم‌ مرا به‌ سرزمين‌خود خوانده‌اند تا با ياري‌ آنان‌ بدعت‌هايي‌ را كه‌ در دين‌ خدا پديد آمده‌ است‌ ،بزدايم‌. اين‌نامه‌هاي‌ آنهاست‌ و دستور داد تا دعوت‌ نامه‌هاي‌ مردم‌ كوفه‌ را به‌ حر نشان‌ بدهند، حال‌ اگرپشيمان‌ اند بر مي‌گردم‌» حر گفت‌: «من‌ از جمله‌ نامه‌ نگاران‌ نيستم‌ و از اين‌ نامه‌ها هم‌خبري‌ ندارم‌. امير من‌،مرا مامور كرده‌ است‌، هرجا تو را ديدم‌، راه‌ بر تو گيرم‌ و تو را نزد اوببرم‌.» بديهي‌ است‌ كه‌ امام‌ حسين‌ (ع) پيشنهاد وي‌ را نمي‌پذيرد و او هم‌ امام‌ را رهانمي‌كند تا به‌ حجاز برگردد و حتي‌ به‌ او اجازه‌ نمي‌دهد كه‌ در منزلي‌ آباد و پر آب‌ و علف‌فرودآيد.سرانجام‌ پس‌ از مذاكرات‌ بسيار موافقت‌ شد تا كاروان‌ امام‌ به‌ راهي‌ برود كه‌ نه‌ به‌سوي‌ مكه‌ باشد و نه‌ به‌ سوي‌ كوفه‌، تا دستور جديد عبيدالله‌ بن‌ زياد برسد. در همين‌ منزل‌(ذوحسم‌) بود كه‌ امام‌ خطبه‌ بسيار مهمي‌ ايراد كرد و به‌ برخي‌ اهداف‌ خود از قيام‌ اشاره‌كردند.در گرماي‌ ظهر امام‌ دستور داد تا يارانش‌ سپاهيان‌ حر را كه‌ بسيار تشنه‌ بود، سيراب‌سازند و در حالي‌ كه‌ سيدالشهداء و همراهانش‌ به‌ طرف‌ قادسيه‌ پيش‌ مي‌رفتند،حر بالشكريانش‌ به‌ فاصله‌ كوتاهي‌ آنان‌ را تعقيب‌ مي‌كرد تا اينكه‌ به‌ سرزمين‌ وسيعي‌ به‌ نام‌«بيضه‌» رسيدند. در اين‌ منزل‌ امام‌ براي‌ سپاه‌ حر خطبه‌اي‌ خواند وقايع‌ را براي‌ آنان‌ به‌روشني‌ بيان‌ كرد .سپس‌ قافله‌ مكه‌ از بيضه‌ وارد سرزميني‌ به‌ نام‌ «الرهيمه‌» شد.در اينجا بامردي‌ از اهل‌ كوفه‌ به‌ نام‌ «ابوهرم‌» ملاقات‌ كرد، و در پاسخ‌ به‌ سوال‌ وي‌ در مورد علت‌خروج‌ از مكه‌، انگيزة‌ قيام‌ و حركت‌ خود را بيان‌ فرمودند.كاروان‌ امام‌ سپس‌ به‌ محلي‌ به‌ نام‌ «عذيب‌» رسيدند و امام‌ از اصحاب‌ خود پرسيد:راه‌ از كدام‌ طرف‌ است‌؟ بنا به‌ اظهار برخي‌ از منابع‌، «طرماح‌ بن‌ عدي‌ الطائي‌» كه‌ از كوفه‌آمده‌ بود، راه‌ را به‌ امام‌ نشان‌ داد و از آن‌ حضرت‌ خواستند تا بازگردد. امام‌ در پاسخ‌ فرمود:خداوند تو را جزاي‌ خير بدهد، اما من‌ معاهده‌اي‌ با اين‌ مردم‌ و عهدي‌ با خدا دارم‌ كه‌ بايدبدان‌ عمل‌ كنم‌» اين‌ سخن‌ها را گفتند و رفتند تا به‌ منزل‌ «قصر بني‌ مقاتل‌» رسيدند. درمنزل‌ قصر بني‌ مقاتل‌ امام‌ با «عبدالله‌ بن‌ حر جعفي‌» ملاقات‌ كردند و از وي‌ خواست‌ كه‌در اين‌ سفر همراه‌ او باشد ولي‌ او قبول‌ نكرد و از امام‌ خواست‌ تا اسب‌ و شمشير او را بپذيرد.حسين‌ (ع) ديگر اعتنايي‌ به‌ او نكرد. پس‌ از حادثه‌ عاشورا وي‌ پيوسته‌ تأسف‌ مي‌خورد كه‌چرا چنان‌ توفيق‌ بزرگي‌ را از دست‌ داده‌ است‌.حسين‌ و همراهانش‌ پس‌ از برداشتن‌ آب‌ بسيار، شبانه‌ از قصر بني‌ مقاتل‌ به‌ طرف‌«نينوا» (از قراء كوفه‌) حركت‌ كردند و صبحگاهان‌ به‌ اين‌ محل‌ رسيدند. اينجا بود كه‌قاصدي‌ به‌ نام‌ «مالك‌ بن‌ نسر كندي‌» نامه‌اي‌ از عبيدالله‌ بن‌ زياد به‌ اين‌ مضمون‌ براي‌حر آورد: «چون‌ اين‌ نامه‌ و فرستادة‌ من‌ رسيد بر حسين‌ سخت‌ بگير و او را جز در بيابان‌ بي‌پناهگاه‌ و بي‌ آب‌ فرود نياور، من‌ فرستاده‌ خود را مامور كردم‌ كه‌ با تو باشد و او تو را رهانخواهد كرد تا مرا از اجراي‌ اوامر آگاه‌سازد».  



دوم‌ محرم‌ سال‌ 60 هجري‌ (ورود امام‌ حسين‌ (ع) و يارانش‌ به‌ سرزمين‌ كربلا)
پس‌ از رسيدن‌ نامه‌ عبيدالله‌ بن‌ زياد، حر تغيير رويه‌ داد و قصد داشت‌ تا مانع‌ ازحركت‌ امام‌ شود؛ زيرا نينوا نه‌ آب‌ داشت‌ و نه‌ آباداني‌ و با دستور عبيدالله‌ هماهنگي‌ لازم‌ راداشت‌ . اما پس‌ از گفتگوهاي‌ بسيار امام‌ و همراهانش‌ به‌ طرف‌ سرزمين‌ كربلا حركت‌كرده‌ و روز چهارشنبه‌ اول‌ محرم‌ يا پنج‌ شنبه‌ دوم‌ محرم‌ سال‌ 60 هجري‌ قمري‌، در اين‌سرزمين‌ فرود آمدند. به‌ نوشته‌ منابع‌ چون‌ ابي‌ عبدالله‌ وارد سرزمين‌ كربلا شدند، اسب‌ آن‌حضرت‌ قدم‌ از قدم‌ برنداشت‌. حضرت‌ فرمودند: اين‌ سرزمين‌ را چه‌ مي‌نامند؟ گفتند:كربلا، امام‌ ضمن‌ خواندن‌ اشعاري‌، دستور داد تا خيمه‌ها را در آن‌ محل‌ سرپاكنند.عبيدالله‌ بن‌ زياد پس‌ از اطلاع‌ از رسيدن‌ امام‌ حسين‌ (ع) و يارانش‌، نامه‌اي‌ به‌ اين‌مضمون‌ به‌ امام‌ نوشت‌: «اي‌ حسين‌! به‌ من‌ خبر رسيده‌ كه‌ به‌ كربلا وارد شده‌اي‌، يزيد بن‌معاويه‌ براي‌ من‌ نوشته‌ كه‌ بر بستر نرم‌ نخوابم‌ و آرام‌ نگيرم‌، و غذاي‌ سير نخورم‌ تا تو را به‌خداي‌ خبير ملحق‌ سازم‌ (بكشم‌)، يا آن‌ كه‌ تسليم‌ من‌ و حكم‌ يزيد مي‌شوي‌. والسلام‌»حضرت‌ نامه‌ را خواند و همان‌ دم‌ آن‌ را به‌ دور افكند. پيك‌ گفت‌: پاسخ‌ نامه‌ را بده‌. امام‌فرمودند: «اين‌ نامه‌ پاسخ‌ ندارد» ابن‌ زياد پس‌ از آنكه‌ از بي‌ اعتنايي‌ حسين‌ (ع) به‌ نامة‌خود مطلع‌ شد، بسيار خشمگين‌ شد و به‌ جمع‌ آوري‌ سپاه‌ براي‌ جنگ‌ با امام‌ حسين‌ (ع)پرداخت‌.
سوم‌ محرم‌ سال‌ 61 هجري‌ (ورود عمر بن‌ سعد و سپاهيانش‌ به‌ كربلا)
عبيدالله‌ بن‌ زياد براي‌ مقابله‌ با امام‌ حسين‌ (ع) و مجبور كردن‌ وي‌ به‌ پذيرفتن‌بيعت‌ با يزيد«عمربن‌ سعد ابن‌ ابي‌ وقاص‌» را در رأس‌ چهار تا شش‌ هزار نفر (به‌ اختلاف‌منابع‌) به‌ كربلا فرستاد و عمر در روز سوم‌ محرم‌ سال‌ 60 هجري‌ وارد كربلا شد و بلافاصله‌مذاكرات‌ خود را با امام‌ آغاز كرد عمر، حسين‌ (ع) را خوب‌ مي‌شناخت‌ و مي‌دانست‌ كه‌ اومرد سازش‌ نيست‌، ولي‌ بيشتر مايل‌ بود تا كار بدون‌ جنگ‌ و با مصالحه‌ به‌ پايان‌ برسد.بنابراين‌ پس‌ از آنكه‌ نخستين‌ گفتگو بين‌ او و امام‌ صورت‌ گرفت‌، نامه‌اي‌ به‌ ابن‌ زيادنوشت‌ كه‌ خدا را شكر كه‌ فتنه‌ آرام‌ گرفت‌ و جنگ‌ برنخاست‌، چراكه‌ من‌ از حسين‌ پرسيدم‌كه‌ چرا به‌ اينجا آمده‌اي‌؟ گفت‌: مردم‌ اين‌ شهر از من‌ دعوت‌ كرده‌اند كه‌ نزد آنها بيايم‌، حالاكه‌ شما نمي‌خواهيد برمي‌ گردم‌» اما ابن‌ زياد در پاسخ‌ نامه‌ ابن‌ سعد نوشت‌: كار را برحسين‌ سخت‌ گير و آب‌ را بر او و يارانش‌ ببند، مگر اينكه‌ حاضر شوند با شخص‌ من‌ به‌ نام‌يزيد بيعت‌ كند.
پنجم‌ محرم‌ سال‌ 61 هجري‌ (ورود شبث‌ بن‌ ربعي‌ با چهار هزار نفر سپاه‌ به‌ كربلا)
عبيدالله‌ بن‌ زياد پس‌ از اين‌ كه‌ احساس‌ كرد عمر بن‌ سعد در مقابله‌ با امام‌ مصمم‌نيست‌، شبث‌ بن‌ ربعي‌ را در رأس‌ چهار هزار نفر نيروي‌ جنگي‌ به‌ كربلا فرستاد، شبث‌ روزپنجم‌ محرم‌ وارد كربلا شد و تحت‌ فرمان‌ عمر بن‌ سعد قرار گرفت‌. به‌ نوشتة‌ منابع‌ ابن‌زياد در فاصلة‌ روزهاي‌ سوم‌ تا دهم‌ محرم‌ افراد ديگري‌ را به‌ همراه‌ جنگجويان‌ به‌ كربلافرستاد. از جمله‌ سنان‌ ابن‌ انس‌ نخعي‌ را با چهار هزار نفر، عروة‌ بن‌ قيس‌ را با چهار هزارنفر شمر بن‌ ذي‌ الجوشن‌ را با چهار هزار نفر و نصر مازني‌ را با سه‌ هزار نفر براي‌ جنگ‌ باامام‌ به‌ كربلا عازم‌ نمود.
هفتم‌ محرم‌ سال‌ 61 هجري‌ (رسيدن‌ دستور عبيدالله‌ بن‌ زياد مبني‌ بر بستن‌ آب‌برسپاه‌ امام‌)
نامه‌ عبيدالله‌ بن‌ زياد مبني‌ بر بستن‌ آب‌ بر روي‌ حسين‌ و يارانش‌ در صورت‌ خودداري‌ از بيعت‌ در روز هفتم‌ محرم‌ سال‌ 61 هجري‌ قمري‌ به‌ عمر بن‌ سعد رسيد و عمر«عمر بن‌ حجاج‌» را با پانصد سوار مامور كرد تا با استقرار دركنار رودخانه‌ فرات‌ مانع‌ ازدسترسي‌ سپاه‌ امام‌ به‌ آب‌ شوند. بنابراين‌ از روز هفتم‌ محرم‌ تشنگي‌ نيز بر مشكلات‌ امام‌و همراهانش‌ اضافه‌ شد.
نهم‌ محرم‌ سال‌ 61 هجري‌ (ورود شمر بن‌ ذي‌ الجوشن‌ به‌ كربلا)
در روز نهم‌ محرم‌ «شمر بن‌ ذي‌ الجوشن‌» در راس‌ چهار هزار نفر سپاهي‌ واردكربلا شد .شمر حامل‌ نامه‌اي‌ از ابن‌ زياد براي‌ عمر بن‌ سعد بود. بدين‌ مضمون‌ كه‌ بدون‌فوت‌ وقت‌ جنگ‌ را با حسين‌ شروع‌ كند. شمر ضمن‌ تلاش‌ براي‌ تحريك‌ جنگ‌ و قتل‌امام‌ حسين‌ (ع) امان‌ نامه‌اي‌ هم‌ براي‌ پسران‌ ام‌ البنين‌ (عباس‌ ،عبدالله‌، جعفر و عثمان‌)آورد، آنان‌ نپذيرفتند. در عصر روز نهم‌ محرم‌ (تاسوعا) زمينه‌ براي‌ آغاز جنگ‌ فراهم‌ شد وعمر كه‌ بيمناك‌ بود مبادا رقيبش‌ شمر سمت‌ فرماندهي‌ كل‌ را از دست‌ وي‌ خارج‌ كندشخصا تيري‌ در كمان‌ گذاشت‌ و سوي‌ خيمه‌هاي‌ امام‌ حسين‌ (ع) پرتاب‌ كرد و ديگران‌ رابه‌ شهادت‌ طلبيد كه‌ اولين‌ تير را وي‌ پرتاب‌ كرده‌ است‌.در اين‌ هنگام‌ امام‌ حسين‌ (ع) برادرش‌ عباس‌ را نزد عمر فرستاد و تقاضاي‌ يك‌شب‌ مهلت‌ كرد، كه‌ مورد موافقت‌ قرار گرفت‌. شكي‌ نيست‌ كه‌ امام‌ مايل‌ به‌ جنگ‌ نبود و تاآخرين‌ لحظات‌ كوشيد تا وجدان‌ خفته‌ اين‌ مردم‌ دنيا خواه‌ را با سخناني‌ كه‌ سراسر خيرخواهي‌ و دلسوزي‌ و روشنگري‌ بود، بيدار سازد. به‌ آنان‌ گفت‌: كه‌ اين‌ آخرين‌ فرصتي‌ است‌كه‌ براي‌ انتخاب‌ زندگي‌ آزاد به‌ آنان‌ داده‌ مي‌شود. اگر اين‌ فرصت‌ را از دست‌ بدهند ديگر،هيچگاه‌ روي‌ رستگاري‌ را نخواهند ديد. اگر به‌ اين‌ عزت‌ پشت‌ پا زنند، به‌ دنبال‌ آن‌ زندگي‌پر مذلتي‌ در انتظار ايشان‌ است‌ .براي‌ همين‌ بود كه‌ نخستين‌ ساعات‌ روز دهم‌ محرم‌ نيز به‌ پيغام‌ بردن‌ و سخن‌گفتن‌ و خطبه‌ خواندن‌ گذشت‌. خطبه‌هاي‌ امام‌ در ساعات‌ آخر بيش‌ از آنكه‌ نشان‌ دهنده‌روح‌ آزادگي‌ و شرف‌ و پرهيزگاري‌ باشد، نمايانگر اوج‌ دلسوزي‌ بر مردم‌ گمراه‌ و تلاش‌انساني‌ براي‌ نجات‌ مردم‌ است‌. جاي‌ هيچ‌ ترديدي‌ نيست‌ كه‌ سخنان‌ و اقدامات‌ امام‌براي‌ رهايي‌ از چنگ‌ دشمن‌ و يا بيم‌ از كشته‌ شدن‌، گفته‌ نشده‌ است‌، بلكه‌ بوي‌آشتي‌طلبي‌ و خير خواهي‌ و دوستي‌ طلبي‌ مي‌دهد.با فرا رسيدن‌ شب‌ نهم‌ محرم‌ عمر بن‌ سعد نماينده‌اي‌ را نزد امام‌ حسين‌ (ع)فرستاد و پيغام‌ داد: يك‌ امشب‌ را من‌ به‌ شما مهلت‌ مي‌دهم‌، اگر تا صبح‌ تسليم‌ شدي‌ من‌به‌ ابن‌ زياد خبر مي‌دهم‌، شايد تو را آزاد بگذارد و گرنه‌ پس‌ از گذشت‌ شب‌ نمي‌توانم‌ ازجنگ‌ خودداري‌ كنم‌. حسين‌ همان‌ پاسخي‌ را داد كه‌ مكرر فرموده‌ بود: «من‌ مرگ‌ با عزت‌را بهتر از زندگي‌ با ذلت‌ مي‌دانم‌». در آن‌ شب‌ (شب‌ عاشوراي‌ سال‌ 61 هجري‌ قمري‌)امام‌ حسين‌ بار ديگر يارانش‌ را در رفتن‌ و يا ماندن‌ در كنار وي‌ و شهادت‌ مخير گذارد وساعاتي‌ را به‌ ذكر و عبادت‌ حق‌ تعالي‌ گذراند تا اينكه‌ فرداي‌ آن‌ روز يكي‌ ازاستثنايي‌ترين‌ روزهاي‌ تاريخ‌ دميد.
دهم‌ محرم‌ سال‌ 61 هجري‌ (آغاز درگيري‌ سپاه‌ امام‌ حسين‌ (ع) با لشكر ابن‌ زياد)
با دميدن‌ فجر روز دهم‌ سال‌ 61 هجري‌ قمري‌ سرانجام‌ آنچه‌ نبايد بشود، شد؛ ياآنچه‌ بايد روي‌ دهد، آغاز گرديد. عاشورا منشأ يك‌ سلسله‌ وقايع‌ تاريخي‌ و مظهرصحنه‌اي‌ خونين‌ است‌ كه‌ آن‌ همه‌ مقدمات‌ براي‌ اين‌ روز است‌ . اين‌ همه‌ موخرات‌ كه‌ درآينده‌ اتفاق‌ افتاد. اثر وقايع‌ اين‌ روز تاريخي‌ است‌ اصحاب‌ اندك‌ امام‌ حسين‌ (ع) در آن‌صحراي‌ خشك‌ در محاصره‌ انبوهي‌ از دشمنان‌ قرار گرفته‌ بودند، صفوف‌ سپاهيان‌ دوطرف‌ براي‌ آغاز جنگي‌ نابرابر آراسته‌ شد. در يك‌ سوي‌ ميدان‌ حدود هفتاد و دو نفر سوار وپياده‌ مهياي‌ جانبازي‌ بودند و در سوي‌ ديگر حدود بيست‌ ودو هزار نفر لشكر ماجراجوي‌پست‌ فطرت‌ انتقام‌ جوي‌ كينه‌ توز و منافق‌ قرار داشتند كه‌ هر آن‌ انتظار مي‌كشيدند با قتل‌فرزند پيامبر (ص) اموال‌ و دارايي‌هاي‌ او را به‌ غنيمت‌ بگيرند. قبل‌ از شروع‌ جنگ‌ عمر بن‌سعد بار ديگر حسين‌ (ع) را به‌ بيعت‌ با يزيد فرا خواند، پاسخ‌ حسين‌ همان‌ بود كه‌ بارهافرموده‌ بود: «مرگ‌ با عزت‌ در نظر حسين‌ بهتر است‌ از زندگي‌ با ذلت‌».آرايش‌ سپاه‌ امام‌ حسين‌ (ع) در روز عاشورا چنين‌ بود كه‌ «زهير بن‌ قين‌» را درميمنه‌ سپاه‌ قرار داد. «حبيب‌ بن‌ مظاهر اسدي‌» را به‌ فرماندهي‌ ميسره‌ لشكر گماشت‌.پرچم‌ را به‌ دست‌ حضرت‌ ابوالفضل‌ سپرد . به‌ دستور امام‌ در خندقي‌ كه‌ قبلا اطراف‌خيمه‌ها كنده‌ بودند، آتش‌ روشن‌ كردند. عمر بن‌ سعد نيز صفوف‌ سپاه‌ خود را آراست‌، درحالي‌ كه‌ حدود بيست‌ تا سي‌ هزار قشون‌ در اختيار داشت‌. فرماندهي‌ ميمنه‌ سپاه‌ را به‌«عمربن‌ حجاج‌ بن‌ زبيدي‌» داد و شمر بن‌ ذي‌ الجوشن‌ عادي‌ را به‌ فرماندهي‌ ميسره‌ سپاه‌منصوب‌ كرد، بر پيادگان‌ «عروه‌ بن‌ قيس‌ الحمس‌» را امير كرد و بر رجاله‌ها و كلوخ‌ اندازها«شبث‌ بن‌ ربعي‌» را گماشت‌ و پرچم‌ را به‌ دست‌ «ذويد»، غلام‌ خود داد.پس‌ از آرايش‌ صفوف‌ دو سپاه‌، امام‌ حسين‌ (ع)، زهير بن‌ قين‌، برير بن‌ خضير و حربن‌ يزيد رياحي‌ (كه‌ به‌ سپاه‌ امام‌ ملحق‌ شده‌ بود) هر كدام‌ خطبه‌اي‌ در حقانيت‌ خاندان‌اهل‌ بيت‌ و عدم‌ مشروعيت‌ بني‌ اميه‌ و يزيد ايراد كردند.جنگ‌ آغاز شد و در جنگي‌ نابرابر ياران‌ حسين‌ (ع) به‌ قلب‌ سپاه‌ دشمن‌ حمله‌بردند و تا ظهر عاشورا تعدادي‌ از آنان‌ به‌ شهادت‌ رسيدند و افراد باقيمانده‌، نماز ظهر را به‌امامت‌ امام‌ حسين‌ (ع) خواندند. سپس‌ به‌ جنگ‌ با دشمن‌ پرداختند و تا حدود دو ساعت‌بعدازظهر همگي‌ به‌ شهادت‌ رسيدند. بنا به‌ اظهار منابع‌ اولين‌ كسي‌ كه‌ در جنگ‌ با دشمن‌تن‌ به‌ تن‌ كشته‌ شد، حر بن‌ يزيد رياحي‌ بود و آخرين‌ شهيد عباس‌ (ع) بود .در اين‌ روزحتي‌ طفل‌ شش‌ ماهة‌ امام‌ نيز شربت‌ شهادت‌ نوشيد.سرانجام‌ امام‌ حسين‌ (ع) پس‌ از آنكه‌ اهل‌ بيت‌ را امر به‌ صبر و بردباري‌ كرد، خودبه‌ ميدان‌ جنگ‌ شتافت‌ و طي‌ خطبه‌ هايي‌ ضمن‌ دعوت‌ لشكر عمر به‌ تفكر و تدبر، برفضائل‌ خود و اهل‌ بيت‌ و مقام‌ خود و برادرش‌ حسن‌ (ع) در نزد پيامبر را برشمرد. سپس‌فرمود: «اي‌ گروه‌ دغا در ريختن‌ خون‌ پسر پيامبر شتاب‌ مكنيد كه‌ به‌ زيان‌ شما تمام‌خواهد شد، اي‌ ناكس‌ مردم‌ زشت‌ خو! سوگند به‌ خداي‌ بزرگ‌ كه‌ آن‌ زنازاده‌ ما را بر آن‌داشت‌ كه‌ بين‌ لباس‌ ذلت‌ و شهادت‌ يكي‌ را انتخاب‌ كنيم‌. اي‌ مردم‌! ما هرگز دستخوش‌ذلت‌ نمي‌ شويم‌....» سپس‌ با شجاعت‌ ودلاوري‌ بي‌ نظير به‌ قلب‌ سپاه‌ دشمن‌ حمله‌ برد وپس‌ از وارد شدن‌ جراحات‌ بسيار بر بدن‌ مباركش‌ و تحمل‌ ضربات‌ شمشير، نيزه‌ و كمان‌ به‌شهادت‌ رسيدند.سر آن‌ حضرت‌ را «شمر بن‌ ذي‌ الجوشن‌ »يا «سنان‌ بن‌ انس‌» از پيكر جدا كرد،خولي‌ به‌ كوفه‌ نزد ابن‌ زياد برد. جنگ‌ در حدود ساعت‌ چهار بعد از ظهر خاتمه‌ يافت‌.سپاهيان‌ ابن‌ زياد پس‌ از شهادت‌ امام‌ حسين‌ (ع) به‌ خيمه‌هاي‌ خانوادة‌ امام‌ حمله‌بردند،آنها را غارت‌ نمودند و به‌ آتش‌ كشيدند و زنان‌ و كودكان‌ را در بيابان‌ آواره‌ كردند.ساعت‌هاي‌ آخر روز سپري‌ مي‌شد. ديوانه‌ هايي‌ كه‌ از خشم‌ و شهوت‌ و مال‌ و جاه‌ دنيا،جسم‌ و روحشان‌ را پر كرده‌ بود،پس‌ از آنكه‌ كشتند و سوختند وبردند و در مقابل‌ خودكوچكترين‌ مقاومتي‌ از زن‌ و مرد نديدند، يكباره‌ به‌ خود آمدند و دانستند كه‌ كاري‌ زشت‌كرده‌اند و از خود پرسيدند: سيد جوانان‌ بهشت‌ را براي‌ خشنودي‌ مردي‌ تبهكار به‌ خاك‌ وخون‌ كشيديم‌. پشيمان‌ شدند، اما ديگر دير شده‌ بود.كوفه‌ يك‌ بار ديگر خواري‌ خود را به‌ زشت‌ترين‌ صورت‌ به‌ تاريخ‌ نشان‌ داد.  



يازدهم‌ محرم‌ سال‌ 61 هجري‌ (حركت‌ كاروان‌ اسراء از كربلا به‌ كوفه‌)
فرداي‌ روز عاشورا يعني‌ در يازدهم‌ محرم‌ سال‌ 61 هجري‌ قمري‌، به‌ دستورعمربن‌ سعد زنان‌ و كودكان‌ اهل‌ بيت‌ را از اطراف‌ جمع‌ آوري‌ كرده‌ و به‌ اسارت‌ گرفتند وپس‌ از آن‌كه‌ عمر بن‌ سعد بركشته‌هاي‌ سپاه‌ خود نماز خواند و آنان‌ را دفن‌ كرد، اسراي‌ اهل‌بيت‌ را حركت‌ داده‌، همراه‌ لشكريان‌ خويش‌ به‌ كوفه‌ و نزد عبيدالله‌ بن‌ زياد بردند.خطبه‌هاي‌ آتشين‌ حضرت‌ زينب‌ (س‌) و امام‌ سجاد (ع) رسواگر چهره‌ زشت‌ بني‌ اميه‌ دركوفه‌ وشام‌بود.
اول‌ صفر سال‌ 61 هجري‌ قمري‌ (ورود اسراي‌ اهل‌بيت‌ (ع) به‌ دمشق‌ نزد يزيدبن‌معاويه‌) بيستم‌ صفر سال‌ 61 هجري‌ (بازگشت‌ اهل‌ بيت‌ (ع) از شام‌ به‌ مدينه‌).نتيجه‌
بررسي‌ منابع‌ و ماخذ تاريخي‌ نشان‌ مي‌دهد كه‌ قيام‌ امام‌ حسين‌ (ع) حركتي‌آگاهانه‌ و با برنامه‌ بوده‌ است‌ و زمينه‌ها و انگيزه‌هاي‌ آن‌ را مي‌توان‌ در موارد زير بر شمرد:1 - زمينه‌هاي‌ قيام‌ امام‌ حسين‌ (ع)، به‌ دوران‌ خلافت‌ خليفة‌ سوم‌ (عثمان‌) وقدرت‌گيري‌ بني‌ اميه‌ و تسلط‌ آنان‌ بر بخش‌هايي‌ از جهان‌ اسلام‌ باز مي‌گردد. 2 - امام‌ براي‌ خودداري‌ از بيعت‌ با يزيد بن‌ معاويه‌ كه‌ مردي‌ فاسق‌، فاجر و نالايق‌بود، قيام‌ كرد. 3 - حسين‌ (ع) به‌ منظور عمل‌ به‌ امر به‌ معروف‌ و نهي‌ از منكر قيام‌ كرد؛ زيراتسلط‌ يزيد بر مسلمانان‌ و ادعاي‌ خلافت‌، منكري‌ روشن‌ بود كه‌ امام‌ نمي‌توانست‌ درمقابل‌ آن‌ ساكت‌ باشد. 4 - جواب‌ مثبت‌ امام‌ به‌ مردم‌ كوفه‌، و تلاش‌ براي‌ تشكيل‌ حكومت‌ اسلامي‌ وجمع‌ آوري‌ نيرو براي‌ انجام‌ يك‌ قيام‌ مسلحانه‌ عليه‌ يزيد از ديگر انگيزه‌هاي‌ قيام‌ بود.نهضت‌ حسين‌ (ع) آثار و نتايج‌ مهمي‌ بر جا گذاشت‌ كه‌ به‌ اختصار مي‌توان‌ به‌موارد زير اشاره‌ كرد:
1 - رسوا ساختن‌ ماهيت‌ يزيد و حزب‌ بني‌ اميه‌. 2 - احياي‌ فرهنگ‌ شهادت‌ و ايثار در ميان‌ مسلمانان‌. 3 - قيام‌ امام‌ حسين‌ (ع) الگويي‌ براي‌ قيام‌ها و انقلاب‌هاي‌ جهان‌ اسلام‌ شد وحتي‌ در قيام‌ غير مسلمانان‌ نيز آثار مثبتي‌ بر جاي‌ گذاشت‌ .4 - تغيير افكار و جايگزين‌ نمودن‌ اخلاق‌ بلند نظرانه‌ و عالي‌ انساني‌ به‌ جاي‌اخلاق‌ جاهلي‌ حاكم‌ در آن‌ روزگار. منابع‌:
1. ابن‌ اثير، عزالدين‌ بن‌ الاثير: كامل‌ (تاريخ‌ بزرگ‌ اسلام‌ و ايران‌)، ترجمه‌ عباس‌ خليلي‌،به‌ اهتمام‌ دكتر سادات‌ ناصري‌،به‌ تصحيح‌ دكتر مهيار خليلي‌، تهران‌، انتشارات‌ علمي‌،1344، جلدهاي‌ 7-3. 2. ابن‌ العبري‌، غريغوريوس‌ ابوالفرج‌ اهرون‌، تاريخ‌ مختصر الدول‌ ،ترجمه‌ دكتر محمدعلي‌ تاج‌ پور، دكتر حشمت‌ الله‌ رياضي‌، تهران‌، اطلاعات‌، 1364. 3. احمدي‌، حبيب‌ الله‌: امام‌ حسين‌ (ع) الگوي‌ زندگي‌، قم‌ انتشارات‌ فاطميا، 1381 .4. اديب‌ عادل‌: زندگاني‌ تحليلي‌ پيشوايان‌ ما، ترجمه‌ اسدالله‌ مبشري‌، تهران‌، دفتر نشرفرهنگ‌ اسلامي‌، ج‌ پنجم‌، 1366. 5. ابن‌ اعثم‌ كوفي‌، ابو محمد احمد بن‌ علي‌: الفتوح‌، ترجمه‌ محمد بن‌ احمد مستوفي‌هروي‌، به‌ تصحيح‌ غلامرضا طباطبائي‌ مجد، تهران‌، انتشارات‌ علمي‌ و فرهنگي‌، چ‌دوم‌، 1374. 6. اوليايي‌، مصطفي‌: امام‌ حسين‌ (ع) و پاكبازان‌ راه‌ عشق‌، همدان‌، شهر انديشه‌، 1379 .7. پيشوايي‌، مهدي‌: سيماي‌ پيشوايان‌ در آينه‌ تاريخ‌، قم‌، انتشارات‌ دار العلم‌، 1375. 8. جعفريان‌، رسول‌: حيات‌ فكري‌ و سياسي‌ امامان‌ شيعه‌ (ع)، قم‌ ،انصاريان‌، 1379. 9. حسين‌ خاني‌، نورالله‌: خورشيد بر نيزه‌، تهران‌، انتشارات‌ مسعي‌: 1379. 10. خراساني‌، محمد هاشم‌ بن‌ محمد علي‌: منتخب‌ التواريخ‌، تهران‌، كتابفروشي‌اسلاميه‌، 1347 .11. دستغيب‌، عبد الحسين‌: سيد الشهداء، تهران‌، اعلايي‌، چ‌ چهارم‌، 1367. 12. دلشاد تهراني‌، مصطفي‌: مدرسه‌ حسيني‌ ،تهران‌، انتشارات‌ دريا، 1379.13. دينوري‌، ابو حنيفه‌ احمد بن‌ داود: اخبار الطوال‌، ترجمه‌ دكتر محمود مهدوي‌ دامغاني‌،تهران‌، نشر ني‌، چ‌ سوم‌، 1368.14. سپهر، ميرزا محمد تقي‌ ا(لسان‌ الملك‌): ناسخ‌ التواريخ‌ (در احوالات‌ حضرت‌سيدالشهداء (ع))، تهران‌، كتابفروشي‌ اسلاميه‌، 1351.15. سحاب‌ تفرشي‌، ابوالقاسم‌: زندگي‌ خامس‌ آل‌ عبا ابا عبدالله‌ حسين‌ (ع)، تهران‌،ابن‌سينا، 1338.16. شهيدي‌، سيد جعفر: پس‌ از پنجاه‌ سال‌، تهران‌، امير كبير، 1358.17. شيخ‌ مفيد: الارشاد، ترجمه‌ سيد هاشم‌ رسولي‌ محلاتي‌، تهران‌، انتشارات‌ علميه‌اسلاميه‌، بي‌ تا، 2 ج‌. 18. صاحبي‌، محمد جواد، مقتل‌ الشمس‌، قم‌، انتشارات‌ هجرت‌، چ‌ دوم‌ ،1373.19. صالحي‌ كرماني‌، محمد رضا: الفباي‌ فكري‌ امام‌ حسين‌ (ع)، تهران‌، كانون‌ انتشار،1351.20. طبرسي‌، شيخ‌ جليل‌ ابومنصور احمد بن‌ علي‌ بن‌ ابي‌ طالب‌: احتجاج‌، ترجمه‌ حسن‌مصطفوي‌، تهران‌، كتابخانه‌ سنايي‌، چ‌ سوم‌، مقدمه‌ مترجم‌ 1357 هـ.ق‌ .21. طبري‌، محمد بن‌ جرير: تاريخ‌ طبري‌ (تاريخ‌ الرسل‌ و الملوك‌)، ترجمه‌ ابوالقاسم‌پاينده‌، تهران‌، انتشارات‌ اساطير، چ‌ سوم‌، 1369، جلدهاي‌ 7-3.22. عمادزاده‌ اصفهاني‌، حسين‌: زندگاني‌ امام‌ حسين‌ (ع)، تهران‌، انتشارات‌ علمي‌، چ‌دوم‌، 1364، ج‌ اول‌ .23. غفوري‌، علي‌: سرگذشت‌ وشهادت‌ امام‌ حسين‌ (ع)، تهران‌، انتشارات‌ فجر، 1369.24. فاضل‌، جواد: معصوم‌ پنجم‌ (حسين‌ بن‌ علي‌ سيد الشهداء) تهران‌، انتشارات‌ علمي‌،1337.25. فياض‌، علي‌ اكبر: تاريخ‌ اسلام‌، دانشگاه‌ تهران‌، چ‌ سوم‌، 1367.26. قمي‌، شيخ‌ عباس‌: منتهي‌ الامال‌، تهران‌، انتشارات‌ هجرت‌، 1365، ج‌ اول‌ .27. كمپاني‌، حسين‌: حسين‌ (ع)كيست‌؟ تهران‌، انتشارات‌ فروغي‌، 1344.28. مجلسي‌، محمد تقي‌: بحار الانوار، ترجمه‌ محمد جواد نجفي‌، تهران‌، كتابفروشي‌اسلاميه‌، 1355.29. مجلسي‌، علامه‌ محمد باقر: جلاء العيون‌، تهران‌، انتشارات‌ قائم‌، بي‌ تا .30. محمدي‌ اشتهاردي‌ ،محمد: نگاهي‌ بر زندگاني‌ امام‌ حسين‌ (ع) تهران‌، سازمان‌عقيدتي‌ سياسي‌ ارتش‌، تاريخ‌ مقدمه‌ 1373. 31. مستوفي‌، حمدالله‌: تاريخ‌ گزيده‌، به‌ كوشش‌ ادوارد براون‌، تهران‌، دنياي‌ كتاب‌ ،1361.32.مسعودي‌، علي‌ بن‌ حسين‌: مروج‌ الذهب‌ و معادل‌ الجوهر، ترجمه‌ ابوالقاسم‌، پاينده‌،تهران‌، بنگاه‌ ترجمه‌ و نشر كتاب‌، 1360. 33. مطهري‌، مرتضي‌: فريادهاي‌ شهيد مطهري‌ بر تحريف‌هاي‌ عاشورا، به‌ كوشش‌محمد حسين‌ حق‌ جو، قم‌، نشر روح‌،1360.34. مظاهري‌، حسين‌: زندگاني‌ چهارده‌ معصوم‌:، تهران‌، انتشارات‌ پيام‌ آزادي‌، 1373.35. منشي‌، محمود: سلام‌ بر حسين‌ (ع) تهران‌، انتشارات‌ نوين‌ ،چ‌ ششم‌ ،1357.36. وحيد قاسم‌ ،اسعد: در جستجوي‌ حقيقت‌ ،ترجمه‌ سيد محمد جواد مهري‌، قم‌، نشربنياد معارف‌ اسلامي‌ ،1372.37.يعقوبي‌، احمد بن‌ ابي‌ يعقوب‌ (ابن‌ واضع‌ يعقوبي‌)، تاريخ‌ يعقوبي‌ ترجمه‌ محمدابراهيم‌آيتي‌، انتشارات‌ علمي‌ و فرهنگي‌، چ‌ ششم‌، 1371. 


 خلاصه ای از زندگی نامه حضرت ابالفضل العباس(ع)خاندان حضرت عباس (ع): 
در سال 26 هجري قمري، حضرت عباس (ع) پايه عرصه گيتي نهاد. مادر گراميش فاطمه، دخت حزام بن خالد بن ربيعه بن عامر كلبي و كنيه اش (ام البنين) بود.چند سال پس از شهادت حضرت فاطمه (س) بود، كه اميرالمومنين از برادرش عقيل، كه به اصل و نسب قبايل آگاه بود، درخواست كرد زني را از دودماني شجاع براي او خواستگاري كند و عقيل، فاطمه كلابيه (ام البنين) را براي آن حضرت خواستگاري كرد و ازدواج صورت گرفت.
اميرالمومنين (ع) از اين بانوي گرامي، صاحب چهار پسر به نامهاي عباس، عثمان، جعفر و عبدالله شد.عباس (ع) ازبرادران ديگرش بزرگتر بود و هر چهار برادر به امام خويش، حسين (ع) وفادار بودند و در روز عاشورا در راه آن امام جان خود را نثار كردند.ارادت قلبي ام البنين (س) به خاندان پيامبر (ص) آنقدر بود كه امام حسين (ع) را از فرزندان خود بيشتر دوست مي داشت؛ بطوري كه وقتي به اين بانوي گرامي خبر شهادت چهار فرزندش را دادند فرمود: مرا از حال حسين (ع) باخبر سازيد و چون خبر شهادت امام حسين (ع) به او داده شد، فرمود رگهاي قلبم گسسته شد، اولادم و هر چه زير اين آسمان كبود است، فداي امام حسين (ع).دوران كودكي حضرت ابوالفضل العباس (ع):
در روزهاى كودكى عباس، پدر گرانقدرش چون آيينه معرفت، ايمان، دانايى و كمال در مقابل او قرار داشت و گفتار الهى و رفتار آسمانى‏اش بر وى تاثير مى‏نهاد. او از دانش و بينش على(ع) بهره مى‏برد. حضرت در باره تكامل و پويايى فرزندش فرمود: ان ولدى العباس زق العلم زقا; همانا فرزندم عباس در كودكى علم آموخت و به سان نوزاد كبوتر، كه از مادرش آب و غذا مى‏گيرد، از من معارف فرا گرفت.
در آغازين روزهايى كه الفاظ بر زبان وى جارى شد، امام(ع) به فرزندش فرمود: بگو يك. عباس گفت: يك حضرت ادامه داد: بگو دو عباس خوددارى كرد و گفت: شرم مى‏كنم با زبانى كه خدا را به يگانگى خوانده ‏ام، دو بگويم. پرورش در آغوش امامت و دامان عصمت، شالوده ‏اى پاك و مبارك براى ايام نوجوانى و جوانى عباس فراهم كرد تا در آينده نخل بلند قامت استقامت و سنگربان حماسه و مردانگى باشد. گاه كه على(ع) با نگاه بصيرت‏ آميز خود آينده عباس را نظاره مى‏كرد، با لبختدى رضايت ‏آميز، سرشك غم از ديدگان جارى مى‏كرد و چون همسر مهربانش از علت گريه مى‏پرسيد، مى‏فرمود: دستان عباس در راه يارى حسين(ع) قطع خواهد شد.
آنگاه از مقام و عظمت پور دلبندش نزد خداوند چنين خبر مى‏داد: پروردگار متعال دو بال به او خواهد داد تا به سان عمويش جعفر بن ‏ابى‏طالب در بهشت پرواز كند. محبت پدرى گاه على(ع) را بر آن مى‏داشت تا پاره پيكرش را ببوسد ، ببويد و با آداب و اخلاق اسلامى آشنا سازد. از اينرو لحظه‏اى عباس را از خود دور نمى‏ساخت. فرزند پاكدل على(ع) در مدت 14 سال و چهل و هفت روز، كه با پدر زيست، هميشه در حرب و محراب و غربت و وطن در كنار او حضور داشت. در ايام دشوار خلافت، لحظه ‏اى از وى جدا نشد و آنگاه كه در سال‏37 هجرى قمرى جنگ صفين پيش آمد، با آن كه حدود دوازده سال داشت، حماسه‏اى جاويد آفريد.مقام علمي حضرت عباس (ع):
حضرت عباس (ع) در خانه اي زاده شد كه جايگاه دانش و حكمت بود. آن جناب از محضر اميرمومنان (ع) و امام حسن (ع) و امام حسين (ع) كسب فيض كردند و از مقام والاي علمي برخوردار شدند.
لذا از خاندان عصمت (ع) در مورد حضرت عباس (ع) نقل شده است كه فرموده اند: زق العلم زقا، يعني همان طور كه پرنده به جوجه خود مستقيماً غذا مي دهد، اهل بيت (ع) نيز مستقيماً به آن حضرت علوم و اسرار را آموختند.علامه محقق، شيخ عبدالله ممقاني، در كتاب نفيس تنقيح المقال، در مورد مقام علمي و معنوي ايشان گفته است: آن جناب از فرزندان فقيه و دانشمندان ائمه (ع) و شخصيتي عادل، مورد اعتماد، با تقوا و پاك بود.مقام حضرت عباس (ع) نزد ائمه (ع): 
اگر بخواهيم مقام و منزلت حضرت عباس (ع) را از ديدگاه امامان معصوم (ع) دريابيم، كافي است به سخنان آن بزرگوار درباره حضرت عباس (ع) توجه كنيم.در شب عاشورا، وقتي دشمن در مقابل كاروان امام حسين (ع) حاضر شد و درراس آنها عمربن سعد شروع به داد و فرياد كرد، امام حسين (ع) به حضرت عباس (ع) فرمود:‌ برادر جان، جانم به فدايت، سوار مركب شو و نزد اين قوم برو و از ايشان سوال كن كه به چه منظور آمده اند و چه مي خواهند.
در اين ماجرا دو نكته مهم وجود دارد يكي آنكه امام به حضرت عباس مي فرمايد: من فدايت شوم. اين عبارت دلالت بر عظمت شخصيت عباس (ع) دارد، زيرا امام معصوم العياذ بالله سخني بي مورد و گزاف نمي گويد و نكته دوم آنكه، حضرت به عنوان نماينده خود عباس (ع) را به اردوي دشمن مي فرستد.
روز عاشورا هنگامي كه حضرت عباس (ع) از ا سب بر روي زمين افتاد، امام حسين (ع) فرمودند:‌(الان انكسر ظهري و قلت حياتي) يعني (اكنون پشتم شكست و چاره ام كم شد). اين جمله بيانگر اهميت حضرت عباس (ع) ونقش او در پشتيباني از امام حسين (ع) است.امام زمان (ع)، در قسمتي از زيارتنامه اي كه براي شهداي كربلا ايراد كردند، حضرت عباس (ع) را چنين مورد خطاب قرار مي دهند: السلام علي ابي الفضل العباس بن اميرالمومنين المواسي اخاه بنفسه، الاخذ لغده من امسه، الفادي له،‌الوافي الساعي اليه بمائه، المقطوعه يداه لعن الله قاتله يزيد بن الرقاد الجهني و حكيم بن طفيل الطائي.
امام زين العابدين (ع) به عبيدالله بن عباس بن علي بن ابي طالب (ع) نظر افكند و اشكش جاري شد. سپس فرمود:‌هيچ روزي بر رسول خدا (ع) سخت تر ازروز جنگ احد نبود، زيرا در آن روز عموي پيامبر، شير خدا و رسولش حمزه بن عبدالمطلب كشته شد و بعد از آن روز بر پيامبر هيچ روزي سخت از روز جنگ موته نبود، زيرا در آن روز پسر عموي پيامبر جعفر بن ابي طالب كشته شد سپس امام زين العابدين (ع) فرمود: هيچ روزي همچون روز مصيبت حضرت امام حسين (ع) نيست كه سي هزار تن در مقابل امام حسين (ع) ايستادند و مي پنداشتند، كه از امت اسلام هستند و هر يك از آنها مي خواستند از طريق ريختن خون امام حسين (ع) به نزد پروردگار مي انداخت و ايشان را موعظه مي فرمود و كار را تا آنجا كشاندند كه آن حضرت را از روي ظلم وجور و دشمني به شهادت رساندند.
آنگاه امام زين العابدين (ع) فرمود:‌ خداوند حضرت عباس (ع) را رحمت كند كه به حق ايثار كرد و امتحان شد و جان خود را فداي برادرش كرد تا آنكه دو دستش قطع شد. لذا خداوند عزوجل در عوض،‌ دو بال به او عطا كرد تا همراه ملائكه در بهشت پرواز كند، همان طور كه به جعفر بن ابي طالب (ع) هم دو بال عطا فرمود و به تحقيق، حضرت عباس (ع) نزد پروردگار مقام و منزلتي دارد كه روز قيامت همه شهدا به آن مقام و منزلت غبطه مي خورند. 


ايثار و جانبازي، راز و رمز تعالي حضرت عباس (ع):
با توجه به رواياتي كه در شان حضرت عباس (ع) از ائمه عليهم السلام رسيده و در آن به ايثار و فداكاري در راه امام خويش تصريح شده است، به روشني، فضيلت و مقام آن بزرگوار آشكار مي شود. حضرت عباس (ع) فرزند كسي است كه آيه ( و من الناس يشري نفسه ابتغاء مرضات الله, بقره-207) در شانس نازل شد و از سلاله دودماني است كه اسوه ايثار و از خودگذشتگي بودند و سوره هل اتي، در شان ايثار ايشان نازل شده است.فداكاري، ايثار و جانبازي در اسلام و مكتب اهل بيت عليهم السلام از جايگاه ويژه اي برخوردار است؛ به طوري كه اميرمومنان در جايي ايثار را برترين فضيلت اخلاقي مي داند.در جايي ديگر، علي (ع) ايثار را بالاترين عبادت معرفي مي نمايد و در روايتي ديگر غايت و هدف تمام مكارم اخلاقي را ايثار و از خودگذشتگي مي داند.
علي (ع) در قسمتي از نامه خود به حارث همداني مي فرمايد: بدان كه برترين مومنان كسي است كه در گذشتن از جان و خانواده و مال خويش از ديگر مومنان برتر باشد.حال در اينجا اين سوال مطرح مي شود كه، مگر ساير شهيدان از جان خود نگذشتند، پس چه چيزي حضرت عباس را از ساير شهيدان متمايز مي سازد؟
جواب اين است كه معرفت حضرت عباس (ع) از همه شهيدان والاتر و اطاعتش از امام خويش، كاملتر بود. براساس ديدگاه اسلام و مكتب اهل بيت (ع) آنچه اعمال نيك را از يكديگر متمايز مي سازد و ارزش اعمال را متفاوت مي كند، همان معرفت و بينش و نيت شخص است و كلام پيامبر اسلام (ص) كه فرمود:(ضربه علي يوم الخندق افضل من عباده الثقلين) شايد ناظر به اين معنا باشد.
در ضمن رواياتي كه در مورد ثواب و عقاب عمل به صورتهاي گوناگون و متفاوت نقل شده، به اين دليل است كه ثواب يا عذاب يك عمل معين، با توجه به معرفت و نيت عامل آن متفاوت مي شود. به عنوان مثال، ثواب زيارت امام رضا (ع) در روايتهاي معتبر به صور متفاوت نقل شده است و در بعضي روايات تصريح شده كه اين تفاوت ثواب، به دليل تفاوت در معرفت اشخاص است.آري حضرت عباس (ع) با كمال معرفت در راه دين و امام خويش جانبازي نمود و مراحل كمال و تعالي را طي كرد.القاب تابناك حضرت ابوالفضل العباس (ع)
1. قمر بنى‏هاشم بهره‏ مندى بسيار عباس از جمال و جلال و سيماى سپيد و زيبا و سيرت سبز و نورانى، زمينه ‏ساز اين لقب است.
2. باب الحوائج كريمى از دودمان كريمان كه چون حاجتمندى سوى او روى كند، خواسته‏ هايش را برآورده مى‏سازد.
3. طيار بيانگر مقام و عظمت‏ حضرت عباس(ع) در فضاى عالم قدس و بهشت جاودان است.
4. الشهيد شهادت، كه نشان نمايان ابوالفضل(ع) است و در چهره حيات او درخشندگى بسيار دارد، زمينه ‏ساز اين لقب است.
5.سقا دلاورى عباس در صحنه هاى حيرت‏ آور آب‏رسانى به تشنگان، سبب اين لقب شد.
6. عبد صالح لقبى كه حضرت صادق(ع) در زيارت عموى گرانقدرش بدان اشاره دارد: السلام عليك ايها العبد الصالح. سلام بر تو، اى بنده صالح خدا.
7. سپه سالار صاحب لواء يا سپه سالار لقب بزرگترين شخصيت نظامى است و عباس در روز عاشورا اين لقب را از آن خود ساخت.
8. پرچمدار و علمدار يادآور دلاوى و حفظ لشكر در برابر دشمن است. علمدارى عباس(ع) اين لقب را برايش به ارمغان آورد.
9. ابوقربه (صاحب مشك)، عميد (ياور دين خدا)، سفير (نماينده حجت ‏خدا)، صابر (شكيبا)، محتسب (به حساب خدا گذارنده تلاشها)، مواسى (جانباز و مدافع حق)، مستعجل (تلاشگرى مهربان در برآوردن حاجات ديگران) و ... از ديگر لقبهاى ابوالفضل است.عباس بن على«ع»
فرزند امير المؤمنين،برادر سيد الشهدا،فرمانده و پرچمدار سپاه امام حسين«ع»در روز عاشورا .عباس در لغت،به معناى شير بيشه،شيرى كه شيران از او بگريزند است.(1)مادرش«فاطمه كلابيه»بود كه بعدها با كنيه«ام البنين»شهرت يافت.على«ع»پس ازشهادت فاطمه زهرا با ام البنين ازدواج كرد.عباس،ثمره اين ازدواج بود.ولادتش را در(2)شعبان سال 26 هجرى در مدينه نوشته‏اند و بزرگترين فرزند ام البنين بود و اين چهارفرزند رشيد،همه در كربلا در ركاب امام حسين«ع»به شهادت رسيدند.وقتى امير المؤمنين شهيد شد،عباس چهارده ساله بود و در كربلا 34 سال داشت.كنيه‏اش «ابو الفضل»و«ابو فاضل»بود و از معروفترين لقبهايش،قمر بنى هاشم،سقاء،صاحب لواء الحسين،علمدار،ابو القربه،عبد صالح،باب الحوايج و...است.
عباس با لبابه،دختر عبيد الله بن عباس(پسر عموى پدرش)ازدواج كرد و از اين ازدواج،دو پسر به نامهاى عبيد الله و فضل يافت.بعضى دو پسر ديگر براى او به نامهاى محمد و قاسم ذكر كرده‏اند.
آن حضرت،قامتى رشيد،چهره‏اى زيبا و شجاعتى كم نظير داشت و به خاطر سيماى جذابش او را«قمر بنى هاشم»مى‏گفتند.در حادثه كربلا،سمت پرچمدارى سپاه حسين«ع»و سقايى خيمه‏هاى اطفال و اهل بيت امام را داشت و در ركاب برادر،غير از تهيه آب،نگهبانى خيمه‏ها و امور مربوط به آسايش و امنيت خاندان حسين«ع»نير بر عهده او بود و تا زنده بود،دودمان امامت،آسايش و امنيت داشتند(3).
روز عاشورا،سه برادر ديگر عباس پيش از او به شهادت رسيدند.وقتى علمدار كربلا از امام حسين«ع»اذن ميدان طلبيد حضرت از او خواست كه براى كودكان تشنه و خيمه‏هاى بى‏آب،آب تهيه كند.ابو الفضل«ع»به فرات رفت و مشك آب را پر كرد و در بازگشت به خيمه‏ها با سپاه دشمن كه فرات را در محاصره داشتند درگير شد و دستهايش قطع گرديد و به شهادت رسيد.البته پيش از آن نيز چندين نوبت.همركاب با سيد الشهدا به ميدان رفته و با سپاه يزيد جنگيده بود .عباس،مظهر ايثار و وفادارى و گذشت بود.وقتى وارد فرات شد،با آنكه تشنه بود،اما بخاطر تشنگى برادرش حسين«ع»آب نخورد و خطاب به خويش چنين گفت:
يا نفس من بعد الحسين هونى‏
و بعده لا كنت ان تكونى‏
هذا الحسين وارد المنون‏
و تشربين بارد المعين‏
تالله ما هذا فعال دينى‏
 
و سوگند ياد كرد كه آب ننوشد.(4) وقتى دست راستش قطع شد،اين رجز را مى‏خواند :
و الله ان قطعتموا يمينى‏
انى احامى ابدا عن دينى‏
و عن امام صادق اليقين‏
نجل النبى الطاهر الأمين‏
 
و چون دست چپش قطع شد،چنين گفت:
يا نفس لا تخشى من الكفار
و ابشرى برحمة الجبار
مع النبى السيد المختار
قد قطعوا ببغيهم يسارى‏
فاصلهم يا رب حر النار
شهادت عباس،براى امام حسين بسيار ناگوار و شكننده بود.جمله پر سوز امام،وقتى كه به بالين عباس رسيد،اين بود:«الآن انكسر ظهرى و قلت حيلتى و شمت بى عدوى».(5) و پيكرش،كنار«نهر علقمه»ماند و سيد الشهدا به سوى خيمه آمد و شهادت او را به اهل بيت خبر داد.هنگام دفن شهداى كربلا نيز،در همان محل دفن شد.از اين رو امروز حرم ابا الفضل«ع»با حرم سيد الشهدا فاصله دارد.
مقام والاى عباس بن على«ع»بسيار است.تعابير بلندى كه در زيارتنامه اوست،گوياى آن است .اين زيارت كه از قول حضرت صادق«ع»روايت شده،از جمله چنين دارد:
«السلام عليك ايها العبد الصالح المطيع لله و لرسوله و لأمير المؤمنين و الحسن و الحسين ...
اشهد الله انك مضيت على ما مضى به البدريون و المجاهدون فى سبيل الله المناصحون فى جهاد اعدائه المبالغون فى نصرة اوليائه الذابون عن أحبائه...»(6) كه تأييد و تأكيدى بر مقام عبوديت و صلاح و طاعت او و نيز تداوم خط مجاهدان بدر و مبارزان با دشمن و ياوران اولياء خدا و مدافعان از دوستان خداست.امام سجاد«ع»نيز سيماى درخشان عباس بن على را اينگونه ترسيم فرموده است:«رحم الله عمى العباس فلقد آثر و ابلى و فدا اخاه بنفسه حتى قطعت يداه فابدله الله عز و جل بهما جناحين يطير بهما مع الملائكة فى الجنة كما جعل جعفر بن ابى طالب.و ان للعباس عند الله تبارك و تعالى منزلة يغبطه بها جميع الشهداء يوم القيامة»(7).كه در آن نيز مقام ايثار،گذشت،فداكارى،جانبازى،قطع شدن دستانش و يافتن بال پرواز در بهشت،همبال با جعفر طيار و فرشتگان مطرح است و اينكه:عمويم عباس،نزد خداى متعال،مقامى دارد كه روز قيامت،همه شهيدان به آن غبطه مى‏خورند و رشك مى‏برند.
عباس يعنى تا شهادت يكه تازى‏
عباس يعنى عشق،يعنى پاكبازى‏
عباس يعنى با شهيدان همنوازى‏
عباس يعنى يك نيستان تكنوازى‏
عباس يعنى رنگ سرخ پرچم عشق‏
يعنى مسير سبز پر پيچ و خم عشق‏
جوشيدن بحر وفا،معناى عباس‏
لب تشنه رفتن تا خدا،معناى عباس(8)
 
در زيارت ناحيه مقدسه نيز از زبان حضرت مهدى«ع»به او اينگونه سلام داده شده است:«السلام على ابى الفضل العباس بن امير المؤمنين،المواسى اخاه بنفسه،الآخذ لغده من امسه،الفادى له،الواقى الساعى اليه بمائه،المقطوعة يداه...»(9).
كربلا كعبه عشق است و من اندر احرام‏
شد در اين قبله عشاق،دو تا تقصيرم‏
دست من خورد به آبى كه نصيب تو نشد
چشم من داد از آن آب روان تصويرم‏
بايد اين ديده و اين دست دهم قربانى‏
تا كه تكميل شود حج من و تقديرم(10)
 پى‏نوشتها
1ـلغت نامه دهخدا.
2ـاليوم نامت اعين بك لم تنم‏
و تسهدت اخرى فعز منامها
3ـبحار الانوار،ج 45،ص .41
4ـمعالى السبطين،ج 1،ص 446.مقتل خوارزمى،ج 2،ص .30
5ـمفاتيح الجنان،ص .435
6ـسفينة البحار،ج 2،ص .155
7ـخليل شفيعى.
8ـبحار الأنوار،ج 45،ص .66
9ـاى اشكها بريزيد،حسان،ص 210.درباره زندگى عباس بن على عليه السلام.ر.ك:«العباس بن على»،باقر شريف القرشى،214 صفحه،دار الكتاب الاسلامى.
10ـانصار الحسين،ص 105،تنقيح المقال،مامقانى،ج 2،ص .133 


 
 شب عاشورا 
 
نزديك شب عاشورا، امام حسين عليه السلام ياران خود را به گرد خود آورد، امام سجاد عليه السلام مى‏فرمايد: من با اينكه بيمار بودم، نزديك شدم ببينم پدرم به آنان چه مى‏گويد، شنيدم رو به اصحاب كرد و پس از حمد و ثنا فرمود:
 
«اما بعد و انى لا اعلم اصحابا اوفى ولا خيرا من اصحابى و لا اهل بيت ابر ولا اوصل من اهل بيتى فجزا كم الله عنى خيرا ... ».
 

 
برادران و پسران و برادر زادگان و پسران عبدالله بن جعفر و زينب عليها السلام به پيش آمدند و گفتند: براى چه اين كار را بكنيم؟ براى اينكه بعد از تو زنده بمانيم؟ هرگز، خداوند آن روز را براى ما پيش نياورد.
 
حضرت عباس عليه السلام به عنوان نخستين نفر سخنانى به اين مضمون گفت، و بعد از او ديگران نيز چنين گفتند.
 
امام حسين عليه السلام به پسران عقيل رو كرد و فرمود:«اى پسران عقيل! كشته شدن مسلم عليه السلام بس است، پس شما برويد، من اجازه رفتن به شما دادم‏».
 
آنها عرض كردند: «سبحان الله!» آنگاه مردم درباره ما چه مى‏گويند، ما بزرگ و آقا و عموى خود را كه بهترين عموهايمان بود به خود واگذاريم و يك تير باهم نينداختيم و يك نيزه و شمشير به كار نبرديم، و ندانيم كه به سرشان چه آمد؟ نه هرگز ما چنين كارى نخواهيم كرد، بلكه ما جان و مال و زن و فرزند خود را فداى تو مى‏سازيم، و در ركاب تو مى‏جنگيم تا به هر جا رفتى ما نيز همراه تو باشيم.
 
«فقبح الله العيش بعدك‏».
 
در ميان ياران غير بنى هاشم، مسلم بن عوسجه برخاست و گفت: آيا ما از تو دست برداريم؟ آنگاه ما چه عذر و بهانه‏اى در مورد حق شما به پيشگاه خدا ببريم؟ آگاه باش به خدا دست از تو بر نمى‏دارم تا نيزه به سينه دشمن بكوبم، و آنها را به شمشير بزنم تا قائمه شمشير در دستم مى‏باشد و گرنه سنگ به سوى آنها پرتاب كنم، سوگند به خدا دست از تو بر نمى‏دارم تا خدا بداند كه ما حرمت پيامبرش را درباره تو رعايت نموديم و اگر مرا هفتاد بار در راه تو بكشند و بسوزاند و زنده كنند تا دم آخر با تو هستم تا چه رسد به اينكه يك كشتن بيش نيست، و آن كشتن در راه تو كرامتى است كه هرگز پايان ندارد.
 
پس از او «زهير بن قين‏» برخاست و گفت: «سوگند به خدا دوست ندارم كشته شوم سپس زنده گردم، دوباره كشته شوم تا هزار بار و خدا به وسيله كشته شدن من از كشته شدن تو و جوانان از خاندانت جلوگيرى نمايد».
 
گروهى از ياران نيز همين گونه سخن گفتند، امام از همه تشكر كرد و براى همه دعا نمود و به خيمه خود بازگشت. (1)
 
نيز روايت‏شده: امام حسين عليه السلام به ياران خود فرمود: خداوند جزاى خير به شما عطا فرمايد، و جايگاه آنها را در بهشت به آنان نشان داد، آنها در شب عاشورا مقام ارجمند خود را در بهشت ديدند، و به يقينشان افزوده شد، از اين رو از شمشير و نيزه و تير، احساس درد و رنج نمى‏كردند و آنچنان در سطح بالائى از روحيه شهادت طلبى بودند، كه براى وصول به مقام شهادت از همديگر پيشدستى مى‏كردند». (2)
  


امام سجاد عليه السلام مى‏فرمايد: من شب عاشورا نشسته بودم و عمه‏ام نزد من بود و از من پرستارى مى‏كرد، در آن هنگام پدرم به خيمه خود رفت و جون (يا جوين) غلام ابوذر در نزد آنحضرت سرگرم اصلاح شمشير آنحضرت بود و پدرم اين اشعار را (كه حاكى از بى اعتبارى دنيا است) خواند:
 

 
يا دهر اف لك من خليل كم لك بالاشراق و الاصيل من صاحب او طالب قتيل والدهر لا يقنع بالبديل و انما الامر الى الجليل و كل حى سالك سبيلى
 
امام حسين اين اشعار را دو يا سه بار خواند، من آن اشعار را شنيدم و مقصود امام را دريافتم، گريه گلويم را گرفت، اما خود را نگه داشتم و خاموش شدم و دانستم بلا فرود آمده است.
 
اما عمه‏ام زينب عليها السلام تا آن اشعار را شنيد، مقصود را دريافت، نتوانست‏خوددارى كند، گريه كنان بى تابانه به حضور امام دويد و گفت:
 
«وا ثكلاه! ليت الموت اعدمنى الحيوه ...».
 
امام به او نگريست و فرمود: خواهر جان! شيطان صبر شكيبائى را از تو نربايد، اين را گفت: قطرات اشك از چشمانش سرازير گشت و فرمود:
 
«لو ترك القطا لنام‏».
 
زينب عرض كرد: واى بر حال من، تو ناگزير خود را به مرگ سپرده‏اى،و بندهاى قبلم را گسته‏اى و بسيار بر من ناگوار و دشوار است، اين را گفت و مشت بر صورت زد، دست بر گريبان برده و آن را چاك زد و بيهوش به زمين افتاد.
 
امام حسين عليه السلام برخاست و آب به روى خواهر پاشيد، و او را دلدارى داد و فرمود: آرام باش اى خواهر، پرهيزگارى و شكيبائى را كه خدا بهره‏ات ساخته پيشه كن و بدانكه همه اهل زمين و آسمان ميميرند، و جز خدا هيچكس باقى نمى‏ماند جد و پدر و مادرم بهتر از من بودند، بردارم حسن عليه السلام بهتر از من بود (همه از دنيا رفتند) و من و هر مسلمانى بايد به رسولخدا صلى الله عليه و اله و سلم اقتدا كنيم.
 
خواهرم تو را سوگند مى‏دهم بعد از كشتن من گريبان چاك مزن، روى خود را مخراش، امام سجاد عليه السلام مى‏فرمايد: آنگاه پدرم، زينب عليها السلام را نزد من آورد و نشاند و خود به سوى يارانش رفت. (3)
  


(شب عاشورا امام بود كه زينب را دلدارى دهد و لى بعد از ظهر عاشورا چه كسى زينب عليها السلام را دلدارى داد؟!).
 
از وقايع شب عاشورا آنكه امام حسين عليه السلام و اصحابش مشغول دعا و تلاوت قرآن و نماز و مناجات بودند، به گونه‏اى كه در روايت آمده:
 
ولهم دوى كدوى النحل ما بين راكع و ساجد و قائم و قاعد.
 
همين آواى پر سوز كه از دلهاى پاكبازان و عاشقان خدا برمى‏خاست، باعث‏شد كه سى و دو نفر از سربازان دشمن تحت تاثير قرار گرفته، همان شب به سپاه امام حسين عليه السلام پيوستند. (4)
 
شب عاشورا، امام حسين عليه السلام تنها از خيمه خود بيرون آمد و براى شناسايى به طرف بيابان رفت و به بررسى بلندها و گوداها و فراز و نشيبهاى بيابان پرداخت، نافع بن هلال مى‏گويد: من پشت‏سر امام به راه افتادم (تا اگر از ناحيه دشمن به او آسيب برسد از او دفاع كنم) امام فهميد و به من فرمود: براى چه بيرون آمده‏اى؟ عرض كردم: «از اينكه تنها بيرون رفتى پريشان شدم چرا كه لشكر اين طاغوت، در همين نزديكى است‏».
 
امام فرمود: براى بررسى فرازها و گودالهاى اين بيابان آمده‏ام، تا هنگام حمله دشمن و حمله ما، ميدان و كمينگاههاى ميدان را بشناسم.
 
نافع مى‏گويد: سپس امام بازگشت و دستم را گرفت و فرمود: همان واقع مى‏شود و وعده خدا خلاف ناپذير است!! سپس به من فرمود: «آيا نمى‏خواهى شبانه بين اين دو كوه بروى و جان خود را از اين گير و دار نجات دهى؟».
 
نافع تا اين سخن را شنيد، روى دو پاى امام افتاد و بوسيد و با سوز و گداز مى‏گفت: «مادرم به عزايم بنشيند (كه بروم) شمشيرم معادل هزار درهم، و اسبم نيز معادل هزار درهم است، خداوند افتخار همسوئى با تو را به من عطا كرده، از تو جدا نگردم تا در راه تو قطعه قطعه شوم‏».
 
سپس امام به خيمه زينب عليها السلام وارد شد، نافع در مقابل خيمه در انتظار امام ايستاد، شنيد زينب به برادر مى‏گويد: آيا اصحاب خود را امتحان كرده‏اى، من ترس آن دارم كه هنگام خطر تو را تنها بگذارند.
 
امام فرمود: «سوگند به خدا آنها را آزمودم ديدم همه آماده و استوار هستند و همانند اشتياق كودك به پستان مادرش، اشتياق به مرگ دارند».
 
نافع مى‏گويد: وقتى كه اين سخن از زينب عليها السلام شنيدم، گريه كردم، و نزد حبيب بن مظاهر آمدم و آنچه را شنيده بودم به او گفتم.
 
حبيب گفت: سوگند به خدا اگر انتظار فرمان امام نبود هم اكنون با شمشير به سوى دشمن حمله مى‏كردم.
 
گفتم: من گمان مى‏برم بانوان حرم با حضرت زينب عليها السلام اين گونه سخن بگويند و پريشان گردند، مناسب است كه اصحاب را جمع كنى و نزد خيمه زينب عليها السلام برويم و با گفتار خود، قلب آنها را گوارا و استوار سازيم.
 
حبيب، اصحاب را جمع كرد، و سخن نافع را به آنها گفت، همه گفتند: اگر انتظار فرمان امام نبود، هم اكنون به دشمن حمله مى‏كرديم، چشمت روشن و خاطرت آرام باشد كه ما استوار هستيم.
 
حبيب براى آنها دعا كرد، و با هم كنار خيام بانوان آمدند و صدا زدند: «اى گروه بانوان و حرم‏هاى رسولخدا صلى الله عليه و اله و سلم اين شمشيرهاى جوانمردان شما است كه سوگند ياد كرده‏اند در غلاف نكنند مگر اينكه گردن دشمنان را بزنند، و اين نيزه‏هاى جوانان شما است كه قسم خورده‏اند به زمين نيفكنند مگر اينكه به سينه‏هاى دشمن فرو كنند».
 
 


 
بانوان با گريه و ندبه از خيمه‏ها بيرون آمدند و گفتند: «اى پاكبازان، از حريم دختران رسولخدا و بانوان منسوب به امير مؤمنان عليه السلام حمايت كنيد و دريغ منمائيد».
 
اصحاب همه صدا به گريه و شيون بلند كردند (كه آرى ما عاشقانه از شما حمايت مى‏كنيم و اشك شوق مى‏ريزيم). (5)
 
از وقايع شب عاشورا اينكه امام حسين عليه السلام فرزندش على اكبر را با سى سواره و بيست پياده براى آب آوردن (به سوى فرات) فرستاد، آنها در شرائط بسيار خطرناك رفتند آب آوردند، امام به ياران فرمود: «برخيزيد و از آب بنوشيد و وضو بسازيد و غسل كنيد و لباسهاى خود را بشوئيد تا كفن شما باشند». (6)
 
نيز در مقاتل نقل شده:امام حسين عليه السلام برادرش عباس عليه السلام را (شب تاسوعا يا عاشورا) با سى نفر سواره و بيست نفر پياده براى آوردن آب، روانه فرات كرد، بيست مشك همراه آنها بود، آنها در تاريكى شب خود را به آب فرات رساندند عمرو بن حجاج فرمانده نگهبانان آب فرات وقتى كه آنها را شناخت به آنها گفت: حق آشاميدن آب داريد ولى حق بردن آن را نداريد.
 
عباس عليه السلام و همراهان، مشكها را پر از آب كرده و روانه خيام شدند، دشمنان سر راه آنها را گرفتند و جنگ سختى درگرفت، جمعى از دشمنان كشته شدند، ولى از اصحاب عباس عليه السلام كسى كشته نشد، و آنها مشكهاى آب را به خيمه رسانيدند، امام حسين عليه السلام و ساير اهلبيت عليه السلام از آن آب آشاميدند.
 
«فلذا سمى العباس سقاء». 


 
امام حسين عليه السلام به اصحاب فرمود: خيمه‏هاى خود را نزديك هم كنند و خيمه‏هاى مردان را در جلو خيمه‏هاى زنان قرار دهند، و در پشت‏خيمه‏ها گودالى كندند و هيزم و نى در آن ريختند و آتش افروختند تا لشكر دشمن نتواند از پشت‏خيمه‏ها به سوى خيمه‏ها هجوم بياورد. (7)
 
امام در نزديك سحر شب عاشورا، در سرا پرده مخصوص بدن خود را نوره كشيد كه آن را با بوى مشك معطر كرده بودند، در آن وقت برير بن خضير و عبدالرحمان كنار آن خيمه به نوبت ايستاده بودند كه بعدا خود بدنشان را پاك و خوشبو سازند، برير با عبدالرحمان شوخى مى‏كرد، عبدالرحمان به او گفت: امشب هنگام شوخى نيست:
 
برير گفت: قوم من مى‏دانند كه من نه در جوانى و نه در پيرى هل شوخى نبوده‏ام، اكنون كه مى‏بينى شادى مى‏كنم از اين رو است كه مى‏دانيم شهيد مى‏شودم و بعد از شهادت، حوريان بهشت را در بر خواهم گرفت و از نعمتهاى بهشت بهره‏مند مى‏شوم. (8)
 
از حضرت زينب عليها السلام نقل شده فرمود: در شب عاشورا، نصف شب به خيمه برادرم حضرت عباس عليه السلام رفتم ديدم جوانان بنى‏هاشم به دور او حلقه زده‏اند و او مانند شير ضرغام با آنها سخن مى‏گويد، و به آنها مى‏فرمايد: «اى برادرانم و اى پسر عموهايم! فردا هنگامى كه جنگ شروع شد، نخستين كسانى كه به ميدان رزم مى‏شتابد، شما باشيد، تا مردم نگويند: بنى هاشم جمعى را براى يارى خواستند، ولى زندگى خود را بر مرگ ديگران ترجيح دادند ...».
 
جوانان بنى هاشم پاسخ دادند: «ما مطيع فرمان تو مى‏باشيم‏».
 
حضرت زينب عليها السلام مى‏گويد: از آنجا به خيمه «حبيب بن مظاهر» رفتم ديدم با ياران (غير بنى هاشم) جلسه مذاكره تشكيل داده و به آنها مى‏گويد: «فردا وقتى كه جنگ شروع شد، شما پيشقدم شويد و نخست به ميدان برويد، و نگذاريد كه يك نفر از بنى هاشم، قبل از شما به ميدان برود، زيرا كه بنى هاشم، از سادات و بزرگان ما مى‏باشند ...». 


 
اصحاب گفتند: «سخن تو درست است‏» و به آن وفا كردند. (9)
 
هنگام سحر شب عاشورا، امام حسين عليه السلام اندكى خوابيد و بيدار شد، و به حاضران فرمود: در خواب ديدم، سگانى به من روى آوردند تا مرا بدرند، در ميان آنها سگى دو رنگ ديدم كه از همه بر من سخت‏تر بود، و گمان دارم كشنده من از ميان دشمن، مردى مبتلا به پيسى است، باز در عالم خواب رسولخدا صلى الله عليه و اله و سلم را با جمعى از اصحاب ديدم، فرمود: «اى پسرك من، تو شهيد آل محمد هستى، و اهل آسمانها از آمدن تو شادى مى‏كنند و امشب افطار تو در نزد من باشد، تاخير مكن، اين فرشته‏اى است كه از آسمان فرود آمده تا خون تو را بگيرد و در شيشه سبزى نگهدارد».
 
اين خوابى را كه ديده‏ام حاكى است كه اجل نزديك است و بدون شك هنگام كوچ كردن فرا رسيده است. (10)
 امضاء شهادتنامه
 

 
امشب شهادتنامه عشاق امضاء ميشود         فردا زخون عاشقان اين دشت دريا ميشود
 
امشب كنار يكدگر نشسته ال مصطفى         فردا پريشان جمعشان چون قلب زهرا ميشود
 
امشب بود برپا اگر اين خيمه ثاراللهى         فردا بدست دشمنان بركنده از جا ميشود
 
امشب صداى خواندن قرآن بگوش آيد ولى         فردا صداى الامان زين دشت برپا ميشود
 
امشب كنار مادرش لب تشنه اصغر خفته است         فردا خدايا بسترش آغوش صحرا ميشود
 
امشب رقيه حلقه زرين اگر دارد بگوش                     فردا دريغ اين گوشوار از گوش او وا ميشود
 
امشب به خيل تشنگان عباس باشد پاسبان         فردا كنار علقمه بيدست‏ سقا ميشود
 
امشب گرفته در ميان اصحاب اما خويش را         فردا عزيز فاطمه بى‏يار و تنها ميشود
 
امشب سر سرّ خدا بر دامن زينب بود         فردا زينبين خولى و دير نصارى ميشود
 
خدا كند نرود امشب و سحر نشود         كه شام زينب غمديده تيره ‏تر نشود
 
خدا كند نشود صبح اين شب عاشورا     خدا كند كه سحرگاه جلوه‏ گر نشود
 پى‏نوشتها:
 
1- ترجمه ارشاد مفيد ج 3 / ص 93 - 95.
 
2- منتهى الآمال ج 2 / ص 247.
 
3- ترجمه ارشاد مفيد ج 2 / ص 97.
 
4- بحار ج 44 / ص 394 - نفس المهموم ص 118.
 
5- مقتل الحسين مقرم ص 262 - 263.
 
6- نفس المهموم ص 117.
 
7- همان مدرك.
 
8- مثير الاحزان ابن نما ص 54 - لهوف ص 84 - بحار ج 5 ص 1.
 
9- كبريت الاحمر ص 479.
 
10- نفس المهموم ص 119.
 


 

نوشته شده توسط منوچهر ایزدی در دوشنبه دوازدهم آبان ۱۳۹۳ ساعت ۱۱:۵۷ قبل از ظهر موضوع | لينک ثابت


سالروز تولد کوروش کبیر

 

 کوروش کبیر

پادشاه پادشان

 " تویی زاده کورش نامدار ♥ شهنشاه پیروز و دشمن شکار

که منشور آزادگی برنوشت ♥ بشر را بر آیین برابر نوشت "



درود بر تو ای شهسوار و بزرگ مرد تاریخ جهان
افتخار من است زیر پرچم زیبای تو رشد کردن.

 

 


 

نوشته شده توسط منوچهر ایزدی در چهارشنبه پنجم شهریور ۱۳۹۳ ساعت ۹:۵۷ قبل از ظهر موضوع | لينک ثابت


شهادت ششمین امام برحق جعفر صادق بر مسلمین جهان تسلیت باد

 

سیره زندگی امام جعفر صادق (ع)‏

استاد شهيد مرتضى مطهرى

زندگانى امام صادق عليه السلام (1)

به مناسبت اينكه امروز روز وفات امام ششم،صادق اهل البيت عليهم السلام است،سخنان من در اطراف آن خصيت‏بزرگوار و نكاتى از سيرت آن حضرت خواهد بود.

امام صادق عليه السلام در ماه ربيع الاول سال 83 هجرى در زمان خلافت عبد الملك بن مروان اموى به دنيا آمد،و در ماه شوال يا ماه رجب در سال 148 هجرى در زمان خلافت ابو جعفر منصور عباسى از دنيا رحلت كرد.در زمان يك خليفه با هوش سفاك اموى به دنيا آمد و در زمان يك خليفه مقتدر با هوش سفاك عباسى از دنيا رحلت كرد،و در آن بين شاهد دوره فترت خلافت و انتقال آن از دودمانى به دودمان ديگر بود.

مادر آن حضرت،همان طورى كه در كافى و بحار و ساير كتب ضبط شده،ام فروه دختر قاسم بن محمد بن ابى بكر بود، لذا از طرف مادر نسب آن حضرت به ابوبكر مى‏رسيد و چون قاسم بن محمد بن ابى بكر با دختر عموى خود اسماء دختر عبد الرحمن بن ابى بكر ازدواج كرده بود،بنابر اين مادر آن حضرت،هم از طرف پدر نواده ابو بكر است و هم از طرف مادر، و لهذا حضرت صادق مى‏فرموده:«ولدنى ابو بكر مرتين‏»يعنى ابو بكر دو بار مرا به دنيا آورد،از دو راه نسب من به ابو بكر مى‏رسد.

فرصت طلايى

امام صادق عليه السلام شيخ الائمه است،از همه ائمه ديگر عمر بيشترى نصيب ايشان شد،شصت و پنج‏ساله بود كه از دنيا رحلت فرمود.عمر نسبتا طويل آن حضرت و فتورى كه در دستگاه خلافت رخ داد كه امويان و عباسيان سر گرم زد و خورد با يكديگر بودند فرصتى طلايى براى امام به وجود آورد كه بساط افاضه و تعليم را بگستراند و به تعليم و تربيت و تاسيس حوزه علمى عظيمى بپردازد،جمله‏«قال الصادق‏»شعار علم حديث گردد،و به نشر و پخش حقايق اسلام موفق گردد.از آن زمان تا زمان ما هر كس از علما و دانشمندان اعم از شيعى مذهب و غيره كه نام آن حضرت را در كتب و آثار خود ذكر كرده‏اند با ذكر حوزه و مدرسه‏اى كه آن حضرت تاسيس كرد و شاگردان زيادى كه تربيت كرد و رونقى كه به بازار علم و فرهنگ اسلامى داد توام ذكر كرده‏اند،همان طورى كه همه به مقام تقوا و معنويت و عبادت آن حضرت نيز اعتراف كرده‏اند.

شيخ مفيد از علماى شيعه مى‏گويد آنقدر آثار علمى از آن حضرت نقل شده كه در همه بلاد منتشر شده.از هيچ كدام از علماى اهل بيت آنقدر كه از آن حضرت نقل شد،نقل نشده.اصحاب حديث نام كسانى را كه در خدمت آن حضرت شاگردى كرده‏اند و از خرمن وجودش خوشه گرفته‏اند ضبط كرده‏اند،چهار هزار نفر بوده‏اند و در ميان اينها از همه طبقات و صاحبان عقايد و آراء و افكار گوناگون بوده‏اند.

محمد بن عبد الكريم شهرستانى،از علماى بزرگ اهل تسنن و صاحب كتاب معروف الملل و النحل،درباره آن حضرت مى‏گويد:«هو ذو علم غزير،و ادب كامل فى الحكمة،و زهد فى الدنيا،و ورع عن الشهوات.»يعنى او،هم داراى علم و حكمت فراوان و هم داراى زهد و ورع و تقواى كامل بود،بعد مى‏گويد مدتها در مدينه بود،شاگردان و شيعيان خود را تعليم مى‏كرد،و مدتى هم در عراق اقامت كرد و در همه عمر متعرض جاه و مقام و رياست نشد و سر گرم تعليم و تربيت‏بود.در آخر كلامش در بيان علت اينكه امام صادق توجهى به جاه و مقام و رياست نداشت اين طور مى‏گويد:«من غرق فى بحر المعرفة لم يقع فى شط،و من تعلى الى ذروة الحقيقة لم يخف من حط.»يعنى آن كه در درياى معارف غوطه‏ور است‏به خشكى ساحل تن در نمى‏دهد،و كسى كه به قله اعلاى حقيقت رسيده نگران پستى و انحطاط نيست.

كلماتى كه بزرگان اسلامى از هر فرقه و مذهب در تجليل مقام امام صادق صلوات الله عليه گفته‏اند زياد است،منظورم نقل آنها نيست،منظورم اشاره‏اى بود به اينكه هر كس امام صادق عليه السلام را مى‏شناسد آن حضرت را با حوزه و مدرسه‏اى عظيم و پر نفع و ثمر كه آثارش هنوز باقى و زنده است مى‏شناسد.حوزه‏هاى علميه امروز شيعه امتداد حوزه آن روز آن حضرت است.

سخن در اطراف امام صادق سلام الله عليه ميدان وسيعى دارد.در قسمتهاى مختلف مى‏توان سخن گفت زيرا اولا سخنان خود آن حضرت در قسمتهاى مختلف مخصوصا در حكمت عملى و موعظه زياد است و شايسته عنوان كردن است،ثانيا در تاريخ زندگى آن حضرت قضاياى جالب و آموزنده فراوان است.بعلاوه احتجاجات و استدلالات عالى و پر معنى با دهريين و ارباب اديان و متكلمان فرق ديگر اسلامى و صاحبان آراء و عقايد مختلف،بسيار دارد كه همه قابل استفاده است.گذشته از همه اينها تاريخ معاصر آن حضرت كه با خود آن حضرت يا شاگردان آن حضرت مرتبط است‏شنيدنى و آموختنى است.

سيرت و روش امام

اين بنده امروز عرايض خود را اختصاص مى‏دهم به مقايسه‏اى بين سيرت و روشى كه امام صادق عليه السلام در زمان خود انتخاب كرد با سيرت و روشى كه بعضى از اجداد بزرگوار آن حضرت داشتند كه گاهى به ظاهر مخالف يكديگر مى‏نمايد.رمز و سر اين مطلب را عرض مى‏كنم و از همين جا يك نكته مهم را استفاده مى‏كنم كه براى امروز ما و براى هميشه بسيار سودمند است.

فايده سيره‏ هاى گوناگون معصومين

ما شيعيان كه به امامت ائمه دوازده‏گانه اعتقاد داريم و همه آنها را اوصياء پيغمبر اكرم و مفسر و توضيح دهنده حقايق اسلام مى‏دانيم و گفتار آنها را گفتار پيغمبر و كردار آنها را كردار پيغمبر و سيرت آنها را سيرت پيغمبر صلى الله عليه و آله مى‏دانيم،از امكاناتى در شناخت‏حقايق اسلامى بهره‏منديم كه ديگران محرومند،و چون وفات حضرت امام حسن عسكرى عليه السلام-كه امام يازدهم است و بعد از ايشان دوره غيبت پيش آمد-در سال 260 واقع شد،از نظر ما شيعيان مثل اين است كه پيغمبر اكرم تا سال 260 هجرى زنده بود و در همه اين زمانها با همه تحولات و تغييرات و اختلاف شرايط و اوضاع و مقتضيات حاضر بود.

البته نمى‏خواهم بگويم كه اثر وجود پيغمبر اكرم اگر زنده بود چه بود و آيا اگر فرضا آن حضرت در اين مدت حيات مى‏داشت چه حوادثى در عالم اسلام[پيش]مى‏آمد،نه،بلكه مقصودم اين است كه از نظر ما شيعيان كه معتقد به امامت و وصايت هستيم،وجود ائمه اطهار از جنبه حجيت قطعى گفتار و كردار و سيرت در اين مدت طولانى مثل اين است كه شخص پيغمبر-ولى نه در لباس نبوت و زعامت‏بلكه در لباس يك فرد مسلمان عامل به وظيفه-وجود داشته باشد و دوره‏هاى مختلفى را كه بر عالم اسلام در آن مدت گذشت‏شاهد باشد و در هر دوره‏اى وظيفه خود را بدون خطا و اشتباه، متناسب با همان دوره انجام دهد.

بديهى است كه با اين فرض،مسلمانان بهتر و روشنتر مى‏توانند وظايف خود را در هر عصر و زمانى در يابند و تشخيص دهند.

تعارض ظاهرى سيره‏ ها و ضرورت حل آنها

ما در سيرت پيشوايان دين به امورى بر مى‏خوريم كه به حسب ظاهر با يكديگر تناقض و تعارض دارند،همچنان كه در اخبار و آثارى كه از پيشوايان دين رسيده احيانا همين تعارض و تناقض ديده مى‏شود.در آن قسمت از اخبار و روايات متعارض كه مربوط به فقه و احكام است،علما در مقام حل و علاج آن تعارضها بر آمده‏اند كه در محل خود مذكور است.در سيرت و روش پيشوايان دين هم همين تعارض و تناقض در بادى امر ديده مى‏شود،بايد ديد راه حل آن چيست؟

اگر در اخبار متعارض كه در فقه و احكام نقل شده،تعارضها حل نگردد و هر كسى يك خبر و حديثى را مستمسك خود قرار دهد و عمل كند مستلزم هرج و مرج خواهد بود.سيرت و روش پيشوايان دين هم كه با يكديگر به ظاهر اختلاف دارد همين طور است،اگر حل نگردد و رمز مطلب معلوم نشود مستلزم هرج و مرج اخلاقى و اجتماعى خواهد بود.ممكن است هر كسى به هواى نفس خود يك راهى را پيش بگيرد و بعد آن را با عملى كه در يك مورد معين و يك زمان معين از يكى از ائمه نقل شده توجيه و تفسير كند،باز يك نفر ديگر به هواى خود و مطابق ميل و سليقه خود راهى ديگر ضد آن راه را پيش بگيرد و او هم به يك عملى از يكى از ائمه عليهم السلام كه در مورد معين و زمان معين نقل شده استناد كند و بالاخره هر كسى مطابق ميل و سليقه و هواى نفس خود راهى پيش بگيرد و براى خود مستندى هم پيدا كند.

مثلا ممكن است‏يك نفر طبعا و سليقتا و تربيتا سختگير باشد و زندگى با قناعت و كم خرجى را بپسندد،همينكه از او بپرسند چرا اينقدر بر خودت و خانواده‏ات سخت مى‏گيرى بگويد رسول خدا و على مرتضى همين طور بودند،آنها هرگز جامه خوب نپوشيدند و غذاى لذيذ نخوردند و مركوب عالى سوار نشدند و مسكن مجلل ننشستند،آنها نان جو مى‏خوردند و كرباس مى‏پوشيدند و بر شتر يا الاغ سوار مى‏شدند و در خانه گلى سكنى مى‏گزيدند.

و باز يك نفر ديگر طبعا و عادتا خوشگذران و اهل تجمل باشد،و اگر از او سؤال شود كه چرا به كم نمى‏سازى و قناعت نمى‏كنى و زهد نمى‏ورزى،بگويد چون امام حسن مجتبى و يا امام جعفر صادق اين طور بودند،آنها از غذاى لذيذ پرهيز نداشتند،جامه خوب مى‏پوشيدند،مركوب عالى سوار مى‏شدند،مساكن مجلل هم احيانا داشتند.

همچنين ممكن است‏يك نفر يا افرادى طبعا و مزاجا سر پرشورى داشته باشند و طبعشان سكون و آرامش را نپسندد و براى توجيه عمل خود به سيرت پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله در صدر اسلام يا به نهضت‏حسينى عليه السلام استدلال كنند،و يك نفر يا افراد ديگر كه بر عكس مزاجا عافيت طلب و گوشه‏گير و منزوى‏اند و در نفس خود شهامت و جراتى نمى‏بينند،موضوع تقيه و راه و روش امام صادق عليه السلام يا ائمه ديگر را مورد استناد خود قرار دهند.آن كس كه مثلا طبعا معاشرتى و اجتماعى است‏به عمل و سيرت يك امام و آن كس كه طبعا اهل عزلت و تنهايى است‏به سيرت يك امام ديگر متوسل شود.

بديهى است در اين صورت نه تنها سيرت و روش پاك و معنى دار رسول اكرم و ائمه اطهار مورد استفاده قرار نمى‏گيرد، بلكه وسيله‏اى خواهد بود براى اينكه هر كسى راه توجيهى براى عمل خود پيدا كند و به دعوت و سخن كسى گوش ندهد و جامعه دچار هرج و مرج گردد.

واقعا هم همچون تعارض و تناقض ظاهرى در سيرت ائمه اطهار عليهم السلام ديده مى‏شود،مى‏بينيم مثلا حضرت امام حسن عليه السلام با معاويه صلح مى‏كند و اما امام حسين عليه السلام قيام مى‏كند و تسليم نمى‏شود تا شهيد مى‏گردد، مى‏بينيم كه رسول خدا و على مرتضى در زمان خودشان زاهدانه زندگى مى‏كردند و احتراز داشتند از تنعم و تجمل،ولى ساير ائمه اين طور نبودند.پس بايد اين تعارضها را حل كرد و رمز آنها را دريافت.

درس و تعليم نه تعارض

گفتم بايد اين تعارض را حل كرد و رمز آن را دريافت.بلى بايد رمز آن را دريافت.واقعا رمز و سرى دارد.اين تعارض با ساير تعارضها فرق دارد،تعارضى نيست كه روات و ناقلان احاديث‏به وجود آورده باشند و وظيفه ما آن گونه حل و رفع باشد كه معمولا در تعارض نقلها مى‏شود،بلكه تعارضى است كه خود اسلام به وجود آورده،يعنى روح زنده و سيال تعليمات اسلامى آن را ايجاب مى‏كند.بنابراين اين تعارضها در واقع درس و تعليم است نه تعارض و تناقض،درس بسيار بزرگ و پر معنى و آموزنده.

مطلب را در اطراف همان دو مثالى كه عرض كردم توضيح مى‏دهم.يكى مثال سختگيرى و زندگى زاهدانه،در مقابل زندگى مقرون به تجمل و توسعه در وسائل زندگى،و يكى هم مثال قيام و نهضت،در مقابل سكوت و تقيه.همين دو مثال براى نمونه كافى است.اما مثال اول:

فلسفه زهد

به طور مسلم رسول خدا و على مرتضى عليهما السلام زاهدانه زندگى مى‏كردند و در زندگى بر خود سخت مى‏گرفتند. اين عمل را دو نحو مى‏توان تفسير كرد.يكى اينكه بگوييم دستور اسلام به طور مطلق براى بشر اين است كه از نعمتها و خيرهاى اين جهان محترز باشد.اسلام همان طورى كه به اخلاص در عمل،و توحيد در عبادت،و به صدق و امانت و صفا و محبت دستور مى‏دهد،به احتراز و اعراض از نعمتهاى دنيا هم دستور مى‏دهد.همان طورى كه آن امور بالذات براى بشر كمالند و در همه زمانها مردم بايد موحد باشند،صدق و امانت و صفا و محبت داشته باشند،از دروغ و دغل و زبونى پرهيز داشته باشند،همين طور در همه زمانها و در هر نوع شرايطى لازم است كه از نعمتها و خيرات دنيا احتراز داشته باشند.

تفسير ديگر اينكه بگوييم فرق است‏بين آن امور كه مربوط به عقيده و يا اخلاق و يا رابطه انسان با خداى خودش است و بين اين امر كه مربوط به انتخاب طرز معيشت است.اينكه رسول خدا و على مرتضى بر خود در غذا و لباس و مسكن و غيره سخت مى‏گرفتند نه از اين جهت است كه توسعه در زندگى بالذات زشت و نا پسند است،بلكه مربوط به چيزهاى ديگر بوده،يكى مربوط بوده به وضع عصر و زمانشان كه براى عموم مردم وسيله فراهم نبود،فقر عمومى زياد بود.در همچو اوضاعى مواسات و همدردى اقتضا مى‏كرد كه به كم قناعت كنند و ما بقى را انفاق كنند.بعلاوه آنها در زمان خود زعيم و پيشوا بودند،وظيفه زعيم و پيشوا كه چشم همه به اوست‏با ديگران فرق دارد.

وقتى كه على عليه السلام در بصره بر مردى به نام علاء بن زياد حارثى وارد شد،او از برادرش شكايت كرد و گفت‏برادرم تارك دنيا شده و جامه كهنه پوشيده و زن و فرزند را يكسره ترك كرده.فرمود حاضرش كنيد.وقتى كه حاضر شد فرمود چرا بر خود سخت مى‏گيرى و خود را زجر مى‏دهى؟چرا بر زن و بچه‏ات رحم نمى‏كنى؟آيا خداوند كه نعمتهاى پاكيزه دنيا را آفريده و حلال كرده كراهت دارد كه تو از آنها استفاده كنى؟آيا تو اين طور فكر مى‏كنى كه خداوند دوست نمى‏دارد بنده‏اش از نعمتش بهره ببرد؟

عرض كرد:«هذا انت فى خشونه ملبسك و جشوبة ماكلك‏» (2) گفت‏يا امير المؤمنين!خودت هم كه مثل منى،تو هم كه از جامه خوب و غذاى خوب پرهيز دارى.

فرمود من با تو فرق دارم،من امام و پيشواى امتم،مسؤول زندگى عمومى هستم،بايد در توسعه و رفاه زندگى عمومى تا آن حدى كه مقدور است‏سعى كنم.آن اندازه كه ميسر نشد و مردمى فقير باقى ماندند،بر من از آن جهت كه در اين مقام هستم لازم است در حد ضعيف‏ترين و فقيرترين مردم زندگى كنم تا فقر و محروميت،فقرا را زياد ناراحت نكند،لا اقل از آلام روحى آنها بكاهم،موجب تسلى خاطر آنها گردم.

اين بود دو نوع تفسيرى كه از طرز زندگانى زاهدانه رسول خدا و على مرتضى عليهما السلام مى‏توان كرد.

اگر تفسير اول صحيح مى‏بود مى‏بايست همه در همه زمانها خواه آنكه وسيله براى عموم فراهم باشد خواه نباشد،خواه آنكه مردم در وسعت‏باشند خواه نباشند آن طور زندگى كنند و البته ساير ائمه عليهم السلام هم در درجه اول از آن طرز زندگى پيروى مى‏كردند،و اما اگر تفسير دوم صحيح است،نه،لازم نيست همه از آن پيروى كنند،آن طور زندگى مربوط به اوضاعى نظير اوضاع آن زمان بوده،در زمانهاى غير مشابه با آن زمان،پيروى لازم نيست.

وقتى كه به احوال و زندگى و سخنان امام صادق عليه السلام مراجعه مى‏كنيم مى‏بينيم آن حضرت كه ظاهر زندگى‏اش با پيغمبر و على فرق دارد،به خاطر همين نكته بوده و خود آن حضرت اين نكته را به مردم زمانش درباره فلسفه زهد گوشزد كرده است.

اينها كه عرض كردم از تعليمات آن حضرت اقتباس شد.

در زمان امام صادق عليه السلام گروهى پيدا شدند كه سيرت رسول اكرم را در زهد و اعراض از دنيا به نحو اول تفسير مى‏كردند،معتقد بودند كه مسلمان هميشه و در هر زمانى بايد كوشش كند از نعمتهاى دنيا احتراز كند.به اين مسلك و روش خود نام‏«زهد»مى‏دادند و خودشان در آن زمان به نام‏«متصوفه‏»خوانده مى‏شدند.سفيان ثورى يكى از آنهاست.سفيان يكى از فقهاى تسنن به شمار مى‏رود و در كتب فقهى اقوال و آراء او زياد نقل مى‏شود.اين شخص معاصر با امام صادق است و در خدمت آن حضرت رفت و آمد و سؤال و جواب مى‏كرده.

در كافى مى‏نويسد روزى سفيان بر آن حضرت وارد شد،ديد امام جامه سفيد و لطيف و زيبايى پوشيده،اعتراض كرد و گفت‏يا ابن رسول الله سزاوار تو نيست كه خود را به دنيا آلوده سازى،امام به او فرمود:ممكن است اين گمان براى تو از وضع زندگى رسول خدا و صحابه پيدا شده باشد.آن وضع در نظر تو مجسم شده و گمان كرده‏اى اين يك وظيفه‏اى است از طرف خداوند مثل ساير وظايف،و مسلمانان بايد تا قيامت آن را حفظ كنند و همان طور زندگى كنند.اما بدان كه اين طور نيست.رسول خدا در زمانى و جايى زندگى مى‏كرد كه فقر و تنگدستى مستولى بود،عامه مردم از داشتن وسايل و لوازم اوليه زندگى محروم بودند.اگر در عصرى و زمانى وسايل و لوازم فراهم شد،ديگر دليلى براى آن طرز زندگى نيست، بلكه سزاوارترين مردم براى استفاده از موهبتهاى الهى،مسلمانان و صالحانند نه ديگران.

اين داستان بسيار مفصل و جامع است و امام در جواب سفيان كه بعد رفقايش هم به او ملحق شدند استدلالات زيادى بر مدعاى خود و بطلان مدعاى آنها كرد كه فعلا مجال نقل همه آنها نيست (3) .

اصول ثابت و اصول متغير

اين اختلاف و تعارض ظاهرى سيرت،به كمك بياناتى كه از پيشوايان دين رسيده،براى ما روشن مى‏كند از نظر اسلام در باب معيشت و لوازم زندگى چيزهايى است كه اصول ثابت و تغيير ناپذير به شمار مى‏روند و چيزهايى است كه اين طور نيست.

يك اصل ثابت و تغيير ناپذير اين است كه يك نفر مسلمان بايد زندگى خود را از زندگى عمومى جدا نداند،بايد زندگى خود را با زندگى عموم تطبيق دهد.معنى ندارد در حالى كه عموم مردم در بدبختى زندگى مى‏كنند عده ديگر با مستمسك قرار دادن قل من حرم زينة الله التى اخرج لعباده و الطيبات من الرزق (4) در درياى نعمت غوطه‏ور بشوند هر چند فرض كنيم كه از راه حلال به چنگ آورده باشند.

خود امام صادق سلام الله عليه كه به اقتضاى زمان،زندگى را بر خاندان خود توسعه داده بود،يك وقت اتفاق افتاد كه نرخ خواربار ترقى كرد و قحط و غلا پديد آمد.به خادم خود فرمود چقدر آذوقه و گندم ذخيره موجود داريم؟عرض كرد:زياد داريم،تا چند ماه ما را بس است.فرمود همه آنها را ببر و در بازار به مردم بفروش،گفت اگر بفروشم ديگر نخواهم توانست گندمى تهيه كنم.فرمود لازم نيست،بعد مثل ساير مردم روز به روز از نانوايى تهيه خواهيم كرد،و دستور داد از آن به بعد خادم نانى كه تهيه مى‏كند نصف جو و نصف گندم باشد،يعنى از همان نانى باشد كه اكثر مردم استفاده مى‏كردند.فرمود: من تمكن دارم به فرزندان خودم در اين سختى و تنگدستى نان گندم بدهم،اما دوست دارم خداوند ببيند من با مردم مواسات مى‏كنم.

اصل ثابت و تغيير ناپذير ديگرى كه در همه حال و همه زمانها پسنديده است،زهد به معنى عزت نفس و مناعت طبع و بلند نظرى است كه انسان در همه حال و همه زمانها خوب است نسبت‏به امور مادى بى اعتنا باشد،دين را به دنيا،و فضيلت و اخلاق را به پول و مقام نفروشد،به امور مادى به چشم وسيله نگاه كند نه به چشم هدف و مقصد.

اما ساير امور كه مربوط به توسعه و تضييق و بود و نبود وسايل زندگى است‏يك امر ثابت و تغيير ناپذيرى نيست.ممكن است در زمانى تكليف جورى اقتضا كند و در زمانى ديگر جور ديگر،همان طورى كه رسول خدا و على مرتضى عليهما السلام طورى زندگى كردند و ساير ائمه عليهم السلام طور ديگر.

قيام يا سكوت؟

مثال ديگر كه مثال زدم مساله قيام و سكوت بود.اين مساله هم بسيار قابل بحث است،فرصت نخواهد بود كه در اين جلسه به طور كامل در اطراف اين مطلب بحث كنم.براى نمونه سيد الشهداء سلام الله عليه را از يك طرف،و امام صادق عليه السلام را از طرف ديگر ذكر مى‏كنم.

امام حسين عليه السلام بدون پروا،با آنكه قرائن و نشانه‏ها حتى گفته‏هاى خود آن حضرت حكايت مى‏كرد كه شهيد خواهد شد،قيام كرد.ولى امام صادق عليه السلام با آنكه به سراغش رفتند اعتنا ننمود و قيام نكرد،ترجيح داد كه در خانه بنشيند و به كار تعليم و تدريس و ارشاد بپردازد.

به ظاهر،تعارض و تناقضى به نظر مى‏رسد كه اگر در مقابل ظلم بايد قيام كرد و از هيچ خطر پروا نكرد پس چرا امام صادق عليه السلام قيام نكرد بلكه در زندگى مطلقا راه تقيه پيش گرفت،و اگر بايد تقيه كرد و وظيفه امام اين است كه به تعليم و ارشاد و هدايت مردم بپردازد پس چرا امام حسين عليه السلام اين كار را نكرد؟در اينجا لازم است اشاره‏اى به اوضاع سياسى زمان حضرت صادق عليه السلام بكنم و بعد به جواب اين سؤال بپردازم.

اوضاع سياسى در عهد امام صادق (عليه السلام)

در زمان امام صادق خلافت از دودمان اموى به دودمان عباسى منتقل شد.

عباسيان از بنى هاشم‏اند و عموزادگان علويين به شمار مى‏روند.در آخر عهد امويين كه كار مروان بن محمد،آخرين خليفه اموى،به عللى سست‏شد،گروهى از عباسيين و علويين دست‏به كار تبليغ و دعوت شدند.

علويين دو دسته بودند:بنى الحسن كه اولاد امام مجتبى بودند،و بنى الحسين كه اولاد سيد الشهداء عليهما السلام بودند.غالب بنى الحسين كه در راسشان حضرت صادق عليه السلام بود از فعاليت ابا كردند.مكرر حضرت صادق دعوت شد و نپذيرفت.ابتداى امر سخن در اطراف علويين بود.عباسيين به ظاهر به نفع علويين تبليغ مى‏كردند.سفاح و منصور و برادر بزرگترشان ابراهيم الامام با محمد بن عبد الله بن الحسن ابن الحسن،معروف به‏«نفس زكيه‏»بيعت كردند و حتى منصور-كه بعدها قاتل همين محمد شد-در آغاز امر ركاب عبد الله بن حسن را مى‏گرفت و مانند يك خدمتكار جامه او را روى زين اسب مرتب مى‏كرد،زيرا عباسيان مى‏دانستند كه زمينه و محبوبيت از علويين است.عباسيين مردمى نبودند كه دلشان به حال دين سوخته باشد.هدفشان دنيا بود و چيزى جز مقام و رياست و خلافت نمى‏خواستند.حضرت صادق عليه السلام از اول از همكارى با اينها امتناع ورزيد.

بنى العباس از همان اول كه دعات و مبلغين را مى‏فرستادند،به نام شخص معين نمى‏فرستادند،به عنوان‏«الرضا من آل محمد»يا«الرضى من آل محمد»يعنى‏«يكى از اهل بيت پيغمبر صلى الله عليه و آله كه شايسته باشد»تبليغ مى‏كردند و در نهان جاده را براى خود صاف مى‏كردند.دو نفر از دعات آنها از همه معروفترند،يكى عرب به نام‏«ابو سلمه خلال‏»كه در كوفه مخفى مى‏زيست و ساير دعات و مبلغين را اداره مى‏كرد و به او«وزير آل محمد»لقب داده بودند،و اولين بار كلمه‏«وزير»در اسلام به او گفته شد،و يكى ايرانى كه همان سردار معروف،ابو مسلم خراسانى است و به او«امير آل محمد»لقب داده بودند.

مطابق نقل مسعودى در مروج الذهب،بعد از كشته شدن ابراهيم امام(برادر بزرگتر سفاح و منصور كه سفاح را وصى و جانشين خود قرار داده بود)نظر ابو سلمه بر اين شد كه دعوت را از عباسيين به علويين متوجه كند.دو نامه به يك مضمون به مدينه نوشت و به وسيله يك نفر فرستاد،يكى براى حضرت صادق عليه السلام كه راس و رئيس بنى الحسين بود و يكى براى عبد الله بن الحسن بن الحسن كه بزرگ بنى الحسن بود.امام صادق عليه السلام به آن نامه اعتنايى نكرد و هنگامى كه فرستاده اصرار كرد و جواب خواست،در حضور خود او نامه را با شعله چراغ سوخت و فرمود جواب نامه‏ات اين است.اما عبد الله بن الحسن فريب خورد و خوشحال شد و با اينكه حضرت صادق عليه السلام به او فرمود كه فايده ندارد و بنى العباس نخواهند گذاشت كار بر تو و فرزندان تو مستقر گردد عبد الله قانع نشد،و قبل از آنكه جواب نامه عبد الله به ابو سلمه برسد سفاح كه به ابو سلمه بدگمان شده بود با جلب نظر و موافقت ابو مسلم ابو سلمه را كشت و شهرت دادند كه خوارج او را كشته‏اند،و بعد هم خود عبد الله و فرزندانش گرفتار و كشته شدند.اين بود جريان ابا و امتناع امام صادق عليه السلام از قبول خلافت.

علت امتناع امام

ابا و امتناع امام صادق تنها به اين علت نبود كه مى‏دانست‏بنى العباس مانع خواهند شد و آن حضرت را شهيد خواهند كرد.اگر مى‏دانست كه شهادت آن حضرت براى اسلام و مسلمين اثر بهترى دارد شهادت را انتخاب مى‏كرد همان طورى كه امام حسين عليه السلام به همين دليل شهادت را انتخاب كرد.در آن عصر-كه به خصوصيات آن اشاره خواهيم كرد-آن چيزى كه بهتر و مفيدتر بود رهبرى يك نهضت علمى و فكرى و تربيتى بود كه اثر آن تا امروز هست،همان طورى كه در عصر امام حسين آن نهضت ضرورت داشت و آن نيز آنطور بجا و مناسب بود كه اثرش هنوز باقى است.

جان مطلب همين جاست كه در همه اين كارها،از قيام و جهاد و امر به معروف و نهى از منكرها و از سكوت و تقيه‏ها،بايد به اثر و نتيجه آنها در آن موقع توجه كرد.اينها امورى نيست كه به شكل يك امر تعبدى از قبيل وضو و غسل و نماز و روزه صورت بگيرد.اثر اين كارها در مواقع مختلف و زمانهاى مختلف و اوضاع و شرايط مختلف فرق مى‏كند.گاهى اثر قيام و جهاد براى اسلام نافعتر است و گاهى اثر سكوت و تقيه.گاهى شكل و صورت قيام فرق مى‏كند.همه اينها بستگى دارد به خصوصيت عصر و زمان و اوضاع و احوال روز،و يك تشخيص عميق در اين مورد ضرورت دارد،اشتباه تشخيص دادن زيانها به اسلام مى‏رساند.

اوضاع اجتماعى عهد امام

امام صادق عليه السلام در عصر و زمانى واقع شد كه علاوه بر حوادث سياسى،يك سلسله حوادث اجتماعى و پيچيدگيها و ابهامهاى فكرى و روحى پيدا شده بود،لازمتر اين بود كه امام صادق جهاد خود را در اين جبهه آغاز كند.مقتضيات زمان امام صادق عليه السلام كه در نيمه اول قرن دوم مى‏زيست‏با زمان سيد الشهداء عليه السلام كه در حدود نيمه قرن اول بود خيلى فرق داشت.

در حدود نيمه قرن اول در داخل كشور اسلامى براى مردانى كه مى‏خواستند به اسلام خدمت كنند يك جبهه بيشتر وجود نداشت و آن جبهه مبارزه با دستگاه فاسد خلافت‏بود،ساير جبهه‏ها هنوز به وجود نيامده بود و يا اگر به وجود آمده بود اهميتى پيدا نكرده بود،حوادث عالم اسلام همه مربوط به دستگاه خلافت‏بود و مردم از لحاظ روحى و فكرى هنوز به بساطت و سادگى صدر اول زندگى مى‏كردند.اما بعدها و در زمانهاى بعد تدريجا به علل مختلف جبهه‏هاى ديگر به وجود آمد،جبهه‏هاى علمى و فكرى.يك نهضت علمى و فكرى و فرهنگى عظيم در ميان مسلمين آغاز شد.نحله‏ها و مذهبها در اصول دين و فروع دين پيدا شدند.به قول يكى از مورخين،مسلمانان در اين وقت از ميدان جنگ و لشكر كشى متوجه فتح دروازه‏هاى علم و فرهنگ شدند.علوم اسلامى در حال تدوين بود.در اين زمان يعنى در زمان امام صادق عليه السلام از يك طرف زد و خورد امويها و عباسيها فترتى به وجود آورد و مانع بيان حقايق را تا حدى از بين برد،و از طرف ديگر در ميان مسلمانان يك شور و هيجان براى فهميدن و تحقيق پيدا شد،لازم بود شخصى مثل امام صادق عليه السلام اين جبهه را رهبرى كند و بساط تعليم و ارشاد خود را بگستراند و به حل معضلات علمى در معارف و احكام و اخلاق بپردازد. در زمانهاى قبل همچو زمينه‏ها نبود،همچو استعداد و قابليت و شور و هيجانى در مردم نبود.

در تاريخ زندگى امام صادق عليه السلام يك جا مى‏بينيم زنادقه و دهريينى از قبيل ابن ابى العوجا و ابو شاكر ديصانى و حتى ابن مقفع مى‏آيند و با آن حضرت محاجه مى‏كنند و جوابهاى كافى مى‏گيرند.احتجاجات بسيار مفصل و طولانى از آن حضرت در اين زمينه‏ها باقى است كه به راستى اعجاب آور است.توحيد مفضل كه رساله‏اى است طولانى در اين زمينه، در اثر يك مباحثه بين مفضل از اصحاب آن حضرت و بين يك نفر دهرى مسلك و رجوع كردن مفضل به امام صادق عليه السلام پديد آمد.

در جاى ديگر مى‏بينيم كه اكابر معتزله از قبيل عمرو بن عبيد و واصل بن عطا كه مردمان مفكرى بودند مى‏آمدند و در مسائل الهى يا مسائل اجتماعى سؤال و جواب مى‏كردند و مى‏رفتند.

در جاى ديگر فقهاى بزرگ آن عصر را مى‏بينيم كه يا شاگردان آن حضرتند و يا بعضى از آنها مى‏آمدند و از آن حضرت سؤالاتى مى‏كردند.ابو حنيفه و مالك معاصر امام صادق‏اند و هر دو از محضر امام عليه السلام استفاده كرده‏اند.شافعى و احمد بن حنبل شاگردان شاگردان آن حضرتند.مالك در مدينه بود و مكرر به حضور امام عليه السلام مى‏آمد و خود او مى‏گويد وقتى كه به حضورش مى‏رسيدم و به من احترام مى‏كرد خيلى خرسند مى‏شدم و خدا را شكر مى‏كردم كه او به من محبت دارد.مالك درباره امام صادق مى‏گويد:«كان من عظماء العباد و اكابر الزهاد و الذين يخشون الله عز و جل،و كان كثير الحديث،طيب المجالسة،كثير الفوائد.»يعنى از بزرگان و اكابر عباد و زهاد بود و از كسانى بود كه خوف و خشيت الهى در دلش قرار داشت.او مردى بود كه حديث پيغمبر را زياد مى‏دانست،خوش محضر بود،مجلسش پر فايده بود.و باز مالك مى‏گويد:«ما رات عين و لا سمعت اذن و لا خطر على قلب بشر افضل من جعفر بن محمد.»يعنى چشمى نديده و گوشى نشنيده و به دلى خطور نكرده كسى از جعفر بن محمد فاضلتر باشد.ابو حنيفه مى‏گفت:«ما رايت افقه من جعفر بن محمد»از جعفر بن محمد فقيه‏تر و داناتر نديدم.مى‏گويد وقتى كه جعفر بن محمد به امر منصور به عراق آمد منصور به من گفت كه سخت‏ترين مسائل را براى سؤال از او تهيه كنم.من چهل مساله اينچنين تهيه كردم و رفتم به مجلسش. منصور مرا معرفى كرد،امام فرمود او را مى‏شناسم،پيش ما آمده است.بعد به امر منصور مسائل را طرح كردم.در جواب هر يك فرمود عقيده شما علماى عراق اين است،عقيده فقهاى مدينه اين است،و خودش گاه با ما موافقت مى‏كرد و گاه با اهل مدينه،گاهى هم نظر سومى مى‏داد.

در جاى ديگر متصوفه را مى‏بينيم كه به حضور آن حضرت رفت و آمد و سؤال و جواب مى‏كردند كه نمونه مختصرى از آن را قبلا عرض كردم.

زمان امام صادق عليه السلام زمانى بود كه برخورد افكار و آراء و جنگ عقايد شروع شده بود و ضرورت ايجاب مى‏كرد كه امام كوشش خود را در اين صحنه و اين جبهه قرار دهد.هميشه بايد در اين گونه امور به اثر كار توجه داشت.سيد الشهداء عليه السلام دانست كه شهادتش اثر مفيد دارد،قيام كرد و شهيد شد و اثرش هنوز هم باقى است.امام صادق عليه السلام فرصت را براى تعليم و تاسيس كانون علمى مناسب ديد،به اين كار همت گماشت.بغداد كه كانون جنبش علمى اسلامى صدر اسلام است در زمان امام صادق عليه السلام بنا شد.ظاهرا ايشان آخر عمر سفرى به بغداد آمده است.اثر امام صادق عليه السلام است كه مى‏بينيم شيعه،در مقدم ساير فرق،در علوم اسلامى پيشقدم و مؤسس شد و يا لا اقل دوش به دوش ديگران حركت كرد و در همه رشته‏ها از ادب و تفسير و فقه و كلام و فلسفه و عرفان و نجوم و رياضى و تاريخ و جغرافى كتابها نوشت و رجال بزرگ بيرون داد،عالى‏ترين و نفيس‏ترين آثار علمى را به جهان تحويل داد.اگر امروز مى‏بينيم اصلاح طلبانى به رسميت مذهب شيعه-بعد از هزار سال-اقرار و اعتراف مى‏كنند به خاطر اين است كه شيعه يك مكتب واقعى اسلامى است و آثار شيعى در هر رشته نشان مى‏دهد كه ديگر نمى‏توان اتهامات سياسى به آن بست.اين آثار مولود ايمان و عقيده است،سياست نمى‏تواند اينچنين فقه يا اخلاق يا فلسفه و عرفان يا تفسير و حديثى به وجود آورد.رسميت امروز شيعه معلول طرز كار و عمل آن روز امام صادق سلام الله عليه است.

مقصود اين است كه ائمه اطهار در هر زمانى مصلحت اسلام و مسلمين را در نظر مى‏گرفتند و چون دوره‏ها و زمانها و مقتضيات زمان و مكان تغيير مى‏كرد خواه و ناخواه همان طور رفتار مى‏كردند كه مصالح اسلامى اقتضا مى‏كرد و در هر زمان جبهه‏اى مخصوص و شكلى نو از جهاد به وجود مى‏آمد و آنها با بصيرت كامل آن جبهه‏ها را تشخيص مى‏دادند.

اين تعارضها نه تنها تعارض واقعى نيست،بلكه بهترين درس آموزنده است‏براى كسانى كه روح و عقل و فكر مستقيمى داشته باشند،جبهه شناس باشند و بتوانند مقتضيات هر عصر و زمانى را درك كنند كه چگونه مصالح اسلامى اقتضا مى‏كند كه يك وقت مثل زمان سيد الشهداء عليه السلام نهضت آنها شكل قيام به سيف به خود بگيرد و يك زمان مثل زمان امام صادق عليه السلام شكل تعليم و ارشاد و توسعه تعليمات عمومى و تقويت مغزها و فكرها پيدا كند و يك قت‏شكل ديگر. ان فى ذلك لذكرى لمن كان له قلب او القى السمع و هو شهيد (5) .

پى‏نوشت‏ها:

1- اين سخنرانى در 25 شوال 1381 هجرى قمرى به مناسبت وفات امام صادق عليه السلام ايراد شده است.

2- نهج البلاغه،خطبه 200.

3- به كتاب كافى،ج 5/ص 65 الى 70 و جلد اول داستان راستان تحت عنوان‏«امام صادق و متصوفه‏»مراجعه شود.

4- اعراف/32.

5- ق/37.

 

پنجاه سال در جستجوى رهبر آگاه

بُرَيْهْ يا بُرَيْهه  از علماى بزرگ هفتاد ساله مسيحى در عصر امام صادق (ع ) بود كه مسيحيان به وجود او افتخار مى كردند؛ او مدتى بود كه عقيده اش نسبت به آئين مسيحيت سست شده بود؛ و به دنبال دين حق مى گشت و با بسيارى از مسلمانان بحث و مناظره نموده بود؛ او همسر خدمتگزارى داشت كه مطالب دينى را با او در ميان مى گذاشت ؛ ولى با آن همه بحث و بررسى هنوز به نتيجه نرسيده بود؛ تا اينكه شيعيان او را به هشام بن حكم  يكى از شاگردان زبردست و دانشمند امام صادق (ع ) معرفى كردند.

بُرِيْهَه روزى با جمعى از مسيحيان به مغازه هشام در كوفه رفتند؛ ديدند هشام به عده اى قرآن ياد مى دهد؛ بريهه به هشام گفت : با همه عالمان و متكلمان اسلام  بحث و مناظره كرده ام ؛ ولى به نتيجه نرسيده ام ؛ اينك آمده ام با تو مناظره كنم .

هشام در حالى كه خنده بر لب داشت ؛ به او گفت : اگر معجزات حضرت مسيح (ع ) را مى خواهيد ندارم.

سپس او سؤالاتى درباره اسلام ازهشام كرد و پاسخ كافى شنيد؛ آنگاه هشام از او سؤالاتى درباره مسيحيت كرد؛ ولى او در پاسخ درمانده شد.
سرانجام بريهه شرمسار شد؛ و همراهانش اظهار پشيمانى مى كردند؛ و با اين وضع متفرق شدند.

بريهه به خانه خود بازشگت و جريان ملاقات خود با هشام را براى همسرش تعريف كرد؛ و همسرش گفت : اگر در جستجوى دين حق هستى ؛ غمگين نباش ؛ هر كجا حق را ديدى بپذير و در اين مسير لجاجت نكن .

بريهه سخن او را پذيرفت ؛ و روز ديگر نزد هشام رفت و به او گفت : آيا تو معلم و رهبرى نيز دارى ؟

- آرى .

او كيست و در كجاست و در چه حال است ؟

اندكى از نژاد و عصمت و علم و سخاوت و شجاعت امام صادق (ع ) را بيان كرد؛ و سپس گفت : اى بريهه ! خداوند هر حجتى را كه بر مردم دورانهاى گذشته منصوب نموده ؛ براى مردم دوران وسط و اخير نيز اقامه كرد؛ و هيچگاه حجت خدا و دين از ميان نرود.

سخن بسيار درستى گفتى آنگاه بريهه همراه همسر خود با هشام به سوى مدينه رهسپار شدند؛ تا به حضور امام صادق (ع ) برسند.

هشام همراه بريهه و همسر او (مسافرت طولانى بين كوفه ومدينه را به پايان رسانده ) به مدينه رسيدند. براى ديدار امام صادق (ع ) به خانه آن حضرت رفتند؛ در آنجا با امام كاظم (ع ) فرزند امام صادق (ع ) (كه در آن وقت كمتر از بيست سال داشت ) ملاقات نمودند.

هشام داستان خود با بريهه را براى امام كاظم (ع ) نقل كرد؛ در اين هنگام امام كاظم (ع ) به بريهه فرمود: تا چه اندازه به كتاب دينت (انجيل ) آگاهى دارى ؟

آن را مى دانم .

- تا چه اندازه اطمينان دارى كه معنيش را بدانى ؟

به آن به خوبى آگاه هستم ؛ و در اين جهت ؛ اطمينان بسيار دارم .

آنگاه امام كاظم (ع ) مقدارى از فرازهاى كتاب انجيل را خواند؛ بريهه (آنچنان تحت تأثير جاذبه قرائت امام قرار گرفت كه هماندم نور ايمان بر سراسر قلبش تابيد و) عرض كرد:

اياك كنت اطلب منذ خمسين سنة او مثلك

پنجاه سال است كه من در جستجوى تو يا مانند تو بودم 

 

ملاقات عالم بزرگ مسيحى با امام صادق (ع )

بريهه ؛ عالم بزرگ ميسحيان از آن پس به خدا (و اسلام ) ايمان آورد؛ و در راه ايمان ؛ به خوبى استوار ماند؛ بانوئى كه همراهش بود نيز مسلمان شد؛ آنگاه هشام همراه بريهه و آن بانو به حضور امام صادق (ع ) رسيدند؛ و هشام جريان ملاقات حضرت كاظم (ع ) را با بريهه ؛ براى امام صادق بازگو گرد.

امام صادق (ع ) اين آيه (34آل عمران ) را خواند: ذرية بعضها من بعض و الله سميع عليم : آنها فرزندان و دودمانى بودند كه (از نظر علم و كمال ) بعضى از بعض ديگر گرفته شده بودند؛ و خداوند شنوا و دانا است .

(يعنى حضرت كاظم (ع ) گلى از نژاد رسالت و نبوت است كه آن گونه بريهه را تحت تأثير قرار داده است ).

در اين هنگام بريهه به امام صادق (ع ) عرض كرد: تورات و انجيل و كتابهاى آسمانى كه بر پيامبران نازل شد؛ از كجا به دست شما رسيده است ؟!

ـ اين كتابها از ناحيه خود آن پيامبران ؛ به ارث به ما رسيده است (منظور ارث معنوى و علمى است ) همانگونه كه آنها كتابهاى آسمانى را مى خواندند؛ ما هم مى خوانيم ؛ و همانگونه كه آنها بيان مى كردند؛ ما نيز بيان مى كنيم .

و اين را بدان كه :

ان اللّه لا يجعل حجةً فى ارضه يسأل عن شيى قبقول : لا أَدرى : همانا خداوند حجتى در زمين خود نمى گذارد كه چيز از او بپرسند و او بگويد: نمى دانم  بلكه او قدرت پاسخگويى به همه سؤالات را دارد .


 

نوشته شده توسط منوچهر ایزدی در سه شنبه بیست و هشتم مرداد ۱۳۹۳ ساعت ۲۰:۱۱ بعد از ظهر موضوع | لينک ثابت


غزه در خون و آتش

 

تجلی وحدت در همبستگی شیعیان با مردم مظلوم فلسطین

همزمان با افزایش کشتار مردم مظلوم فلسطین و تشدید محاصره نوار غزه توسط رژیم غاصب صهیونیستی، مراجع تقلید، شخصیت ها، نهادها و اقشار مختلف شیعیان با صدور بیانیه، تظاهرات و تجمعات، کمک های معنوی و مادی، سعی در یاری رساندن به فلسطینی ها و کاهش درد و رنج آنها نموده اند. بخشی از این امور به شرح زیر ارائه شده است:

 

صرف وجوه شرعیه برای کمک به مردم غزه جایز است

 

آیت الله موسوی اردبیلی، با صدور بیانیه ای صرف وجوهات شرعیه برای کمک رسانی به محاصره شدگان غزه را جایز دانست. در این بیانیه آمده است: برادران و خواهران ایمانی! همه ما عقلاً و شرعاً موظف هستیم هرچه در توان داریم برای یاری بی پناهان غزه و دیگر بلاد و قرا سرزمین های اشغالی به کار گیریم. دستگیری از کسانی که به هر شکل از اقدامات دشمن صهیونیستی متحمل خسارت شده اند و کاشانه خود را از دست داده اند و به وسایل اولیه زندگی نیازمند هستند، بر همه کسانی که می توانند برای رفع نیاز آنان قیام و اقدام کنند، واجب کفایی است و هرکس علی رغم توان، این تکلیف الهی را ترک کند، عندالله معاقب و مؤاخذ است. در بخش دیگری از این بیانیه آمده است: مسلمانان درکشورهایی که دولت هایشان به این وظیفه خویش قیام کرده اند، اعتماد و کمک کنند و مؤمنانی که دولت هایشان از این کار مهم رویگردان هستند، خود به هر طریق ممکن به یاری مظلومان فلسطین برخیزند. صرف وجوهات شرعیه، اعم از زکات و سهم امام(ع) برای مصارف فوق ، بلااشکال و ان انشاء الله تعالی مجزی، بلکه از بهترین طرق برا ئت ذمه از واجبات مالیه است.

آیت الله موسوی اردبیلی در ادامه، به جنایات رژیم اشغالگر قدس علیه فلسطین ها اشاره کرده وآورده است: دربیش از شش دهه اشغال سرزمین های مسلمانان توسط صهیونیست های غاصب، روزی را نمی توان سراغ داشت که در آن جنایتی هولناک علیه برادران وخواهران ایمانی ما رخ نداده باشد و شبی را نمی توان یاد کرد که صاحبان اصلی آن سرزمین، بی هراس و بی تشویش صبح کرده باشند. کارنامه ننگین غاصبان قدس، آکنده از فساد در ارض و هلاک حرث و نسل، از هجوم به خانه های فلسطینی های بی پناه و تخریب آنها گرفته تا دستگیری و حبس بی محاکمه و کشتار مردمان، حتی زنان بی دفاع و کودکان شیرخوار می باشد، اما ازآنجا که گویی درنده خویی غاصبان قدس حد نهایتی ندارد و در ماه های اخیر دست به اقدامی زده اند که جز جنایت علیه بشریت و کشتار تدریجی بیش از یک و نیم میلیون انسان دربند، حاصلی ندارد. اینک در نتیجه جنایات بیدادگران و در پرتو سکوت بسیاری ازدولت های جهان، ساکنان غزه از همه حقوق انسانی خویش، مانند: حق دسترسی به غذا و آب آشامیدنی سالم، حق دسترسی به دارو و بهداشت، حق داشتن امنیت و دیگر حقوقی که هر آدمی به دلیل انسان بودن از آن برخوردار است، محروم شده اند. در این میان، آنچه مایه شگفتی است بی تفاوتی یا واکنش محتاطانه و دیرهنگام برخی نهادهای عریض و طویل مدعی دفاع از حقوق بشر است. رویه تبعیض آمیز و محافظه کارانه-« این سازمان ها سبب می شود از سویی، خدمات و اقدامات شایسته ای که برخی از آنها در صحنه های دیگر انجام داده اند کم اثر و حتی از اذهان جهانیان، بخصوص مردم خاورمیانه، زدوده شود و از سویی، این شا ئبه را تقویت کند که این سازمان ها عمدتاً تحت نفوذ ابرقدرت ها بوده و از شایستگی لازم درخصوص ایفای رسالت خویش برخوردار نیستند. محاصره غزه و فاجعه انسانی در آن سرزمین ستمدیده، میدانی است که مردم آزاده جهان، به ویژه مسلمانان، کارآمدی و صداقت سازمان ملل متحد و نهادهای وابسته به آن و دیگر سازمان های حقوق بشر را بیازمایند. اینجانب آنان را به بازنگری در روش و منش خود دعوت می کنم و از آنان می خواهم از سیاست های تبعیض آمیز و اِعمال معیارهای دوگانه فاصله گرفته، خویش را وقف خدمت صادقانه به بشریت کرده و در پی تحقق شعار -«همه حقوق انسانی برای همه انسان ها و توسعه پایدار انسانی برای سراسر جهان-» باشند. آیت الله موسوی اردبیلی دربخش دیگری از این بیانیه، از رفتار دولت های اسلامی نیز انتقاد و آن را مایه شرمساری دانسته و آورده است: سران برخی از این کشورها و شماری از جاهلان عالم نما، پس از سال ها رابطه پنهانی با سران رژیم غاصب قدس شریف، اینک در این روزهای پرآشوب، زیر یک سقف با آن شیطان صفتان گرد هم می آیند و گفت وشنود می کنند. دولتمردان در شماری از کشورهای اسلامی نه تنها خود گامی برای یاری محاصره شدگان در غزه پیش نمی نهند، بلکه رخصت نمی دهند کمک های مسلمانان دیگر کشورها، از جمله ملت سرافراز ایران، نیز به دست خواهران بی پناه و برادران رنجدیده و کودکان گرسنگی کشیده ما در غزه برسد. به حق باید گفت که اینان تعهد خویش در همسویی با جنایتگران صهیونیست را به نحو احسن انجام داده اند.

 

 

 

مسلمانان به کمک مردم مظلوم فلسطین بشتابند

 

آیت الله مکارم شیرازی طی سخنانی، با محکوم کردن جنایات صهیونیست ها علیه مردم غزه و محاصره آنان، گفت: مسلمانان باید به کمک مردم مظلوم فلسطین بشتابند و فریب قطعنامه های بی تأثیر سازمان ملل را در این زمینه نخورند. وی افزود: سکوت محافل ومجامع مدعی حقوق بشر غرب نسبت به جنایات اسرا ئیل در غزه، بار دیگر ماهیت آنها را آشکار کرد و نشان داد که ماهیت آنان فریب کارانه است. آیت الله مکارم شیرازی تصریح کرد: دبیرکل سازمان ملل متحد با انتشار بیانیه ای این اقدامات جنایتکارانه اسرا ئیل را محکوم کرده، اما این اقدام هم به نظر می رسد فقط برای فریب افکار عمومی است؛ چون پی گیری دیگری انجام نشده است. این مرجع تقلید غربی ها را یکی از اصلی ترین ناقضان حقوق بشر در جهان دانست و گفت: غربی ها، به ویژه آمریکا، طی قرن اخیر همواره ادعای دفاع از حقوق بشر را سر داده اند، اما جنایات 60 ساله صهیونیست ها را نادیده گرفته اند. به همین دلیل، از مسلمانان می خواهم فریب ادعاهای پوچ غربی ها، به ویژه آمریکا را در خصوص دفاع از حقوق بشر نخورند. این مرجع تقلید در بخش دیگری از سخنانش، گفت: باید به علت شرایط بحرانی پیش آمده در غزه، به ویژه جنایات هولناک اخیر اسرائیل علیه مردم فلسطین، از سران برخی کشورهای عربی منطقه گلایه کرد. آیت الله مکارم شیرازی خاطرنشان کرد: برخی کشورهای عربی واسلامی در حالی که خواهران و برادران مسلمان آنها در بدترین شرایط در حال دست وپنجه نرم کردن با مرگ تدریجی هستند، در یک اقدام سازشکارانه، با سران جنایتکار رژیم صیونیستی نشست برگزار می کنند. وی ادامه داد: اکنون یک و نیم میلیون آواره فلسطینی در غزه، با وجود سرما و گرسنگی در بدترین شرایط محاصره شده اند، اما نه از سران عرب و نه از غرب صدایی شنیده نمی شود و این تأسف بار است. این اوضاع اسفناک، تنها به دلیل تسلط لابی صهیونیست بر سیاستمداران آمریکا، اروپا و برخی کشورهای عربی به وجود آمده است.

نتیجه نشست ادیان، حمام خون در غزه بود

 

 

آیت الله نوری همدانی در دیدار تعدادی از هنرمندان، با انتقاد شدید از محاصر غزه و کشتار مردم، تصریح کرد: امروز همه جهانیان شاهد کشتار بی رحمانه مردم غزه هستند و هنرمندان می توانند به زیبایی این بی تفاوتی و ظلم جهانی را به تصویر بکشند. آیت الله نوری همدانی با اشاره به برگزاری نشست ادیان، گفت: در آن نشست قرار بود که مشکلات مردم فلسطین رفع شود، ولی امروز ما شاهد هستیم همان افراد در غزه حمام خون به راه انداخته اند و کشورهای عربی و مسلمان، به راحتی از کنار آن می گذرند. وی با اشاره به نقش و تأثیر هنر در احساسات و عواطف انسانی، اظهار داشت: هنرمندان، به ویژه حوزویان، می توانند با مهارت های هنری خود، ظلم ستمکاران درغزه را به تصویر بکشند تا شعور و احساسات به خواب رفته سران برخی کشورها بیدار شود. این مرجع تقلید با انتقاد شدید از سکوت جوامع بین المللی در برابر محاصر غزه، تصریح کرد: مردم جهان اسلام حمایت خود را از مظلومان فلسطین اعلام و نسبت به چنین جنایت های بی رحمانه اعلام انزجار کنند.

 

آه مظلومان غزه گریبان برخی کشورهای عربی را خواهد گرفت

 

آیت الله جوادی آملی در خطبه های نماز عید قربان قم، گفت: متأسفانه برخی از کشورهای عربی و مسلمان در برابر جنایات رژیم صهیونیستی سکوت کرده اند، ولی آه مظلومان گریبان گیر آنها خواهد شد. وی با اشاره به آیات و روایات مبنی بر حمایت از مظلوم، تأکید کرد: براساس آموزه های دینی و قرآنی باید از مظلوم حمایت کرد، از این رو، نباید بگذاریم مسلمانان این چنین مظلومانه مورد ستم ظالمان قرار گیرند. بر همه کشورهای اسلامی و عربی لازم است که از مردم مظلوم فلسطین حمایت و از این گونه رفتار ظالمانه اسرا ئیلی ها اعلام انزجار کنند. وی تأکید کرد: متأسفانه برخی کشورهای عربی به جای حمایت از مردم مظلوم فلسطین، از اسرا ئیل غاصب حمایت و این رژیم جعلی را یاری می کنند. خطیب نماز عید قربان قم گفت: هم اکنون بیش از یک میلیون مسلمان در غزه محاصره هستند و ما باید بر اساس تأکیدات پیامبر اعظم(ص) از آنان حمایت کنیم.

اوضاع فلسطین نتیجه تفرقه امت اسلامی است

 

آیت الله مظاهری، رئیس حوزه علمیه اصفهان، طی سخنانی در درس خارج خود، با اشاره به حوادث غزه، تشدید جنایت های صهیونیست ها را یکی از مصائب بزرگ عالم اسلام دانسته و گفت: هدف اصلی اشغالگران صهیونیست، نسل کشی مسلمانان در فلسطین و اعلام نابودی اسلام در آن سرزمین مقدس است. آیت الله مظاهری بر نیاز ضروری جهان اسلام به اتحاد و انسجام هرچه بیشتر به منظور مقابله با تهدیدهای نظام سلطه جهانی، تأکید کرد و گفت: اختلاف و تفرقه، یکی از مشکلات اصلی مسلمانان در دنیای معاصر است و آنچه امروز در غزه می گذرد و آنچه در دیگر کشورهای اسلامی ، همچون عراق و افغانستان می گذرد، ناشی از تفرقه و نبود اتحاد کلمه میان مسلمانان است. وی افزود: این درد بزرگی است که اگر درمان نشود، دنیای استکبار هر روز خود را برای مقابله با اسلام و تهاجم به مسلمانان آماده تر خواهد کرد. ر ئیس حوزه علمیه اصفهان ادامه داد: بی اعتنایی و بی غیرتی سران کشورهای اسلامی، زمینه ساز اصلی جنایت های رژیم صهیونیستی است و ذلت و خواری آنها در مقابل آمریکا و اسرا ئیل، سبب شده است تا نظام سلطه جهانی افزون بر تسلط و استثمار منابع نفتی و اقتصادی ملت های مسلمان، به منظور مقابله با اسلام و مسلمانان، به هر جنایت پیدا و پنهانی دست بزند. وی با یادآوری مجاهدت و پایمردی جوانان و مبارزان حزب الله لبنان در برابر هجوم رژیم صهیونیستی، پیرروزی مسلمانان در جنگ 33 روزه را نمونه ای بارز از عقب نشینی استکبار در برابر انسجام و پایداری مسلمانان دانسته و خاطرنشان کرد: بی تردید اگر همه جهان اسلام و همه سران کشورهای اسلامی با جدیت و پایمردی، به صورت یکپارچه در برابر جنایت رژیم صهیونیستی متحد شوند، استکبار جهانی ناگزیر خواهد شد از مسئله فلسطین عقب نشینی کند.

 

تبعات هر نوع سرپوش گذاشتن بر تجاوزهای رژیم صهیونیستی، دامن گیر کشورهای عربی خواهد شد

آیت الله سیدمحمد حسین فضل الله، نسبت به سرپوش گذاشتن برخی اعراب بر جنایت های رژیم صهیونیستی هشدار داد و گفت: این احتمال وجود دارد که صهیونیست ها برنامه جدیدی برای حمله علیه اعراب و فلسطینی ها در دست داشته باشند. تبعات هر نوع سرپوش گذاشتن بر تجاوزهای رژیم صهیونیستی، دامن گیر کشورهای عربی خواهد شد و اوضاع داخلی این کشورها را تحت تأثیر قرار خواهد داد. این مرجع تقلید مقیم لبنان از اینکه کشورهای غربی تصمیم گرفته اند به دلیل شکست رژیم صهیونیستی از مقاومت لبنان، به نمایندگی از سوی این رژیم با اعراب نبرد کنند، ابراز نگرانی کرد. همچنین وی از مصوبه جدید شورای امنیت در حمایت از گفت وگوهای به اصطلاح صلح بین رژیم صهیونیستی و حکومت خودگردان فلسطین انتقاد کرد و گفت: این مصوبه بازی جدید نومحافظه کاران آمریکا برای مختومه کردن پرونده فلسطین با کمک کشورهای به اصطلاح میانه روی عرب و گشودن پرونده ای دیگر با هدف ایجاد نگرانی در کشورهای معتدل عرب است، چنان که کاندولیزا رایس، وزیر امور خارجه آمریکا در نشست اخیر نیویورک، به نام جبهه میانه روی عرب سخن گفت.

آیت الله فضل الله اظهار داشت: تلاش می شود محاصره غزه از محاصره امنیتی، غذایی و بهداشتی به محاصره سیاسی تبدیل شود که از یک سو، مقدمه مهاجرت فلسطینی ها از وطنشان را فراهم کند و از سوی دیگر، آنها را به تسلیم در برابر شروط اسرا ئیل برای مذاکره سوق دهد. وی خاطرنشان کرد: اسرائیل در برابر دیدگان جهان عرب و غرب، به تجاوزات و جنایات خود ادامه می دهد تا جایی که تمامی قوانین حقوق بشری را که غربی ها از آن استفاده می کنند، از بین ببرد و جرت می کند مانع از ورود هماهنگ کننده حقوق بشر سازمان ملل به اراضی اشغالی فلسطین شود و این موضوعی است که دبیر کل سازمان ملل متحد تنها به ابراز نگرانی از آن اکتفا کرد. آیت الله فضل الله تصریح کرد: در چنین شرایطی امت اسلامی، چه شیعه و چه سنی، باید به جای سخن گفتن درخصوص سلاح مقاومت در فلسطین، لبنان و عراق یا هر مکان عربی اشغال شده، با یکدیگر متحد باشند و خطرات مداوم صهیونیسم، مبتنی بر فتنه انگیزی در کشورهای اسلامی را برای امت خویش تشریح کنند.همچنین نبیه بری، رئیس مجلس لبنان از اتحادیه عرب خواست در راستای اعمال فشار بر دولت های عربی و اسلامی جهت شکستن تحریم نوار غزه به طور نهایی وارد عمل شود. وی از وزیران امور خارجه عرب خواست در راستای پایان دادن به رنج ملت فلسطین وارد عمل شوند.

 

 

سخنان سیدحسن نصرالله در مورد فلسطین

جهان اسلام به کمک غزه بشتابدسیدحسن نصرالله، دبیر کل حزب الله، در سخنانی تلویزیونی که از سوی شبکه المنار پخش شد، خواستار مشارکت گسترده تمامی امت اسلامی و عربی طی فعالیت هایی برای خاتمه محاصرهغزه شد. بخشی از سخنان وی به شرح زیر است:

از مدتی قبل برادران مقاوم ما در نوار غزه زیر محاصره هستند، بدون اینکه دری از سوی این جهان گسترده به سوی آنها باز شود. اگر بخواهیم افزایش تحرکات سیاسی و میدانی و تهدیدات نظامی اسرائیل را در نظر بگیریم، می بینیم که هیچ امیدی برای شکستن این محاصره در آینده نزدیک نیست. بر همه ما در موقعیت های مختلف واجب است که پیرامون این موضوع تأمل کرده و به دنبال مسئولیت های خود در قبال این مصیبت انسانی باشیم. در نگاهی گسترده تر باید شصت سال پس از اشغال فلسطین، خود را در برابر مرحله جدیدی ببینم که در آن آمریکا و اسرا ئیل سعی دارند آرمان فلسطین را کاملاً از بین ببرند. به عنوان مثال، می بینیم که موضوع آوارگان فلسطینی در برابر توافق نظر آمریکا و اسرائیل و همراهی بین المللی و سکوت عربی به بوته فراموشی سپرده شده است و همه سعی دارند آوارگان فلسطینی را در کشورهایی که در آن ساکن هستند، برای همیشه نگاه دارند. در قدم بعدی، موضوع قدس و آواره کردن فلسطینی های ساکن قدس شرقی است. موضوع سوم، مهاجرت تدریجی خانواده های ما در آن سوی دیوار جداساز است که مردم با بازداشت ها و انواع فشارها روبه رو هستند؛ به طوری که به مزارع زیتون و شهروندان فلسطینی، بخصوص در الخلیل تعرض می شود.

اخیراً هم که فلسطینی های ساکن سرزمین های 1948، تهدید به هجرت شدند. آنچه که لیونی، وزیر خارجه اسرائیل گفت، لغزش زبان نبود، بلکه موضوعی است که همه احزاب اسرا ئیلی درخصوص آن توافق داشته و برای آن تلاش می کنند تا در نهایت صاحب دولتی یهودی و خالص شوند و این موضوع با موافقت آمریکا و جهانیان همراه است. برخی از کسانی که باید در موقعیت حمایت از فلسطینیان باشند نیز با این موضوع همراهی می کنند. هزاران اسیر فلسطینی هم وجود دارند که در کنار محاصره غزه، تصمیم بر آن است که غزه را تبدیل به مکانی غیر قابل زندگی کنند تا فلسطینی ها مجبور به مهاجرت شوند. ما امروز در برابر تصفیه حسابی کامل با آرمان فلسطین هستند و بزرگ ترین نماد آن نیز محاصره غزه است. هدف این محاصره شکستن اراده ملت فلسطین و اعمال شروط اسرائیل و آمریکا بر آنها و سرانجام پذیرش حل و فصلی خوار و ذلیل بر آنهاست.

شصت سال است که این ملت عزیز مقاومت کرده و در این راه فداکاری های بی شماری کرده است. این همان ملتی است که تاکنون مانع از بین رفتن آرمان فلسطین شده است، در حالی که همه با آنها دشمن هستند و حتی برادران عربشان نیز قصد دارند از هر طریقی که شده از این بار رها شوند. از مهم ترین نشانه های این مقاومت، آن چیزی بود که در انتفاضه فلسطین و مقاومت در غزه شاهد بودیم و هستیم. در غزه اکنون شاهد ظلم و تاریکی و فشار و مریضی و حملات هوایی اسرا ئیل هستیم، در حالی که در مقابل، فلسطینی ها صبر کرده و مقاومت می نمایند و بر موضع برحق خود پافشاری می کنند. نیازی به اثبات حرف های خود نداریم؛ چرا که رسانه ها همه آنچه که در غزه می گذرد را نشان می دهند. بیشترین و بزرگ ترین نشانه از مصیبتی که در غزه می گذرد، در گردهمایی مردمی در غزه دیده شد که حماس برگزار کرد و خواستار تحمل مسئولیت ها شدند.

برادران و خواهران! شصت سال قبل اگر امت عرب و رهبران آن مسئولیت های خود را قبول کرده و به آن عمل کرده بودند، اکنون اشغالگری وجود نداشته و اسرائیلی اصلاً وجود نداشت که تا این حد ملت فلسطین را از پیر و جوان و زن و مرد تحقیر کند.

برادران و خواهران! امروز مسئولیت همه این است که دست به تحرکی بزنیم. امروز من از شما و مسلمانان و اعراب از جایگاهی اسلامی و انسانی و عربی می خواهم تا دست به اقدامی بزنید.

از جهانیان و پیروان ادیان مختلف، بخصوص مسیحیان در این روزها همزمان با میلاد حضرت مسیح(ع)، می خواهم تا موضع گیری انسانی داشته باشند. امروز یک و نیم میلیون نفر در غزه با گرسنگی و خطر مرگ روبه رو هستند. تمام کسانی که به انسان و حقوق انسانی پایبند هستند را دعوت می کنیم. از رهبران دینی و سیاسی و حقوقی در جهان می پرسیم که آیا مسیح(ع) راضی خواهد شد که یک و نیم میلیون نفر در غزه محاصره باشند، به خاطر اینکه به زمین و خانه خود پایبند هستند؟ به مسلمانان می گویم که همه ما می گوییم که به دین محمد(ص) پایبند هستیم. پیامبر(ص) به ما گفت: مسلمانان چون بدنی یکسان هستند یا اگر کسی صبح کند، در حالی که به امور مسلمانان اهتمامی ندارد، مسلمان نیست.

ای مسلمانان دین ما که دین همکاری و کمک به مظلومان است، امروز یک و نیم میلیون انسان در غزه از ما می خواهند که در کنار آنها باشیم. آیا این واجب شرعی و دینی و اسلامی ما نیست که موضع گیری مناسبی داشته باشیم؟

امروز مشغول جشن گرفتن بازگشت حجاج از مکه و مدینه هستیم. پی گیری موضوع فلسطینی ها اهمیتی کمتر از حج بیت الله الحرام ندارد، بلکه لازمه قبولی حج و احرام و رجم شیاطین و نماز و گرسنگی و دعاست. من به همه مسلمانان می گویم که حج شما و قبولی آن، بستگی به موضع گیری شما در قبال این مظلومیت است تا یک و نیم میلیون نفر از برادران دینی و ایمانی شما آزاد شوند.

فلسطین آرمان اصلی ما باقی خواهد ماند

شیخ نعیم قاسم، معاون دبیر کل حزب الله، در مراسم تظاهراتی که به دعوت سیدحسن نصرالله در حمایت از مردمغزه و با حضور هزاران تن از اقشار مختلف مردم لبنان در بیروت برگزار شد، گفت: ما امروز آمده ایم تا ندای نشست های ملی گرایی و اسلامی و عربی و دعوت سیدحسن نصرالله را اجابت کنیم و برگی دیگر بر برگ های همبستگی خود با ملت غیور فلسطین بیافزاییم. وی افزود: آرمان فلسطین، آرمان اصلی ما باقی خواهد ماند. ما معتقدیم که تمامی اعراب باید برای آزادی فلسطین تلاش کنند. شیخ نعیم قاسم گفت: غزه مجازات می شود؛ چرا که ملت آن گزینه مقاومت را انتخاب کرده اند. این حق مردم فلسطین است که قدرت انتخاب داشته باشند. ما یادآور می شویم که ملت فلسطین نمایندگان خود را تحت محاصره و بر اساس شرایط دمکراتیک انتخاب کردند و تصمیم گرفتند که با اشغالگری مبارزه کنند. اسرا ئیل نیز غزه را بار دیگر محاصره کرده تا گزینه ملت فلسطین را تغییر دهد. وی شورای امنیت سازمان ملل و کشورهای بزرگ و برخی کشورهای عربی را متهم به همراهی با اشغالگری و اعمال فشار بر زنان و کودکان غزه کرد. معاون دبیر کل حزب الله افزود: ای بزدلان جهان! بدانید که غزه این گونه مجازات نمی شود. کودکان غزه از شما باشرف تر هستند و به اراده خدا پیروز خواهند شد؛ چراکه ملت فلسطین، به عنوان یک ملت مقاوم شکست نخواهد خورد. وی از قطعنامه 1850 شورای امنیت انتقاد کرده و افزود: آنها دور یکدیگر جمع شدند تا چهره جدیدی برای آمریکا ترسیم کنند و نگاه ها را از محاصره غزه منحرف سازند. با این حال، بدانند که توافق آنها اصلاً از اراده و باور ما کم نمی کند و آمریکا برایمان نوک پیکان تروریسم است. معاون دبیر کل حزب الله گفت: وقتی که خواستار مهاجرت فلسطینیان 1948 می شوند؛ عدالتی که از آن سخن می گویند کجاست؟ مسئولیت اعراب این است که به آرمان فلسطین با جان و مال خود کمک کنند. هیچ چهره رسمی و یا مردمی عربی و اسلامی در قبال سکوت خود در برابر محاصره غزه، بهانه ای ندارد.

وی در پایان خطاب به مصر گفت: در صورتی که گذرگاه ها را باز کرده و ملت فلسطین را از گرسنگی نجات دهید، آنگاه تمام جهان عرب با شما متحد خواهند شد.

 

آیت الله عبدالامیر قبلان، رئیس مجلس اعلای شیعیان لبنان، نیز از همه ملت های عرب و مسلمان خواست تا برای بررسی اوضاع فلسطین و شکستن محاصره غزه، به برگزاری همایشی مردمی در یکی از شهرهای تهران، مکه و یا قاهره اقدام شود. وی تأکید کرد: همه ما باید برای نجات ملت مظلوم فلسطین تلاش کنیم و سکوت در برابر این ظلم و جنایت جایز نیست؛ چراکه نوک پیکان اسرا ئیل به سمت همه بی گناهان نشانه می رود و امنیت و آسایش از جانب این متجاوزان، همواره در معرض تهدید است.محاصره غزه برای دولت های عربی ننگ است

آیت الله عفیف نابلسی، رئیس هیأت علمای جبل عامل، نیز طی سخنانی گفت: اسرا ئیل مانند تارعنکبوت، وهمی بیش نیست و این برای دولت های عربی باروکردنی نبود؛ اما مقاومت اسلامی این وهم را برای همه اعراب تبیین کرد. وی با اشاره به محاصر غزه گفت: برای دولت های عربی و اسلامی ننگ است که این گونه غزه در محاصر اسرا ئیل قرار گرفته و مردم آن از ابتدایی ترین امکانات زندگی بی بهره باشند. این روحانی سرشناس شیعه در لبنان یادآور شد: غزه گرسنه و تشنه است و هم اینک بیماران مختلفی را در خود جای داده است؛ در حالی که کشورهای غربی دم از حقوق بشر می زنند، ولی از حقوق بشر در غزه خبری نیست. وی تأکید کرد: غزه محاصره شده از کشورهای عربی می خواهد مواضع واحدی در برابر رژیم صهوینستی داشته باشند و نگذارند چنین مردمان مظلومی جان خود را از دست دهند. ر ئیس هیأت علمای جبل عامل گفت: همه مسلمانان را دعوت می کنیم تا از اسرا ئیل اعلام بیزاری کنند.

غزه با نسل کشی آشکار اسرائیل روبه روست

حجت الاسلام والمسلمین خاتمی طی پیامی، محاصره ساکنان بی دفاع نوار غزه از سوی رژیم اشغالگر فلسطین و فاجعه ترور عده ای بی گناه در هند را شدیداً محکوم کرد. در این پیام آمده است: جهان در این ایام، با نگرانی ها و تهدیدهای هراس آوری از تشدید تروریسم دولتی و خشونت های سازمان یافته روبه رو شده است. ماه هاست غزهمظلوم رسماً به محاصره رژیم اشغالگر فلسطین در آمده است و بزرگ ترین فجایع انسانی، قطع سوخت و برق و کمیابی مواد غذایی و دارویی در حال وقوع است و در سوی دیگری از جهان، جامعه متکثر و متنوع هند در معرض بی رحمانه ترین نوع خشونت ها قرار گرفته است. فاجعه در آنجا فاجعه آمیزتر است که آنان که می توانند سخنی بگویند و کاری بکنند، از کنار این جنایت های ضد انسانی بگذرند. اکنون کودکان و زنان و مردان بی دفاع فلسطینی، در فصل سرما با نسل کشی آشکار رژیم صهیونیستی روبه رو هستند و مناطق بی شماری از منطقه، زندگی خویش را با بیم و هراس از تروریسم می گذرانند، سکوت و بی تفاوتی سازمان های بین المللی و مسئولان کشورها، آتش این جنایت ها را فروزان تر می کند.

انتظار می رفت که روِسای کشورهای اسلامی و منطقه، دست به اقدام های عاجل و مؤثری در مهار و اصلاح وضع خطربار کنونی بزنند و ر ئیس جمهوری منتخب آمریکا که با شعارهای متفاوت روی کار آمده است، به عنوان یک عمل انسانی و برای نشان دادن حسن نیت، جنایات اخیر غزه را ببیند و به نفع مظلومان و علیه جنایتکاران، موضع مناسب بگیرد تا امیدها به آینده و به تغییر اساسی به نفع نوع بشر بیشتر شود. همچنین انتظار می رفت نهادها و سازمان های بین المللی، خطر تروریسم و خشونت سازمان یافته را به هر نام و از سوی هر سیاست و اعتقادی که باشد، جدی تر بگیرند. من اکنون وظیفه می دانم که به عنوان مسلمانی که دغدغه اصلی او، حاکمیت صلح و عدالت و گفت وگو در جهان است و به محو خشونت و ستم و سلطه از تمامی عرصه های زندگی انسان می اندیشد، از همه صلح دوستان جهان و سازمان های بین المللی و منطقه ای، دولت ها و نهادهای غیردولتی بخواهم که برای جلوگیری از وقوع حوادث دیگر در فلسطین، منطقه و تمامی جهان، چاره ای نو بیاندیشد. من با همه اصحاب رنج و مصیبت در سراسر جهان، اعلام همدردی می کنم و برای ملت شریف و مظلوم فلسطین پایداری، وحدت و پیروزی و از خداوند متعال برای همه مردم جهان، رهایی از بیداد، ترس و خشونت و ترور مسئلت دارم.

رژیم صهیونیستی به نابودی نزدیک تر می شود

 

حجت الاسلام والمسلمین حسین المعتوق، دبیرکل جنبش پیمان ملی اسلامی کویت، طی نامه ای به خالد مشعل به مناسبت بیست و یکمین سالگرد تأسیس حماس، با ابراز تأسف از سکوت برخی کشورهای اسلامی و عربی در برابر مظلومیت ملت فلسطین، آن را شرم آور توصیف کرد و افزود: علی رغم محاصره مردم غزه و ادامه پایداری آنان، رژیم صهیونستی به نابودی نزدیک تر می شود. این روحانی سرشناش شیعه در کویت در نامه خود، وظیفه تمامی مسلمانان و ملت های آزاده را حمایت سیاسی، مالی و اجتماعی از مردم فلسطین در برابر غده سرطانی صهیونستی عنوان کرده و آورده است: بسیار تأسف آور است که در کنار کشورهای بزرگ و آمریکا، وجدان برخی کشورهای اسلامی و عربی نیز خواب است و احساسی برای دفاع از ملت مظلوم و پایدار فلسطین و قدس شریف مشاهده نمی شود. وی اقدامات جنایتکارانه رژیم صهیونستی علیه مردم فلسطین را به دلیل عدم رکوع در برابر هیمنه رژیم صهیونستی و نقشه های استکباری برای محو فلسطین دانسته و لزوم بیداری واقعی و هوشیاری جهان اسلام را برای مقابله با سیاست های استکباری و صهیونستی خواستار شده است.

ناکامی در حل عادلانه موضوع فلسطین، بزرگ ترین شکست سازمان ملل است

محمد خزاعی، سفیر و نماینده دا ئم ایران در سازمان ملل، ناکامی در حل عادلانه و دا ئمی موضوع فلسطین را بزرگ ترین شکست در تاریخ این سازمان برشمرد و رژیم صهیونیستی را جدی ترین تهدید برای صلح و امنیت منطقه ای و بین المللی خواند. خزاعی طی سخنانی در جلسه مجمع عمومی سازمان ملل متحد که به مناسبت روز بین المللی همبستگی با مردم فلسطین برگزار شد، بار دیگر بر همبستگی مردم و دولت جمهوری اسلامی ایران با مبارزات حق طلبانه مردم فلسطین، تأکید کرد. نماینده جمهوری اسلامی ایران خاطرنشان کرد: 60 سال از اشغال سرزمین فلسطین، آوارگی مردم بی پناه و بی گناه این سرزمین و نابودی خانه و کاشانه آنها می گذرد و همچنان فلسطینی ها آماج خشونت ها و حملات بی رحمانه صهیونیست ها قرار دارند و قتل و کشتار زنان و کودکان جریان دارد. بسیاری از فلسطینی ها در دوران اشغال خارجی به دنیا آمده اند، در دوران اشغال زندگی کرده اند و در دوران اشغال، از دنیا رفته اند و همزمان مواجه با قتل عام، تعقیب و آزار، تنبیه دسته جمعی و محرومیت از حقوق مشروع خود، به ویژه حق زندگی در سرزمین مادری بوده اند. وی افزود: در نتیجه این اشغال و بر اساس گزارش کمیته اعمال حقوق لاینفک مردم فلسطین، 7 میلیون فلسطینی هم اکنون در آوارگی به سر می برند و این جمعیت، مسن ترین و بزرگ ترین گروه آوارگان در جهان را تشکیل می دهد.

بیش از 11 هزار فلسطینی، از جمله صدها کودک و زن، در شرایط بسیار سخت در زندان ها و یا بازداشتگاه های اسرائیل به سر می برند؛ ضمن آنکه متأسفانه و بر اساس گزارش های موثق، حتی کودکان در دوره بازداشت خود در معرض شکنجه، ضرب و جرح و بدرفتاری اسرائیلی ها قرار دارند. خزاعی در ادامه، خواستار توجه جدی جامعه بین المللی به گزارش این کمیته شد که سند روشنی مبنی بر جنایت تاریخی رژیم صهیونیستی علیه بشریت به شمار می رود. وی تصریح کرد: براساس گزارش کمیته اعمال حقوق لاینفک مردم فلسطین، از زمان شروع انتفاضه از سال 2000 تاکنون، حدود 700 هزار فلسطینی یا به عبارتی یک پنجم فلسطینی ها، تحت تعقیب قرار گرفته، بازداشت شده و یا با حبس های موقت روبه رو بوده اند و دست کم 5500 فلسطینی کشته و 32 هزار و 600 نفر زخمی و مصدوم شده اند. سفیر کشورمان افزود: متأسفانه وضعیت در سرزمین فلسطین طی سال های اخیر، نه تنها بهبود نیافته، بلکه بسیار دشوارتر شده و نقض بدیهی ترین حقوق فردی و اجتماعی مردم فلسطین توسط رژیم صهیونیستی ادامه یافته است و این در حالی است که ارتش اسرائیل به عملیات نظامی در مراکز جمعیتی ادامه داده و قتل و جرح بسیاری از شهروندان عادی از جمله قتل عام 59 فلسطینی در تاریخ اول مارس 2008، فقط در طول یک روز را مرتکب شده است. همچنین سفیر و نماینده جمهوری اسلامی ایران، با اشاره به محاصره و شرایط غیرانسانی تحمیل شده بر ساکنان نوار غزه و تأکید بر گزارش سازمان ملل که اعلام کرده است که بیش از یک و نیم میلیون نفر از ساکنان منطقه در شرایط محاصره شدید قرار داشته، ارتباط آنان با جهان خارج قطع شده و از هرگونه آذوقه، مایحتاج، دارو و درمان و حتی ابتدایی ترین امکانات بهداشتی و امنیتی محروم هستند، افزود: متأسفانه رژیم صهیونیستی در نقض آشکار حقوق بین الملل و قطعنامه های متعدد سازمان ملل متحد و در چارچوب سیاست حفظ و تثبیت وضع موجود، به توسعه غیرقانونی شهرک ها و نیز احداث دیوار نژادپرستانه حائل ادامه داده و حکم دیوان دادگستری بین المللی را نادیده گرفته است. خزاعی در بخش دیگری از سخنان خود، به انتظارات مردم فلسطین از سازمان ملل متحد، مجمع عمومی و شورای امنیت برای توجه جدی تر به آلام و رنج عمیق آنها اشاره و تأکید کرد: سؤال جدی مردم فلسطین این است که افرادی که خود را به اصطلاح حامی حقوق بشر معرفی می کنند، کجا رفته اند؟ وی افزود: این یک طنز تلخ و تأسف آور است که مدعیان حقوق بشر، نه تنها نگران رنج های این مردم مظلوم نیستند، بلکه حتی از جنایات فجیع طرف متجاوز حمایت به عمل می آورند. وی خاطرنشان کرد: ناکامی در حل عادلانه، مؤثر و دائمی این مسئله، بزرگ ترین شکست در تاریخ سازمان ملل متحد تلقی خواهد شد و چنین شکست و ناکامی باعث تقویت انگیزه های رژیم اسرائیل برای ادامه اشغال و تجاوز به سرزمین فلسطین و سایر سرزمین های اشغالی و به طور مشخص بلندی های جولان و سرزمین های لبنان خواهد شد. سفیر ایران در ادامه گفت: از نظر ما، مسئله فلسطین علت اصلی و ریشه ای بحران خاورمیانه می باشد و بدیهی است صلح دائم و کامل، فقط در صورت رعایت عدالت، رفع ظلم و اعاده کامل حقوق از دست رفته مردم فلسطین، به ویژه حق بازگشت آوارگان، پایان اشغالگری سرزمین های فلسطینی، سوری و لبنانی و ایجاد سازوکار دمکراتیک که تمام مردم فلسطین امکان مشارکت در تعیین سرنوشت و آینده خود را پیدا کنند، میسر خواهد شد.

رژیم صهیونیستی جان انسان های بی گناه غزه را به گروگان گرفته است

در بیانیه جامعه روحانیت مبارز آمده است: ضجه کودکان گرسنه، اشک مادران داغدار و فریاد غیر نظامیان بی پناه، دل هر آزاده ای را به درد آورده و جان انسان های بی گناه، ارزان ترین متاعی است که رژیم تا دندان مسلح صهیونیستی برای رسیدن به اهداف شوم خود، در نوار غزه به گروگان گرفته است. ای مسلمانان شرق و غرب عالم! ای آزادگان جهان و ای مدعیان حقوق بشر! آیا صدای آه و ناله و ندای مظلومانه -«یا للمسلمین-» مردم فلسطین و ساکنان گرفتار شده در نوار غزه را نمی شنوید؟ ای کاخ نشینان سیاه و متحدان اروپایی و ای سران کشورهای اسلامی! چگونه رضایت می دهید که حداقل حقوق انسانی به بازی گرفته شود؟ آیا گمان می کنید با تنظیم قطعنامه، بیانیه و اطلاعیه و ارسال کمک های به ظاهر بشردوستانه، به وظیفه انسانی و دینی خود عمل کرده اید؟ آیا سکوت مرگبارتان به معنی همراهی با ظالم نیست؟ چرا به پا نمی خیزید و شر این جرثومه فساد را برای همیشه از سر انسان ها و مسلمانانی که بیش از نیم قرن گرفتار آرواره های این خون آشامان پلید هستند، کم نمی کنید؟ رژیم منحوس صهیونیستی نیز اطمینان داشته باشد که هرگز این گونه اعمال شیطانی، مرگ قطعی و نزدیک او را به تأخیر نمی اندازد و تنها این اعمال ددمنشانه، هولوکاست دیگری را برای چشمان باز جهانیان تداعی خواهد کرد که نفرین ابدی انسان های آزاده را در پی خواهد داشت.

بیانیه علمای بحرین در محکومیت محاصره غزه

مجلس اسلامی علمای شیعه بحرین طی بیانیه ای، جنایت های وحشیانه نیروهای اسرائیلی در حق مردم مظلوم فلسطین و بخصوص مردم غزه را محکوم کرد. در این بیانیه آمده است: جنایت های وحشیانه ارتش صهیونیستی ادامه دارد و این جنایت ها برای همه مردم جهان روشن و سبب شده تا با ماهیت این رژیم آشنا شوند، اما سکوت و سستی جهان در برابر این جنایت ها به بهانه های واهی همچنان ادامه یافته است و حتی برخی از کشورها فشار بیشتری به مردم غزه وارد می کنند تا مقاومت آنها را در هم بشکنند، ولی حملات نظامی و نقشه های سیاسی قادر به برهم شکستن عزم و استقامت ملت فلسطین نیست. علمای شیعه بحرین ضمن محکوم کردن محاصره ظالمانه غزه و فعالیت های مخالف حقوق بشر توسط نیروهای اشغالگر، حمایت و همراهی کامل خود را با ملت فلسطین و مردم غزه اعلام نمودند. در بخش دیگری از این بیانیه، ضمن انتقاد شدید از سکوت کشورهای عربی تأکید شده است: کشورهای عربی و اسلامی باید مسئولیت خود را در قبال محاصره غزه انجام دهند و به هر شیوه ممکن به این محاصره پایان دهند و بدانند که سکوت در برابر این جنایت وحشیانه همراهی و قانونمند ساختن اشغال و جنایت های رژیم صهیونیستی است. اعضای مجلس اسلامی علمای شیعه بحرین محاصره وحشیانه غزه و حملات ارتش اسرائیل به سراسر فلسطین را عامل استحکام وحدت میان مسلمانان و ادامه یافتن مقاومت ملت فلسطین دانستند.

 

جامعه روحانیت مبارز ضمن اعلام همدردی با ملت فلسطین، آزادگان و مسلمانان عالم درخصوص حل این معظل جهانی، نظر دست اندرکاران بین المللی را به نکات زیر جلب می کند:

الف. اتحاد مسلمانان جهان در خصوص تحریم همه جانبه رژیم صهیونیستی و حامیان آن؛

ب. تهدید و مسدود کردن تمامی منافع رژیم صهیونیستی در سطح جهان؛

ج. ورود فوری سازمان های بین المللی به منظور امدادرسانی و شکستن حصر نوار غزه؛

د. بهره گیری از تمامی توان های منطقه ای و فرامنطقه ای برای آرام کردن اوضاع نوار غزه؛

ه. اعلام حکم جهاد از سوی مراجع عظام تقلید شیعه و مفتیان اهل تسنن، در تمام کشورهای اسلامی؛

و. بسیج همه مسلمانان جهان به منظور انجام عملیات استشهادی؛

ز. اقدام عاجل در راستای حل اختلافات داخلی جنبش های فتح و حماس.

 

 

 

بیانیه جامعة المصطفی العالمیة

همچنین جامعة المصطفی العالمیة طی بیانیه ای در محکومیت اعمال ددمنشانه رژیم اشغالگر قدس در محاصره نوارغزه ، آورده است: سال هاست که سکوت و حمایت مجامع بین المللی و سران کشورهای به ظاهر متمدن و طرفدار حقوق بشر، دستا~ ویزی برای استکبار جهانی و در رس آن آمریکای جنایتکار و رژیم نامشروع و اشغالگر صهیونیستی در سرتاسر جهان ، به ویژه در فلسطین و نوار غزه گردیده است و در حال حاضر، رژیم غاصب صهیونیستی با حمایت های هم کیشان خود روز به روز بر جنایات وحشیانه خود می افزاید. در ادامه این بیانیه آمده است: اقدام به محاصره انسان های آزاده و مسلمان در موطن مادری خود، تنها به جرم دفاع مشروع از میهن، رهایی از ذلت، پشتیبانی از دولت قانونی و منتخب مردمی فلسطین، حتی حق حیات را از آنان گرفته و اهالی ستمدیده غزه هر لحظه شاهد پرپرشدن عزیزترین کسان خود، به ویژه کودکان مظلوم می باشند.

 

تظاهرات شیعیان نیجریه در حمایت از فلسطینیان غزه

صدها نفر از شیعیان نیجریه نسبت به ادامه محاصره نوار غزه و جنایات جنگی علیه مسلمانان توسط اسرا ئیل، تظاهرات کردند و از دولت خواستند که روابط دیپلماتیک خود را با رژیم اشغالگر قدس قطع کند. شیخ ابراهیم زاکزاکی، رهبر شیعیان نیجریه، طی سخنانی در جمع معترضان گفت: دیگر وقت آن رسیده است که تمام مردم جهان، با وحدت و اتحاد علیه اسرا ئیل به پا خیزند و جلوی اقدامات آن را بگیرند. وی افزود: سکوت در برابر این همه جنایت و نقض حقوق بشر توسط رژیم اشغالگر قدس، غیر انسانی و تأسف برانگیز است. وی با اشاره به وضع وخیم مردم گرفتار در محاصره نیروهای اسرا ئیلی، از جوامع بین المللی خواست در کوتاه ترین زمان ممکن، اقداماتی را برای نجات جان مردم غزه انجام دهند.

تظاهرات شیعیان عربستان در اعتراض به محاصره غزه

صدها شهروند شیعی در شهر قطیف عربستان در اعتراض به ادامه محاصره غزه توسط نیروهای اشغالگر قدس، تظاهرات کردند. تظاهرات کنندگان که پلاکاردهایی در محکومیت جنایت های اسرائیل حمل می کردند، شعارهایی در اعتراض به اقدامات وحشیانه و غیرانسانی رژیم صهیونیستی و حمایت آمریکا از حملات نژادپرستانه این رژیم سردادند. همچنین شیعیان منطقه قطیف پوسترهایی از سیدحسن نصرالله، دبیرکل جنبش حزب الله لبنان، در دست داشتند و از اقدام منتظر الزیدی، خبرنگار عراقی که جرج بوش، رئیس جمهور آمریکا را با پرتاب کفش های خود تحقیرکرد، حمایت کردند.

تجلی وحدت در همبستگی شیعیان با مردم مظلوم فلسطین

همزمان با افزایش کشتار مردم مظلوم فلسطین و تشدید محاصره نوار غزه توسط رژیم غاصب صهیونیستی، مراجع تقلید، شخصیت ها، نهادها و اقشار مختلف شیعیان با صدور بیانیه، تظاهرات و تجمعات، کمک های معنوی و مادی، سعی در یاری رساندن به فلسطینی ها و کاهش درد و رنج آنها نموده اند. بخشی از این امور به شرح زیر ارائه شده است:

 

صرف وجوه شرعیه برای کمک به مردم غزه جایز است

 

آیت الله موسوی اردبیلی، با صدور بیانیه ای صرف وجوهات شرعیه برای کمک رسانی به محاصره شدگان غزه را جایز دانست. در این بیانیه آمده است: برادران و خواهران ایمانی! همه ما عقلاً و شرعاً موظف هستیم هرچه در توان داریم برای یاری بی پناهان غزه و دیگر بلاد و قرا سرزمین های اشغالی به کار گیریم. دستگیری از کسانی که به هر شکل از اقدامات دشمن صهیونیستی متحمل خسارت شده اند و کاشانه خود را از دست داده اند و به وسایل اولیه زندگی نیازمند هستند، بر همه کسانی که می توانند برای رفع نیاز آنان قیام و اقدام کنند، واجب کفایی است و هرکس علی رغم توان، این تکلیف الهی را ترک کند، عندالله معاقب و مؤاخذ است. در بخش دیگری از این بیانیه آمده است: مسلمانان درکشورهایی که دولت هایشان به این وظیفه خویش قیام کرده اند، اعتماد و کمک کنند و مؤمنانی که دولت هایشان از این کار مهم رویگردان هستند، خود به هر طریق ممکن به یاری مظلومان فلسطین برخیزند. صرف وجوهات شرعیه، اعم از زکات و سهم امام(ع) برای مصارف فوق ، بلااشکال و ان انشاء الله تعالی مجزی، بلکه از بهترین طرق برا ئت ذمه از واجبات مالیه است.

آیت الله موسوی اردبیلی در ادامه، به جنایات رژیم اشغالگر قدس علیه فلسطین ها اشاره کرده وآورده است: دربیش از شش دهه اشغال سرزمین های مسلمانان توسط صهیونیست های غاصب، روزی را نمی توان سراغ داشت که در آن جنایتی هولناک علیه برادران وخواهران ایمانی ما رخ نداده باشد و شبی را نمی توان یاد کرد که صاحبان اصلی آن سرزمین، بی هراس و بی تشویش صبح کرده باشند. کارنامه ننگین غاصبان قدس، آکنده از فساد در ارض و هلاک حرث و نسل، از هجوم به خانه های فلسطینی های بی پناه و تخریب آنها گرفته تا دستگیری و حبس بی محاکمه و کشتار مردمان، حتی زنان بی دفاع و کودکان شیرخوار می باشد، اما ازآنجا که گویی درنده خویی غاصبان قدس حد نهایتی ندارد و در ماه های اخیر دست به اقدامی زده اند که جز جنایت علیه بشریت و کشتار تدریجی بیش از یک و نیم میلیون انسان دربند، حاصلی ندارد. اینک در نتیجه جنایات بیدادگران و در پرتو سکوت بسیاری ازدولت های جهان، ساکنان غزه از همه حقوق انسانی خویش، مانند: حق دسترسی به غذا و آب آشامیدنی سالم، حق دسترسی به دارو و بهداشت، حق داشتن امنیت و دیگر حقوقی که هر آدمی به دلیل انسان بودن از آن برخوردار است، محروم شده اند. در این میان، آنچه مایه شگفتی است بی تفاوتی یا واکنش محتاطانه و دیرهنگام برخی نهادهای عریض و طویل مدعی دفاع از حقوق بشر است. رویه تبعیض آمیز و محافظه کارانه-« این سازمان ها سبب می شود از سویی، خدمات و اقدامات شایسته ای که برخی از آنها در صحنه های دیگر انجام داده اند کم اثر و حتی از اذهان جهانیان، بخصوص مردم خاورمیانه، زدوده شود و از سویی، این شا ئبه را تقویت کند که این سازمان ها عمدتاً تحت نفوذ ابرقدرت ها بوده و از شایستگی لازم درخصوص ایفای رسالت خویش برخوردار نیستند. محاصره غزه و فاجعه انسانی در آن سرزمین ستمدیده، میدانی است که مردم آزاده جهان، به ویژه مسلمانان، کارآمدی و صداقت سازمان ملل متحد و نهادهای وابسته به آن و دیگر سازمان های حقوق بشر را بیازمایند. اینجانب آنان را به بازنگری در روش و منش خود دعوت می کنم و از آنان می خواهم از سیاست های تبعیض آمیز و اِعمال معیارهای دوگانه فاصله گرفته، خویش را وقف خدمت صادقانه به بشریت کرده و در پی تحقق شعار -«همه حقوق انسانی برای همه انسان ها و توسعه پایدار انسانی برای سراسر جهان-» باشند. آیت الله موسوی اردبیلی دربخش دیگری از این بیانیه، از رفتار دولت های اسلامی نیز انتقاد و آن را مایه شرمساری دانسته و آورده است: سران برخی از این کشورها و شماری از جاهلان عالم نما، پس از سال ها رابطه پنهانی با سران رژیم غاصب قدس شریف، اینک در این روزهای پرآشوب، زیر یک سقف با آن شیطان صفتان گرد هم می آیند و گفت وشنود می کنند. دولتمردان در شماری از کشورهای اسلامی نه تنها خود گامی برای یاری محاصره شدگان در غزه پیش نمی نهند، بلکه رخصت نمی دهند کمک های مسلمانان دیگر کشورها، از جمله ملت سرافراز ایران، نیز به دست خواهران بی پناه و برادران رنجدیده و کودکان گرسنگی کشیده ما در غزه برسد. به حق باید گفت که اینان تعهد خویش در همسویی با جنایتگران صهیونیست را به نحو احسن انجام داده اند.

 

مسلمانان به کمک مردم مظلوم فلسطین بشتابند

 

آیت الله مکارم شیرازی طی سخنانی، با محکوم کردن جنایات صهیونیست ها علیه مردم غزه و محاصره آنان، گفت: مسلمانان باید به کمک مردم مظلوم فلسطین بشتابند و فریب قطعنامه های بی تأثیر سازمان ملل را در این زمینه نخورند. وی افزود: سکوت محافل ومجامع مدعی حقوق بشر غرب نسبت به جنایات اسرا ئیل در غزه، بار دیگر ماهیت آنها را آشکار کرد و نشان داد که ماهیت آنان فریب کارانه است. آیت الله مکارم شیرازی تصریح کرد: دبیرکل سازمان ملل متحد با انتشار بیانیه ای این اقدامات جنایتکارانه اسرا ئیل را محکوم کرده، اما این اقدام هم به نظر می رسد فقط برای فریب افکار عمومی است؛ چون پی گیری دیگری انجام نشده است. این مرجع تقلید غربی ها را یکی از اصلی ترین ناقضان حقوق بشر در جهان دانست و گفت: غربی ها، به ویژه آمریکا، طی قرن اخیر همواره ادعای دفاع از حقوق بشر را سر داده اند، اما جنایات 60 ساله صهیونیست ها را نادیده گرفته اند. به همین دلیل، از مسلمانان می خواهم فریب ادعاهای پوچ غربی ها، به ویژه آمریکا را در خصوص دفاع از حقوق بشر نخورند. این مرجع تقلید در بخش دیگری از سخنانش، گفت: باید به علت شرایط بحرانی پیش آمده در غزه، به ویژه جنایات هولناک اخیر اسرائیل علیه مردم فلسطین، از سران برخی کشورهای عربی منطقه گلایه کرد. آیت الله مکارم شیرازی خاطرنشان کرد: برخی کشورهای عربی واسلامی در حالی که خواهران و برادران مسلمان آنها در بدترین شرایط در حال دست وپنجه نرم کردن با مرگ تدریجی هستند، در یک اقدام سازشکارانه، با سران جنایتکار رژیم صیونیستی نشست برگزار می کنند. وی ادامه داد: اکنون یک و نیم میلیون آواره فلسطینی در غزه، با وجود سرما و گرسنگی در بدترین شرایط محاصره شده اند، اما نه از سران عرب و نه از غرب صدایی شنیده نمی شود و این تأسف بار است. این اوضاع اسفناک، تنها به دلیل تسلط لابی صهیونیست بر سیاستمداران آمریکا، اروپا و برخی کشورهای عربی به وجود آمده است.

 

نتیجه نشست ادیان، حمام خون در غزه بود

 

 

 

آیت الله نوری همدانی در دیدار تعدادی از هنرمندان، با انتقاد شدید از محاصر غزه و کشتار مردم، تصریح کرد: امروز همه جهانیان شاهد کشتار بی رحمانه مردم غزه هستند و هنرمندان می توانند به زیبایی این بی تفاوتی و ظلم جهانی را به تصویر بکشند. آیت الله نوری همدانی با اشاره به برگزاری نشست ادیان، گفت: در آن نشست قرار بود که مشکلات مردم فلسطین رفع شود، ولی امروز ما شاهد هستیم همان افراد در غزه حمام خون به راه انداخته اند و کشورهای عربی و مسلمان، به راحتی از کنار آن می گذرند. وی با اشاره به نقش و تأثیر هنر در احساسات و عواطف انسانی، اظهار داشت: هنرمندان، به ویژه حوزویان، می توانند با مهارت های هنری خود، ظلم ستمکاران درغزه را به تصویر بکشند تا شعور و احساسات به خواب رفته سران برخی کشورها بیدار شود. این مرجع تقلید با انتقاد شدید از سکوت جوامع بین المللی در برابر محاصر غزه، تصریح کرد: مردم جهان اسلام حمایت خود را از مظلومان فلسطین اعلام و نسبت به چنین جنایت های بی رحمانه اعلام انزجار کنند.

 

آه مظلومان غزه گریبان برخی کشورهای عربی را خواهد گرفت

 

آیت الله جوادی آملی در خطبه های نماز عید قربان قم، گفت: متأسفانه برخی از کشورهای عربی و مسلمان در برابر جنایات رژیم صهیونیستی سکوت کرده اند، ولی آه مظلومان گریبان گیر آنها خواهد شد. وی با اشاره به آیات و روایات مبنی بر حمایت از مظلوم، تأکید کرد: براساس آموزه های دینی و قرآنی باید از مظلوم حمایت کرد، از این رو، نباید بگذاریم مسلمانان این چنین مظلومانه مورد ستم ظالمان قرار گیرند. بر همه کشورهای اسلامی و عربی لازم است که از مردم مظلوم فلسطین حمایت و از این گونه رفتار ظالمانه اسرا ئیلی ها اعلام انزجار کنند. وی تأکید کرد: متأسفانه برخی کشورهای عربی به جای حمایت از مردم مظلوم فلسطین، از اسرا ئیل غاصب حمایت و این رژیم جعلی را یاری می کنند. خطیب نماز عید قربان قم گفت: هم اکنون بیش از یک میلیون مسلمان در غزه محاصره هستند و ما باید بر اساس تأکیدات پیامبر اعظم(ص) از آنان حمایت کنیم.

اوضاع فلسطین نتیجه تفرقه امت اسلامی است

 

آیت الله مظاهری، رئیس حوزه علمیه اصفهان، طی سخنانی در درس خارج خود، با اشاره به حوادث غزه، تشدید جنایت های صهیونیست ها را یکی از مصائب بزرگ عالم اسلام دانسته و گفت: هدف اصلی اشغالگران صهیونیست، نسل کشی مسلمانان در فلسطین و اعلام نابودی اسلام در آن سرزمین مقدس است. آیت الله مظاهری بر نیاز ضروری جهان اسلام به اتحاد و انسجام هرچه بیشتر به منظور مقابله با تهدیدهای نظام سلطه جهانی، تأکید کرد و گفت: اختلاف و تفرقه، یکی از مشکلات اصلی مسلمانان در دنیای معاصر است و آنچه امروز در غزه می گذرد و آنچه در دیگر کشورهای اسلامی ، همچون عراق و افغانستان می گذرد، ناشی از تفرقه و نبود اتحاد کلمه میان مسلمانان است. وی افزود: این درد بزرگی است که اگر درمان نشود، دنیای استکبار هر روز خود را برای مقابله با اسلام و تهاجم به مسلمانان آماده تر خواهد کرد. ر ئیس حوزه علمیه اصفهان ادامه داد: بی اعتنایی و بی غیرتی سران کشورهای اسلامی، زمینه ساز اصلی جنایت های رژیم صهیونیستی است و ذلت و خواری آنها در مقابل آمریکا و اسرا ئیل، سبب شده است تا نظام سلطه جهانی افزون بر تسلط و استثمار منابع نفتی و اقتصادی ملت های مسلمان، به منظور مقابله با اسلام و مسلمانان، به هر جنایت پیدا و پنهانی دست بزند. وی با یادآوری مجاهدت و پایمردی جوانان و مبارزان حزب الله لبنان در برابر هجوم رژیم صهیونیستی، پیرروزی مسلمانان در جنگ 33 روزه را نمونه ای بارز از عقب نشینی استکبار در برابر انسجام و پایداری مسلمانان دانسته و خاطرنشان کرد: بی تردید اگر همه جهان اسلام و همه سران کشورهای اسلامی با جدیت و پایمردی، به صورت یکپارچه در برابر جنایت رژیم صهیونیستی متحد شوند، استکبار جهانی ناگزیر خواهد شد از مسئله فلسطین عقب نشینی کند.

 

تبعات هر نوع سرپوش گذاشتن بر تجاوزهای رژیم صهیونیستی، دامن گیر کشورهای عربی خواهد شد

آیت الله سیدمحمد حسین فضل الله، نسبت به سرپوش گذاشتن برخی اعراب بر جنایت های رژیم صهیونیستی هشدار داد و گفت: این احتمال وجود دارد که صهیونیست ها برنامه جدیدی برای حمله علیه اعراب و فلسطینی ها در دست داشته باشند. تبعات هر نوع سرپوش گذاشتن بر تجاوزهای رژیم صهیونیستی، دامن گیر کشورهای عربی خواهد شد و اوضاع داخلی این کشورها را تحت تأثیر قرار خواهد داد. این مرجع تقلید مقیم لبنان از اینکه کشورهای غربی تصمیم گرفته اند به دلیل شکست رژیم صهیونیستی از مقاومت لبنان، به نمایندگی از سوی این رژیم با اعراب نبرد کنند، ابراز نگرانی کرد. همچنین وی از مصوبه جدید شورای امنیت در حمایت از گفت وگوهای به اصطلاح صلح بین رژیم صهیونیستی و حکومت خودگردان فلسطین انتقاد کرد و گفت: این مصوبه بازی جدید نومحافظه کاران آمریکا برای مختومه کردن پرونده فلسطین با کمک کشورهای به اصطلاح میانه روی عرب و گشودن پرونده ای دیگر با هدف ایجاد نگرانی در کشورهای معتدل عرب است، چنان که کاندولیزا رایس، وزیر امور خارجه آمریکا در نشست اخیر نیویورک، به نام جبهه میانه روی عرب سخن گفت.

آیت الله فضل الله اظهار داشت: تلاش می شود محاصره غزه از محاصره امنیتی، غذایی و بهداشتی به محاصره سیاسی تبدیل شود که از یک سو، مقدمه مهاجرت فلسطینی ها از وطنشان را فراهم کند و از سوی دیگر، آنها را به تسلیم در برابر شروط اسرا ئیل برای مذاکره سوق دهد. وی خاطرنشان کرد: اسرائیل در برابر دیدگان جهان عرب و غرب، به تجاوزات و جنایات خود ادامه می دهد تا جایی که تمامی قوانین حقوق بشری را که غربی ها از آن استفاده می کنند، از بین ببرد و جرت می کند مانع از ورود هماهنگ کننده حقوق بشر سازمان ملل به اراضی اشغالی فلسطین شود و این موضوعی است که دبیر کل سازمان ملل متحد تنها به ابراز نگرانی از آن اکتفا کرد. آیت الله فضل الله تصریح کرد: در چنین شرایطی امت اسلامی، چه شیعه و چه سنی، باید به جای سخن گفتن درخصوص سلاح مقاومت در فلسطین، لبنان و عراق یا هر مکان عربی اشغال شده، با یکدیگر متحد باشند و خطرات مداوم صهیونیسم، مبتنی بر فتنه انگیزی در کشورهای اسلامی را برای امت خویش تشریح کنند.همچنین نبیه بری، رئیس مجلس لبنان از اتحادیه عرب خواست در راستای اعمال فشار بر دولت های عربی و اسلامی جهت شکستن تحریم نوار غزه به طور نهایی وارد عمل شود. وی از وزیران امور خارجه عرب خواست در راستای پایان دادن به رنج ملت فلسطین وارد عمل شوند.

سخنان سیدحسن نصرالله در مورد فلسطین

جهان اسلام به کمک غزه بشتابدسیدحسن نصرالله، دبیر کل حزب الله، در سخنانی تلویزیونی که از سوی شبکه المنار پخش شد، خواستار مشارکت گسترده تمامی امت اسلامی و عربی طی فعالیت هایی برای خاتمه محاصرهغزه شد. بخشی از سخنان وی به شرح زیر است:

از مدتی قبل برادران مقاوم ما در نوار غزه زیر محاصره هستند، بدون اینکه دری از سوی این جهان گسترده به سوی آنها باز شود. اگر بخواهیم افزایش تحرکات سیاسی و میدانی و تهدیدات نظامی اسرائیل را در نظر بگیریم، می بینیم که هیچ امیدی برای شکستن این محاصره در آینده نزدیک نیست. بر همه ما در موقعیت های مختلف واجب است که پیرامون این موضوع تأمل کرده و به دنبال مسئولیت های خود در قبال این مصیبت انسانی باشیم. در نگاهی گسترده تر باید شصت سال پس از اشغال فلسطین، خود را در برابر مرحله جدیدی ببینم که در آن آمریکا و اسرا ئیل سعی دارند آرمان فلسطین را کاملاً از بین ببرند. به عنوان مثال، می بینیم که موضوع آوارگان فلسطینی در برابر توافق نظر آمریکا و اسرائیل و همراهی بین المللی و سکوت عربی به بوته فراموشی سپرده شده است و همه سعی دارند آوارگان فلسطینی را در کشورهایی که در آن ساکن هستند، برای همیشه نگاه دارند. در قدم بعدی، موضوع قدس و آواره کردن فلسطینی های ساکن قدس شرقی است. موضوع سوم، مهاجرت تدریجی خانواده های ما در آن سوی دیوار جداساز است که مردم با بازداشت ها و انواع فشارها روبه رو هستند؛ به طوری که به مزارع زیتون و شهروندان فلسطینی، بخصوص در الخلیل تعرض می شود.

اخیراً هم که فلسطینی های ساکن سرزمین های 1948، تهدید به هجرت شدند. آنچه که لیونی، وزیر خارجه اسرائیل گفت، لغزش زبان نبود، بلکه موضوعی است که همه احزاب اسرا ئیلی درخصوص آن توافق داشته و برای آن تلاش می کنند تا در نهایت صاحب دولتی یهودی و خالص شوند و این موضوع با موافقت آمریکا و جهانیان همراه است. برخی از کسانی که باید در موقعیت حمایت از فلسطینیان باشند نیز با این موضوع همراهی می کنند. هزاران اسیر فلسطینی هم وجود دارند که در کنار محاصره غزه، تصمیم بر آن است که غزه را تبدیل به مکانی غیر قابل زندگی کنند تا فلسطینی ها مجبور به مهاجرت شوند. ما امروز در برابر تصفیه حسابی کامل با آرمان فلسطین هستند و بزرگ ترین نماد آن نیز محاصره غزه است. هدف این محاصره شکستن اراده ملت فلسطین و اعمال شروط اسرائیل و آمریکا بر آنها و سرانجام پذیرش حل و فصلی خوار و ذلیل بر آنهاست.

شصت سال است که این ملت عزیز مقاومت کرده و در این راه فداکاری های بی شماری کرده است. این همان ملتی است که تاکنون مانع از بین رفتن آرمان فلسطین شده است، در حالی که همه با آنها دشمن هستند و حتی برادران عربشان نیز قصد دارند از هر طریقی که شده از این بار رها شوند. از مهم ترین نشانه های این مقاومت، آن چیزی بود که در انتفاضه فلسطین و مقاومت در غزه شاهد بودیم و هستیم. در غزه اکنون شاهد ظلم و تاریکی و فشار و مریضی و حملات هوایی اسرا ئیل هستیم، در حالی که در مقابل، فلسطینی ها صبر کرده و مقاومت می نمایند و بر موضع برحق خود پافشاری می کنند. نیازی به اثبات حرف های خود نداریم؛ چرا که رسانه ها همه آنچه که در غزه می گذرد را نشان می دهند. بیشترین و بزرگ ترین نشانه از مصیبتی که در غزه می گذرد، در گردهمایی مردمی در غزه دیده شد که حماس برگزار کرد و خواستار تحمل مسئولیت ها شدند.

برادران و خواهران! شصت سال قبل اگر امت عرب و رهبران آن مسئولیت های خود را قبول کرده و به آن عمل کرده بودند، اکنون اشغالگری وجود نداشته و اسرائیلی اصلاً وجود نداشت که تا این حد ملت فلسطین را از پیر و جوان و زن و مرد تحقیر کند.

برادران و خواهران! امروز مسئولیت همه این است که دست به تحرکی بزنیم. امروز من از شما و مسلمانان و اعراب از جایگاهی اسلامی و انسانی و عربی می خواهم تا دست به اقدامی بزنید.

از جهانیان و پیروان ادیان مختلف، بخصوص مسیحیان در این روزها همزمان با میلاد حضرت مسیح(ع)، می خواهم تا موضع گیری انسانی داشته باشند. امروز یک و نیم میلیون نفر در غزه با گرسنگی و خطر مرگ روبه رو هستند. تمام کسانی که به انسان و حقوق انسانی پایبند هستند را دعوت می کنیم. از رهبران دینی و سیاسی و حقوقی در جهان می پرسیم که آیا مسیح(ع) راضی خواهد شد که یک و نیم میلیون نفر در غزه محاصره باشند، به خاطر اینکه به زمین و خانه خود پایبند هستند؟ به مسلمانان می گویم که همه ما می گوییم که به دین محمد(ص) پایبند هستیم. پیامبر(ص) به ما گفت: مسلمانان چون بدنی یکسان هستند یا اگر کسی صبح کند، در حالی که به امور مسلمانان اهتمامی ندارد، مسلمان نیست.

ای مسلمانان دین ما که دین همکاری و کمک به مظلومان است، امروز یک و نیم میلیون انسان در غزه از ما می خواهند که در کنار آنها باشیم. آیا این واجب شرعی و دینی و اسلامی ما نیست که موضع گیری مناسبی داشته باشیم؟

امروز مشغول جشن گرفتن بازگشت حجاج از مکه و مدینه هستیم. پی گیری موضوع فلسطینی ها اهمیتی کمتر از حج بیت الله الحرام ندارد، بلکه لازمه قبولی حج و احرام و رجم شیاطین و نماز و گرسنگی و دعاست. من به همه مسلمانان می گویم که حج شما و قبولی آن، بستگی به موضع گیری شما در قبال این مظلومیت است تا یک و نیم میلیون نفر از برادران دینی و ایمانی شما آزاد شوند.

فلسطین آرمان اصلی ما باقی خواهد ماند

شیخ نعیم قاسم، معاون دبیر کل حزب الله، در مراسم تظاهراتی که به دعوت سیدحسن نصرالله در حمایت از مردمغزه و با حضور هزاران تن از اقشار مختلف مردم لبنان در بیروت برگزار شد، گفت: ما امروز آمده ایم تا ندای نشست های ملی گرایی و اسلامی و عربی و دعوت سیدحسن نصرالله را اجابت کنیم و برگی دیگر بر برگ های همبستگی خود با ملت غیور فلسطین بیافزاییم. وی افزود: آرمان فلسطین، آرمان اصلی ما باقی خواهد ماند. ما معتقدیم که تمامی اعراب باید برای آزادی فلسطین تلاش کنند. شیخ نعیم قاسم گفت: غزه مجازات می شود؛ چرا که ملت آن گزینه مقاومت را انتخاب کرده اند. این حق مردم فلسطین است که قدرت انتخاب داشته باشند. ما یادآور می شویم که ملت فلسطین نمایندگان خود را تحت محاصره و بر اساس شرایط دمکراتیک انتخاب کردند و تصمیم گرفتند که با اشغالگری مبارزه کنند. اسرا ئیل نیز غزه را بار دیگر محاصره کرده تا گزینه ملت فلسطین را تغییر دهد. وی شورای امنیت سازمان ملل و کشورهای بزرگ و برخی کشورهای عربی را متهم به همراهی با اشغالگری و اعمال فشار بر زنان و کودکان غزه کرد. معاون دبیر کل حزب الله افزود: ای بزدلان جهان! بدانید که غزه این گونه مجازات نمی شود. کودکان غزه از شما باشرف تر هستند و به اراده خدا پیروز خواهند شد؛ چراکه ملت فلسطین، به عنوان یک ملت مقاوم شکست نخواهد خورد. وی از قطعنامه 1850 شورای امنیت انتقاد کرده و افزود: آنها دور یکدیگر جمع شدند تا چهره جدیدی برای آمریکا ترسیم کنند و نگاه ها را از محاصره غزه منحرف سازند. با این حال، بدانند که توافق آنها اصلاً از اراده و باور ما کم نمی کند و آمریکا برایمان نوک پیکان تروریسم است. معاون دبیر کل حزب الله گفت: وقتی که خواستار مهاجرت فلسطینیان 1948 می شوند؛ عدالتی که از آن سخن می گویند کجاست؟ مسئولیت اعراب این است که به آرمان فلسطین با جان و مال خود کمک کنند. هیچ چهره رسمی و یا مردمی عربی و اسلامی در قبال سکوت خود در برابر محاصره غزه، بهانه ای ندارد.

وی در پایان خطاب به مصر گفت: در صورتی که گذرگاه ها را باز کرده و ملت فلسطین را از گرسنگی نجات دهید، آنگاه تمام جهان عرب با شما متحد خواهند شد.

 

آیت الله عبدالامیر قبلان، رئیس مجلس اعلای شیعیان لبنان، نیز از همه ملت های عرب و مسلمان خواست تا برای بررسی اوضاع فلسطین و شکستن محاصره غزه، به برگزاری همایشی مردمی در یکی از شهرهای تهران، مکه و یا قاهره اقدام شود. وی تأکید کرد: همه ما باید برای نجات ملت مظلوم فلسطین تلاش کنیم و سکوت در برابر این ظلم و جنایت جایز نیست؛ چراکه نوک پیکان اسرا ئیل به سمت همه بی گناهان نشانه می رود و امنیت و آسایش از جانب این متجاوزان، همواره در معرض تهدید است.محاصره غزه برای دولت های عربی ننگ است

آیت الله عفیف نابلسی، رئیس هیأت علمای جبل عامل، نیز طی سخنانی گفت: اسرا ئیل مانند تارعنکبوت، وهمی بیش نیست و این برای دولت های عربی باروکردنی نبود؛ اما مقاومت اسلامی این وهم را برای همه اعراب تبیین کرد. وی با اشاره به محاصر غزه گفت: برای دولت های عربی و اسلامی ننگ است که این گونه غزه در محاصر اسرا ئیل قرار گرفته و مردم آن از ابتدایی ترین امکانات زندگی بی بهره باشند. این روحانی سرشناس شیعه در لبنان یادآور شد: غزه گرسنه و تشنه است و هم اینک بیماران مختلفی را در خود جای داده است؛ در حالی که کشورهای غربی دم از حقوق بشر می زنند، ولی از حقوق بشر در غزه خبری نیست. وی تأکید کرد: غزه محاصره شده از کشورهای عربی می خواهد مواضع واحدی در برابر رژیم صهوینستی داشته باشند و نگذارند چنین مردمان مظلومی جان خود را از دست دهند. ر ئیس هیأت علمای جبل عامل گفت: همه مسلمانان را دعوت می کنیم تا از اسرا ئیل اعلام بیزاری کنند.

غزه با نسل کشی آشکار اسرائیل روبه روست

حجت الاسلام والمسلمین خاتمی طی پیامی، محاصره ساکنان بی دفاع نوار غزه از سوی رژیم اشغالگر فلسطین و فاجعه ترور عده ای بی گناه در هند را شدیداً محکوم کرد. در این پیام آمده است: جهان در این ایام، با نگرانی ها و تهدیدهای هراس آوری از تشدید تروریسم دولتی و خشونت های سازمان یافته روبه رو شده است. ماه هاست غزهمظلوم رسماً به محاصره رژیم اشغالگر فلسطین در آمده است و بزرگ ترین فجایع انسانی، قطع سوخت و برق و کمیابی مواد غذایی و دارویی در حال وقوع است و در سوی دیگری از جهان، جامعه متکثر و متنوع هند در معرض بی رحمانه ترین نوع خشونت ها قرار گرفته است. فاجعه در آنجا فاجعه آمیزتر است که آنان که می توانند سخنی بگویند و کاری بکنند، از کنار این جنایت های ضد انسانی بگذرند. اکنون کودکان و زنان و مردان بی دفاع فلسطینی، در فصل سرما با نسل کشی آشکار رژیم صهیونیستی روبه رو هستند و مناطق بی شماری از منطقه، زندگی خویش را با بیم و هراس از تروریسم می گذرانند، سکوت و بی تفاوتی سازمان های بین المللی و مسئولان کشورها، آتش این جنایت ها را فروزان تر می کند.

انتظار می رفت که روِسای کشورهای اسلامی و منطقه، دست به اقدام های عاجل و مؤثری در مهار و اصلاح وضع خطربار کنونی بزنند و ر ئیس جمهوری منتخب آمریکا که با شعارهای متفاوت روی کار آمده است، به عنوان یک عمل انسانی و برای نشان دادن حسن نیت، جنایات اخیر غزه را ببیند و به نفع مظلومان و علیه جنایتکاران، موضع مناسب بگیرد تا امیدها به آینده و به تغییر اساسی به نفع نوع بشر بیشتر شود. همچنین انتظار می رفت نهادها و سازمان های بین المللی، خطر تروریسم و خشونت سازمان یافته را به هر نام و از سوی هر سیاست و اعتقادی که باشد، جدی تر بگیرند. من اکنون وظیفه می دانم که به عنوان مسلمانی که دغدغه اصلی او، حاکمیت صلح و عدالت و گفت وگو در جهان است و به محو خشونت و ستم و سلطه از تمامی عرصه های زندگی انسان می اندیشد، از همه صلح دوستان جهان و سازمان های بین المللی و منطقه ای، دولت ها و نهادهای غیردولتی بخواهم که برای جلوگیری از وقوع حوادث دیگر در فلسطین، منطقه و تمامی جهان، چاره ای نو بیاندیشد. من با همه اصحاب رنج و مصیبت در سراسر جهان، اعلام همدردی می کنم و برای ملت شریف و مظلوم فلسطین پایداری، وحدت و پیروزی و از خداوند متعال برای همه مردم جهان، رهایی از بیداد، ترس و خشونت و ترور مسئلت دارم.

رژیم صهیونیستی به نابودی نزدیک تر می شود

 

حجت الاسلام والمسلمین حسین المعتوق، دبیرکل جنبش پیمان ملی اسلامی کویت، طی نامه ای به خالد مشعل به مناسبت بیست و یکمین سالگرد تأسیس حماس، با ابراز تأسف از سکوت برخی کشورهای اسلامی و عربی در برابر مظلومیت ملت فلسطین، آن را شرم آور توصیف کرد و افزود: علی رغم محاصره مردم غزه و ادامه پایداری آنان، رژیم صهیونستی به نابودی نزدیک تر می شود. این روحانی سرشناش شیعه در کویت در نامه خود، وظیفه تمامی مسلمانان و ملت های آزاده را حمایت سیاسی، مالی و اجتماعی از مردم فلسطین در برابر غده سرطانی صهیونستی عنوان کرده و آورده است: بسیار تأسف آور است که در کنار کشورهای بزرگ و آمریکا، وجدان برخی کشورهای اسلامی و عربی نیز خواب است و احساسی برای دفاع از ملت مظلوم و پایدار فلسطین و قدس شریف مشاهده نمی شود. وی اقدامات جنایتکارانه رژیم صهیونستی علیه مردم فلسطین را به دلیل عدم رکوع در برابر هیمنه رژیم صهیونستی و نقشه های استکباری برای محو فلسطین دانسته و لزوم بیداری واقعی و هوشیاری جهان اسلام را برای مقابله با سیاست های استکباری و صهیونستی خواستار شده است.

 

ناکامی در حل عادلانه موضوع فلسطین، بزرگ ترین شکست سازمان ملل است

 

 

محمد خزاعی، سفیر و نماینده دا ئم ایران در سازمان ملل، ناکامی در حل عادلانه و دا ئمی موضوع فلسطین را بزرگ ترین شکست در تاریخ این سازمان برشمرد و رژیم صهیونیستی را جدی ترین تهدید برای صلح و امنیت منطقه ای و بین المللی خواند. خزاعی طی سخنانی در جلسه مجمع عمومی سازمان ملل متحد که به مناسبت روز بین المللی همبستگی با مردم فلسطین برگزار شد، بار دیگر بر همبستگی مردم و دولت جمهوری اسلامی ایران با مبارزات حق طلبانه مردم فلسطین، تأکید کرد. نماینده جمهوری اسلامی ایران خاطرنشان کرد: 60 سال از اشغال سرزمین فلسطین، آوارگی مردم بی پناه و بی گناه این سرزمین و نابودی خانه و کاشانه آنها می گذرد و همچنان فلسطینی ها آماج خشونت ها و حملات بی رحمانه صهیونیست ها قرار دارند و قتل و کشتار زنان و کودکان جریان دارد. بسیاری از فلسطینی ها در دوران اشغال خارجی به دنیا آمده اند، در دوران اشغال زندگی کرده اند و در دوران اشغال، از دنیا رفته اند و همزمان مواجه با قتل عام، تعقیب و آزار، تنبیه دسته جمعی و محرومیت از حقوق مشروع خود، به ویژه حق زندگی در سرزمین مادری بوده اند. وی افزود: در نتیجه این اشغال و بر اساس گزارش کمیته اعمال حقوق لاینفک مردم فلسطین، 7 میلیون فلسطینی هم اکنون در آوارگی به سر می برند و این جمعیت، مسن ترین و بزرگ ترین گروه آوارگان در جهان را تشکیل می دهد.

بیش از 11 هزار فلسطینی، از جمله صدها کودک و زن، در شرایط بسیار سخت در زندان ها و یا بازداشتگاه های اسرائیل به سر می برند؛ ضمن آنکه متأسفانه و بر اساس گزارش های موثق، حتی کودکان در دوره بازداشت خود در معرض شکنجه، ضرب و جرح و بدرفتاری اسرائیلی ها قرار دارند. خزاعی در ادامه، خواستار توجه جدی جامعه بین المللی به گزارش این کمیته شد که سند روشنی مبنی بر جنایت تاریخی رژیم صهیونیستی علیه بشریت به شمار می رود. وی تصریح کرد: براساس گزارش کمیته اعمال حقوق لاینفک مردم فلسطین، از زمان شروع انتفاضه از سال 2000 تاکنون، حدود 700 هزار فلسطینی یا به عبارتی یک پنجم فلسطینی ها، تحت تعقیب قرار گرفته، بازداشت شده و یا با حبس های موقت روبه رو بوده اند و دست کم 5500 فلسطینی کشته و 32 هزار و 600 نفر زخمی و مصدوم شده اند. سفیر کشورمان افزود: متأسفانه وضعیت در سرزمین فلسطین طی سال های اخیر، نه تنها بهبود نیافته، بلکه بسیار دشوارتر شده و نقض بدیهی ترین حقوق فردی و اجتماعی مردم فلسطین توسط رژیم صهیونیستی ادامه یافته است و این در حالی است که ارتش اسرائیل به عملیات نظامی در مراکز جمعیتی ادامه داده و قتل و جرح بسیاری از شهروندان عادی از جمله قتل عام 59 فلسطینی در تاریخ اول مارس 2008، فقط در طول یک روز را مرتکب شده است. همچنین سفیر و نماینده جمهوری اسلامی ایران، با اشاره به محاصره و شرایط غیرانسانی تحمیل شده بر ساکنان نوار غزه و تأکید بر گزارش سازمان ملل که اعلام کرده است که بیش از یک و نیم میلیون نفر از ساکنان منطقه در شرایط محاصره شدید قرار داشته، ارتباط آنان با جهان خارج قطع شده و از هرگونه آذوقه، مایحتاج، دارو و درمان و حتی ابتدایی ترین امکانات بهداشتی و امنیتی محروم هستند، افزود: متأسفانه رژیم صهیونیستی در نقض آشکار حقوق بین الملل و قطعنامه های متعدد سازمان ملل متحد و در چارچوب سیاست حفظ و تثبیت وضع موجود، به توسعه غیرقانونی شهرک ها و نیز احداث دیوار نژادپرستانه حائل ادامه داده و حکم دیوان دادگستری بین المللی را نادیده گرفته است. خزاعی در بخش دیگری از سخنان خود، به انتظارات مردم فلسطین از سازمان ملل متحد، مجمع عمومی و شورای امنیت برای توجه جدی تر به آلام و رنج عمیق آنها اشاره و تأکید کرد: سؤال جدی مردم فلسطین این است که افرادی که خود را به اصطلاح حامی حقوق بشر معرفی می کنند، کجا رفته اند؟ وی افزود: این یک طنز تلخ و تأسف آور است که مدعیان حقوق بشر، نه تنها نگران رنج های این مردم مظلوم نیستند، بلکه حتی از جنایات فجیع طرف متجاوز حمایت به عمل می آورند. وی خاطرنشان کرد: ناکامی در حل عادلانه، مؤثر و دائمی این مسئله، بزرگ ترین شکست در تاریخ سازمان ملل متحد تلقی خواهد شد و چنین شکست و ناکامی باعث تقویت انگیزه های رژیم اسرائیل برای ادامه اشغال و تجاوز به سرزمین فلسطین و سایر سرزمین های اشغالی و به طور مشخص بلندی های جولان و سرزمین های لبنان خواهد شد. سفیر ایران در ادامه گفت: از نظر ما، مسئله فلسطین علت اصلی و ریشه ای بحران خاورمیانه می باشد و بدیهی است صلح دائم و کامل، فقط در صورت رعایت عدالت، رفع ظلم و اعاده کامل حقوق از دست رفته مردم فلسطین، به ویژه حق بازگشت آوارگان، پایان اشغالگری سرزمین های فلسطینی، سوری و لبنانی و ایجاد سازوکار دمکراتیک که تمام مردم فلسطین امکان مشارکت در تعیین سرنوشت و آینده خود را پیدا کنند، میسر خواهد شد.

رژیم صهیونیستی جان انسان های بی گناه غزه را به گروگان گرفته است

در بیانیه جامعه روحانیت مبارز آمده است: ضجه کودکان گرسنه، اشک مادران داغدار و فریاد غیر نظامیان بی پناه، دل هر آزاده ای را به درد آورده و جان انسان های بی گناه، ارزان ترین متاعی است که رژیم تا دندان مسلح صهیونیستی برای رسیدن به اهداف شوم خود، در نوار غزه به گروگان گرفته است. ای مسلمانان شرق و غرب عالم! ای آزادگان جهان و ای مدعیان حقوق بشر! آیا صدای آه و ناله و ندای مظلومانه -«یا للمسلمین-» مردم فلسطین و ساکنان گرفتار شده در نوار غزه را نمی شنوید؟ ای کاخ نشینان سیاه و متحدان اروپایی و ای سران کشورهای اسلامی! چگونه رضایت می دهید که حداقل حقوق انسانی به بازی گرفته شود؟ آیا گمان می کنید با تنظیم قطعنامه، بیانیه و اطلاعیه و ارسال کمک های به ظاهر بشردوستانه، به وظیفه انسانی و دینی خود عمل کرده اید؟ آیا سکوت مرگبارتان به معنی همراهی با ظالم نیست؟ چرا به پا نمی خیزید و شر این جرثومه فساد را برای همیشه از سر انسان ها و مسلمانانی که بیش از نیم قرن گرفتار آرواره های این خون آشامان پلید هستند، کم نمی کنید؟ رژیم منحوس صهیونیستی نیز اطمینان داشته باشد که هرگز این گونه اعمال شیطانی، مرگ قطعی و نزدیک او را به تأخیر نمی اندازد و تنها این اعمال ددمنشانه، هولوکاست دیگری را برای چشمان باز جهانیان تداعی خواهد کرد که نفرین ابدی انسان های آزاده را در پی خواهد داشت.

بیانیه علمای بحرین در محکومیت محاصره غزه

مجلس اسلامی علمای شیعه بحرین طی بیانیه ای، جنایت های وحشیانه نیروهای اسرائیلی در حق مردم مظلوم فلسطین و بخصوص مردم غزه را محکوم کرد. در این بیانیه آمده است: جنایت های وحشیانه ارتش صهیونیستی ادامه دارد و این جنایت ها برای همه مردم جهان روشن و سبب شده تا با ماهیت این رژیم آشنا شوند، اما سکوت و سستی جهان در برابر این جنایت ها به بهانه های واهی همچنان ادامه یافته است و حتی برخی از کشورها فشار بیشتری به مردم غزه وارد می کنند تا مقاومت آنها را در هم بشکنند، ولی حملات نظامی و نقشه های سیاسی قادر به برهم شکستن عزم و استقامت ملت فلسطین نیست. علمای شیعه بحرین ضمن محکوم کردن محاصره ظالمانه غزه و فعالیت های مخالف حقوق بشر توسط نیروهای اشغالگر، حمایت و همراهی کامل خود را با ملت فلسطین و مردم غزه اعلام نمودند. در بخش دیگری از این بیانیه، ضمن انتقاد شدید از سکوت کشورهای عربی تأکید شده است: کشورهای عربی و اسلامی باید مسئولیت خود را در قبال محاصره غزه انجام دهند و به هر شیوه ممکن به این محاصره پایان دهند و بدانند که سکوت در برابر این جنایت وحشیانه همراهی و قانونمند ساختن اشغال و جنایت های رژیم صهیونیستی است. اعضای مجلس اسلامی علمای شیعه بحرین محاصره وحشیانه غزه و حملات ارتش اسرائیل به سراسر فلسطین را عامل استحکام وحدت میان مسلمانان و ادامه یافتن مقاومت ملت فلسطین دانستند.

 

جامعه روحانیت مبارز ضمن اعلام همدردی با ملت فلسطین، آزادگان و مسلمانان عالم درخصوص حل این معظل جهانی، نظر دست اندرکاران بین المللی را به نکات زیر جلب می کند:

الف. اتحاد مسلمانان جهان در خصوص تحریم همه جانبه رژیم صهیونیستی و حامیان آن؛

ب. تهدید و مسدود کردن تمامی منافع رژیم صهیونیستی در سطح جهان؛

ج. ورود فوری سازمان های بین المللی به منظور امدادرسانی و شکستن حصر نوار غزه؛

د. بهره گیری از تمامی توان های منطقه ای و فرامنطقه ای برای آرام کردن اوضاع نوار غزه؛

ه. اعلام حکم جهاد از سوی مراجع عظام تقلید شیعه و مفتیان اهل تسنن، در تمام کشورهای اسلامی؛

و. بسیج همه مسلمانان جهان به منظور انجام عملیات استشهادی؛

ز. اقدام عاجل در راستای حل اختلافات داخلی جنبش های فتح و حماس.

بیانیه جامعة المصطفی العالمیة

همچنین جامعة المصطفی العالمیة طی بیانیه ای در محکومیت اعمال ددمنشانه رژیم اشغالگر قدس در محاصره نوارغزه ، آورده است: سال هاست که سکوت و حمایت مجامع بین المللی و سران کشورهای به ظاهر متمدن و طرفدار حقوق بشر، دستا~ ویزی برای استکبار جهانی و در رس آن آمریکای جنایتکار و رژیم نامشروع و اشغالگر صهیونیستی در سرتاسر جهان ، به ویژه در فلسطین و نوار غزه گردیده است و در حال حاضر، رژیم غاصب صهیونیستی با حمایت های هم کیشان خود روز به روز بر جنایات وحشیانه خود می افزاید. در ادامه این بیانیه آمده است: اقدام به محاصره انسان های آزاده و مسلمان در موطن مادری خود، تنها به جرم دفاع مشروع از میهن، رهایی از ذلت، پشتیبانی از دولت قانونی و منتخب مردمی فلسطین، حتی حق حیات را از آنان گرفته و اهالی ستمدیده غزه هر لحظه شاهد پرپرشدن عزیزترین کسان خود، به ویژه کودکان مظلوم می باشند.

 

تظاهرات شیعیان نیجریه در حمایت از فلسطینیان غزه

صدها نفر از شیعیان نیجریه نسبت به ادامه محاصره نوار غزه و جنایات جنگی علیه مسلمانان توسط اسرا ئیل، تظاهرات کردند و از دولت خواستند که روابط دیپلماتیک خود را با رژیم اشغالگر قدس قطع کند. شیخ ابراهیم زاکزاکی، رهبر شیعیان نیجریه، طی سخنانی در جمع معترضان گفت: دیگر وقت آن رسیده است که تمام مردم جهان، با وحدت و اتحاد علیه اسرا ئیل به پا خیزند و جلوی اقدامات آن را بگیرند. وی افزود: سکوت در برابر این همه جنایت و نقض حقوق بشر توسط رژیم اشغالگر قدس، غیر انسانی و تأسف برانگیز است. وی با اشاره به وضع وخیم مردم گرفتار در محاصره نیروهای اسرا ئیلی، از جوامع بین المللی خواست در کوتاه ترین زمان ممکن، اقداماتی را برای نجات جان مردم غزه انجام دهند.

تظاهرات شیعیان عربستان در اعتراض به محاصره غزه

صدها شهروند شیعی در شهر قطیف عربستان در اعتراض به ادامه محاصره غزه توسط نیروهای اشغالگر قدس، تظاهرات کردند. تظاهرات کنندگان که پلاکاردهایی در محکومیت جنایت های اسرائیل حمل می کردند، شعارهایی در اعتراض به اقدامات وحشیانه و غیرانسانی رژیم صهیونیستی و حمایت آمریکا از حملات نژادپرستانه این رژیم سردادند. همچنین شیعیان منطقه قطیف پوسترهایی از سیدحسن نصرالله، دبیرکل جنبش حزب الله لبنان، در دست داشتند و از اقدام منتظر الزیدی، خبرنگار عراقی که جرج بوش، رئیس جمهور آمریکا را با پرتاب کفش های خود تحقیرکرد، حمایت کردند.

امروز غزه دیگر آن قبیله 16 قرن پیش نیست که عده ای خود را به آن منتسب بدانند و به آن افتخار بکنند . غزه امروز عضو زنده و فعال امت است و از عمق وجود قضیه و مردمی برخاسته است که دیگر برای نشان دادن هویت والای آن خون و نژاد و جغرافیای سیاسی و ایدئولوژی تاثیری ندارد . غزه تصغیر و تحقیر شدنی نیست . هیچ انسان عاقلی نمی تواند؛ بپذیرد که چگونه امروز تمامی عرب ها از گشودن راز این معمای فلسطینی عاجز مانده اند.

چرا باید غزه در مقابل انبوه دشمنان سنگدل و بیرحم تنها رها شود ؟ آیا غزه باید به تنهایی در مقابل دشمنان ایستادگی و از حریم و مقدسات و ارزش های امت دفاع کند؟ آیا شرم آور نیست که ما هر روز نظاره گر سریال زنده و غمبار باشیم و از کنار آن به طور عادی  بگذریم ؟ حجاج با تابوت های سفید به غزه باز می گردند وکودکان در کوچه وخیابان می میرند و قتل و کشتار ادامه می یابد و دشمن به شیوه نازی های آلمان به کشتار و نسل کشی به عنوان بهترین گزینه می پردازد تا به صلح و آرامش خیالی برسد . آن وقت عرب ها و مسلمانان نه تنها به جهاد و مبارزه و دفاع نمی پردازند بلکه گویی اصلا زنده نیستند.

این گونه مرگ و خاموشی که ما به آن عادت کرده ایم؛ سطر اول کتاب خاکستر شدن است و از قتل و آواره کردن و محاصره از پنچ جهت نیز دردناکتر است و این فرهنگ سیاسی و شیوه جدیدی است که این گونه القا می کند که هرکس که زیر سم اسبان و زنجیر تانک ها قرار بگیرد؛ فقط باید خودش از خود دفاع کند و سرنوشت محتوم خود را بپذیرد و دیگر انسان غیور و شرافتمندی نیست که دست عرق شدگان در دریای خون را بگیرد. اکنون این گونه می نماید که میان کسانی که محکوم به سرنوشت سراسر محنت هستند و کسانی که حاضر به درگیری و مقابله با دشمنان تاریخی خود نیستند و حاضرند این دشمنان را در کنار خود جای دهند؛ هیچ گونه ارتباط و سنخیتی وجود ندارد.

آن چه که امروز در غزه می گذرد؛ به همه ما مربوط است و تنها یک مسئله و موضوع صرفا فلسطینی نیست و ما نباید از تحمل بار مسئولیت و مشارکت در درد و رنج آنان شانه خالی کنیم و خون های به ناحق ریخته شده آنان را نادیده بگیریم . ما راه گریزی نداریم و داستان ما ادامه خواهد داشت و دفاع از حق ما را در معرض مرگ قرار داده است ولی با این حال کناره گیری و بی تفاوتی نسبت به امور مسلمانان گرفتار، اکنون به صورت قاعده کلی در آمده است . 
غزه اکنون غرق در خون و تاریکی است و دود های تیره و تار فضای این منطقه را فرا گرفته است و هیچ نور امیدی به چشم نمی خورد و صرفا جغدهای شوم بر خرابه های آن آواز می خوانند.

ما می دانیم که ادامه نواختن ساز مرگ و خونریزی و به صدا در آوردن ناقوس مرگ تمامی تلاش ها را ناکام خواهد گذاشت و زندگی برای کسانی که در محیط های وحشتناک و بسیار سرد و تاریک به سر می برند؛ مفهوم خود را از دست داده است . یک و نیم میلیون انسان فلسطینی به جرایمی محکوم شده اند که هیچ گاه مرتکب نشده اند . مرتکبان این جنایات اختاپوس های سفیدی هستند که شعار دمکراسی سر می دهند و خود را متولیان اصلی و انحصاری آن می دانند. دمکراسی زیر یوغ اشغالگری و تحت ائتلاف ژنرال و خاخام و شب و تاریکی و اشغالگری چه معنی دارد؟

این امت نباید تنگ نظر باشد و صرفا پیش پای خود را بنگرد و نباید طرح های موقت را تحت هر شرایطی بپذیرد و به اجبار و از روی سرخوردگی و ناامیدی به راه حل های غیر اصولی تن در دهد . صلح با جنگ ویرانگر در تضاد و تعارض است؛ اگر چه در جهان کنونی همه چیز معنای عکس می دهد و وارونه شده است.

تاریکی غزه باید آن قدر ادامه یابد تا دیگر هیچ روزنه امیدی باقی نماند . کسانی که برق بیمارستان ها و مساجد و مدارس و پروشگاه ها را قطع می کنند؛ اگر بتوانند خورشید و ماه و ستارگان را نیز از آسمان عرب ها محو می کنند و این اتفاق نیز به وقوع خواهد پیوست اگر این سکوت مرگبار فراگیر ادامه یابد.

 


 

نوشته شده توسط منوچهر ایزدی در جمعه سوم مرداد ۱۳۹۳ ساعت ۷:۵۱ قبل از ظهر موضوع | لينک ثابت


میلاد با سعادت امام حسن مجتبی علیه السلام و کریم اهل البیت مبارک باد .

طلوع خورشید در خانه وحی در سال سوم هجرت و در شب نیمه ماه رمضان ـ که بهترین ماه های خداست ـ خانه امیرالمؤمنین و فاطمه علیهماالسلام میزبان قدوم مولود مبارکی شد که شادی را با خود به خانه وحی آورد. در این شب فرخنده، سبط اکبر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم ، حضرت امام حسن علیه السلام چشم به جهان گشود و شهر مدینه را غرق نور کرد. مژده میلاد هنگامی که امام حسن علیه السلام به دنیا آمد رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم در سفر بودند و امیرالمؤمنین و فاطمه علیه السلام چشم به راه بازگشت. ایشان پیامبر پس از مراجعت از سفر، طبق معمول ابتدا به خانه فاطمه علیهاالسلام وارد شد. هنگامی که خبر تولد نوزاد را به ایشان دادند، شادمانی وجود حضرت را فرا گرفت. نام گذاری کودک هنگامی که کودک را نزد پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم آوردند، حضرت رو به علی علیه السلام کرده، فرمود: «آیا او را نام گذاری کرده ای؟» عرض کرد: «من در نام گذاری وی بر شما پیشی نمی گیرم». رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: «من هم در نام گذاری بر خداوند سبقت نمی جویم». در این هنگام جبرئیل از آسمان فرود آمد و از سوی خدای متعال به وی تهنیت گفت و سپس اظهار داشت: «خداوند تو را فرمان داده که نام پسر هارون، «شبر» را بر او بگذاری». حضرت فرمود: «زبان من عربی است». جبرئیل عرض کرد: نامش را «حسن» بگذار و پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم او را «حسن» نامید. شرافت نسب حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام اولین مولودی است که از نظر شرافت نسب هیچ کسی به پای او نمی رسد. جد بزرگوارش پیامبر و خاتم الانبیا، پدر گرامی اش اولین امام و سیدالاوصیا، و مادر مکرمش، صدیقه اطهر سیدة النساست. هیچ کس قبل از امام حسن علیه السلام دارای چنین شرافت نسب و خاندانی نبوده است. او در مکتب پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم و امیرالمؤمنین علیه السلام رشد یافت و در دامان برترین زنان عالم، حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام ، بزرگ شد. کنیه و القاب حضرت کنیه آن حضرت «ابومحمد» بوده است. جد بزرگوارش او را «ابومحمد» خطاب می نمود و کنیه دیگری برای آن حضرت ذکر نشده است. اما برخی از القاب آن حضرت بدین شرح است: زکیّ، مجتبی، سیّد، تقی، نقی، طیّب، ولی و برّ مشهورترین این القاب، مجتبی و تقی است و نیز سیّد، که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم امام حسن علیه السلام را بدان ملقب فرموده اند. ریحانه رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم می توان گفت بهترین و شادترین دوران زندگانی امام حسن علیه السلام همان دورانی است که با رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله وسلم گذشت. امام حسن علیه السلام حدود هفت سال و شش ماه از عمر شریفش را در کنار جد بزرگوارش سپری نمود و از محبت های بی دریغ و بسیار ایشان بهره برد. علاقه و محبت پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم به حسن و حسین علیه السلام به جایی رسیده بود که آن دو کودک را «ریحانه» می خواند و در جواب یکی از صحابه که عرض کرد: «ای رسول خدا، آیا ایشان را دوست داری؟»، فرمود: «چگونه ایشان را دوست ندارم این دو تن گل های خوش بوی من از دنیا هستند و من آن دو را می بویم»، و همین مضمون را درباره امام حسن علیه السلام فرمودند: «به راستی که او گل خوش بوی من در دنیاست و به راستی که این پسر من سیّد و آقاست». شأن و مقام امام حسن علیه السلام در کودکی بزرگی منش و سترگی روح آن امام، چندان بود که پیامبر ارجمند اسلام صلی الله علیه و آله وسلم او را با کمی سن، در برخی از عهدنامه ها گواه می گرفت. آن گاه که پیامبر به امر خدا، با اهل نجران، به مباهله برخاست، امام حسن و امام حسین و حضرت علی و فاطمه علیهاالسلام را نیز به فرمان خدای، همراه خویش برد و آیه تطهیر در پاک دامنی آن گرامیان فرود آمد. شباهت به رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم حضرت امام حسن علیه السلام از نظر صورت و سیرت در بین ائمه اطهار علیه السلام شبیه ترین آنان به رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله وسلم است.

وقتی امام حسن علیه السلام به دنیا آمد شباهت بسیاری به جد بزرگوارش داشت و این شباهت بعدها در چهره، رفتار و گفتار آن حضرت بیشتر نمایان شد. علاوه بر چهره جذاب و نورانی، راه رفتن و صحبت کردن حضرت نیز مانند پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم بود. حُسنِ خلق، کرامت، جوان مردی، یتیم نوازی و دیگر سجایای اخلاقی را نیز آن حضرت از جدّ گرامی اش به ارث برده بود. شیخ مفید در کتاب معروف خود، ارشاد، آورده است: «و حسن علیه السلام چنان بود که از نظر خلقت و سیرت و سیادت شبیه ترین مردم به رسول خدا بود». آقای جوانان اهل بهشت در روایات بسیاری نقل شده است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم به امام حسن و امام حسین علیه السلام محبت فراوان داشت و می فرمود که آن دو سید جوانان اهل بهشت هستند. هم چنین در روایتی آمده است که رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: «هرکس دوست دارد به آقای جوانان اهل بهشت بنگرد، به حسن بنگرد». و این گفتار پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم نیز مشهور است که فرمود: «اهل بهشت همگی جوان هستند» و این تذکر پیامبر به این دلیل است که عده ای فکر نکنند که برای پیران اهل بهشت نیز سیّد و آقایی خواهد بود. چنان که امام جواد علیه السلام فرمود: «به خدا سوگند، در بهشت پیری وجود ندارد؛ بلکه همگی جوان هستند». فضایل امام حسن علیه السلام در کلام امام سجاد علیه السلام امام سجاد علیه السلام می فرمایند: حسن بن علی بن ابی طالب علیه السلام در زمان خود از همه عابدتر، زاهدتر و با فضیلت تر بود و هرگاه حج می رفت، پیاده، و چه بسا پابرهنه می رفت و هرگاه مرگ را به خاطر می آورد می گریست، و هرگاه رستاخیز و زنده شدن را از نظر می گذراند، اشک از دیده می ریخت و هرگاه گذر از صراط را در اندیشه می آورد، گریان می شد... و هرگاه به نماز بر می خاست، تنش در برابر خداوند عزوجل به لرزه می افتاد و هرگاه بهشت و دوزخ را به یاد می آورد چونان مار گزیده بی تابی می کرد و از خداوند، بهشت را طلب می کرد و از آتش دوزخ به او پناه می برد. او هرگاه عبارت «یا ایّهاالذین امنوا» را از قرآن می خواند، می گفت: «لبیک اللهم لبیک». بوی بهشت عجبا کار مسیحا کند این بوی نسیم بارالها، زکجا می رسد این لطف عمیم عطر گیسوی پیمبر بود این بویْ مگر یا که از باغ بهشت آید و جنات نعیم یا رب این معجزه ها از اثر مقدم کیست که چنین باد صبا زنده کند عظم رمیم مگر از راه رسد شاه جوانان بهشت کاورد بوی بهشت از همه سو پیک نسیم خاکیان غرق سرورند، چو آید به زمین گوشواری که مزیّن شد از او عرش عظیم تا که نور «حسن» از منزل «زهرا» سر زد طور ثانی شده آن خانه به موسای کلیم میزبان گشته خدا و، پی اتمام کرم شد به ماه رمضان جلوه گر آن نور قدیم برتر از معجز شق القمر این جا بنگر کامد آن شمس ضحی، ماه خدا گشت دونیم خال رخسار «حسن» نقطه «بسم اللّه» است خلق نیکوش بود معنی «رحمان» و «رحیم» بحر حلم و کرمش را نبود پایانی چون که او مظهر اسماء «حلیم» است و «کریم» نار نمرود اگر سرد شد از یمن خلیل به خدا مهر «حسن» سرد کند نار جحیم «انا اعطيناک الکوثر فصل لربک و انحر. ان شانئک هو الابتر» نخستين مظهر و نشانه‏ي کوثر که بر دامان پاک فاطمه‏ي اطهر (سلام الله عليها) پا به عرصه‏ي گيتي نهاد امام حسن عليه السلام بود. نشانه‏اي از تجلي مقدس‏ترين پديده‏اي که از خجسته‏ترين پيوند برين انساني، نصيب حضرت محمد صلي الله عليه و آله، علي مرتضي عليه السلام و فاطمه زهرا (سلام الله عليها) گرديد. همان لؤلؤي که از برزخ دو اقيانوس نبوت و امامت‏به ظهور پيوست ومعجزه‏ي بزرگ «مرج البحرين يلتقيان، بينهما برزخ لا يبغيان، يخرج منهما اللؤلوء والمرجان‏» .

(1) را تجسم بخشيد و کلام خدا در کلمه‏ي وجود چنين ظاهر شد. از نيايي الهام گير و پدري پيشوا، وارثي برخاکيان و جلوه‏اي برافلاکيان پديد آمد با وراثتي ابراهيمي، مقصدي محمدي، منهجي علوي، زهره‏اي زهرايي که عصاي فرعون کوب موسي را در دست صلح آفرين عيسوي داشت و تنديس زنده‏ي اخلاق قرآن بود و رايت جاودانگي اسلامي را در زندگي توام با مجاهده و شکيبايي تضمين کرد و بقاع امن و ايمان را به ابديت در بقيع شهادت بر افراشت و مکتبش از خاک گرم مدينه به همه سوي جهان جهت‏يافت و با همه‏ي مظلوميتش در برابر سياهي و تباهي جبهه گرفت و به حقيقت اصالت‏بخشيد و مشعلدار گمراهان و زعيم ره يافتگان گرديد. حضرتش در بقيع بي بقعه; در جوار جده‏ي پدريش فاطمه بنت اسد، برادر زاده نازنينش امام سجاد عليه السلام و مضجع امام باقر و امام صادق عليهما السلام آرميده است. (2) امام حسن عليه السلام دوبار تمام ثروت خود را در راه خدا خرج کرد و سه بار دارايي‏اش را به دو نصف کرده، نيمي را براي خود گذاشت و نصف ديگر را در راه خدا انفاق کرد تولد و کودکي فرزند گرامي رسول الله و نخستين نوه‏ي او در مقدس‏ترين ماه‏هاي سال قمري يعني پانزدهم (3) رمضان سال سوم هجرت چشم به جهان گشود. امام مجتبي عليه السلام در دامان حضرت زهرا (سلام الله عليها) بزرگ شد. او از همان دوران کودکي از نبوغ سرشاري برخوردار بود وي با حافظه‏ي نيرومندش، آياتي را که بر پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله نازل مي‏شد، مي‏شنيد و همه را حفظ مي‏کرد و وقتي به خانه مي‏رفت‏براي مادرش مي‏خواند و حضرت فاطمه (سلام الله عليها) آن آيات و سخنان رسول الله صلي الله عليه و آله را براي حضرت علي عليه السلام نقل مي‏کرد و علي عليه السلام به شگفتي مي‏پرسيد: اين آيات را چگونه شنيده است؟ و زهراي مرضيه مي‏فرمود: از حسن عليه السلام شنيده‏ام. (4) به داستاني در اين مورد توجه کنيد: «روزي علي عليه السلام پنهان از ديدگان فرزندش به انتظار نشست، تا ببيند فرزندش چگونه آيات را بر مادرش تلاوت مي‏کند. امام حسن عليه السلام به خانه آمد و خواست آيات قرآن را براي مادرش بخواند; ولي زبانش به لکنت افتاد و از گفتار باز ماند و چون مادرش علت را پرسيد، گفت: مادر جان! گويا شخصيت‏بزرگي در اين خانه است که شکوه وجودش، مرا از سخن گفتن باز مي‏دارد» .

(5) درس اخلاق از امام مجتبي عليه السلام خواستند که سخني و مطلبي درباره‏ي اخلاق نيکوي پيامبر صلي الله عليه و آله بگويد. او فرمود: هر کس نيازي به حضور پيامبر صلي الله عليه و آله مي‏برد حاجتش رد نمي‏شد و هرچه در توان داشت‏براي رفع نياز مردم به کار مي‏برد و شنيدم پيغمبر صلي الله عليه و آله فرمود: هر کس نماز صبح را بگذارد، آن نماز بين او و آتش دوزخ ديواري ايجاد مي‏کند. (6) امام حسن عليه السلام از منظر رسول الله صلي الله عليه و آله حضرت ختمي مرتبت صلي الله عليه و آله فضايل و امتيازات فرزندش امام حسن مجتبي عليه السلام را بين مسلمانان تبليغ مي‏کرد و از ارتباط او با مقام نبوت و علاقه‏ي حقيقي که به وي داشت همه‏جا سخن مي‏گفت. آنچه از زبان پيامبر صلي الله عليه و آله در مورد حضرت مجتبي عليه السلام بيان شده است چنين است: «هر کس مي‏خواهد آقاي جوانان بهشت را ببيند به حسن عليه السلام نگاه کند» . (7) «حسن گل خوشبويي است که من از دنيا برگرفته‏ام‏». (8) روزي پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله به منبر رفت و امام حسن عليه السلام را در کنارش نشانيد و نگاهي به مردم کرد و نظري به امام حسن عليه السلام انداخت و فرمود: «اين فرزند من است و خداوند اراده کرده که به برکت و جود او بين مسلمانان صلح را برقرار سازد» . (9) يکي از ياران رسول الله صلي الله عليه و آله مي‏گويد: پيغمبر صلي الله عليه و آله را ديدم که امام حسن عليه السلام را بر دوش مي‏کشيد و مي‏فرمود: «خدايا من حسن را دوست دارم، تو هم دوستش بدار» . (10) هر کس مي‏خواهد آقاي جوانان بهشت را ببيند به حسن عليه السلام نگاه کند روزي پيامبر معظم اسلام صلي الله عليه و آله امام حسين عليه السلام را بر دوش گرفته بود، مردي گفت: اي پسر بر مرکب خوبي سوار شده‏اي. پيامبر فرمود: «او هم سوار خوبي است‏» . (11) شبي پيغمبر خدا صلي الله عليه و آله نماز عشاء مي‏خواند و سجده‏اي طولاني به جا آورد. پس از پايان نماز، دليل را از حضرتش پرسيدند، فرمود: پسرم حسن، بر پشتم نشسته بود و ناراحت‏بودم که پياده‏اش کنم. (12) انس بن مالک نقل مي‏کند که: رسول الله صلي الله عليه و آله درباره‏ي امام حسن عليه السلام به من فرمود: اي انس! حسن فرزند و ميوه‏ي دل من است، اگر کسي او را اذيت کند، مرا اذيت کرده و هر کس مرا بيازارد، خدا را اذيت کرده است. (13) زينب دختر ابو رافع مي‏گويد: حضرت زهرا (سلام الله عليها) در هنگام بيماري رسول الله صلي الله عليه و آله هر دو فرزندش را نزد پيامبر صلي الله عليه و آله آورد و فرمود: اينان فرزندان شما هستند. اکنون ارثي به آنان بدهيد. حضرت فرمود: «شرف و مجد و سيادتم را به حسن عليه السلام دادم و شجاعت وجود خويش را به حسين عليه السلام بخشيدم‏» . (14) اسوه‏ي بزرگواري امام حسن عليه السلام در طول زندگي پر برکتش همواره در راه هدايت و ارشاد مردم گام بر مي‏داشت و شيوه‏ي برخوردش با عموم مردم - حتي دشمنان - چنان جالب و زيبا بود که همه را به خود جذب مي‏کرد. مورخين نوشته‏اند «روزي امام مجتبي عليه السلام سواره از راهي مي‏گذشت. مردي شامي بر سر راه آن حضرت آمد و ناسزا گفت. وقتي که فحش‏هايش تمام شد، امام عليه السلام رو به او کرده و سلامش کرد! آنگاه خنديد و گفت: اي مرد! فکر مي‏کنم در اين جا غريب هستي... اگر از ما چيزي بخواهي، به تو عطا خواهيم کرد. اگر گرسنه‏اي سيرت مي‏کنيم، اگر برهنه‏اي مي‏پوشانيمت، اگر نيازي داري، بي‏نيازت مي‏کنيم، اگر از جايي رانده شده‏اي پناهت مي‏دهيم، اگر حاجتي خواسته باشي برآورده مي‏کنيم، هم‏اينک بيا و مهمان ما باش. تا وقتي که اين‏جا هستي مهمان مايي... مرد شامي که اين همه دل‏جويي و محبت را از امام مشاهده کرد به گريه افتاد و گفت: «شهادت مي‏دهم که تو خليفه‏ي خدا روي زمين هستي و خداوند بهتر مي‏داند که مقام خلافت و رسالت را در کجا قرار دهد. من پيش از اين، دشمني تو و پدرت را به سختي در دل داشتم. اما اکنون تو را محبوب ترين خلق خدا مي‏دانم.

آن مرد، از آن پس، از دوستان و پيروان امام عليه السلام به شمار آمد و تا هنگامي که در مدينه بود، همچنان مهمان آن بزرگوار بود. (15) اسوه‏ي ايثارگري يکي ديگر از صفات برجسته‏ي امام مجتبي عليه السلام انفاق و بخشش بي‏سابقه‏ي اوست. تاريخ نگاران نوشته‏اند: امام حسن عليه السلام دوبار تمام ثروت خود را در راه خدا خرج کرد و سه بار دارايي‏اش را به دو نصف کرده، نيمي را براي خود گذاشت و نصف ديگر را در راه خدا انفاق کرد. (16) امام حسن عليه السلام ملجاء درماندگان، آرام بخش دل‏هاي دردمندان و اميد تهيدستان بود، هيچ گاه نشد که فقيري به حضور آن بزرگوار برسد و دست‏خالي برگردد. در همين مورد نقل کرده‏اند: مردي به حضور امام حسن عليه السلام آمد و اظهار فقر و حاجت کرد. امام حسن عليه السلام دستور داد تا پنجاه هزار درهم، به اضافه‏ي پانصد دينار به او بدهند. مرد سائل حمالي را صدا زد که پول‏هايش را برايش ببرد. امام مجتبي عليه السلام پوستين خود را هم به آن مرد داد و فرمود: اين را هم به جاي کرايه به آن مرد بده. (17) حسن گل خوشبويي است که من از دنيا برگرفته‏ام‏ امام حسن مجتبي عليه السلام بعد از پدر پس از آن که حضرت علي عليه السلام در محراب عبادت خون خويش را به پاي درخت توحيد نثار کرد امام مجتبي غمگين در سوگ اسوه‏ي صبر و بردباري، برفراز منبر رفت و بعد از حمد و سپاس خداوند در فرازي از سخنانش فرمود: ... لقد قبض في هذه الليلة رجل لم يسبقه الاولون بعمل ولا يدرکه الاخرون بعمل... (18) «شب گذشته مردي از اين جهان در گذشت که هيچ يک از پيشينيان - در انجام وظيفه و اعمال شايسته بر او سبقت نگرفتند و از آيندگان نيز کسي را ياراي پا به پايي او نيست... و سپس فرمود: علي عليه السلام در شبي رخت از جهان بست که در آن شب عيساي مسيح به آسمان عروج کرد، يوشع بن نون جانشين موساي پيامبر نيز در آن شب درگذشت. پدرم در حالتي دنيا را ترک کرد که هيچ سيم و زر و اندوخته‏اي نداشت. مگر تنها هفتصد درهم که از هداياي مردم به جا مانده بود که قصد داشت‏با آن خدمتکاري بگيرد. در اينجا، امام گريست و مردم نيز همصدا با حضرت مجتبي عليه السلام گريستند. سپس ادامه داد: من پسر بشيرم، من پسر نذيرم، من از خانواده‏اي هستم که خداوند دوستي آنان را در کتاب خويش (قرآن) واجب کرده است آن جا که مي‏فرمايد: «قل لا اسئلکم عليه اجرا الا المودة في القربي ومن يقترف حسنة نزد له فيها حسنا..» . (19) بگو من هيچ پاداشي از شما بر رسالتم در خواست نمي‏کنم جز دوست داشتن نزديکانم [ اهل بيتم] ; و هر کس کار نيکي انجام دهد، بر نيکي‏اش مي‏افزاييم‏» . بر اين اساس دوستي ما - خاندان - همان حسنه و خوبي است که خداوند بدان اشاره کرده است. سپس بر جاي خود نشست. در اين هنگام «عبدالله بن عباس‏» برخاست و به مردم گفت: اين فرزند پيامبر شما و جانشين امام علي عليه السلام است، اکنون او رهبر و امام شماست. بياييد و با او بيعت نماييد! مردم گروه گروه به سوي حضرت مجتبي عليه السلام روي آوردند و بيعت کردند. سپس امام عليه السلام خطبه‏اي بيان فرمود که در آن بر لزوم اطاعت از خدا و پيامبر و اولي الامر تاکيد شده بود و مردم را از پيروي شيطان برحذر داشت و اهميت ايمان و عمل خير را يادآور گرديد (20) . امام مجتبي عليه السلام در سال چهلم هجرت و در سن 37 سالگي با مردم بيعت کرد و با آن‏ها شرط کرد که: با هر که من صلح کنم شما هم صلح کنيد، با هر که من جنگ کنم شما هم جنگ کنيد و آن‏ها قبول کردند (21) . در ضمن امام عليه السلام نامه‏اي به معاويه نوشت و او را دعوت به بيعت کرد و متذکر شد که اگر در امر اداره‏ي جامعه اخلال کند و جاسوس بگمارد با قاطعيت‏برخورد خواهد کرد و در مورد دستگيري و اعدام دو جاسوس وي به او هشدار داد (22) . معاويه در پاسخ امام نوشت: ... من از تو سابقه بيشتري دارم، پس بهتر آن که تو پيرو من باشي. من نيز قول مي‏دهم که خلافت مسلمانان، پس از من با تو باشد و هر چه بيت‏المال عراق است در اختيار تو خواهم گذارد... (23) و چنين بود که معاويه از پذيرش حق امتناع ورزيد و نه تنها از بيعت‏با امام حسن عليه السلام خودداري کرد، بلکه عملا به طرح توطئه عليه حضرت پرداخت و با خدعه و فريب و تطميع، افرادي را برانگيخت تا نسبت‏به قتل امام عليه السلام اقدام نمايند و سرانجام اين امام مظلوم در بيت‏خودش به دست همسرش «جعده‏» زهر خورانده شد و به جاي اين که نوشي براي مولي باشد نيشي شد که جگر امام مجتبي عليه السلام را پاره کرد. امام عليه السلام با دسيسه معاويه مسموم گرديد... (24) و پس از چهل روز در روز بيست و هشتم ماه صفر سال پنجاهم هجري به شهادت رسيد و در قبرستان بقيع به خاک سپرده شد. چونان خورشيدي در دل زمين (25) . -------------------------------------------------------------------------------- پي نوشت : 1) الرحمن، 19، 20 و 22. 2) با استفاده از مقدمه‏ي مترجم کتاب زندگاني امام حسن عليه السلام تاليف باقر شريف القرشي. 3) تاريخ خلفاء، ص 73، سيوطي - دائرة المعارف بستاني واژه‏ي حسن. 4) ترجمه‏ي زندگاني امام حسن، ص‏59، باقر شريف القرشي. 5) همان، ص‏60. 6) اسد الغابه، ج‏2 ص‏185. 7) البداية والنهاية، ج‏8 . 8) الاستيعاب، ج‏2. 9) مسند احمد حنبل، ج‏5 ص‏44. 10) البداية والنهاية، ج‏8. 11) صواعق المحرقة، ص‏280- حلية اولياء، ص‏226. 12) الاصابه، ج‏2. 13) کنز العمال، ج‏6 ص‏222، متقي هندي. 14) ترجمه‏ي اعلام الوري ص‏304، طبرسي. 15) ستارگان درخشان، ص‏42، محمد جواد نجفي. 16) تاريخ يعقوبي، ج‏2 ص‏215- اسد الغابه، ج‏2 ص‏13، تذکره سبط بن جوزي، ص‏196. 17) ستارگان درخشان، ص‏46. 18) ارشاد مفيد، ص‏348- جلاء العيون مجلسي، ص‏378، تهران، انتشارات اسلامي، چاپ 1353. 19) شوري / 23. 20) زندگاني چهارده معصوم عليه السلام، ص‏543، عماد زاده . 21) جلاء العيون، ص‏378 . 22) ارشاد مفيد، ص‏350 . 23) نهج البلاغه، شرح ابن ابي الحديد، ج‏16، ص‏35 . 24) پيشواي دوم، ص‏28 . 25) آفتابي در هزاران آيينه، ص‏119، جواد نعيمي. نويسنده: سيد عباس رفيعي پور منبع: پايگاه حوزه سیری در حیات طیبّه عترت پيامبر (ص)سال پيامبر اعظم (ص)شعرو ادبويژه نامه هاپيامبر اعظمسيره نبويتاريخ حياتحديثپيامبر از نگاه بزرگانپيامبر در نهج البلاغهپيامبر شناسياعجازخاتميتضرورت نبوتعصمتعلم پيامبروحيقرآن شناسيپيامبر اسلامعترت پيامبركتابخانهپرسش و پاسخپايگاه هاي مرتبطعترت امام علي (ع)عترت حضرت زهرا (س)عترت امام حسن (ع)عترت امام حسين (ع)عترت امام سجاد (ع)عترت امام باقر (ع)عترت امام صادق (ع)عترت امام كاظم (ع)عترت امام رضا (ع)عترت امام جواد (ع)عترت امام هادي (ع)عترت امام عسگري (ع)عترت امام مهدي (ع)خاندان نورامام رضا عليه السلامامام جواد عليه السلامامام هادي عليه السلامامام عسکري عليه السلامپيامبر اکرم صلي الله عليه و اله و سلمحضرت علي عليه السلامحضرت زهرا سلام الله عليهاامام حسن عليه السلامامام حسين عليه السلامامام سجاد عليه السلامامام باقر عليه السلامامام صادق عليه السلامامام کاظم عليه السلامامام زمان عليه السلاماز سلاله پاکانبني هاشمتقويم تاريخ اسلامويژه نامه‌هامحرّمصفرربیع الأوّلربیع الثانیجمادی الأوّلجمادی الثانیرجبشعبانرمضانشوّالذی القعدهذی الحجّهتاریخپيامبر اعظم صلي الله عليه و الهاز ولادت تا شهادتجامعه عرب پیش از اسلاماز ولادت تا بعثتاز بعثت تا هجرتاز هجرت تا شهادتجنگ‌هاغزواتسرایامعراجامام علي عليه السلاماز ولادت تا شهادتواقعه غدیر خمواقعه سقیفهجنگ هاجمل (فتنه ناکثین)صفین (فتنه قاسطین)نهروان (فتنه مارقین)حضرت زهرا سلام الله عليهااز ولادت تا شهادتماجرای فدکامام حسن عليه السلاماز ولادت تا شهادتماجرای صلحامام حسين عليه السلاماز ولادت تا شهادتواقعه عاشوراتاریخ عاشورامقتلتاریخ تحلیلیفرهنگ عاشورا (أعلام)قیام های توّابینامام سجاد عليه السلامامام باقر عليه السلامامام صادق عليه السلامامام کاظم عليه السلامامام رضا عليه السلامامام جواد عليه السلامامام هادي عليه السلامامام عسکري عليه السلامامام مهدی علیه السلامسیرهفردیاخلاقیعبادیجمعیفرهنگیتربیتیخانوادهجامعهسیاسیاقتصادیقضایینظامیکرامات و فضایلپيامبر اعظم صلي الله عليه و الهامام علي عليه السلامحضرت زهرا سلام الله عليهاامام حسن عليه السلامامام حسين عليه السلامامام سجاد عليه السلامامام باقر عليه السلامامام صادق عليه السلامامام کاظم عليه السلامامام رضا عليه السلامامام جواد عليه السلامامام هادي عليه السلامامام عسکري عليه السلامامام مهدی علیه السلامآثار مکتوبپيامبر اعظم صلي الله عليه و الهامام علي عليه السلامحضرت زهرا سلام الله عليهاامام حسن عليه السلامامام حسين عليه السلامامام سجاد عليه السلامصحيفه سجاديهامام باقر عليه السلامامام صادق عليه السلامامام کاظم عليه السلامامام رضا عليه السلامامام هادي عليه السلامامام عسکري عليه السلامامام مهدی علیه السلامخاندان نورحضرت خدیجه علیهاالسلامحضرت ام البنین علیهاالسلامحضرت زینب علیهاالسلامحضرت عباس علیه السلامحضرت علی اکبر علیه السلامحضرت مسلم علیه السلامحضرت معصومه علیهاالسلامحضرت رقیه علیهاالسلامحضرت سکینه علیهاالسلامعبدالعظیم حسنی علیه السلاماحمد بن موسی علیه السلام(شاهچراغ)حکایت خوباناصحاباماکن متبرکهصحن حضرت زهرا سلام الله علیهابازگشت مطالب مرتبطسیره و سیمای امام حسن نخستین مظهر و نشانه‏ی کوثر که بر دامان پاک فاطمه‏ی اطهر (سلام الله علیها) پا به عرصه‏ی گیتی نهاد امام حسن علیه السلام بود. قرآن در سخن امام حسن مجتبی (علیه... امام حسن علیه السلام در مواضع مختلف ÷یرامون کتاب آسمانی قرآن سخنانی بر زبان رانده است که درس آموز و معرفت زاست حکایت های شگرف از امام حسن ان هذا ریحانتی و ان ابنی هذا سید این كودك گل من است، و این پسرم آقا است عضویت در خبرنامه ارسال مطالب پیشنهادی ◦جنجالی های ماه رمضان ◦مربی ایتالیا: مهم بازیکنان ایران هستند ◦این راه پولدار شدن را هم امتحان کنید ◦آمار جالب از وابستگی ایران به دژاگه ◦روحانی از نمایشگاه قرآن بازدید کرد ◦گام های روحانی برای آتش بس ◦تنبلی بد دردیه! ◦حرام خواری در فوتبال !! ◦روزگار تلخ ماه عسل ◦عزت اللهی در آستانه پیوستن به اتلتیکو ◦اخبار رسمی از اختلافات و توافقات مذاکرات ◦از تمرینات پرسپولیس چه خبر؟ ◦شیوه نامه اجرایی اردو(2) ◦نزدیک‌ترین انسان به پیامبر کیست؟ ◦دولت مهدوی، بهار مومنان و زمستان کافران ◦مهمترین عناوین روزنامه های صبح امروز کشور ◦ماه عسل تان به سلامت ◦کامرانی فر: قضاوت نکردن در جام جهانی برایم سخت تمام شد ◦مصاحبه با دانش آموزان مدرسه فرزانگان 1(فلسطین)، امواج فارادی ◦چرا نکونام به استقلال برنگشت؟ تعداد بازديد : 3255 پنج شنبه 12/6/1388 تاريخ : امام حسن (عليه السّلام) اسوه احسان اگر به زندگي امام حسن مجتبي (عليه السّلام) براساس گزارش هاي قرآني و روايي و تاريخي نگاه گذرا شود به خوبي مي توان دريافت كه آن امام همام (عليه السّلام) الگوي كامل احسان بوده است. خداوند در سوره انسان (هل اتي) گزارشي كامل از احسان و ايثارگري امام و خانواده آن حضرت (عليه السّلام) از پدر و مادر و برادر و خواهر بيان مي كند. آن حضرت (عليه السّلام) در خردسالي در زماني كه هر كودكي براي امور كوچك و جزيي گريه مي كند و در برابر غذا و گرسنگي بي تابي مي كند، نه تنها يك شبانه روز بلكه سه شبانه روز از غذاي خويش مي گذرد و همانند برادر خردسالش آن را به افراد فقير و يتيم و اسير مي دهد. (انسان آيه8) اين خصوصيت و منش اخلاقي كه در كنف تربيت رسول خدا (صلّي الله عليه و آله و سلّم) و اميرمؤمنان علي (عليه السّلام) و فاطمه (سلام الله عليها) پديد آمده بود، موجب شد كه وي تا آخر عمر به عنوان يكي از محسنان و نيكوكاران روزگار مطرح باشد. در روايات بسياري از احسان و ايثارگري امام سخن به ميان آمده است. در كتاب ارزشمند «الحياه” كه با ترجمه احمد آرام منتشر شده آمده است كه امام حسن مجتبي «ع»، دو بار از همه مال خود دست كشيد، و سه بار اموالش را در راه خدا تقسيم كرد، حتي كفشي را مي بخشيد و كفشي ديگر را نگاه مي داشت (ج3، 301، ص299) اين كه حضرت دو بار همه دارايي و ثروت خويش را ميان خود و فقيران تقسيم كرد عملي است كه از بسياري برنمي آيد و كم تر كسي به خود چنين جرأت مي دهد كه از آن همه اندوخته ها و مالي كه به سختي و زحمت از راه كشاورزي و جهاد و تجارت به دست آورده دست بكشد و به ديگران بخشد. تنها خاندان اهل بيت (عليهم السلام) و پيروان صديق ايشان هستند كه از چنين منش و خلق و خويي بهره مند مي باشند. آن حضرت خود چنان بود كه با عمل و گفتار ديگران را به احسان دعوت مي كرد و مي فرمود: تمام كردن احسان از آغاز كردن آن بهتر است. چنان كه از آن حضرت نقل كرده اند كه مي فرمود: هركس احسان هاي خود را به زبان آورد بخشندگي خود را تباه كرده است. و يا مي فرمود: احسان آن است كه تأخيري در پيش و منتهي در پس نداشته باشد. در روايات آمده است كه مردي خدمت امام حسن (عليه السّلام) آمد و عرض كرد: اي فرزند اميرالمؤمنين به حق آن خدايي كه نعمت بسيار بر شما كرامت فرموده تو را قسم مي دهم كه به فرياد من برسي و مرا از دشمني كه حرمت پيران را نگه نمي دارد و به كودكان و نوجوانان رحم نمي كند، نجات دهي. امام پرسيد: دشمن تو كيست تا از او دادخواهي كنم؟ آن مرد گفت: فقر است. امام به خادم خود دستور داد: «هر چه مال در نزد تو هست به او بده». او پنج هزار درهم حاضر كرد و به او داد. امام (عليه السّلام) رو به مرد فقير كرد و گفت: «تو را به خداوند متعال قسم مي دهم كه هر وقت اين دشمن بر تو رو آورد شكايتش را نزد من بياور تا از تو دفع شر كنم». احسان و ايثار امام تنها در مال و اموال نبود بلكه هم چنان كه در قرآن آمده، در برابر اعمال ديگران كه خشم را به دنبال مي آورد روش كظم الغيظ را پيش مي گرفت (آل عمران آيه 134) و با عفو و گذشت احسان مي نمود. چنان كه در روايات آمده روزي امام (عليه السّلام) از راهي عبور مي كرد مردي از اهل شام با آن حضرت روبرو شد و بدون مقدمه شروع به ناسزا گفتن نسبت به ايشان كرد. حضرت هيچ عكس العملي نشان نداد. وقتي آن مرد از ناسزا گفتن باز ايستاد، امام به او نزديك تر شد و با تبسم به او سلام كرد. آن گاه فرمود: «اگر اجازه بدهيد حاضرم به شما كمك كنم. اگر چيزي لازم داري آن را برايت فراهم كنم يا اگر راه را گم كرده اي آن را به تو نشان دهم و اگر گرسنه اي ترا سير كنم، اگر فقيري بي نيازت سازم. به هر حال اگر حاجتمندي حاضرم در برآوردن حاجت تو بكوشم». چون مرد شامي اين رفتار را از امام حسن ديد، ناگهان به گريه افتاد و گفت: «اشهد انك خليفه الله في ارضه؛ گواهي مي دهم كه تو خليفه خدا در روي زمين هستي». در تاريخ آمده است كه حسن بن علي (عليه السّلام) پس از جد بزرگوارش پيامبر اكرم (صلّي الله عليه و آله و سلّم) و پدر گرامي اش علي بن ابيطالب (عليه السّلام) از همه مردم زاهدتر بود. شخصي به نام مدرك بن زياد مي گويد: روزي در يكي از باغ هاي ابن عباس بوديم. غذاي مناسبي آوردند. امام حسن دستور دادند كه كارگران و خدمت گزاران را جمع كنند و آن غذاي خوب را به آنها بدهند. مدرك مي گويد: خود امام لب به آن غذا نزد و مشغول خوردن نان با قدري نمك شد. وقتي به آن حضرت گفته شد شما چرا از آن غذاي خوب ميل نمي كنيد، در جواب فرمودند: «ان ذاك الطعام احب عندي؛ اين خوراك را بيشتر دوست دارم». نگاهي گذرا به فرازهاي زندگي آن حضرت پيشواي دوم جهان تشيع در نيمه ماه رمضان سال سوم هجرت در شهر مدينه ديده به جهان گشود. حسن بن علي (عليه السّلام) از دوران جد بزرگوارش چند سال را بيشتر درك نكرد؛ زيرا او تقريبا هفت سال بيش نداشت كه پيامبر اسلام بدرود زندگي گفت. پس از درگذشت پيامبر (صلّي الله عليه و آله و سلّم) تقريبا سي سال در كنار پدرش اميرمؤمنان (عليه السّلام) قرار داشت و پس از شهادت علي (عليه السّلام) شش ماه بر مسلمين خلافت كرد. آن امام والامقام در طول عمر مبارك خود دوبار تمام ثروت و دارايي خويش را در راه خدا بخشيد و سه بار تمام اموال خود را وقف كرد. به گفته مورخان، امام حسن مجتبي (عليه السّلام)، فردي شجاع، دلير و مبارز بود و در غالب جنگ هايي كه امام علي (عليه السّلام) حضور داشتند آن حضرت نيز حضور داشت. امام حسن (عليه السّلام) مسئوليت امامت و رهبري شيعيان را در فضايي نابسامان به عهده گرفت. در اين زمان امام (عليه السّلام) در برابر مكر معاويه قرار گرفت و ناچار شد صلح كند. بي شك ارزش صلح امام حسن (عليه السّلام)، با توجه به شرايط زماني و مكاني خاص خود، كمتر از جنگ و شهادت امام حسين (عليه السّلام) نبود. خيانت طرفداران ايشان، تهديد و تطميع هاي معاويه و نهايتا تشكيل مثلث زر و زور و تزوير باعث بروز وقايعي شد كه امام (عليه السّلام) را مجبور به امضاي صلحنامه با معاويه كرد. در اين شرايط امام مجتبي (عليه السّلام) منطقا و قاعدتا نمي توانست وارد مبارزه با معاويه گردد تا اينكه ايشان ناچار به پذيرش صلح تحميلي شد. براساس اين صلحنامه، حكومت به اين شرط كه به كتاب خدا و سنت رسول او و سيره خلفاي صالح، عمل كند به معاويه سپرده مي شود. در ضمن، پس از معاويه خلافت به امام حسن (عليه السّلام) واگذار مي گرديد. همچنين معاويه براساس اين صلحنامه ملزم شد كه دشنام دهي به اميرالمؤمنين علي (عليه السّلام) و بد گفتن از ايشان در منابر را ممنوع سازد. در امان بودن ياران امام علي (عليه السّلام) عدم تعرض به آنان و محفوظ ماندن جان و مال و فرزند و ناموس شان از هر گزندي از ديگر مفاد اين صلحنامه به شمار مي رفت. بي ترديد مي توان گفت صلح امام حسن (عليه السّلام)، چهره واقعي معاويه را آشكار ساخت و دستگاه جور او را به مردم شناساند. از اين رو معاويه درصدد حذف فيزيكي امام برآمد و سرانجام، نقشه كشتن او را طراحي كرد. امام حسن (عليه السّلام) در سال پنجاه هجري، به وسيله زهري كه همسرش جعده به دستور معاويه به او خوراند، در 84 سالگي به شهادت رسيد. مزار شريفش در قبرستان بقيع، در كنار سه امام معصوم ديگر است. 


 

نوشته شده توسط منوچهر ایزدی در یکشنبه بیست و دوم تیر ۱۳۹۳ ساعت ۱۹:۳۵ بعد از ظهر موضوع | لينک ثابت